بگشود باغبان در فردوس در چمن
کردند بلبلان همه در باغ انجمن
باد صبا شقایق و گل را همی فشاند
گه مشک سده گاه زر خرده در دهن
گفتی بفرودین سوی بستان سپیده دم
آورده کاروان ختا نافه ختن
بگشود چین و پرده بیکسو فکند باد
از گیسوی بنفشه و از چهره سمن
بر شاخ تر شکوفه بادام در کشید
چندین هزار گوهر غلطان بیک رسن
گلهای رنگ رنگ بران برگهای سبز
افتاده از ردیف و پراکنده چون پرن
گفتی درون پیرهن سبز دلبری
بگشود تکمه گهر از چاک پیرهن
بسته رده بباغ درخشان ز هر کنار
چون در پرند سبز عروسان سیمتن
در جوی سنگ ریزه تو گوئی کند نیاز
بر آنگسسته گوهر و لعل و در عدن
دیبای سرخ در بر گلنار و ارغوان
دیهیم سبز بر سر شمشاد و نارون
ناژو گرفته نیزه بکف چون سپندیار
قوس و قزح گشاده کمان همچو تهمتن
اخگر فشانده برق بهر بام بامداد
اندر فکنده رعد بهر بوم بومهن
ز آسیب آن نهیب خورد شیر و اژدها
از بیم این فراز کند پیل و کرگدن
صقلاب و ژرمن است تو گوئی بیکدگر
اعلان حرب داده هویدا و در علن
سلطان فرودین پی تاراج ملک دی
لشکر کشد بدشت و زند خیمه در چمن
چون سرکشان غرب که هنگام طعن و ضرب
پوشنده جای اسلحه بر غازیان کفن
برهم زنند منزل و مأوای یکدیگر
ویران کنند خیمه و خرگاه خویشتن
رعنا غزالها همه در چرم شیر نر
زیبا فرشتگان همه در جلد اهرمن
طیاره ها چو رعد خروشان فراز تل
عراده ها چو برق شتابنده در دمن
قومی کشند باده و جمعی خورند خون
خلقی بمرغزار و گروهی بمرغزن
جای زهور زهر بروید ز شاخار
جای گل و شکوفه دمد از شجر شجن
دنیا خراب شد پی آزادی نفوس
دریا سراب شد پی آبادی وطن
بانگی دگر برآید ازین طشت نیلگون
نقشی دگر نماید ازین اطلس کهن
غواصه شان در آب چو تابوت موسوی
طیاره شان بکوه چو فرهاد کوهکن
یا ویلتا که جمله کرند از جوان و پیر
واحسرتا که یکسره کورند مرد و زن
خصمند با وفاق و رفیقند با نفاق
فردند از شرایع و دورند از سنن
سودای جنگ در سرشان بوده سودمند
دیبای دین ز شوخیشان گشته شوخگن
برخوان حدیث مردم گیتی ازین ورق
گر خوانده ای حکایت کاشان و سنگزن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر زیبا، باغبان در باغی سرسبز و پرگل، فضایی شاداب و پرطراوت را تصویر میکند که بلبلان در آن به اجتماعات خود پرداختهاند. باد صبا گلها را نوازش میکند و عطر خوش آنها در هوا پخش میشود. با ورود صبح، سرسبزی و زیبایی باغ جان میگیرد و زیباییهای طبیعت به چشم میآید. اما با توصیفهایی از دنیای جنگ و تنازع، شاعر به تناقض زندگی اشاره میکند، جایی که زیباییهای طبیعی در کنار خشونت و نبردهای انسانی قرار میگیرند. او اوضاع نابسامان و تضاد زندگی را به تصویر میکشد، جایی که زیباییها و جنگها در هم تنیدهاند و انسانیّت در خطر نابودی است. در نهایت، شعر بر سردرگمی و غم انسانها در این دنیای پرآشوب تأکید میکند.
هوش مصنوعی: باغبان در باغ بهشت را باز کرد و بلبلها همه در باغ جمع شدند.
هوش مصنوعی: باد ملایم به شقایقها و گلها لطافت میبخشد و بوی خوشی را در فضا پخش میکند. در این حال، بوی مشک طبیعی و عطر طلا هم به مشام میرسد.
هوش مصنوعی: گفتی به سمت باغ میرویم و در سپیدهدم کاروانی از ختان را آوردهای.
هوش مصنوعی: باد پرده را کنار زد و گیسوی بنفشه را آزاد کرد و زیبایی چهره سمن را نمایان کرد.
هوش مصنوعی: بر روی شاخهی گل بادام، تعداد زیادی مروارید درخشانی آویزان شده است که با دستهای از رشتهها به هم وصل شدهاند.
هوش مصنوعی: گلهای رنگارنگ بر روی برگهای سبز که از جایشان افتادهاند، به صورت پراکنده و نامنظم به چشم میخورند و مانند پرهایی زیبا به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: گفتی که درون پیراهن سبز، زیبایی از چاک پیراهن یک دکمه را باز کرد.
هوش مصنوعی: درختان باغ به شکلی زیبا و درخشان از هر طرف پوشیده شدهاند، مانند پرندگانی سبز که به عروسانی با لباسهای نقرهای شباهت دارند.
هوش مصنوعی: در جوی پر از سنگهای ریز، گویی نیازی عمیق وجود دارد، همانند سنگهای قیمتی و جواهراتی که در بهشت قرار دارند.
هوش مصنوعی: ردای قرمزی به دوشم دارم و بر سرم دیهیم سبزی از برگهای درختان دارد، در حالی که گلهای قرمز و ارغوانی دور و برم است.
هوش مصنوعی: نوجوانی که همچون سپندیار با نیزه در دست ایستاده و کمانی کشیده مانند تهمتن، قوی و دلیر به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: در این بیت، به تصویرسازی از یک صبح زود پرداخته شده است. در آسمان، درخشش برق دیده میشود و بامها را روشن میکند. همچنین صدای رعد و برق در فضا طنینانداز است و گرمایی آتشین را به یاد میآورد. در کل، توصیف حال و هوای صبحگاهی همراه با عواطف و احساسات است.
هوش مصنوعی: به خاطر خطر آن، شیر و اژدها به زانو درآمدند و از ترس این بلندی، فیل و کرگدن هم عقبنشینی کردند.
هوش مصنوعی: ظاهراً صربها و آلمانیها به یکدیگر اعلام جنگ کردهاند و این موضوع به وضوح قابل مشاهده است.
هوش مصنوعی: سلطان فرودین با لشکرش به دشت میآید تا ملک دی را غارت کند و در چمن خیمه برپا میکند.
هوش مصنوعی: این جمله به تصویر کشیدن افرادی است که در هنگام خطر و درگیری، برای محافظت از خود یا به نوعی نارضایتی، به سلاح و قدرت خود تکیه میکنند. آنها در برابر مخالفان خود، با شجاعت و قدرت ظاهر میشوند و از خود دفاع میکنند. این حرکت به نوعی نشاندهندهی روحیه مبارزه یا دغدغهی آنها در برابر تهدیدات است.
هوش مصنوعی: آنها خانهها و جاهای امن یکدیگر را به هم میریزند و خیمهها و مکانهای زندگی خود را خراب میکنند.
هوش مصنوعی: زیبایی غزالها در چرم شیر نر است و زیبایی فرشتگان نیز در چهرهی شیطان نهفته است.
هوش مصنوعی: هواپیماها مانند صدای رعد در آسمان میخورند و بر فراز تپهها همچون برق سریع در دمن حرکت میکنند.
هوش مصنوعی: گروهی مشغول نوشیدن شراب هستند و عدهای دیگر به کشتن انسانها میپردازند. در جایی دیگر، برخی در دشت پر از پرندگان به شادخویی مشغولند و عدهای هم در حال شکار پرندگان هستند.
هوش مصنوعی: از شاخ و برگ درختان، زهر به جای گلها و شکوفهها میروید و این نشان میدهد که درختان بدل به جویبارهای زهرآلود شدهاند.
هوش مصنوعی: دنیا در حال ویرانی است به خاطر آزادی انسانها، و تلاش برای آبادانی وطن به سرابی تبدیل شده است که آب ندارد.
هوش مصنوعی: صدایی دیگر از این ظرف آبیرنگ به گوش میرسد که تصویری تازه از این پارچه قدیمی به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: غواصان در آب مانند تابوتی هستند که مخصوص موسى (ع)، و پرندگان آنان در کوهها مانند فرهاد، که کوهکن است، پرواز میکنند.
هوش مصنوعی: ای کاش که همه افراد، چه جوان و چه پیر، توانایی دیدن درست را داشتند و افسوس که همگان، چه مرد و چه زن، در عدم بینایی به سر میبرند.
هوش مصنوعی: خردمندان با همکاری و همفکری به هم نزدیک میشوند و دوستانی که با نفاق و دو رویی هستند، از قوانین و اصول دور میشوند.
هوش مصنوعی: در دلهایشان آرزوی جنگ بوده و به خاطر خوشحالی و شوقشان، دین به مانند پارچهای زیبا شده است.
هوش مصنوعی: اگر داستان مردم جهان را از این ورق خواندهای، حکایت کاشان و سنگزن را هم در آن بیاب.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گفتم گلست یا سمنست آن رخ و ذقن
گفتا یکی شکفته گلست و یکی سمن
گفتم در آن دو زلف شکن بیش یا گره
گفتایکی همه گره است و یکی شکن
گفتم چه چیز باشد زلفت در آن رخت
[...]
کردم تهی دو دیده بر او من چنانک رسم
تا شد ز اشکم آن ز می خشک چون لژن
من کرده پیش جوزا، وز پس نبات نعش
اینهم چو باد بیزن و آنهم چو با بزن
ای گلبن روان و روان را بجای تن
پیش آر جام و تازه کن از راح روح من
زان می که رنگ و بوی تقاضا کند ازو
د رکوهسار لاله و در باغ یاسمن
خمری که مشک خفته و بیدار در دو حال
[...]
زیرا که نیست از گل و از یاسمن کمی
تا کم شدهست آفت سرما ز گلستان
تا باد ماه آبان بگذشت در چمن
شد زرد و پر ز گرد به اندر چمن چو من
چون تخته های زرین بر نیلگون پرند
برگ چنار ریخته از باد در چمن
بر شاخ نار نار کفیده نگاه کن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.