گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۱۹

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

پیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو

ور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت

آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم

گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت

سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد

در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو

گفتم ای دل چه مه‌ست این دل اشارت می‌کرد

که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو

گفتم این روی فرشته‌ست عجب یا بشر است

گفت این غیر فرشته‌ست و بشر هیچ مگو

گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد

گفت می‌باش چنین زیر و زبر هیچ مگو

ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال

خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو

گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست

گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۵۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

س. ص. نوشته:

بیت اول، مصرع دوم :
بجای ” شمع ” باید ” شهد ” باشد.
با تشکر

پاسخ: مطابق نظر شما، «شمع» با «شهد» جایگزین شد، هر چند مقابله با نسخه‌ی چاپی در این مورد ضروری به نظر می‌رسد.

رسته نوشته:

بیت اول، مصرع دوم
در نسخه ی فروزانفر چنین است:
“پیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگو”

“سخی ” با منطق رویت عرفانی در غزل بیشتر هم خوانی دارد. در این جا همه دعوت به سکوت می شوند، تاکید بر ” هیج مگو” است. اگر سخنی هم اجازه داده شده است “سخن گنج ” است. نه شهد ، نه شمع و نه شکر هیچ کدام جزو گنج نیستند.

این غزل رویت و کشف گوهری است که در عرفان به آن “ماه درون” ، هرکه آن را دیده است جاودانه گی آن را دریافته و توصیف کرده است.

پاسخ: با تشکر، به استناد تحقیق شما «شمع» بازگردانده شد، در مورد «سخی» به جای «سخن» من شک کردم که نکند غلط املایی در درج حاشیه رخ داده باشد. آیا باید به جای «سخن» «سخی» گذاشته شود؟

رسته نوشته:

با پوزش ار نا تمامی یادداشت قبلی که به علت کلیک اشتباهی ارسال گردید، اینک کاملتر آن را ادامه می دهم.

بیت اول، مصرع دوم
در نسخه ی فروزانفر چنین است:
“پیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگو”

“سخی ” با منطق رویت عرفانی در غزل بیشتر هم خوانی دارد. در این جا همه دعوت به سکوت می شوند، تاکید بر ” هیج مگو” است. اگر سخنی هم اجازه داده شده است “سخن گنج ” است. نه شهد ، نه شمع و نه شکر هیچ کدام جزو گنج نیستند.

این غزل رویت و کشف گوهری است که در عرفان به آن “ماه درون” گفته می شود، هرکه آن را دیده است جاودانه گی آن را دریافته و توصیف کرده است.
نمونه آن را در این جا بیابید

http://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh1247/

” دی منجم گفت دیدم طالعی داری تو سعد

گفتمش آری ولیک از ماه روزافزون خویش”

حافظ هم جنین رویتی داشته است:
” گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
از ماه ابروان منت شرم باد، رو ”
غزل کامل آن را در این پیوند بیابید:
http://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh406/

رسته نوشته:

راجع به “سخی شمع و شکر” در مقابل ” سخن شمع و شکر” به نظر بنده چون کل غزل بر بنیان نسخه ی فروزانفر است بهتر است مطابق متن فروزانفر تصحیح گردد و نوشته شود ” سخی …”
این استدلال مدرکی . دوم استدلال منطقی که در نوشته پیشین آوردم که در جایی که اصرار و تاکید بر ” هیج مگو” است، جه جای شمع و شکر است، تنها می توانی سخن ماه درون را بگویی که سخی است . آنانی که آن را دیده اند گفته اند که حتی همان سخن را نمی توانی به زبان بیاوری، حتی سر نباید جنبانید ( گر چه مولوی قدرت خارق العاده داشته است : “سر بجنبان که بلی، جز که به سر هیچ مگو”) باید سکوت مطلق کرد. به قول حافظ : زیر لب دعا هم نمی توان کرد.

پاسخ: با تشکر، «سخن» در مصرع دوم بیت اول با «سخی» جایگزین شد.

خفی نوشته:

دراین شب دنیا تنها ماه است که ازخورشیدعالم افروز خبرداردوهمانا اوست که نور ایشان را به ما میتاباند. غیر قمر هیچ مگو /خفی/ یاعلی مدد

یک حواننده نوشته:

با پوزش از استادان ، من فکر نمی کنم واژه ی ( سخی) از نظر معنایی مناسبتی و نیز از حیث میزانی و موزونی با ابیات دیگر به هم بزند. کل قضیه در باره ی گفتن و نگفتن است و واژه ی سخن در چند جای دیگر - حتا در بیت بعدی - آمده و نیز ( نعره زدن ) که گونه ای دیگر از گویش است در چند بیت بعد حضور دارد. پس اصلا ً زمینه ی شعر گفتن و نگفتن است و باید همان سخن باشد . ضمن اینکه معنی (سخی ) اصلا ً با درونمایه ی شعر همخوانی ندارد

سپیدار نوشته:

سلام،

من این نسخه را دارم:

دیوان کامل شمس تبریزی - مقدمه و شرح حال: فروزانفر - چاپخانه محمد حسن علمی - ناشر: سازمان انتشارات جاویدان - چاپ نهم ۱۳۷۰ و در آنجا آمده است:

پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو.

شاملو و داریوش و عقیلی و بقیه هم همینجوری خوانده‌اند.

در سرتاسر اینترنت هم همین آمده است، استثنا فقط گنجور است.

و همه می‌دانند که روشنایی (شمع) و شیرینی‌ (شکر) از واژه‌های کلیدی برای درک اشعار حضرت بشمار می‌آیند. این قضیه “رویت و کشف گوهری” بیشتر مرا بیاد قضایای صادق هدایت میاندازد.

همان یک خواننده نوشته:

گنجور غلط و غلوط زیاد دارد ( مخصوصا ً تازگی ها ) و متأسفانه اینکه حالت مرجع هم پیدا کرده .
به نظر من سایتی که اینهمه مراجعه کننده دارد و به آن استناد می شود ، باید دقیق تر از این حرف ها عمل کند. یادداشت های آقای رسته جا به جا ( آنها که من دیده ام ) دارای اشتباه است

نگین شکروی نوشته:

با درود و سپاس فراوان
بنا به تحقیق استاد بزرگوار جناب آقای رسته که در جای جای این مجموعه از حاشیه های مستدل و آموزنده ایشان نکات بسیاری آموختم، و بنا بر نسخه ای از دیوان شمس تبریزی که در دسترس اینجانب است(چاپ دوم سال ۱۳۴۱ انتشارات امیرکبیر) واژه سخی صحیح است. با تمام احترامی که برای تمام خوانندگان و علاقمندان این مجموعه قایل هستم، بجاست که در مورد برخی اظهار نظر های غیر مستدل و بعضا” غیر منطقی ، این کلام خواجه شیراز را یادآور شوم:

کمال سر محبت ببین نه نقص گناه

که هر که بی‌هنر افتد نظر به عیب کند

منصور نوشته:

حضرت مولانا میفرماید:من غلام قمرم و جز از قمر سخنی نگوئید ، که حل شدن در قمر بالاترین لذتست برای او . و اینجاست که “سخی” در مصرع دوم از بیت اول مفهوم درست و بجای خود را می یابد
شما مجازید فقط از دو چیز سخن بگوئید که در واقع آن دو نیز یکیست : از قمر و از سخاوت شمع که ذوب میشود تا روشنی بخشد و شکر که نیز ذوب میشود تا شیرینی و حلاوت بخشد.و این حال غلام قمر است

همان یک خواننده نوشته:

خانم جان نگین شکروی : ما نه با کسی جدال داریم و نه برای کسی می خواهیم شاخ و شانه بکشیم و نه اینکه قصد معلومات آزمایی داریم . آقای رسته به یک نسخه استناد می فرماید و شما هم به همان . خوب ممکن است در آن نسخه اشتباه چاپی پیش آمده باشد . من الان سه نسخه ی دیوان شمس پیش رویم دارم . جدیدترین اش از دکتر شفیعی کدکنی است که در این راه استخوان پودر کرده (ص ۱۱۰۶/ غزل ۸۲۲) و در هر سه ( سخن ) آمده . من این کلمه ی سخی را اول بار است که دارم در این شعر رؤیت می کنم و صد در صد می دانم که اشتباه است. حتا اگر شعر شناس به فکر و احساس خودش هم مراجعه بکند ، مسئله ی به این روشنی را متوجه می شود . من واقعا ً از متصدیان ( گنجور ) متعجبم که چطور می توانند غزل به این زیبایی را که جزو یکی از شاهکارهای دیوان شمس است ، با این اشتباه فاحش ضایع کنند . در ضمن آن بیت خواجه ی شیراز هم که فرمودید ، در اینجا کاربردی ندارد ، جهت اطلاع باید بگویم آن موقع هنر خلّاقه به کار می رود ، نه هنگام یک پژوهش جزیی که بر همه روشن و آشکار است و می بینید که دوستان عزیز هرکدام دارند به صورتی بیان می فرمایند
باید بگویم در همین جا پرونده ی این گفتگو از سوی من بسته می شود. شما سخی بخوانید و ما هم سخن

نفیسه نوشته:

در انتهای بیت اول “سخن” به اشتباه “سخی” تایپ شده است.

م.ح. حبیبی نوشته:

من با «یک خواننده» موافقم. نادرستی ضبط سخی به جای سخن آشکارتر از آن است که نیاز به اینهمه بحث داشته باشد. سخی صفت مشبهه است و معنی فاعلی دارد و اصلا نمی تواند به جای مصدرش یعنی سخاوت به کار برود. مثل این است که بگوییم حکیم ولی منظورمان حکمت باشد و یا بگوییم ادیب و منظورمان ادب باشد. در صفحه‌کلیدهای امروزی و ماشین‌ تحریرهای قدیمی جای حروف نون و یاء در کنار هم قرار داشته و کاملاً محتمل است که چنین اشتباه تایپی‌ای رخ داده باشد. آقای فروزانفر هم مثل هر کس دیگر از خطای چشم مصون نبوده است. چرا غلط تایپی به این آشکاری را باید با چنین تأویل‌ها و تفسیرهای دور از ذهن و متکلفانه‌ای توجیه کنیم و شعری به این روانی و زیبایی را ضایع نماییم؟

علیرضا نوشته:

با سلام ، به نظر بنده اساتیدی که درج سخی را درست میدانند ، ظاهرا” بیشتر نگران نسخه ای هستند که در دست دارند ، نه ریشه شعر .

علیرضا نوشته:

بیچاره حضرت استاد

جواد نوشته:

سپاس

مصطفی نوشته:

در این شعر، قمر به شهد و شکر تشبیه شده است و در واقع مصرع دوم تاکیدی بر مصرع اول است لذا (جز سخن از شهد و شکر هیچ مگو) درست است که تاکیدی بر (غیر قمر هیچ مگو است)

امیدی نوشته:

با سلام و احترام به گنجوریان . از روزی که این مهمان ناخوانده نا آشنا در جای صاحب خانه محتشمی چون «سخن » نشسته ارادتم به گنجور کمتر شده است. بیاییم به زحمات مصححانی چون دکتر شفیعی و به ذوق کاربران احترام بکذاریم. سخن نه بر سر سکوت مطلق بلکه بر سر اینست که چه باید گفت و چه نباید گفت.کسی که می گوید: یک دهان خواهم به پهنای فلک تا بگویم وصف آن رشک ملک، کجا دعوت به سکوت کرده است؟ اساساٌ حضرت مولانا غالباٌ دعوت به گفتن می کند. گفتنی به قول خودش مکشوف و برهنه و بی غلوی.

امیدی نوشته:

با پوزش در یادداشت قبلی من آخرین کلمه «غلول »است.

مصطفی افشار نوشته:

سلام ودرود به دوستان
دکتر سروش از پژوهندگانی است که در زمینه‏ی مثنوی و اشعار مولانا جلال الدین بلخی چند دهه مشغول به فعالیت هستند.
ایشان در تفسیر این بیت اشاره به نفیس و کمیابی شکر در روزگار مولانا کردند و گفتند که شکر در آن روزگار از ارزش بالایی برخوردار بوده است.
در حال حاضر، از ایشان یک تصحیح از مثنوی هم چاپ شده و همین اثر به علاوه‏ی مجموعه‏ی پرشماری از مقالات در مورد مولانا، ایشان را در رده‏ی فعالان مولاناپ‍ژ‍‍وهی قرار می‏دهد.
در صورت درخواست دوستان مبنی بر معرفی منبع دقیق، نام این سخن‏رانی را از میان گفته‏های ایشان می‏یابم.

با سپاس از تمامی دوستان

مصطفی افشار نوشته:

با عرض پوزش، خوانش دکتر سروش از این بیت به این صورت بود:
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شهد و شکر هیچ مگو

محمود نوشته:

در مصرع دوم ، سخی نیست ، سخن درست است وهمچنین شهد وشکر

حسین نوشته:

این شعر دیالوگ نابیست بین عاشق و جوهر عشق و طبیعتاً پر است از گفت و شنید. چنانکه کلمات گفتم و گفت و هم خانواده و هم معنی این کلمات به وفور در آن دیده میشود. پس ایراد دوستان کاملاً بجاست که در چنین فضائی از گفتن و شنیدن کلمه “سخن” خوشتر از “سخی” به دل مینشیند. ضمن آنکه توضیح دوست عزیز م.ح.حبیبی چاره ای جز خط کشیدن بر روی “سخی” باقی نمیگذارد.
از همه این جدل های کلامی که بگذریم حقیقتاً از این غزل نور میبارد.

حسن نوشته:

واژه سخن خیلی زیبا تر است تا سخی

ناشناس نوشته:

اگر ملاک بر خوش‌آمدن مخاطب باشد در بیت اول هم می شود قند گذاشت

سیاوش مرتضوی نوشته:

با پوزش از استادان ادب، به نظر من هم “سخن” از نظر معنایی درست تر به نظر می رسد؛ به ویژه اینکه بیت اول درباره اینکه مولانا دوست دارد چه سخنی را بشنود و چه چیز را نشنود صحبت می کند.

نگار نوشته:

در تمامی نسخه های اصلاح شده توسط دکتر سروش، دکتر محمد استعلامی و همچنین شفیعی کدکنی در بیت اول به جای “سخی” از واژه “سخن” استفاده شده است، حال که خود صاحب نظر نیستیم، بهتر است به تحقیقات این بزرگان استناد کنیم.
با تشکر

ک ک نوشته:

سلام
لطفا یک نفر این مصراع را برای من معنی کند:
پیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگو

امین کیخا نوشته:

اینجا هم گویا خبر هایی بوده است من نسک شناس نیستم اما با رویداشت به اینکه شهد و شکر هر دو چشیدنی هستند مولانا می فرماید سخن نگو و بچش و می دانیم به عربی چشیدن را ذوق می گویند و منظور مولانا این بوده که با چشم ذوق ببین و نگو ، مولانا أمیرک حبش سهروردی هم سخنی در باب چشم ذوق دارند . گویا چشم خرد می چشد و اندر میابد چنانچه که ذائقة با ذوق در می یابد .

امین کیخا نوشته:

با پوزش چشم جان را چشم خرد نوشته ام

امین کیخا نوشته:

ولی افزون باید کرد انچه منظور واژه قمر است به حتم باید چنانچه رسته فرمودند انگارش یا دریافتی ذوقی باشد ، دو نشانی را که رسته فرانمون کرده اند خواندم انچه مولانا گفته بود معنی دلخواه رسته را می داد اما نمونه حافظ ساده تر هم می شد در نظرش گرفت .

شکوه نوشته:

ک ک جان به نظر من میشود این طور معنی کرد که درحضورمنفقط از معشوق بگو .باید توجه داشت که شمع نماد نور است و شکد سمبل و نماد شیرینی و مولانا فراوان یار را به شکر و شیرینی تشبیه فرموده وقمر هم که گاه نما روشنی است و گاه زیبایی و روی یار

سعید نوشته:

با سلام
لطفا مقصود شاعر از این بیت و معنی انرا بیان کنید. با تشکر

گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم

گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

امین کیخا نوشته:

ان چیز دگر هر چیزی می تواند باشد عشق گفته در حضور من هیچ ترسی و واهمه ای نداشته باش .

شکر نوشته:

اینجا عقیدۀ وحدت وجودی مولانا آشکار میشود. میگوید ای عشق من از چیز دگری جز تو یعنی ضد تو میترسم که در مقابل تو فراق یا سیاهی یا شر باشد و من دچار آن شوم و عشق میگوید: نترس جز من دراین دنیا وجود ندارد. یعنی هرچه هست منم حتی شروری که به نظر شر می آیند همه از منشا من است. پس تو هرجا بروی باز در احاطه و مملکت منی.

آرش ایرانی نوشته:

بس شگفت است که در این هیاهوی بازی های رایانه ای، فوتبال و ماهواره و ….. . اهل شعر و ادب نیز داریم. بر همگان درود

alireza نوشته:

goft in gheyre fereshte ast va bashar hich mago
.. gheyre fereshte va bashar yani sheytan ast
molana inja asheghe sheytan shode bode

شمس الحق نوشته:

حقیرنمی داند دوستان چرا غالباً به نسخ مصححان معاصرمثل دکترسروش و دکترکدکنی ومرحوم فروزانفر استناد میکنند که همگی لقمۀ آماده دردست داشته اند و تا بحال ندیده ام کسی نامی ازکاشف اولیه آثارمولوی یعنی رینولد نیکلسن ببرد که برای اولین بار عمرش را بپای اینکارنهاده است ورنج بسیاری متحمل شده است تا این دوکتاب مستطاب مثنوی و دیوان کبیر را در اختیار من و شما بگذارد . اینک نسخۀ چاپ سنگی دیوان شمس که از هر نسخۀ خطی معتبرتراست بکوشش او چاپ لیدن دراختیارحقیراست و بضرس قاطع عرض میکنم که آن مصرع دوم بیت اول [ سخی شمع و شکر] است نه سخن و معنی آنرا هم طی ده ها مقاله گفته اند و نوشته اند و هرکس دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران را می شناسد آنرا میداند . نسخۀ دیگراین کتاب که توسط مرحوم خانم آن ماری شیمل محقق المانی مورد تفسیر قرارگرفته هم چنین است . سرآخراینکه اگراین نسخه مورد استفاده گنجور تصحیح مرحوم فروزانفر باشد آن مرحوم حداقل این شجاعت را داشت که درمقدمه کتاب بفرماید که نسخه مورد استفاده او نسخه اصل خطی نیکلسن بوده است و به همین علت استکه من کوچکترین مغایرتی بین این دو ندیدم و آنچه درگنجورآمده عیناً همانست که نسخه چاپ سنگی نیکلسن آورده است .

رضا نوشته:

در رسم الخط ی و ن مانند هم نوشته می شود و حتی اگر در نسخه نیکلسون هم سخی باشد وزن شعر درست در نمی آید به نظر من سخن درست است.

مهدی نوشته:

با عرض ادب محضر اساتید .
صرفا نظر حقیر بر صحت (سخن) است باتوجه به مضمون شعر و ابیات اول دوم سوم واینکه سخن گفتن و خاموش شدن در شعر لحاظ شده و در کل دور می نماید که سخاوت شمع و شکر نیازی به گفتن آن توسط کسی داشته باشد .
بنظر حقیر شعر با این نگارش سبکتر می نماید

امیر نوشته:

۱) اگر سخی درست باشد هجای ششم مصرع دوم با مصوت بلند تمام میشود در حالی که هجای ششم مصرع اول (م در قمرم) کوتاه است و وزن شعر دچار مشکل میشود که همچین اشتباهی از حضرت مولانا خیلی خیلی خیلی دور از انتظار است
۲) سخی صفت است و نمیتواند بجای مصدرش (سخاوتمند) بکار رود و جمله از نظر معنایی مشکل دارد:
پیش من جز سخاوتمند شمع و شکر هیچ مگو؟؟!!
۳) در مصرع اول حضرت میفرمایند غیر از سخن قمر مگو یعنی قمر چیزیست که جز آن نمیخواهد به چیز دیگری فکر کند و در مصرع دوم آن را به شمع و شکر تشبیه کرده است که آندو نیز همچین خاصیتی دارند شمع برای پروانه و شکر برای مگس چیزهایی هستند که جز آنها به چیز دیگری نباید فکر کرد. بنابراین بکاربردن شهد بجای شمع نیز اشتباه است.
با توجه به اینکه سایت گنجور مخاطبان زیادی دارد اینچنین اشتباهات واضح و مسلمی نباید در آن رخ دهد زیرا موجب گسترش آن میشود لطفا اصلاح کنید یا پاسخ مناسب دهید با سپاس فراوان

دکتر ترابی نوشته:

دوستان ، بیایید کاری به ثبت نسخه های گوناگون و نظر استادان فن نداشته باشیم ،آنکه در بیت نخست می فرماید : غلام قمرم ، جز قمر از چیزی دیگر با من نگویید،
چگونه میتواند در مصرع بعدی سخاوت شمع آرزو کند؟؟ آنرا که قمر در مشت است به شمع چه حاجت است؟؟

پیش من ، جز سخن قند ( شهد ) و شکر هیچ مگو!
ببخشایید من تنها بر پایه پوسته بیرونی شعر مصدع شده ام. برون و قال و نی درون و حال؟؟

حسین نوشته:

به نظر من این شعر مدح حضرت ابالفضل العباس(ع) است.نظر شما؟

منصور نوشته:

بنده طفل دبستانی بیش نیستم و متوجه نمی شوم چرا اساتید محترمی همچون رسته اصرار دارند در مصرع اول بجای«سخن» از «سخی» استفاده شود، در نمی یابم«سخی» چه سنخیتی با این شعر دارد یعنی چه که مولانا بفرماید با من جز از سخاوت و شهد و شکر سخن مگو؟ سخاوت اینجا چه جایگاهی دارد؟ و کاربرد آن به چه منظوری است؟ چه ارتباطی بین سخاوت و شهد و شکر است؟ قمر نماد زیبائی بوده و هست و مولانا در این زیبائی غرق شده و خویشتن خویش را نیز نادیده می گیرد اینجا سخن از عشق و عاشقی است و اما سخاوت مفهومی انسانی و اخلاقی است ارتباط عشق با سخاوت نا مأنوس است و کج سلیقگی است و مولانا از این کج سلیقگی ها به دور است
امیدوارم اساتید گرامی از این سخن حقیر نرنجند و بخاطر این جسارت مرا ببخشند، عاجزانه تقاضا دارم در این مورد توضیح جامعی ارائه فرمایند تا بنده و امثالهم هم بتوانیم بیشتر بهره ببریم.
بدیهی است اینکه عبارتی در نسخه ای آمده باشد دلیل قابل قبولی برای صحت موضوع نیست زیرا بسیار رخ می دهد که حتی خود شاعر و نویسنده هنگاه نوشتن مطالب خود سهوا کلمه یا کلماتی را اشتباه و غلط می نویسد، چیزی که قطعا برای اساتید محترم نیز پیش آمده است.

شمس الحق نوشته:

دوست عزیز قبلاً عرض کرده ام که نسخه چاپ سنگی نیکلسون سخی آمده است ، شما تسلط بر کلمات خاصی که مخصوص مولوی است را مثل شمع و شکر که سمبل نور و شیرینی است را فاقد هستید عزیز من و اصرار می فرمایی بر سخن .

دکتر ترابی نوشته:

با پوزش از استادان همه‌ی غزل از گفتن میگوید و دست کم برای من دشوار است چرا بناید سخن باشد ، چون نیکلسون چنین ثبت کرده است؟؟؟
به خویش باز آییم ما بایدبس بهتر از هر خاور شناس زبان و فرهنگ خود را بشناسیم. انشاالله

شمس الحق نوشته:

جناب دکتر سلام بر شما
استاد شمایید و حقیر شاگرد کودنی در محضرتان ، فرمایش حضرتعالی در خصوص فرهنگ و خاورشناسان حقیقتاً این کمترین را آزرده کرد و رنجیده ساخت ، البته که اکنون خاورشناسان غربی نزد شاگردان سابق حقیر درس عرفان و فرهنگ و ادبیات فارسی می خوانند و برخی از این شاگردان سابق را اطلاع دارم که معتبرترین دانشگاه های ایالات متحد و بریتانیا از هم می قاپند و مثل همه تخصص ها ورشته های دیگر ایرانیان حرف اول را میزنند ، اما جناب دکتر شما که خود با علم و با دانشگاه ها سر و کار دارید قطعاً مستحضرید که یک مشکل یا مسئله علمی را متخصصان آن رشته پس از بحث ها و جدل های علمی در کلاس ها و آزمایشگاه ها که ممکن است مدتها بطول بیانجامد و یک نئوری علمی حتی پس از مرگ صاحب آن تئوری اثبات شود . مسایل ادبی نیز چنین است جناب دکتر ، سالهای طولانی در آن خصوص بحث و اندیشه در پی دارد تا قبول یا رد بشود و حقیر به حضرتعالی اطمینان میدهم که این ماجرای سخی و سخن مسئله جدیدی نیست و سالیان دراز خود حقیر شاهد بوده است که در دانشکده های ادبیات و مقالات صاحبان اندیشه مورد بررسی و تحقیق قرارگرفته است ، اذعان دارم که اگرچه استادان بسیاری سخی را پذیرفته اند ، اما مخالفت هایی هم شده است و بیاد دارم یکی از سؤالاتی که مخالفان عمدتاً قادر به پاسخ گوییش نبودند و اینک حقیر از حضرتعالی می پرسد این بود که : اگر فرض را بر صحت [ سخن] بنهیم معنی ظاهری مصرع دوم بیت چیست و چه می توانست باشد :
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو
خود را بجای شاعر بگذارید و بفرمایید مقصود او از سرودن این قطعه چه بوده اس و البته از مصرع اول و همه ابیات دیگر هم کمک بگیرید . در خصوص نیکلسون [ نیکوتر بود می فرمودید همه غزل از نگفتن میگوید] صرف نظر از این مزاح غالب صاحب نظران نسخه او را اصلح و شایسته تر میدانند و براستی اگر او نبود ، اینک ما این دو کتاب مستطاب مثنوی و دیوان شمس را در اختیار نداشتیم ، جسارت حقیر را ببخشید .

دکتر ترابی نوشته:

جناب شمس،
حقیر کمترین تردیدی در خدمات ارزنده شما به زبان و فرهنگ میهنمان ندارم ، خدا نکناد قصد رنجاندن کسی در اندیشه من باشد
جسارتی اگر رفت از سر دردی است که در دل بسیاری از ایران دوستان است ، درد اعتماد بی چون و چرا به خاور شناسان در همه زمینه ها ، سرکار هرگز به واژه باختر شناس برخورده اید؟ و اگر کسی از ایرا نیان فی المثل پیدا شود بخواهد در مسایل زبانی و فرهنگی غربیان اظهار نظری کند آیا کسی برای دیدگاه او ارزشی قایل میشود؟؟
ما حتا بخش بزرگی از تاریخمان را به خواست و روایت آنان نوشته ایم و این قصه پر غصه ایست و
…این خون جگر این زمان بگذار تا وقتی دگر
از من نرنجید و بر من ببخشایید.

منصور نوشته:

با سلام به همه دوستداران فرهنگ و ادب ایران زمین،بنده ادعایی نداشته ام و چه بسا همانگونه که جناب شمس الحق فرموده اند تسلط بر کلمات خاصی که مخصوص مولوی است را مثل شمع و شکر که سمبل نور و شیرینی است را فاقد هستم اما از استاد گرامی انتظار می رود با تسلط خود شرح دهند چرا و به کدامین دلیل یا دلایل اصرار دارند که بجای«سخن» از «سخی» استفاده شود همانگونه که پیش از این عرض کردم صرف اینکه کلمه ای در نسخه ای نوشته شده حتی اگر آن نسخه دست نوشته خود شاعر باشد دلیل بر صحت آن نیست زیرا بسیار رخ می دهد که ما در نوشتن دچار اشتباه می شویم بویژه آنکه کلمه«سخی» و «سخن» از نظر املایی خیلی به هم نزدیکند

منصور نوشته:

جناب شمس الحق توجه داشته باشند که خودشان در همین متن در نظر اول خود نام خاور شناس انگلیسی را «نیکلسن» ذکر می کنند لیکن در نظر دوم خود در پاسخ به بنده نام خاورشناس یادشده را «نیکلسون» آورده اند!
جناب دکتر امر این نشانه چیست؟

شمس الحق نوشته:

صحیح میفرمایید جناب منصور ، اگر چنین است که قطعاً هست ، از شما عذرخواهی میکنم ، آری این قبیل اشتباهات را هر کسی ممکن است مرتکب شود و نیکلسُن را یکبار نیکلسون و بار دگر آنگونه بنویسد ، این سخی و سخن هم از این احتمال دور نیست و کاتبان اشعار مولوی از این خطا ها مصون نیستند و مضحک تر از همه اینست که جناب دکتر و حضرتعالی و حقیر بر سر این مسائل اوقات خودمان را تلخ کنیم و در هر حال هر دو بزرگوار حقیر را ببخشند اگر لحن سخنم بی ادبانه بوده است ، بیش از این شرمنده ام نفرمایید .

منصور نوشته:

استاد گرامی جناب شمس الحق
با عرض سلام و ادب و احترام، افتادگی حضرت عالی تحسین بر انگیز و عدم خودرأیی جنابتان در گفتگو قابل تحسین است، جسارت این کمترین را ببخشایید که همانگونه که عرض شد طفلی دبستانی ام و برای کسب فیض و آموختن پای در مکتب پر فیض اساتید ارجمندی چون جناب عالی و دیگر اساتید و ادب دوستان نهاده ام، احترام وافر بنده را بپذیرید.

اشعار پارسی [ گنجینه شعر های گنجور]