گنجور

 
مولانا

چو آن کان کرم ما را شکارست

به هر دم هدیه ما را ده هزارست

که ما را نردبان زرین و سیمین

نهد چون قصد ما بر بام یارست

بلادری‌ست در عالم نهانی

که بر ما گنج و بر بیگانه مارست

به پیش ما خزینه سیم مشمر

که ما را زر و سیم بی‌شمارست

ز پروانه اگر این افترا بود

دو صد چندین ز دست شهریارست

 
 
غزل شمارهٔ ۳۵۷ به خوانش پری ساتکنی عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
انوری

ز عشق تو نهانم آشکارست

ز وصل تو نصیبم انتظارست

ز باغ وصل تو گل کی توان چید

که آنجا گفتگوی از بهر خارست

ولی در پای تو گشتم بدان بوی

[...]

مولانا

سماع از بهر جانِ بی‌قرارست

سبک بَرجَه چه جای انتظارست‌؟

مشین این جا تو با اندیشهٔ خویش

اگر مردی برو آن جا که یارست

مگو «باشد که او ما را نخواهد»

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه