ما که افتندهتر از پرتو ماه آمدهایم
کس چه داند که چسان این همه راه آمدهایم
با رقیبان سخن از درد دل ما گفتی
شرمسار از اثر ناله و آه آمدهایم
پرده از چهره برافکن که چو خورشید سحر
بهر دیدار تو لبریز نگاه آمدهایم
عزم ما را به یقین پخته ترک ساز که ما
اندرین معرکه بی خیل و سپاه آمدهایم
تو ندانی که نگاهی سر راهی چه کند
در حضور تو دعا گفته به راه آمدهایم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از مقام و موقعیت انسانها سخن میگوید که به رغم سقوط و افتادگی، به سوی معشوق آمدهاند و مسیر طولانی را طی کردهاند. او در حالی که از رنج و درد دل سخن میگوید، به شرم و خجالت خود از نالههایش اشاره میکند. شاعر از معشوق میخواهد که پردهها را کنار بزند تا او را ببیند و چشمانتظار دیدار اوست. همچنین تأکید میکند که او بدون یاری و سپاه به این معرکه آمده و دعا برای معشوقش را مهم میداند.
هوش مصنوعی: ما که در مسیر زندگی با مشکلات و چالشهای زیادی روبهرو بودهایم، هیچکس نمیداند که ما چه سختیهایی را پشت سر گذاشته و چگونه به این نقطه رسیدهایم.
هوش مصنوعی: با رقبای خود دربارهی درد و دلهایمان صحبت کردهای، و اکنون با شرم و خجالت به خاطر اثر نالهها و آههایمان آمدهایم.
هوش مصنوعی: پرده را از روی چهرهات کنار بزن، زیرا ما مانند خورشید صبح برای دیدن تو با چشمانی پر از اشتیاق آمدهایم.
هوش مصنوعی: ما به یقین تصمیم گرفتهایم که باید تلاش خود را رها کنیم، زیرا ما در این میدان بدون نیروی کمکی و سرباز آمدهایم.
هوش مصنوعی: باید بدانی که یک نگاه ساده چه تأثیری میتواند داشته باشد. ما به خاطر تو دعا کردیم و با نیت خوب به اینجا آمدهایم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمدهایم
از بد حادثه این جا به پناه آمدهایم
ره رو منزل عشقیم و ز سرحد عدم
تا به اقلیم وجود این همه راه آمدهایم
سبزه خط تو دیدیم و ز بستان بهشت
[...]
گرچه بس منفعل از شرم گناه آمدهایم
تکیه بر مرحمت لطف اله آمدهایم
دست در دامن ملاح عنایت زدهایم
ما بدین بحر نه از بحر شناه آمدهایم
رقم جرم و گناه از صفحات عملم
[...]
ما به میخانه پی دفع گناه آمدهایم
یعنی از زهد ریایی به پناه آمدهایم
سر به کونین نیاریم فرو از دو قدح
چو بگوییم پی حشمت و جاه آمدهایم
روی چون بر ره میخانه نهادیم مزن
[...]
گرچه با کوه گرانسنگ گناه آمدهایم
لیک چون سنگ نشان بر سر راه آمدهایم
بر سیهکاری ما هر سر مویی است گواه
گرچه خاموش ز اقرار گناه آمدهایم
نیستم از کرم بحر چو عنبر نومید
[...]
از ازل کشته آن طرز نگاه آمدهایم
صد گره در دل ازان زلف سیاه آمدهایم
بر سر کوی تو هر صبح چو آیینه مهر
همه تن چشم شده محض نگاه آمدهایم
موسی وادی عشقیم که تا طور وصال
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.