تا ساقی میخوارگان در جام صهبا ریخته
خون دل خم در قدح از چشم مینا ریخته
در سینه سیم سپید آکنده زر جعفری
در دیده الماس تر یاقوت حمرا ریخته
این باده را ترکی عجب در ماه شعبان و رجب
افشرده از حلق عنب در خم ترسا ریخته
آید حبابش در نظر مانند مروارید تر
بر سطحی از لعل و گهر بهر تماشا ریخته
نی همچو ماری جانگزا گشته به افسون آشنا
نافش دریده چند جا دندانش یک جا ریخته
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وصف بادهای پرداخته که به زیبایی و لطافت تشبیه شده است. ساقی، شراب را در جام میریزد و خون دل در قدح میریزد. در این باده که شبیه به الماس و یاقوت است، عطر و طعم خوشی وجود دارد. این باده در ماههای شعبان و رجب از انگور درست شده و جذاب و دلنشین است. حبابهای آن مانند مروارید بر سطح شراب وجود دارند و حالتی زیبا و تماشایی به این میدهد. همچنین، شاعر به اسب یا ماری اشاره میکند که به طریقی افسونزده شده و به طعنهای به بیان زیبایی و ظرافت باده میپردازد.
هوش مصنوعی: در اینجا، شاعر به حالتی اشاره دارد که ساقی (سرویسدهنده شراب) در جامی که از شراب صهبا (نوعی شراب خوشطعم و خوشرنگ) پر شده، احساساتی مانند اندوه و دلتنگی را میریزد. همچنین، اشاره به چشمهای از شراب (مینا) دارد که گویی نماد زیبایی و جذابیت است و از آن نیز احساسات و اندوهی نمایان میشود. به طور کلی، این تصویر به زیبایی و غمانگیزی زندگی و عشق اشاره دارد.
هوش مصنوعی: در دلش نقرهای پنهان است و زرهای زردی به چشمش مثل الماس میدرخشد و قرمزی یاقوت در آن وجود دارد.
هوش مصنوعی: این شراب خاصی که در ماههای شعبان و رجب درست شده، از دانههای انگور گرفته شده و در ظرفی قرار داده شده است.
هوش مصنوعی: حبابی که بر روی آب ظاهر میشود، مانند مرواریدی درخشان به نظر میرسد که بر روی سطحی از سنگهای قیمتی و مرواریدهای با ارزش برای دیدن قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: چنانکه مار گزندهای که به طمع جادو و فریب، نازکدلی را به خطر انداخته و به چندین نقطه آسیب رسانده است، در واقع خود را به خاطر زخمهایش در مسیر ناامیدی و شکست قرار داده است. دندانهایش همه در یک جا جمع نشدهاند و او به خاطر این مشکلات، بهبود پیدا نکرده و همچنان در رنج و درد باقی مانده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در کام صبح از ناف شب مشک است عمدا ریخته
گردون هزاران نرگسه از سقف مینا ریخته
صبح است گلگون تاخته، شمشیر بیرون آخته
بر شب شبیخون ساخته، خونش به عمدا ریخته
کیمخت سبز آسمان، دارد ادیم بیکران
[...]
شب را ز تیغ صبحدم خون است عمدا ریخته
اینک ببین خون شفق در طشت مینا ریخته
لالای شب در هر قدم لؤلؤ بر آورده بهم
وز یک نسیم صبحدم لؤلؤی لالا ریخته
خورشید زرکش تافته زربفت عیسی بافته
[...]
ای شکل قدت پیکری از سیم سارا ریخته
هر دم ز شاهان لشکری سرهات در پا ریخته
تا شد درین بستان سرا سرو قدت بالا نما
هر لحظه طوفان بلا بر ما ز بالا ریخته
چون آفتاب اینک شراب اندر هلال افکند تاب
[...]
از جرعه جام گوهری لؤلؤ لا لا ریخته
یا دست ساقی بر ثری عقد ثریا ریخته
ریزد خم از جوش شراب از حلق یاقوت مذاب
این بحر جوشان بین کز آب آتش بر اعضا ریخته
آن لعبت ترسانگر از لب مسیح آسانگر
[...]
عبدس و ساقی در قدح، صهبا ز مینا ریخته
در گوهر الماسگون لعل مصفا ریخته
کرده پی اکسیر جان در طلق زرنیخ روان
در ساغر سیمابسان گوگرد حمرا ریخته
آب از سراب انگیخه آتش ز آب انگیخته
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.