اگر خاک سر کویش که بر خونم شرف دارد
صبا دارد دریغ از دیده ام حق بر طرف دارد
به ناخن می کند از رشک رویش ماه رخساره
دروغ است این که می گویند مه بر رخ کلف دارد
بقدر گریه باشد چشم را قیمت بر عاشق
بلی عزت به قدر گوهر خود هر صدف دارد
کسی سرّ نگاهش را به جز چشمش نمی داند
نظر بر هر طرف می افکند چندین طرف دارد
من اندر عشق تو طرفی نبستم ای خوش آن بیدل
که گردین و دل از کف داد ، دامانی به کف دارد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و زیبایی معشوق میپردازد و ویژگیهای او را ستایش میکند. او خاک سر کوی معشوق را با ارزشتر از خون خود میداند و به محاسن چهرهاش اشاره میکند که حتی ماه نیز از او شرمنده است. شاعر به این نکته نیز اشاره میکند که عشق و احساسات عمیق، ارزش زیادی دارند و جایگاه آنها به اندازه وجود خود عشق است. در نهایت، او از عمق عشق خود به معشوق سخن میگوید و ابراز میکند که گویی در این عشق، هیچ طرفی ندارد و کاملاً تسلیم است.
هوش مصنوعی: اگر خاک سر کوی تو، که برایم از خونم ارزشمندتر است، به نسیمی خوشبو میرسد، افسوس که چشمم به حقایق نرسیده و بیخبر است.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که زیبایی چهره محبوب، آنقدر خیرهکننده و بینظیر است که حتی ماه هم به آن نمیرسد. همچنین، این احساس حسادت و رقابت را به تصویر میکشد که برخی ممکن است بخواهند در مورد زیبایی او دروغ بگویند یا به کماهمیتی آن اشاره کنند. در واقع، زیبایی محبوب آنقدر برجسته است که نمیتوان آن را با هیچ چیز دیگری مقایسه کرد.
هوش مصنوعی: چشم عاشق به اندازهی گریههایش ارزش دارد؛ درست مانند اینکه هر صدف با توجه به زیبایی و ارزش گوهرش، عزت و قیمت دارد.
هوش مصنوعی: هیچکس جز خود چشم او نمیداند که در نگاهش چه رازی نهفته است. او به اطراف نگاه میکند و در هر نگاهش معانی و ابعاد مختلفی وجود دارد.
هوش مصنوعی: من در عشق تو هیچ حاشیهای نداشتم. خوش به حال کسی که بیدل شده و دلش را از دست داده است، او دامن معشوق را در اختیار دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
قدح بر چشمهٔ خورشید در جوهر شرف دارد
چرا خرم نباشد تاک، فرزند خلف دارد
نظر گر بر تو باشد آسمان را، زان مشو خوشدل
خدنگ افکن نه چشم از مهر بر سوی هدف دارد
کسی از سیلی ایام، داد گوش من نگرفت
[...]
حیا عمریست با صد گردش رنگم طرف دارد
عرق نقاش عبرت از جبین من صدف دارد
نشد روشن صفای سینهٔ اخلاصکیشانت
که درباب بهم جوشیدن دلها چه کف دارد
به شغل لهو چندی رفع سردیهای دورانکن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.