از دو چشمم آب یکسر گشته جاری خون ز یکسو
دست و پایم بسته دین از یکطرف قانون ز یکسو
قامتم را کوژ دارد خون دل از دیده بارد
آن قد موزون ز سوئی و آن رخ گلگون ز یکسو
بسته عهد اتفاق اندر پی تاراج دلها
غمزه جانان ز سوئی گردش گردون ز یکسو
دست و پیمان داده با هم بر سر ویرانی ما
اختر کجرو ز سوئی طالع وارون ز یکسو
هر زمان نقشی عجب بر چهره ما برنگارد
دهر بازیگر ز سوئی چرخ بوقلمون ز یکسو
کارمان افتاده با بیمار مهجوری که جانش
خسته دارد تب ز سوئی تلخی معجون ز یکسو
درد او را چاره نتوان کرد با جلاب و دارو
گر ارسطو کوشد از سوئی و افلاطون ز یکسو
حاصل از رنج طبیبان نیست کو را کشته دارد
دردهای اندرون سوئی غم بیرون ز یکسو
آن مریضی را که عزرائیل فرماید عیادت
حال دیگر شد ز سوئی کار دیگرگون ز یکسو
کی تواند زیست بیماری که جانش را بکاهد
طعنه طاعن ز سوئی حمله طاعون ز یکسو
چون توان رستم ازین سیلاب بنیان کن که دایم
دیده بارد اشک سوئی دل فشاند خون ز یکسو
کشتی ما غرقه در دریا و تن محبوس هامون
باد در دریا ز سوئی سیل در هامون ز یکسو
آفتابا در مدار خویش گردش کن که ترسم
مرکزت از یکطرف ویران شود کانون ز یکسو
از پی تخریب ناموس تو ای خورشید روشن
مشتری از یک طرف طغیان کند نپتون ز یکسو
آبی ام ابر کرم افشان بر این آتش که سوزد
خیمه لیلی ز سوئی پیکر مجنون ز یکسو
ای رسول هاشمی بردار سر اسلام را بین
نالد از عیسی ز سوئی وز حواریون ز یکسو
بر هلاک شیعه آل محمد گشته جازم
لشکر لوقا ز سوئی امت شمعون ز یکسو
وز پی نسخ کتاب ما فراز آرد کتائب
سفر یوحنا ز سوئی صحف انگلیون ز یکسو
دوست از راهی بکین ما و دشمن از طریقی
پطر یکسو در کمین ما و ناپلیون ز یکسو
باد از جائی خرابم می کند باران ز جائی
کنت از سوئی کبابم می کند بارون ز یکسو
هر چه در جیب عجائز بود و در کیس ارامل
راه آهن از طریقی می برد واگون ز یکسو
سرمه یکجا برده هوشم غمزه مشاطه یکجا
غازه از یکسو فریبم می دهد صابون ز یکسو
پاسبان یکجا دل از کف داده و دربان ز جائی
خواجه سوئی مست خواب افتاده و خاتون ز یکسو
سامری گوساله را بر تخت بنشاند چو بیند
غیبت موسی ز سوئی غفلت هارون ز یکسو
وای بر داود از آن ساعت که دید از لشکر خود
باغ دین ویران ز سوئی داغ ایسالون ز یکسو
ای دریغا رفت آن قصری که بود اندر کنارش
دامن قلزم ز سوئی ساحل جیحون ز یکسو
ای دریغا رفت آن گنجی که بروی رشک بردی
دست موسی یکطرف گنجینه قارون ز یکسو
آنچه کالای شرف بد یا متاع آدمیت
چرخ دون پرور ز سوئی برد و خصم دون ز یکسو
زین تجارت آتشم در دل فروزد چونکه بینم
سود سوداگر ز سوئی حسرت مغبون ز یکسو
ای دریغا کرد غارت آنچه بود اندر عمارت
غاصب مردود یکسو صاحب ملعون ز یکسو
مغزهامان را پریشان کرده دلهامان مکدر
سبزه روشن ز سوئی شیره افیون ز یکسو
چشمها گه مست افیونند و گاهی مست باده
گوشها ز افسانه سوئی گرم و از افسون ز یکسو
گر فشانم زنده رود از دیده جا دارد که دارم
غصه اهواز از سوئی غم کارون ز یکسو
گردمان دیواری از بدبختی و غفلت کشیده
فقر بی پایان ز سوئی قرض سی ملیون ز یکسو
ترسم ای ایرانیان تورانیان را قسمت افتد
تخت کیخسرو ز سوئی تاج افریدون ز یکسو
بیستون از یکطرف نالد دل فرهاد یکجا
تخت شیرین یکطرف غلطد سم گلگون ز یکسو
نوعروس ملک را کابین کنند از بهر خصمان
اعتدالیون ز سوئی انقلابیون ز یکسو
ای امیری بر دو چیز امیدواری منحصر شد
همت ملت ز سوئی رحمت بیچون ز یکسو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر، با زبانی شاعرانه و پر احساس، به توصیف درد و رنجهای انسانها و وضعیتهای ناگوار زندگی میپردازد. شاعر از وضعیت خود و جامعهی اطرافش شکایت میکند و به تنگناها و مشکلاتی که در زندگی وجود دارد، اشاره میکند. او به عواطفی چون غم، درد و ناامیدی پرداخته و تضادهای زندگی را با تصاویری از طبیعت و شخصیتهای تاریخی مقایسه میکند. شاعر از نظرگاههای فلسفی، اجتماعی و سیاسی نیز به نقد معضلات انسانی میپردازد و به نیاز به امید و همت برای تغییر اوضاع اشاره میکند. در نهایت، این شعر به طور کلی بیانگر احساس عدم تعادل و امیدواری به بهبود وضعیت بشر است.
هوش مصنوعی: از چشمانم اشک فراوانی جاری شده و از طرف دیگر، دست و پایم گرفتار شدهاند. از یک سو به دین و از سوی دیگر به قانون وابسته هستم.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به وضوح احساسات عمیقش را بیان میکند. او میگوید که قامتش تحت تأثیر غم و اندوهی که از دل میآید، به حالت خمیده درآمده است. اشکهایی که از چشمانش میریزد نشانهی درد درونی اوست. در عین حال، زیبایی و تناسب اندام محبوبش را نیز میستاید، و در کنار آن به چهرهی گلگونش اشاره میکند که جذابیت و لطافت دارد. این تضاد بین غم و زیبایی به خوبی احساسات پیچیدهاش را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: عهدی که با هم داریم در پی ویران کردن دلهاست. چشمکهای معشوق از یک طرف و چرخش روزگار از طرف دیگر، دلها را به درد میآورد.
هوش مصنوعی: دست و تعهدی که با هم برای ویرانی ما بستهایم، از یک سو به دلیل ستارهی بدشگون و از سوی دیگر به خاطر فرجام ناخوشایند رقم خورده است.
هوش مصنوعی: هر لحظه، دنیا نقش عجیبی بر چهره ما میزند و زندگی همچون یک بازیگر از یک سو و همچون بوقلمون از سویی دیگر به ما نقشهای مختلف میدهد.
هوش مصنوعی: ما در حال انجام کاری هستیم با فردی بیمار و غمگین که جانش از درد و رنج خسته شده است؛ تب و تبعاتی که از یک طرف آزارش میدهد و از طرف دیگر، امید به درمان و بهبود دارد.
هوش مصنوعی: درد او را نمیتوان با دارو و درمان سادهای درمان کرد، حتی اگر ارسطو از یک طرف و افلاطون از طرف دیگر تلاش کنند.
هوش مصنوعی: دردهایی که انسانها درون خود دارند، به سادگی قابل درمان نیست و نمیتوان انتظار داشت تنها با تلاش پزشکان این دردها زود برطرف شود. غم و اندوهی که در درون وجود دارد، از بیرون و از عوامل مختلف به وجود میآید و این مسئله نشان میدهد که برای بهبود واقعی، تنها تلاشهای ظاهری کافی نیست.
هوش مصنوعی: وقتی فرشته مرگ به دیدن بیماری بیاید، حال او کاملاً متفاوت خواهد شد و شرایط به کلی عوض میشود.
هوش مصنوعی: چه کسی میتواند در درد و رنج زندگی کند وقتی که جانش به خاطر خنجر زدن دیگران در خطر است و از یک سمت نیز تهدید بیماری همهگیر وجود دارد؟
هوش مصنوعی: وقتی که قدرت رستم در برابر این طوفان از بین میرود، چشمانش همیشه پر از اشک است و قلبش از یک طرف خون میریزد.
هوش مصنوعی: کشتی ما در دریا غرق شده و تن ما به دام هامون گرفتار است، از یک طرف سیل به سوی هامون میریزد.
هوش مصنوعی: ای خورشید، در مسیرت با دقت بچرخ، زیرا نگرانم که از یک طرف مرکز تو ویران شود و نور و گرمایت از یک سو کم شود.
هوش مصنوعی: خورشید روشن تو باعث میشود که نپتون از یک سمت و طغیان از سمت دیگر شروع شود تا به حفاظت از حرمت تو بپردازند.
هوش مصنوعی: من مانند یک ابر آبی هستم که بر روی آتشی میافتد که خیمه لیلی را میسوزاند، در حالی که مجنون از یک سو به تماشا ایستاده است.
هوش مصنوعی: ای پیامآور خاندان هاشمی، سر اسلام را بلند کن و ببین که چگونه از طرف عیسی و همچنین حواریون، ناله و فریاد برپا شده است.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به جنگ و درگیری بین دو گروه اشاره دارد. گروه اول، لشکری است که به طرفداری از شیعه آل محمد (پیامبر اسلام) به میدان آمدهاند و گروه دوم، گروهی دیگر از امت شمعون هستند که در مقابل آنها قرار دارند. این بیان به نوعی نمایانگر تنشهای تاریخی و تعارضات مذهبی است.
هوش مصنوعی: حاضر باید بود که پس از مطالعه کتاب ما، گروههایی به سفر یحنا بروند و از یک سو، کتابهای انگلیون را هم بررسی کنند.
هوش مصنوعی: دوست از یک سمت به ما نزدیک شده و دشمن از سمتی دیگر در کمین نشسته است و ناپلئون هم از طرفی دیگر در حال آمادهباش است.
هوش مصنوعی: باد از یک سو مرا به هم میریزد و باران از سوی دیگر، به طوری که در درون من آتش را به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: هر آنچه که در جیب پیرزنان و در کیف بیوهزنان بود، از جایی به سمت واگن قطار منتقل میشود.
هوش مصنوعی: سرمهای که به چشم میزنم، باعث شده که به غمزههای آرایشگران جذب شوم. از یک سو فریب میخورم و از سوی دیگر مانند صابون، درگیر شیرینی آن میشوم.
هوش مصنوعی: نگهبان در یک مکان باختن دل را تجربه کرده و دربانی از یک سمت خوابش برده، و خانم از سوی دیگر حضور دارد.
هوش مصنوعی: سامری که در غیاب موسی و حواس پرتی هارون، گوساله طلایی را بهعنوان معبود معرفی کرد و آن را بر تخت نشاند.
هوش مصنوعی: داود دردی عمیق را احساس میکند وقتی میبیند که در جنگ و در حالی که با لشکر خود مبارزه میکند، باغ ایمانش ویران شده و از طرفی هم داغی بزرگ او را میآزارد.
هوش مصنوعی: ای کاش آن کاخی که در کنار آن، دامن دریا بود، اکنون وجود نداشت. از یک سو ساحل جیحون و از سوی دیگر دامن دریا را میدیدیم.
هوش مصنوعی: ای کاش که آن گنج از بین نرفته بود، گنجی که تو به خاطر آن به موسی حسد میبردی؛ در حالی که یک طرف، گنجینه قارون و در طرف دیگر، گنج موسی قرار داشت.
هوش مصنوعی: آنچه که ارزش و انسانیت را به خطر میاندازد، از یک سمت توسط چرخ روزگار و از سمت دیگر به دست دشمنان بیمروت به یغما میرود.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به نوعی از احساس درونی اشاره میکند. او میگوید که در دلش آتش عشق و اشتیاقی وجود دارد که وقتی به سود و بهرهوری یک تاجر نگاه میکند، این آتش را بیشتر حس میکند. از طرفی دیگر، حسرت و ناراحتی ناشی از نداشتن آن سود هم او را آزار میدهد. به نوعی، او بین شوق به دست آوردن و احساس کمبود در تضاد است.
هوش مصنوعی: آه، چه اندوهی که آنچه در این ساختمان بود، توسط شخصی غاصب و ناپسندیده به تاراج رفته است. از یک طرف، مالک بدنامی وجود دارد و از طرف دیگر، آثاری و ارزشهایی که باید حفظ میشدند، نادیده گرفته شدهاند.
هوش مصنوعی: ذهنهای ما را گیج کرده و دلهای ما را ناراحت کرده است. سبزهای که نورانی و شاداب است از یک سمت و شیرهی افیون از سمت دیگر در تضادند.
هوش مصنوعی: چشمها گاهی به خاطر افیونی که مصرف کردهاند حالتی مست و سرخوش دارند و گاهی به خاطر باده و می. از سویی دیگر، گوشها به خاطر داستانهای جذاب و افسانهای گرم و دلنشین هستند و از سوی دیگر، تحت تاثیر جادو و سحر قرار گرفتهاند.
هوش مصنوعی: اگر اشکم مانند رودخانهای روان شود، جا دارد؛ زیرا از یک سو به خاطر اهواز غمگینم و از سوی دیگر به خاطر کارون.
هوش مصنوعی: زندگیمان پر از مشکلات و غفلت است و فقر بیپایانی ما را احاطه کرده است. از یک طرف بار بدهی 30 میلیون تومانی بر دوش ماست.
هوش مصنوعی: میترسم که ایرانیان با مشکلاتی مواجه شوند و تخت کیخسرو به تورانیان برسد و تاج افریدون نیز از سوی دیگر به آنها تعلق بگیرد.
هوش مصنوعی: بیستون از یک سو به نالههای دل فرهاد اشاره میکند و از سوی دیگر تخت شیرین به طور عمده در حال غلتیدن است، سم گلگون نیز از یک طرف در حرکت است.
هوش مصنوعی: نوعروس دولت را به سبب دشمنان میانهرو از یک سو، و انقلابیون از سوی دیگر رها میکنند.
هوش مصنوعی: ای شاه، امید ملت به دو چیز محدود شده است: از یک سو، امید به رحمت بینهایت تو و از سوی دیگر، تلاش و همت مردم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.