دلا بین ز توبه به کارم گره
قل استغفرالله مما کره
چو مطرب خراشد رگ چنگ را
ز کارم گشاید به ناخن گره
چو شب ماه را تیر آهم بخست
عذار تو پوشید مشکین زره
چو بینی لبش جامی از پا بیفت
همانجا که می می خوری سربنه
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
دلا بین ز توبه به کارم گره
قل استغفرالله مما کره
چو مطرب خراشد رگ چنگ را
ز کارم گشاید به ناخن گره
چو شب ماه را تیر آهم بخست
عذار تو پوشید مشکین زره
چو بینی لبش جامی از پا بیفت
همانجا که می می خوری سربنه



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به موضوع توبه و جستجوی آرامش از گناهان خود میپردازد. او با اشاره به نیازی درونی به رهایی از بار گناهان، از خداوند طلب بخشش میکند. همچنین، با توصیف زیبایی و جذابیت معشوق، به شیوهای شاعرانه، تأثیر محبت و عشق بر روح و جان خود را تجلی میدهد. او میخواهد از دلمشغولیها و زنجیرهای درونی رها شود و به سوی آرامش حقیقی قدم بردارد.
هوش مصنوعی: ای دل، ببین که با توبهام چه گرهای از کارم باز شده است. از خداوند میطلبم که من را از کارهایی که نمیپسندد، ببخشاید.
هوش مصنوعی: زمانی که نوازنده با دقت و مهارت، رشتههای چنگ را به صدا درمیآورد، به آرامی دشواریهای کار مرا برطرف میکند.
هوش مصنوعی: زمانی که شب فرا میرسد، تیر آه من به ماه آسیب میزند و چهره تو را در زیر زرهای مشکی پوشانده میشود.
هوش مصنوعی: زمانی که لبانش را میبینی، گویی جامی از عشق بر زمین افتاده است. آنجا است که به میگساری میپردازی و خود را غرق لذت میکنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
که خورشید بعد از رسولانِ مِه
نتابید بر کس ز بوبکر بِه
یکی پادشا بود در نیمروز
که از داد دیدی بزرگی و روز
بگنج اندرش ساخته خواسته
بجنگ اندرش لشکر آراسته
کنم آه ازین چرخ گردنده آه
که عیشم تبه کرد و روزم سیاه
تو بدرود باش ای گرانمایه در
که من تن سپردم به خاک سیاه
مبادا به تو بر تبه عیش و عمر
[...]
مران گرگ را مرگ به در ده
که بی خورد ماند میان گله
چو دیو اندر آمد به گرد دره
یکی غار بد سهمناک و نزه
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.