گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

تو را در دلبری دستی تمامست

مرا در بی‌دلی درد و سقامست

بجز با روی خوبت عشقبازی

حرامست و حرامست و حرامست

همه فانی و خوان وحدت تو

مدامست و مدامست و مدامست

چو چشم خود بمالم خود جز تو

کدامست و کدامست و کدامست

جهان بر روی تو از بهر روپوش

لثامست و لثامست و لثامست

به هر دم از زبان عشق بر ما

سلامست و سلامست و سلامست

ز هر ذره به گفت بی‌زبانی

پیامست و پیامست و پیامست

غم و شادی ما در پیش تختت

غلامست و غلامست و غلامست

اگر چه اشتر غم هست گرگین

امامست و امامست و امامست

پس آن اشتر شادی پرشیر

ختامست و ختامست و ختامست

تو را در بینی این هر دو اشتر

زمامست و زمامست و زمامست

نه آن شیری که آخر طفل جان را

فطامست و فطامست و فطامست

از آن شیری که جوی خلد از وی

نظامست و نظامست و نظامست

خمش کردم که غیرت بر دهانم

لگامست و لگامست و لگامست

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

داود آزاد » می بی رنگی » خان وحدت

music_note معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

همایون در ‫۱ سال قبل، دو شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۰۳ نوشته:

به نظر از اشعار قدیمی و پیش از ملاقات شمس است که نکته نو و معنی تازه ای ندارد

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.