عباس پشمین در ۲ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۷ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۲۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰۳ - بقیهٔ قصهٔ پیر چنگی و بیان مخلص آن:
منظور از «که بود از عکس دمشان نفخ صور»،( بازدم) میباشد؛ آدم =آ+دم
حبیب شاکر در ۲ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۷ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۵۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۶:
سلام بردوستان بزرگوار
صد جرم که یا عامل آن یا دیدیم
وز زشتی آن ز صد زبان بشنیدیم
اما عوض عبرت و ترکش افسوس
صد بار دگر مرتکب و خندیدیم
باتشکر از همه دوستان
مهدی دوس در ۲ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۷ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۵۱ دربارهٔ صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۹ - در مدح مولیالموالی حضرت امیرالمؤمنین (ع):
بسیار بسیار عالی
رضا از کرمان در ۲ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۷ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۶۷ - دریافتن طبیبان الهی امراض دین و دل را در سیمای مرید و بیگانه و لحن گفتار او و رنگ چشم او و بی این همه نیز از راه دل کی انهم جواسیس القلوب فجالسوهم بالصدق:
آقا میثم سلام
اگر به لغت نامه رجوع کنید باد وبود به معنی کبر ،غرور وخودبینی است
شاد باشی عزیز
عبدالرضا فارسی در ۲ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۷ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۵۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۳۱:
برنوشتند یعنی طی کردند زیر پا گذاشتن
عبدالرضا فارسی در ۲ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۷ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۴۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۲۹:
کرگ اسپران یعنی سپرهایی از پوست کرگدن
عبدالرضا فارسی در ۲ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۷ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۲۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۲۰:
اخواست نام پهلوانی بوده
میم الف در ۲ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۷ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳ - زکات زندگی:
یک عده بیکارِ کپیپیستکنِ بیسواد برداشتند بیتی به ابتدای این غزل زیبا افزودند و مدام منتشر میکنند. همان بیت (تا تو نگاه میکنی ...)
آن بیت از شهریار نیست. به جای کپی کردن و در فضای مجازی دنبال کپی کردن و دامن زدن به جعلیات: کتاب بخوانیم... کتاب بخوانیم... کتاب خوانیم
امان از تنبلی و جهل
رضا صالحی در ۲ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۷ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:
به نظر میرسد که خطاب این بیت نسبت به خود شاعر باشد. و مصرع دوم میتواند بادْپیما یا بادهپیما باشد. در هر حالت معنی متناقض با دیگری میشود...
در یکی یاپ اهل محبت موجب تقرب است و در یکی یاد به معنای وساطت میتپاند باشد
میثم در ۲ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۷ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۵۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۶۷ - دریافتن طبیبان الهی امراض دین و دل را در سیمای مرید و بیگانه و لحن گفتار او و رنگ چشم او و بی این همه نیز از راه دل کی انهم جواسیس القلوب فجالسوهم بالصدق:
کاملان از دور نامت بشنوند
تا به قعر باد و بودت در دوندباد و بود یعنی چی؟
آیا تار و پود صحیح نیست؟
رضا از کرمان در ۲ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۷ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۰۷ در پاسخ به بهروز قدرتي دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۹ - در نصیحت فرزند خود محمد نظامی:
آقا بهروز گل وگلاب سلام
ضمن آرزوی بهترین تعبیرات برای رویاهای شما ، عزیزم این شعر در کتابهای درسی قدیم بود و نمیدانم آیا شما خاطره ای از آن دارید یا نه ،گرچه الان سطح علمی کتابهای درسی نسبت به قدیم شدیداً افت کرده .
شاد باشی
رضا از کرمان در ۲ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۷ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷۷:
سلام
در بیت دهم آچار به چه معنا بکار رفته است معنی ترشی میدهد یا ابزار ممنون از توضیح شما قبلا(ن .ر ) نیز همین مورد را سوال کرده ضمناً در بیت آخر رهی به چه معناست.
شاد باشید
عباس جنت در ۲ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۷ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۳:
طوق کرمنا اشاره به این آیه مبارک قرآن است
وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَی کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا ﴿۷۰﴾ سوره ۱۷: الإسراء
چیزی که انسان را از سایر مخلوقات برتری میدهد عشق است که حتی ملأکه هم ندارند چنانچه حافظ میگوید
در ازل پرتوِ حُسنت ز تجلی دَم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوهای کرد رُخَت دید مَلَک عشق نداشت
عینِ آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
عقل میخواست کز آن شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد
مدعی خواست که آید به تماشاگَهِ راز
دست غیب آمد و بر سینهٔ نامحرم زد
ملایک چون در حد کمال هستند احتیاج به عشق ندارند ولی عشق در انسان اکتسابی است یعنی باید خودش پیدا کند تا بمقامات روحانی برسد. عشق در حیوانات نباتات و طبیعت هم وجود دارد در سطح محدود برای حفظ بقا مانند عشق مادر و فرزند در حیوانات و این عشق ذاتی است.
مقام انسان بالا تر از فرشتگان است مولانا میفرماید:
هر نفس آواز عشق میرسد از چپ و راست
ما به فلک میرویم عزم تماشا که راست
ما به فلک بودهایم یار ملک بودهایم
باز همان جا رویم جمله که آن شهر ماست
خود ز فلک برتریم وز ملک افزونتریم
زین دو چرا نگذریم منزل ما کبریاست
گوهر پاک از کجا عالم خاک از کجا
بر چه فرود آمدیت بار کنید این چه جاست
شیخ الاسود در ۲ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۴۱ در پاسخ به کمال دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۲۳:
کاش این دوست عزیز، معنی و مفهوم این مجموع را بیان میکردند.
فاتح عبدالهزاده در ۲ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷۷:
این شعر را با دستخط مولانا در منابع معتبر ببینم، باور نمیکنم سرودهی ایشان باشد؛ این انتساب بسیار عجیب است
مهدی مرتضایی در ۲ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۳۱ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دلآزار:
سلام بابت تصویری که از وحشی گذاشته اید در تذکره وحشی آمده برادر وحشی در دربار میرمیران شاعر بود ولی در میانسالی درگذشت اطرافیان به جهت قطع نشدن مواجب خانواده برادر شاعر به نام غیاث الدین را به عنوان شاعر دربار به جای برادر گذاردند اولین بار که وی به پیشگاه حاکم شرفیاب شد حاکم با فردی سیاه و سوخته از آفتاب و سری کاملا بی مو وهیکل وهیبتی درشت مواجه گردید لذا گفت این وحشی کیست پس از آن وی این لقب را به تلخص گرفت. بابت طاسی سر در بیت اول شعر سر کل آورده نشستم دوش در راهی که سازم سرکل را به زیر فوطه پنهان... ممنون مرتضایی یزد
جاوید مدرس اول رافض در ۲ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
تضمین غزل شماره ۸
.................
چیده ام در راه عنقا دام را
تا بگیرم زین تغابن کام را
باز کن از سر تو فکر خام را
...............
ساقیا برخیز و دَردِه جام را
خاک بر سر کن غم ایام را
*******
ننگ و نام آمد به پیری درد سر
آن نفس کو تا شوداین قلب ،زر
ساقیا خشک است لب بنمای تر
..........
ساغر می بر کفم نِه تا ز بَر
بَرکِشم این دلق اَزرَقفام را
*******
بس سخن ها بشنویم از ناقلان
میرود مردم طریق کاملان
ننگ را شویند نزد قابلان
.............
گر چه بدنامیست نزد عاقلان
ما نمیخواهیم ننگ و نام را
*******عمر را پیرانه سر کردم مرور
غم بود در عشق اسباب سرور
با شراب ار بودم از اهل شرور
...............
باده دَردِه چند از این باد غرور
خاک بر سر نفس نافرجام را
*******
آن خم ابرو بقصد جان من
ناوک مژگان شده ایمان من
گفت سست است آخر این پیمان من
...............
دود آه سینهٔ نالان من
سوخت این افسردگان خام را
*******
عاجزم از عشق نا پیدای خود
گشته ام دیوانه از سودای خود
راز بستم بر لب گویای خود
.............
محرم راز دل شیدای خود
کس نمیبینم ز خاص و عام را
********
از کمند زلف باری کس نَجست
مرغ در دام آید و ماهی به شست
دامن دولت نیاید گر بدست
............
با دلارامی مرا خاطر خوش است
کز دلم یک باره بُرد آرام را
*******
چشم و گوشش کور و کر هر اهرمن
دل هوا دارست بر دشت و دمن
بوستان را خوش بود سرو و سمن
..............
ننگرد دیگر به سرو اندر چمن
هرکه دید آن سرو سیماندام را
*******
خون دل کم خور ،بخور خون عنب
من که بودم اهل می، اهل طرب
کام می جستم زجام و شهد لب
.....................
صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کام را
*******
جاوید مدرس رافض
جاوید مدرس اول رافض در ۲ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۳۲ در پاسخ به مصطفی فدشک دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
تضمین غزل شماره ۸
.................
چیده ام در راه عنقا دام را
تا بگیرم زین تغابن کام را
باز کن از سر تو فکر خام را
ساقیا برخیز و دَردِه جام را
خاک بر سر کن غم ایام را
*******
ننگ و نام آمد به پیری درد سر
آن نفس کو تا شوداین قلب ،زر
ساقیا خشک است لب بنمای تر
..........
ساغر می بر کفم نِه تا ز بَر
بَرکِشم این دلق اَزرَقفام را
*******
بس سخن ها بشنویم از ناقلان
میرود مردم طریق کاملان
ننگ را شویند نزد قابلان
.............
گر چه بدنامیست نزد عاقلان
ما نمیخواهیم ننگ و نام را
*******عمر را پیرانه سر کردم مرور
غم بود در عشق اسباب سرور
با شراب ار بودم از اهل شرور
...............
باده دَردِه چند از این باد غرور
خاک بر سر نفس نافرجام را
*******
آن خم ابرو بقصد جان من
ناوک مژگان شده ایمان من
گفت سست است آخر این پیمان من
...............
دود آه سینهٔ نالان من
سوخت این افسردگان خام را
*******
عاجزم از عشق نا پیدای خود
گشته ام دیوانه از سودای خود
راز بستم بر لب گویای خود
.............
محرم راز دل شیدای خود
کس نمیبینم ز خاص و عام را
********
از کمند زلف باری کس نَجست
مرغ در دام آید و ماهی به شست
دامن دولت نیاید گر بدست
............
با دلارامی مرا خاطر خوش است
کز دلم یک باره بُرد آرام را
*******
چشم و گوشش کور و کر هر اهرمن
دل هوا دارست بر دشت و دمن
بوستان را خوش بود سرو و سمن
..............
ننگرد دیگر به سرو اندر چمن
هرکه دید آن سرو سیماندام را
*******
خون دل کم خور ،بخور خون عنب
من که بودم اهل می، اهل طرب
کام می جستم زجام و شهد لب
.....................
صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کام را
*******
جاوید مدرس رافض
شوق پرواز در ۲ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۹:
«چندی از ابیات آن شیرین سخن»
🌿
🌿
🌿ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست
🌿
حافظِ گمشده را با غمت ای یارِ عزیز
اتحادیست که در عهد قدیم افتادست
🌿
نشان یار سفرکرده از که پرسم باز
که هر چه گفت برید صبا پریشان گفت
🌿
خاک ره آن یار سفرکرده بیارید
تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت
🌿
دوش آگهی ز یار سفر کرده داد باد
من نیز دل به باد دهم هر چه باد باد
🌿
صبا کجاست که این جان خون گرفته چو گل
فدای نکهت گیسوی یار خواهم کرد
🌿
صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می آورد
دل شوریده ما را به بو در کار می آورد
🌿
بر خاکِ راهِ یار نهادیم رویِ خویش
بر رویِ ما رواست اگر آشنا رود
🌿
بویِ خوشِ تو هر که ز بادِ صبا شنید
از یارِ آشنا سخنِ آشنا شنید
🌿
ز کویِ یار بیار ای نسیمِ صبح غباری
که بویِ خونِ دلِ ریش از آن تراب شنیدم
🌿
ای نسیم سحری خاک در یار بیار
که کند حافظ از او دیده دل نورانی
عباس پشمین در ۲ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۷ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰۳ - بقیهٔ قصهٔ پیر چنگی و بیان مخلص آن: