گنجور

 
کمال خجندی
 

عید شد خواهیم دیدن ماه یعنی روی دوست

روزه داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست

دیده ها از بامها در جست و جوی ماه نو

عاشقان از پستی و بالا به جست و جوی دوست

لیلة القدری که در وی بود حلقه حلقه روح

بافتم آنها همه در حلقه های موی دوست

پیش رویش خواست خلقی سوخت عید از آفتاب

کرد دفع پرتو آن سایه گیسوی دوست

باد پیماید علم در عیدها پیش کسان

زانکه خود را بر کشد با قامت دلجوی دوست

عید اگر بازی کند چوگان و گوها بشکند

باز بتراشم من سرباز از سر گوی دوست

تا نماز عید نگذاریه مرو زین در کمال

عید گاه عاشقان چون نیست الأ کوی دوست