گرنه دلجویی نمودی قامت دلجوی دوست
از خجالت سرفکندی پیش ماه روی دوست
عشق را با کفر و ایمان نیست کاری زآن که هست
قبله ما روی یار و کعبه ما کوی دوست
قیمت دزدیده کم دانند دزدان عیب نیست
گر نداند قیمت دل طره هندوی دوست
از پریشانی ست این ارزانفروشی ورنه کی
میدهد تاری به جانی زلف عنبربوی دوست
تا نظر در آفتاب افکندهام در چشم من
آب گردد ز آن که میآید به یادم روی دوست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف عشق و محبوبیت میپردازد و بیان میکند که عشق حقیقی فارغ از مذهب و باورهای مختلف است. او بر این باور است که زیبایی و جذابیت معشوق، اعماق دل را درنوردیده و دلجویی او دوشوار است زیرا محبوب در کمال زیبایی خود، دلها را میرباید. شاعر از ارزش عشق حقیقی میگوید و اشاره میکند که شناخت واقعی معشوق و جذابیت او، فراتر از ارزشهای ظاهری است. همچنین به سختی جدایی و تأثیر عمیق یاد معشوق در زندگیاش نیز اشاره میکند.
هوش مصنوعی: اگر تو دلت را میگرفتی، قامت زیبا و دلنشین دوستی از شرم، سرش را پایین میآورد پیش روی زیبا و ماهگون دوستی.
هوش مصنوعی: عشق هیچ ارتباطی به کفر و ایمان ندارد؛ چرا که مرجع و مقصد عشق ما، چهره محبوب و مکان مقدس ما، محله دوست است.
هوش مصنوعی: دزدان ممکن است قیمت کالای دزدی شده را کم بدانند، ولی این ایرادی ندارد، چون اگر کسی ارزش دل و عشق به دوست را نداشته باشد، طبیعی است که چیزهای دیگر را نیز نشناسد.
هوش مصنوعی: این ارزانفروشی به خاطر مشکلات و درگیرهایی است که فرد با آنها مواجه است، وگرنه هیچکس نمیتواند به راحتی تار مویی از موهای خوشبو و دلفریب دوستش را به کسی بدهد.
هوش مصنوعی: هر زمانی که به آفتاب نگاه میکنم، چشمانم پر از اشک میشود؛ چون یاد چهرهی محبوبم در ذهنم زنده میشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست
بوستان در عنبر سارا گرفت از بوی دوست
دوست گر با ما بسازد دولتی باشد عظیم
ور نسازد میبباید ساختن با خوی دوست
گر قبولم میکند مملوک خود میپرورد
[...]
باز دیدم خویشتن را در بهشتِ کویِ دوست
آبِ حیوان نوش کردم بر جمالِ رویِ دوست
دست در کش خفته لب بر چشمۀ حیوان یار
طوقِ گردن کرده مار حلقۀ گیسویِ دوست
در غلط می افکنم خود را و می گویم به دل
[...]
ماه عیدست این ندانم یا خم ابروی دوست
روز نوروزست تابان در جهان یا روی دوست
آفتاب از روی چون مهرش مثالی روشنست
لیک طغرائی ندارد چون خم ابروی دوست
صبحدم نرگس چو چشم از خواب مستی برگشاد
[...]
آفتاب حسن را برج شرف شد روی دوست
سایه دولت خوهی بیرون مباش از کوی دوست
کی تواند روی او بی عشق دشمن روی دید
دوست روی عشق باید تا ببیند روی دوست
گرچه جان بخش است بوی دوست مر عشاق را
[...]
عید شد خواهیم دیدن ماه یعنی روی دوست
روزه داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست
دیده ها از بامها در جست و جوی ماه نو
عاشقان از پستی و بالا به جست و جوی دوست
لیلة القدری که در وی بود حلقه حلقه روح
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.