گنجور

 
صائب

نمرده، عمر کسی جاودان نمی‌گردد

خراب تا نشود این دکان نمی‌گردد

چنان ز قید تعلق سبک برآمده‌ام

که از خمار سر من گران نمی‌گردد

مرا بس است همین آبرو که سجده من

غبار خاطر آن آستان نمی‌گردد

ز بس که شکوه خونین به روی هم فرش است

چو غنچه در دهن من زبان نمی‌گردد

تو از گداز سخن چون هلال تا نشوی

زبان خامه ثریافشان نمی‌گردد

گرانی و سبکی گرچه ضد یکدگرند

کسی سبک نشود تا گران نمی‌گردد

هزار سبحه تزویر هست در گردش

در آن حریم که رطل گران نمی‌گردد

فلک نمی‌کشدت چون کمان به جانب خود

ز بار درد قدت تا کمان نمی‌گردد

کدام قافله پا می‌نهد به وادی عشق

که ذره‌ذره چو ریگ روان نمی‌گردد

اگرچه بلبل این باغ نغمه‌پرداز است

حریف صائب آتش‌زبان نمی‌گردد

 
 
نسک‌بان: جستجو در متن سی‌هزار کتاب فارسی
رضی‌الدین آرتیمانی

یقین ما به خیال و گمان نمی‌گردد

گمان آن مکنیدش که آن نمی‌گردد

به غیر نقش توام در نظر نمی‌آید

به غیر نام توام بر زبان نمی‌گردد

ز کفر و دین چه زنم دم که از تجلی دوست

[...]

صائب تبریزی

جهان حیات کسی را ضمان نمی گردد

که مصدر اثری در جهان نمی گردد

ز کلفت تو چه پرواست سیل حادثه را؟

غبار سد ره کاروان نمی گردد

قدم ز جاده راستی برون مگذار

[...]

اسیر شهرستانی

چه کرده ام که دگر بدگمان نمی گردد

ز پا درآمدم و سرگران نمی گردد

به یاد چشم که می می کشم چه می گویم

چه گفتگوست که دام زبان نمی گردد

حریف منت عمر دوباره نیست کسی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه