گنجور

 
بیدل دهلوی

چنین تا کی تپد در انتظار زخم نخجیرش

درآغوش‌ کمان بر دل قیامت می‌کند تیرش

مگر آن جلوه دریابد زبان حیرت ما را

که چون آیینه بی‌حرف است صافیهای تقریرش

اگر این است برق خانه سوز شعلهٔ حسنت

جهانی می‌توان آتش زدن از رنگ تصویرش

مصور جلوه نتواند دهد نقش میانت را

گر از تار نظر سازند موی‌ کلک تحریرش

سیه‌روزی که یاد طره‌ات آوازه‌اش دارد

به صد خورشید نتوان شد حریف منع شبگیرش

به این نیرنگ اگر حسن بتان آیینه پردازد

برهمن دارد ایمانی‌ که شرم آید ز تکفیرش

به سعی جان‌کنیها کوهکن آوازه‌ای دارد

به غوغا می‌فروشد هرکه باشد آب در شیرش

در این دشت جنون الفت‌گرفتاری نمی‌باشد

که آزادی پر افشان نیست از آواز زنجیرش

نفس می‌بست بر عمر ابد ساز حباب من

به‌ یک بست وگشاد چشم آخر شد بم و زیرش

دل جمع آرزو داری بساط‌ گفتگو طی‌ کن

که‌گوهر بر شکست موج موقوف است‌ تعمیرش

به صحرایی که صیادش‌کمند زلف او باشد

اگر معنی شود جستن ندارد گرد نخجیرش

به صد طاقت نکردم راست بیدل قامت آهی

جوانی‌ها اگر این است رحمت باد بر پیرش

 
 
گلها برای اندروید
سیف فرغانی

دلارامی که حیرانم من از حسن جهانگیرش

رخ او آیتی در حسن و نور قدس تفسیرش

چو دست عشق او گیرد کمان حکم در قبضه

نه مردی گر برو داری که برجز تو رسد تیرش

چو زلف او کند در بند مجنونان عشقش را

[...]

جامی

کمانداری که در قتلم بود تعجیل تأخیرش

نه تیرش را ز دل کندن توانم نی دل از تیرش

چو بر نخجیر تیر اندازد آن شوخ از خدا خواهم

که آیم در نظر در صیدگه برشکل نخجیرش

در رحمت بود خندان و خوش برمردمان آن رو

[...]

اهلی شیرازی

نشد از زخم تیر آهو گریزان روز نخجیرش

از آنشد تا کسی بیرون نیارد از درون تیرش

هر آن عاشق که شد آشفته زنجیر موی تو

بجز پیش تو نتوان داشتن جایی بزنجیرش

به خوابم دوش میخواندی میان لاله زار گل

[...]

صائب

ز شست صاف از دل می جهد گرم آنچنان تیرش

که از بوی کباب افتد به فکر زخم ،نخجیرش

زخون صید اگر صحرا شود دریا،چه غم دارد؟

که از سنگین دلی برکوه باشد پشت شمشیرش

مخور ازطفل طبعی روی دست دایه گردون

[...]

فیاض لاهیجی

چمن گر نسخه خواهد می‌کند آن چهره تحریرش

بهار ار گم شود زان خط توان برداشت تصویرش

چرا حکم قضا نافذ نباشد در جگر کاوی

به بال ناوک مژگان خوبان می‌پرد تیرش

به دل کاوی چه شوخی‌هاست پیکان‌های نازش را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه