گنجور

 
ادیب الممالک

آن بت شوخ چشم مه سیما

نظم فرهنگ فرس جست از ما

فاعلاتن مفاعلن فعلن

شو به بحر خفیف چامه سرا

پاک یزدان و ایزد است خدا

هده حق زنده حی عیان پیدا

دان نبی را پیمبر و خشور

خاندان اهل بیت و جامه کسا

شرع آیین نظام دهناد است

حکم پرمان روش بود یاسا

گر زمان عرش و زیرگه کرسی

هست کرفه و بزه ثواب و خطا

تار دوزخ صراط چینوَد است

باغ مینو بهشت روح افزا

کارِ به نافله چنب سُنّت

ناروا منع شد حلال روا

سحر فرهست و معجزه فرجود

نیز فرجاد فاضل دانا

کعبه آباد خوان نوی فرقان

گنگِ دژهوخت مسجدالاقصی

شه ملک پیره دان ولیعهدش

تیرم آن بانویست کش بسرا

شسن نامی و شسته دان محسوس

دیم رخساره بَشْن دان بالا

منشی مردم طبیعی دان

نیر نودی است مردم مشا

نحو بربست و صرف بخش آمد

علم منطق شمار بازگشا

خطه و نقطه چو ذره دان و محیط

کشک و نیل و پنده و پیچا

کُره گوی است و دایره بَرهون

مرکزش وندسار و پن اما

هج عمودی و کج بود مایل

قطب باشد نشین و ارض کنا

برش دید دان تو قطع نظر

هست برگست معنی حاشا

پای‌خوان پَچْوِه پاچمی نورند

شرح وُستی کانة گویا

غَرچه نامرد و قلتبان کَردَنگ

قحبه لولی مخنث است بَغا

هست سربار بَر دو سو تملیت

لیک اندر میانه بَکیاسا

کلمه واژه دان و نوله کلام

نطق کرویز شد نمار ایما

وات لفظ آرش است و چم معنی

هم لقب پاچنامه صوت آوا

فلک ادراک و فهم نیوند است

قوه نیرو و بیخرد شیدا

منشی آمد دبیر و نیز پناغ

کلک و خامه قلم نکو شیوا

جُزْوْ فرشیم و سیمناد سور

آیه چمراس و سیمراخ دعا

شد غزل گوی باد رنگین باف

رمز گوی است مرد پیچه سرا

هَجوْ جرشفت و شعر سرواد است

سجع سرواده ساختن انشا

هم پساوند قافیت باشد

وزن سنجه حدیث دان سروا

بخت و تاخیره طالع است و نصیب

فال بد مرغوا و خوش مروا

ارتجک برق دان و تندر رعد

باز ینوار جو پناد هوا

هست سوراک آب موج و حباب

همچو گوراب دشت آب نما

لجه گرداب دان جزیره اداک

شاخ آبه، خلیج و یم دریا

حصن و قلعه و حصار، انباخون

باز دژ دان و همچنین او را

منزلِ اسب، باره بند بود

خانهٔ گوسپند انگژوا

هست اودر عمو و کاکو خال

اب و جد را پدر شمار و نیا

ریش والانه و یقین واخ است

پور واد است و آش باشد وا

آنج زُعْرور و شفترنک شلیل

به و سیب است آبی و توپا

افد و افتد شگفت و مدح شگفت

افتدستا شمار و افدستا

شهروا زر و سیم ناسره دان

سره و ویژه هست شهر روا

لَیت، ای کاشکی لَعَل شاید

أن و أن انما مانا

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فرخی سیستانی

نیگلون پرده برکشید هوا

باغ بنوشت مفرش دیبا

آبدان گشت نیلگون رخسار

و آسمان گشت سیمگون سیما

چون بلور شکسته، بسته شود

[...]

مسعود سعد سلمان

دوش در روی گنبد خضرا

مانده بود این دو چشم من عمدا

لون انفاس داشت پشت زمین

رنگ زنگار داشت روی هوا

کلبه ای بود پر ز در یتیم

[...]

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
ابوالفرج رونی

بادبان برکشید باد صبا

معتدل گشت باز طبع هوا

خاک دیبا شدست پر صورت

جانور گشته صورت دیبا

شاخ چون کرم پیله گوهر خویش

[...]

سوزنی سمرقندی

نور دین نور عین مهر و وفا

آفریده شده ز لطف خدا

هر که از مهر و از وفا زاید

زو نیاید بعمر جور و جفا

نور دین را هر آینه نکند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه