گنجور

حاشیه‌ها

جهن یزداد در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۱۴ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۴۹ - در مدح امیرابویعقوب یوسف برادر سلطان محمود گوید:

بنوک تیر فرو افکند  ز کرگ سرون
بزخم تیغ فرو اورد ز پیل سرین

Mmd در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

الحاقی در بعضی نسخ:

من آن زمان طمع ببریدم ز عافیت

کاین دل نهاد در کف عشقت زمام را

بیت ۱: صوفی و صفا و صافی جناس. مشابه سعدی:

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی  (خرمشاهی)

را بدل از کسره. آینه صافی ست جام را: آینه‌ی جام زلال است. باده‌ی جام صاف و ناب است. (ذوالنور)   

بیت ۴: دور ایهام: روزگار و حلقه نوشیدن شراب (حسین‌علی یوسفی) بزم دور: مجلس شراب گردانی، استعاره از دنیا (ذوالنور) 

بیت ۵: قزوینی: مکن (جوانی که رفت، سر پیری دست به هنری نزن که ننگ آورد و آبرو برد) خانلری: بکن (جوانی که رفت لااقل سر پیری هنری کن و گلی از عیش بچین و نامی بخر [برای حفظ آبرو - ذوالنور، نام و ننگ عاشقانه - سودی به نقل از خرمشاهی])

بیت ۶: آبخور: ایمنی آدم از گرسنگی و برهنگی و تشنگی (زریاب) بهره از آب یا بهره از عیش و تنعم (حمیدیان)

همو بهشت را ایهام میداند به دو معنای بنها‌د (فرو گذاشت) و فردوس. گرچه معنای بیت در شق‌ دوم را نیاورده. به نظر این شاگرد می‌رسد که معنای قریب بیت می‌تواند این باشد که در عیش نقد و حاضر بکوش که هنگامی که قسمت و بهره (از بودن در فردوس) باقی نماند آدم روضه دارالسلام را فرو‌گذاشت و‌ هبوط کرد. (از بهره فعلی عیش استفاده کن پیش از آنکه به پایان‌برسد همچنان آدم که بهره‌اش از فردوس به پایان رسید ‌و آن را فروگذاشت) معنای بعید نیز شاید این باشد که در عیش نقد بکوش چرا که بهره ای از بهشت (همان روضه دارالسلام) برای آدم باقی نماند. (همانطور که برای آدم بهشت نماند عیش تو هم پایدار نیست پس غنیمتش بدان) 

بیت مقطع: شیخ جام چنانچه احمد جام باشد شاید معنای طنزگونه دارد چراکه ظاهرا شیخ اهل سختگیری علیه مسکرات بوده. و چنانچه مقصود شیخ جام می فروش مشابه پیر می فروش باشد (یوسفی نقل از برک‌نیسی) احیاناً تجدید ارادت معناست. و اگر معنای شیخ جام خود جام می باشد (استعلامی، زرینکوب، همایی، ذوالنور) اندکی بعید و حشو به نظر می‌رسد. بنا بر روحیه غزل محتملا حالت اول (تعریض به شیخ) درست‌تر است.

رضا صدر در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۵:

چند بیت از این غزل زیبا رو از جمله زنده یاد شجریان در یک اجرای خصوصی به آواز خوانده:

پیوند به وبگاه بیرونی

رضا صدر در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۰۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:

چند بیت این غزل زیبا رو از جمله زنده یاد شجریان در یک اجرای خصوصی به آواز خوانده:

پیوند به وبگاه بیرونی

ادبیات در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۰۱ در پاسخ به داتیس خواجه ئیان دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰:

درود🌹🌹

علی سهرابی در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۴۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۶:

معنی سر برآوردن از برج ماهی چیست ؟ به نظر می رسد به بروج دوازده گانه اشاره داره ولی آیا دارای مفهوم کنایی هست ؟ 

مسافر در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰:

سلام

این غزل توسط آقای پرویز شهبازی در برنامه 984 گنج حضور به زبان ساده شرح داده شده است

می توانید ویدیو و صوت شرح  غزل را در آدرسهای  زیر پیدا کنید:

aparat

parvizshahbazi

 

رضا از کرمان در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷۶:

بنشان تو جنگ‌ها را بنواز ...

سلام 

 عراق واصفهان یا سپاهان  اشاره به دو مقام موسیقی قدیم ایرانی دارد. 

 شاد باشید 

دکتر صحافیان در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:

پرنده سعادتم اگر دوباره از جان و روانم عبور کند، معشوق( حال خوش) برمی‌گردد و وصال برقرار!

۲- در این فراق چشمم دیگر توان ریختن اشک‌هایی چون مروارید و جواهر ندارد، اما خون دلم را می‌خورد و اشک خونین نثار چهره‌ام می‌کند.
۳- دیشب با خود نجوا می‌کردم که ای‌کاش لبان یاقوتی‌اش چاره‌‌ام شود! سروشی از غیب نداد داد آری می‌شود.(تکرار در بیت پژواک صدا را یادآور می‌شود، سروش نیز در آسمان یا گوش جان می‌پیچد.تاثیر اخوان از غزل: غم دل با تو گویم غار!/ بگو آیا مرا دیگر امید رستگاری نیست؟/ صدا نالیده پاسخ داد/ آری نیست)
۴- آری هیچ کس نمی‌تواند در پیشگاهش از قصه عشق ما کلمه‌ای بگوید مگر که باد پیام رسان صبا در گوشش ندایی دهد.
۵- شاهین نگاهم را به سوی خروس صحرایی پرواز داده‌ام شاید این نقش( صفحه‌‌ای منقش به تصویر پرندگان که از سوراخ‌های پشت آن شکار می‌کرده‌اند)به دامش اندازد و صیدش کنم.
۶- اما شهر از عاشقان حقیقی خالی است! آیا می‌شود که پهلوانی از خودی خویش بیرون آید و چاره‌ساز همه شود؟!
۷-و بخشنده‌ای کجاست؟! که از مجلس شادی‌اش به غم‌زده عشق جرعه شرابی بنوشاند.
۸- یا تو وفاداری پیشه گیری، یا وصالت فراهم شود و یا رقیب بمیرد! آیا می‌شود که سرنوشت یکی را رقم زند؟!( خانلری: بازی چرخ یکی زین همه باری بکند- ایهام مرگ رقیب: از میان رفتن مانع حال خوش)
۹-ای حافظ! اگر مداوم این درگاه باشی( پیوسته متمرکز و خواهنده) از گوشه‌ای بر تو عبور (جلوه‌‌گری)خواهد کرد.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

پیوند به وبگاه بیرونی

بهمن افشاتی در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷۶:

بهمن افشانی. یکی از زیباترین غزل های فارسی که از نگاه بسیاری دور مانده است.به ویژه بیت شش و هفتم که تشبیه و بیان شگفت و زیبایی از شراب دارد...ز شراب همچون اطلس به برهنگان قبا ده(که با نوشیدن شراب چهره سرخ میشود و بدن را گرما فرامیگیرد) و ...همچنین: به می جوان تازه دو سه پیر را عصا ده که بسیار فوق العاده گفته است..

عبدالله سپاهی در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۶:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:

آخ و افسوس برای ما که در ره عشق هیچ قدمی بر نداشتیم و هیچ گونه حالی مشابه حال حافظ نداریم و هیچ وقت نظر ما به آن خوبروی واقعی که تمام خوبرویان عالم در مقابل او زشت جلوه میکنند نیفتاده .خود حافظ میگه اهل نظر دو عالم در یک نظر ببازنند.؛ حال ما که نظری نداریم مانده ام چرا صاحب نظر شده ایم و درباره معشوق حافظ قضاوت میکنیم و شاءن معشوق حافظ را در حد تمایلات نفسانی خویش پایین می آوریم . خواهش بنده عاجزانه این است که ما هم نیم شبی بلند شیم به تفکر درباره زیبا ترین معشوق عالم بپردازیم تا کمی درک کنیم و با خیالات باطل و نفسانی درباره عرفا زبان درازی نکنیم در نیابد حال پخته هیچ خام پس سخن کوتاه باید والسلام ...

برگ بی برگی در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۴:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

صبا به لطف بگو آن غزالِ رعنا را

که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را

سیّد محس سعیدزاده در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۳۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

مقایسه دومتن؛تفاوتها وافزایشها:اعتبار به متن است یا به سند وروایت؟

 

درباب متون ادبی مثل دیوان خواجه حافظ شیرازی یا مثنوی ملای رومی دو روش مختلف جهت ارزشگذاری،وجوددارد.اول روشی که تمام بهای متن را به روایت متن (نقل)مرتبط میکند وباز درهمین اعتبار سنجی نزدیک بودن به دوره حیات شاعررا یک ترجیح مسلم به حساب می آورد.بنابراین نسخه قونیّه مثنوی که درسال 677 کتابت شده،برترین نسخه مثنوی به شمار میرود.یکی ازطرف داران این روش دکتر توفیق سبحانی مصحح همین نسخه است.

(نگاه کنید به مقدمه این تصحیح چاپ اول بهار1373،سازمان  چاپ وانتشارات وزارت فرهنگ وارشاداسلامی ).

دوم-روشی که اعتبار متن را به محتوای آن وابسته میداند وتقدیم وتاخیر کتابت نسخه ونحوه روایت مثنوی را(مثل پس وپیش بودن ترتیب ابیات )دخیل نمیداند.وبرای درک  درست متن ازخود متن واحیانا ازدیگر آثای ملای رومی کمک میگیرد.نویسنده این یادداشت حامی این سبک است وبرای مثال دومتن مقدم وموخررادراینجا روایت،وبه ارزش سنجی محتوا ی  این دومیپردازد.

 

متن اول - نسخه گنجور:

1-بشنو این نی چون شکایت می‌کند

از جدایی‌ها حکایت می‌کند

2-کز نیستان تا مرا ببریده‌اند

در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند

3-سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق

4-هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

5-من به هر جمعیتی نالان شدم

جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم

6-هر کسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

7-سر من از نالهٔ من دور نیست

لیک چشم و گوش را آن نور نیست

8-تن ز جان و جان ز تن مستور نیست

لیک کس را دید جان دستور نیست

9-آتش است این بانگ نای و نیست باد

هر که این آتش ندارد نیست باد

10-آتش عشق است کاندر نی فتاد

جوشش عشق است کاندر می فتاد

11-نی حریف هر که از یاری برید

پرده‌هایش پرده‌های ما درید

12-همچو نی زهری و تریاقی که دید

همچو نی دمساز و مشتاقی که دید

13-نی حدیث راه پر خون می‌کند

قصه‌های عشق مجنون می‌کند

14-محرم این هوش جز بیهوش نیست

مر زبان را مشتری جز گوش نیست

15-در غم ما روزها بیگاه شد

روزها با سوزها همراه شد

16-روزها گر رفت گو رو باک نیست

تو بمان ای آن که چون تو پاک نیست

17-هر که جز ماهی ز آبش سیر شد

هرکه بی روزیست روزش دیر شد

18-در نیابد حال پخته هیچ خام

 

پس سخن کوتاه باید و السلام

19-بند بگسل باش آزاد ای پسر

چند باشی بند سیم و بند زر

20-گر بریزی بحر را در کوزه‌ای

چند گنجد قسمت یک روزه‌ای

21-کوزه‌ی چشم حریصان پر نشد

تا صدف قانع نشد پر در نشد

22-هر که را جامه ز عشقی چاک شد

او ز حرص و عیب کلی پاک شد

23-شاد باش ای عشق خوش سودای ما

ای طبیب جمله علت‌های ما

24-ای دوای نخوت وناموس ما

ای تو افلاطون و جالینوس ما

25-جسم خاک از عشق بر افلاک شد

کوه در رقص آمد و چالاک شد

26-عشق، جانِ طور آمد عاشقا!

طور، مست و خرَّ موسی صَاعِقا

 

27-با لب دمساز خود گر جفتمی

همچو نی من گفتنی‌ها گفتمی

28-هر که او از هم‌زبانی شد جدا

بی‌زبان شد گرچه دارد صد نوا

29-چون که گل رفت و گلستان درگذشت

نشنوی زآن پس ز بلبل سر گذشت

30-جمله معشوق است و عاشق پرده‌ای

زنده معشوق است و عاشق مرده‌ای

31-چون نباشد عشق را پروای او

او چو مرغی ماند بی‌پر وای او

32-من چگونه هوش دارم پیش و پس

چون نباشد نور یارم پیش و پس

33-عشق خواهد کاین سخن بیرون بود

آینه غماز نبود چون بود

34-آینه‌ت دانی چرا غماز نیست

زآن که زنگار از رخش ممتاز نیست

 

دوم متن نسخه ی قاینی:

 

 

1-بشنو از نی چون حکایت میکند

وز جداییها شکایت می‌کند

2-کز نیستان تا مرا ببریده‌اند

وز نفیرم مرد و زن نالیده‌اند

3-سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق

4-من بهر جمعیتی نالان شدم

جفت خوشحالان و بد حالان شدم

5-هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

6-هر کسی از ظن خود شد یار من

وز درون من نجست اسرار من

7-سر من از نالهٔ من دور نیست

لیک چشم و گوش را آن نور نیست

8-تن ز جان و جان ز تن مستور نیست

لیک کس را دید جان دستور نیست

9-آتشست این بانگ نای و نیست باد

هر که این آتش ندارد نیست باد

10-آتش عشقست کاندر نی فتاد

جوشش عشق است کاندر می فتاد

11-نی حریف هر که از یاری برید

پرده‌هایش پرده‌های ما درید

12-همچو نی زهری و تریاقی که دید

همچو نی دمساز و مشتاقی که دید

13-نی حدیث راه پر خون میکند

قصه های عشق مجنون میکند

14-محرم این هوش جز بیهوش نیست

مر زبان را مشتری جز گوش نیست

15-گر نبودی ناله نی را ثمر *

نی جهانرا پر نکردی از شکر

16-در غم ما روزها بیگاه شد

روزها با سوزها همراه شد

17-روزها گر رفت گو رو باک نیست

تو بمان ای آن که چون تو پاک نیست

18-هر که جز ماهی ز آبش سیر شد

هرکه بیروزیست روزش دیر شد

20-در نیابد حال پخته هیچ خام

پس سخن کوتاه باید و السلام

21-بند بگسل باش آزاد ای پسر

چند باشی بند سیم و بند زر

22-گر بریزی بحر را در کوزه‌ای

چند گنجد قسمت یک روزه‌ای

23-کوزه‌ی چشم حریصان پر نشد

تا صدف قانع نشد پر در نشد

24-هر که را جامه ز عشقی چاک شد

او ز حرص و عیب کلی پاک شد

25-شاد باش ای عشق خوش سودای ما

ای طبیب جمله علتهای ما

26-ای دوای نخوت و ناموس ما

ای تو افلاطون و جالینوس ما

 

27-جسم خاک از عشق بر افلاک شد

کوه در رقص آمد و چالاک شد

28-عشق، جانِ طور آمد عاشقا

طور، مست و خرَّ موسی صَاعِقا

29-با لب دمساز خود گر جفتمی

همچو نی من گفتنیها گفتمی

30-هر که او از هم‌زبانی شد جدا

بی‌نوا *شد گرچه دارد صد نوا

31-چونکه گل رفت و گلستان درگذشت

نشنوی دیگر ز بلبل سر گذشت

32-چونکه گل رفت و گلستان شد خراب

بوی گل را از که جویم از گلاب

33-سر پنهانست اندر زیر و بم

فاش گر گویم جهان بر هم زنم

34-آنچه نی می گوید اندر این دو باب

گر بگویم من جهان گردد خراب

35-جمله معشوقست و عاشق پرده‌ای

زنده معشوقست و عاشق مرده‌ای

 

36-چون نباشد عشق را پروای او

او چو مرغی ماند بی‌پر وای او

37-من چگونه هوش دارم پیش و پس

چون نباشد نور یارم  همنفس

38-نور او از یمن و یسر وتحت و فوق

بر سر و بر گردنم چون تاج و طوق

39-عشق خواهد کاین سخن بیرون بود

آیینه غماز نبود چون بود

40-آیینه جانت چرا غماز نیست

زانکه زنگار رخش ممتاز نیست

41-آیینه کز رنگ آلایش جداست

پر شعاع از نور خورشید خدا ست

42-رو تو زنگار از رخ او پاک کن

بعد از آن آن نور را ادراک کن

Akram R در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۳ - در بیان آنک این اختلافات در صورت روش است نی در حقیقت راه:

بیت دوم ضیا هست نه صبا

علی دادمهر در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۰۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۴۱:

با سلام ، در گذشته بزرگان و علما ذولقرنینی که در قرآن آمده را اسکندر مقدونی می پنداشتند، سعدی هم اولین کسی نیست که به خوبی از او یاد کرده. از حکایات پراکنده و تلمیحات دیگر شاعران بگذریم ما نظامی را داریم که در اسکندرنامه داستان زندگی الکساندر مقدونی را به رشته نظم درآورده که شاید همخوانی تاریخی نداشته باشد.

فراموش نکنیم که سلسله هخامنشی در اصل عمری بیشتر از ۲۵۰ سال در بین مردم ایران ندارد! چون در دوره قاجار سلسله های هخامنشی و ماد و قدیمی تر به صورت رسمی و با کاوش های باستانشناسی و تاریخی کشف شدند که علت فراموشی آنها یا تحریف در حالت دیگر پادشاهان (معروف است که می گویند کیخسرو شاهنامه همان کورش هخامنشی است) این سلسله ها را می توان در منابع متعدد داخلی و خارجی مشاهده نمود.

حمید شرفی در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۴۱ در پاسخ به مجتبی دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳ - زکات زندگی:

این بیت از شهریار نیست

فرهود در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۵۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶۵ - شنیدن خسرو از اوصاف شِکر خانمِ اسپهانی (اصفهانی):

چمن خاک است چون نسرین نباشد ...

زنده‌یاد رضا سقایی خواننده موسیقی لری این بیت را در یک آواز لری به نام «خسرو و شیرین» با کمانچه مجتبی میرزاده خوانده است. به این صورت:

چمن خار است اگر نسرین نباشد       شکر تلخ است اگر شیرین نباشد

 

فرهود در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۵۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۴۰ - افسانه‌سرایی ده دختر:

ز گرمی رویِ خسرو خوَی گرفته صبوح خرمی را پی گرفته

خوی به معنی عرق اینطور خوانده می‌شود ‌khwei و در یک سیلاب.

محمد نام خانوادگی در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:

مثل این بیت از حافظ "مشکلِ عشق نه در حوصلهٔ دانشِ ماست؛ حلِّ این نکته بدین فکرِ خطا نتوان کرد"، دو جا دیگه هم دیدم در شعرهایش "فکر بهبود خود ای دل ز دری دیگر کن؛ درد عاشق نشود به، به مداوایِ حکیم" و "دوایِ دَردِ عاشق را کسی کو سهل پندارد؛ ز فکر آنان که در تدبیر درمانند، در مانند". انگار درد عشق با فکر و رفتن پیش حکیم و تدبیر حل شدنی نیست، "آن بِه که کارِ خود به عنایت رها کنند"

شهپر شاه هوا در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۲۴ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » تصنیفها » مرغ سحر (در دستگاه ماهور):

شاعری به تواناییِ بهار ؛ هرگز در دو بیت پساهم،

بی سپر و بی اثر نمینویسد

و فکر می‌کنم مهر و وفا به عنوان نقطه‌ی مقابل کینه و ستیز هیچگونه پیوندی با سپر در " بی سپر " نداشته‌ باشد ، و همانطور که در اجرای بانو قمر بگوش میرسد و درست می‌نماید، 

 " پی سپر" صحیح باشد : منکوب شده بنحوی که اثری از آن نمانده باشد 

۱
۹۹۷
۹۹۸
۹۹۹
۱۰۰۰
۱۰۰۱
۵۷۹۹