بالم به خویش بس که به بند کمند تو
مردم گمان کنند که تنگم به بند تو
آزادیم نخواهی و ترسم کزین نشاط
نالم به خود چنان که نگنجم به بند تو
نز خویش ناسپاسی و نز سایه در هراس
گویی رسیده ام به دل دردمند تو
رنج قضاست همت آسان گذار ما
قهر خداست خاطر مشکل پسند تو
از ما چه دیده ای که به ما از گداز دل
همچون شکر در آب بود نوشخند تو
ای مرگ مرحبا، چه گرانمایه دلبری
چشم بد از تو دور نکویان سپند تو
ای کعبه چون من از دل یار اوفتاده ای ست
این بت که اوفتاده ز طاق بلند تو
در رهگذر به پرسش ما گر کشی چه باک
آخر شراب نیست عنان سمند تو
آن کز تو دل ربوده ندانم که بوده است؟
یارب که دور باد ز جانش گزند تو
هرگونه رنج کز تو در اندیشه داشتم
هم با تو در مباحثه گفتم به پند تو
غالب سپاس گوی که ما از زبان دوست
می بشنویم شکوه بخت نژند تو



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، غالب از احساسات پیچیده خود درباره عشق و آزادی سخن میگوید. او به بند کشیده شدن، اما با این حال احساس آزادی را بیان میکند و از ترسهایش نسبت به معشوق و دردهای عمیقش میگوید. شاعر به خویشتن و یاری که دلش را ربوده، ارادت میورزد و به نیکو بودن و زیبایی معشوق اشاره میکند. او همچنین به مسائلی چون قضا و سرنوشت و رنجهایی که از عشق میبرد، اشاره دارد و در نهایت از دوستانش میخواهد که از زیبایی و غم عشقش سخن بگویند.
هوش مصنوعی: بالهای من به اندازهای در بند توست که مردم فکر میکنند به خاطر تو در تنگنا هستم.
هوش مصنوعی: من آزادی را میخواهم و از این شادی میترسم، زیرا ممکن است مانند گذشته، در محدودیت تو نتوانم احساساتم را کنترل کنم.
هوش مصنوعی: من از بیوفایی و بیمهری نزدیکانم میهراسم و از سایهی آنها دوری میکنم، گویی که به عمق درد و رنجهای تو رسیدهام.
هوش مصنوعی: مشکلات و رنجهایی که با آن مواجه هستیم، بخشی از سرنوشت ما هستند و باید با همت و اراده قوی از آنها عبور کنیم. در این میان، ممکن است احساس کنیم که خداوند از ما راضی نیست و این موضوع بر روی روحیه و احساسات ما تأثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: تو از ما چه چیزی را دیدهای که دل ما در پی تو مانند شکر در آب ذوب شده و نرم است؟ لبخند تو برای ما فرصت و لذت است.
هوش مصنوعی: ای مرگ، سلام بر تو! چه عزیز و باارزش هستی! نگاه بد از تو دور است و زیباییهای تو را از نیکان جدا میکند.
هوش مصنوعی: ای کعبه، تو نیز مانند من از دل محبوب دور ماندهای؛ این بت که از عرش بلند تو سقوط کرده، نشان از فراق ما دارد.
هوش مصنوعی: اگر در مسیر خود به پرسش ما پاسخ ندهی، چه اهمیتی دارد؛ زیرا در نهایت، تو کنترل سمند خود را در دست نداری و مانند شراب، آزاد و بیتوجهی.
هوش مصنوعی: کسی که دل مرا ربوده، نمیدانم کیست. ای خدا، از جانم دور باد آسیبی که او به من میزند.
هوش مصنوعی: هر نوع رنج و دردی که به خاطر تو در ذهنم بود، همهاش را در گفتگو با تو بیان کردم و از نصایح تو بهره گرفتم.
هوش مصنوعی: بسیار خوب است که ما از زبان دوست، زخمهایی که بر دل تو نشسته را میشنویم و از این بابت سپاسگزاریم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کس چون جهد ز گیسوی همچون کمند تو
جایی که آن کمند شود پای بند تو
آموخت چشمهای مرا گریه های تلخ
در دیده خنده های لب نوشخند تو
شویم ز گریه روی زمین را که هست حیف
[...]
تا فاش گشت ذکر دهان چو قند تو
رغبت نمیکند به شکر دردمند تو
محتاج قید نیست، که زندانیان عشق
بیرون نمیروند به جور از کمند تو
کشتند در کنار چمن سروها بسی
[...]
ای گردن بلند قدان در کمند تو
رعنائی آفریده قد بلند تو
بر صرصری سوار وز دل میبرد قرار
طرز گران خرامی رعنا سمند تو
خوش نرخ خندهٔ تو به بازار آرزو
[...]
با آنکه آزموده ترا دردمند تو
هر دم فریب میخورد از زهرخند تو
باشد هم از فریب محبت که افکند
خود را به دست و پای اسیران، کمند تو
از بس که میکشند ز هر سو کمند شوق
[...]
صید از حرم کشد، خم جعد بلند تو
فریاد از تطاول مشکین کمند تو
شد رشک طور از آمدنت کوی عاشقان
بنشین، که باد خردهٔ جان ها سپند تو
مشکل شده ست کار دل از عشق و خوش دلم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.