در صورت تو سر جمالی که مجمل است
در خط و خال و عارض و زلفت مفصل است
هرگز حدیث زلف تو کوته نمی شود
این گفت و گوی تا به قیامت مسلسل است
حسن تو از تصرف مشاطه فارغ است
مرآت آفتاب چه محتاج صیقل است
کحل بصر ز خاک درت بیدلی کشد
کش چشم دل به کحل بصیرت مکحل است
بهر تو پای بر سر عالم نهاده ایم
وز شاهراه عشق تو این گام اول است
لب بر لبم بنه که سخن مختصر کنم
کافسانه تطاول هجران مطول است
جامی سواد شعر تو کامد زبور عشق
مستغنی از تکلف تذهیب و جدول است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و بیان میکند که عظمت و جمال او قابل سنجش نیست. او باور دارد که هرچقدر در مورد زلف و زیباییهای معشوق سخن گفته شود، باز هم کم و کوتاه خواهد بود. شاعر در عشق به معشوق خود، همه چیز را فدای او کرده و اعتراف میکند که عشقش آغاز راهی است که در آن قرار دارد. او همچنین یادآور میشود که عشقش از هرگونه زرق و برق بینیاز است و به سادگی و عمق آن اکتفا میکند. در نهایت، شاعر شیفتگی و عشق بیپایان خود را در کلامی مختصر خلاصه میکند و بیان میدارد که زیبایی معشوقش چنان تأثیری دارد که گویی تمام شعرهای عاشقانه را به خود مشغول کرده است.
هوش مصنوعی: در چهره تو زیبایی خاصی وجود دارد که در ویژگیهای ظاهریات، مانند خطوط صورت، نشانهها و موها، به وضوح دیده میشود.
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوان داستان و سخن درباره موهای زلف تو را تمام کرد، زیرا این گفتگو همیشه ادامه دارد و تا روز قیامت نیز ادامه خواهد یافت.
هوش مصنوعی: زیبایی تو از دست آرایشگران جداست. آینه خورشید نیازی به صیقل و جلا ندارد.
هوش مصنوعی: چشمهای ظاهری ما از خاک درگاه تو آبیاری میشوند و ناامیدی را برمیدارند، اما چشم دل ما با بینش و درک عمیقش به وضوح بینا است و از این کحل بینایی بهرهمند میشود.
هوش مصنوعی: برای تو قدم بر سر دنیا گذاشتهایم و این نخستین گام در مسیر عشق توست.
هوش مصنوعی: بیا لبهایمان را به هم بچسبان تا دیگر نیازی به صحبت کردن نباشد، زیرا داستان دوری از هم بسیار طولانی و پیچیده است.
هوش مصنوعی: شعر تو مانند مینوشی است که از عشق پر شده و نیاز به آرایشهای ظاهری و زرق و برق ندارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر گل مل آر خیز که وقت گل و مل است
گل عاشق مل است که مل قصه گل است
اکنون چرای آهو در دشت سنبل است
بر شاخ ها ز بلبل پیوسته غلغل است
ای سروری که قول تو چون وحی منزل است
کارت چون معجزات رسولان مُرسَل است
عالی دو آیت است علا و بها بهم
در شان دین و دولت تو هر دو منزل است
هر روز بر دوام دهد آفتاب نور
[...]
در پیش من ز بهر طرب کوزهٔ مل است
و این هردو دست کردهٔ آهل در آمل است
گاهی حدیث من ز غزلهای قمری است
گاهی سماع من ز نواهای بلبل است
گاهی ز بوی باده، در این دست عنبر است
[...]
لفظ الهی از ره اطلاق مشکل است
اینجا دگر نه معنی لاهوت حاصل است
مشتاب ساربان که مرا پای در گل است
در گردنم ز حلقه زلفش سلاسل است
تعجیل میکنی تو و پایم نمیرود
بیرون شدن ز منزل اصحاب مشکل است
شیرینی وصال چو بیتلخی فراق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.