گنجور

حاشیه‌ها

مسافر در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵:

سلام

این غزل توسط آقای پرویز شهبازی در برنامه 976 گنج حضور به زبان ساده شرح داده شده است

می توانید ویدیو و صوت شرح  غزل را در آدرسهای  زیر پیدا کنید:

 

aparat

 parvizshahbazi

فرهود در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸۷:

جولاهه یعنی بافنده، نساج، کسی که از تارهای پشم، کتان و ...  پارچه یا دیگر منسوجات می‌سازد.

جولاه ترک ‌ِجولاهی کند برای طلبِ وزیری‌، همه عالم برهنه و عور بمانند. (فیه‌ما فیه‌)

 

ارتباط جولاهه و تار در این بیت مربوط به این است؛

جولاهه تردامن ما تار بدرید

می‌گفت ز مستی که تر از تار ندانم

شاید مولوی جولاهه را برای این منظور در این شعر استفاده کرده که انجام این شغل دقت زیادی لازم دارد که با مستی در تضاد است. (جولاهه‌ی مست) ترکیب طنزی را بوجود می‌آورد.

 

لینک به ویدئو ؛  در شرح معنی شغل جولاهه که در عنوان این ویدئو در  لینک یوتیوب به اشتباه ریسندگی نوشته شده است. ریسندگی، رنگرزی و جولاهگی ۳ شغل (یا فرآیند) متفاوت بوده‌اند.

 

 

دکتر صحافیان در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳:

هنگامه با ارزش سحر، از تمامی غصه‌های وابستگی و دلبستگی رهایی‌ام دادند، آری در آن تاریکی محض، آب زندگی جاوید را پیشکشکم کردند.
۲- در حالی که از تابش روشنایی ذات حق بی‌خود شده بودم، شراب حق را در جام تجلی صفات به من نوشاندند(ذات حق حیرت و بی‌خودی آور و شراب صفات حق نوشیدنی و دریافتنی است)
۳- چه سحر زیبا و چه شبی با شکوه بود آن شب! به راستی شب قدر بود که وعده‌ای تازه از بهشت جاوید گرفتم(خانلری: فرخنده دمی.دریافت وقت که همیشه تازه و با روح خدایی است، بهشت نقد و آب حیات است و هنگام دریافت آن در بی‌زمانی و بی‌خودی همان شب قدر است)
۴- پس از چشیدن این باده، پیوسته تمرکزم به کانون تجلی این زیبایی است، همان‌جا که بی‌خود شدم و تجلی ذات را برخوردار.
۵- آری اکنون که سرشار حال خوش و کامیابم، جای شگفتی نیست، با شوق بی‌اندازه خودم را سزاوار این زکات کردم( زکات در امور معنوی مثل دانش، انرزی، حال خوش و ...)
۶- و مژده این دریافت را سروش غیبی زمانی، به من داد، که پایداری بر ستمهای معشوق و قبض‌های درونی را به من هدیه دادند( قانون مزرعه: شوق= دریافت)
۷- و اکنون زبان و قلمم سرشاز شیرینی و شهد است، آری همه به خاطر شوق و شکیبایی است که این شاخه نبات( شعر وسخن- معشوق یا دختر حافظ پنداشته‌اند ولی صحیح نیست) ارزانی‌ام شد( این بیت در خانلری نیست)
۸- همتم قرین انفاس قدسی سحرخیزان شد، تا از اندوه و دلبستگی زمان رها شدم( در بی زمانی و بهشت همه خوبی‌ها جمع است: آب حیات، کامیابی،حال خوش و ...)
محمد معین: این غزل، غزل بعدی، "در ازل پرتو حسنت " و "سالها دل طلب جام جم" از والاترین غزلها و غزلیات عرشی حافظ است(حافظ‌نامه، ۶۷۰)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

پیوند به وبگاه بیرونی 

شروین پاداش‌پور در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۴:۲۲ در پاسخ به مرضیه - علمدار دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۶:

در«گنجور» و در بخش رباعیات خیام، این شعر موجود نبود.

فرهود در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۰۷ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل هفتادم - دلدارم گفت کان فلان زنده به چیست‌؟:

ترجمه به فارسی:

دلدارم گفت کآن فلان زنده به چیست؟ فرق بین پرندگان و بالهایشان با بالهای عاقلان این است که پرندگان در جهتی از جهات پرواز می‌کنند اما عاقلان از جهات پرواز می‌کنند. برای هر اسبی طویله‌ای است و برای هر چارپایی اصطبلی و برای هر پرنده‌ای لانه‌ای. واللهُ اعلم.

 

 باید به تفاوت معنی حروف «مِن» و «عن» که هر دو به فارسی (از) ترجمه می‌شوند دقت کرد؛ پرندگان در جهتی از جهات پرواز می‌کنند ولی عقلا از جهات.

هر کبوتر می‌پرد در جانبی

این کبوتر جانب بی‌جانبی (مولوی)

حسین دیوانه در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۵۱ در پاسخ به موری دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳:

حافظ:

عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست

بیقرار در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:

درود بر همرهان 

فارغ از مباحث عرفانی ، اوج تصویرگری حافظ در بیت :  ارغوان جام عقیقی به سمن ..... به کار گرفته شده ، از آنجاییکه این شعر نوعی بهاریه ست و آمدن فصل بهار را نوید می دهد و به توصیف آن می پردازد ، در این بیت بارش باران در مصراع اول و طراوت دشت در مصراع دوم به زیبایی به تصویر کشیده شده ، در مصراع اول : گل ارغوان مانند کاسه ای است که بر سر چوبی نهاده شده و با بارش باران پر می شود و البته سنگین ، و لاجرم بر اثر سنگینی خم شده و بر روی زمین یا سمن می ریزد و این کار به کرات تکرار می گردد ،  انگار هر بار جام شرابی پر می کند و در کام سمن یا چمن می ریزد ، مفهوم کلی مصرع به بارش باران اشاره دارد ، در مصراع دوم پس از باران ، نرگس ها و شقایق ها رشد کرده و زمین پر از گلهای متنوع می شود و نرگس به تماشای شقایق می نشیند ، البته نگران ایهام دارد ، نگران ( نگر : بن مضارع نگریستن + ان ) صفت فاعلی ساخته است به معنی در حال نگاه کردن ، و در معنای دوم نگران به معنی مضطرب می باشد که نرگس به خاطر کوتاهی عمر شقایق نگران او خواهد شد . که هر دو زیباست 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸:

آقایان یا خانم ها شایق و روفیا آیا گمان نمی کنید غزل سعدی عزیز را به فنا دادید؟

صرف نظر از اینکه این اعتقادات، درست یا نادرست باشند اما جایش اینجا نیست 

حداقل این سخن حافظ جان را مد نظر داشته باشیم

با خرابات نشینان ز کَرامات مَلاف

هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد

شهاب قهرمان در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱۱:

در بیت پنجم 'آن' اشتباه تایپی أست و باید 'او' باشد که به خداوند اشاره دارد. 'شاه مات' با کسره 'ه' خوانده می شود که منظور شاه حریف أست.

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۴۷ در پاسخ به رضا سعدی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:

آنان که در بهار به صحرا نمی‌روند
بوی خوش ربیع بر ایشان مُحَرَّم است
مُحَرَّم اسم فاعل در باب تفعیل است به معنی حرام شده
البته دارای ایهام نیز می‌باشد و اشاره به ماه محرم دارد که اولین ماه قمری است
ربیع نیز ایهام دارد و اشاره به ماه سوم و چهارم قمری است
درست است که ماه‌های قمری زمانشان در فصل‌ها تغییر می‌کند اما در زمان جاهلیت چیزی به آخر سال‌ها اضاف می‌کردند تا تغییر ماه‌ها در سال‌های مختلف برای تجارتشان مشکل ایجاد نکند.
اما در هر حال ارتباطی با ماه عزاداری ندارد به آن شکل که ما در ذهن داریم.

جعفر جعفر در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۷ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۳۹ در پاسخ به محمد ضیایی دربارهٔ رضاقلی خان هدایت » تذکرهٔ ریاض العارفین » روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین » بخش ۱۴۴ - مجذوب تبریزی:

منظور مولانا در نی نامه از نی گیاه نیست بله تکه ای نی است که به عبارتی فلوت هم میگن. نی حریف هرکه از یاری برید. همان سازی است که چوپانها در بیابان مینوازند. که در ابتدا هم میگه بشنو از نی چون حکایت میکند...... مقصود همان ساز است که بعد در ادامه به آن رنگ عرفانی میبخشد و در ادامه گفته میشود که از نیستان برده و جدا شده است پس به نیستی رسده است ( از نیستان تا مرا ببریده اند از نفیرم مرد و زن نالیده اند) اما در این شعر بالا مقصود از نی، گیاه نی هست که هنوز به نیستی نرسیده است.و ادعای نیست بودن را دارد.

جمشید جمشید در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۷ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۲۰:

در بیت اول، "اَطلال" جمع طلل است و در لغت نامه فارسی (دهخدا)، در معنای آن آمده:
طلل بمعنی اثر سرای و جای خراب شده. (از منتهی الارب). نشانه های سرای کهنه و ویران. (از لطائف و کنز و منتخب) (غیاث اللغات). نشانه های سرا و جاهای خراب شده. (آنندراج) (فرهنگ نظام). آثار باقی مانده از خانه های ویران. جاهای بلند و برجسته از خانه های خراب : ما همه بر نظم و شعر و قافیه نوحه کنیم نه بر اطلال و دیار و نه وحوش و نه ظبی. منوچهری. ایا رسم و اطلال معشوق وافی شدی زیر سنگ زمانه سحیقا.منوچهری. تا بر آن آثار شعر خویشتن گویند باز نی بر آثار دیار و رسم و اطلال و دمن. منوچهری. ای ساربان منزل مکن جز در دیار یار من تا یک زمان زاری کنم بر ربع و اطلال و دمن. معزی. ربع از دلم پرخون کنم خاک دمن گلگون کنم اطلال را جیحون کنم از آب چشم خویشتن. معزی. شاه دمن و رئیس اطلال روی عرب از تو عنبرین خال.نظامی. شکر طوفان را کنون بگماشتی واسطهٔ اطلال را برداشتی.مولوی. چون عرب با ربع و اطلال ای ایاز می کشی از عشق گفت خود دراز.مولوی. عاقبت سخن به اتفاق قرار گرفت بر بنایی بحدود زنده رود و در آن زمان دیار اصفهان دیههایی بود پراکنده و شهرهای خراب و کنده و اطلال باطل و رسوم مدروس. (ترجمهٔ محاسن اصفهان).
|| بدنها. (آنندراج). شخص های هر چیزی. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). رجوع به طلل و طلول شود. - اطلال کردن؛ ویرانه ساختن. خراب کردن. بصورت طلل درآوردن : گه عرعر قد صنمی را شکند پشت گه منظر و کاخ ملکی را کند اطلال. ناصرخسرو.
رجوع به طلل و اطلال شود. - اطلال گشتن؛ ویرانه شدن. خراب گشتن. بصورت طلل درآمدن : خشمت اگر یک دم زدن جنبش کند بر خویشتن گردد چو اطلال و دمن دیوار قسطنطانیه. منوچهری.

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۷ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۴۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۷:

اعراف محلی برای حیوانات است.

چون حیوانات نیز همچون انسان روح دارند و بعد از پایان زندگی دنیوی در اعراف ادامه زندگی خواهند داشت.

علی دائمی در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۷ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۳۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۱ - گفتار اندر پرورش زنان و ذکر صلاح و فساد ایشان:

رحمت خدا بر سعدی بزرگ، که حرف حق رو صریح و بی‌پرده گفته. برخلاف بعضی نظرات کج‌اندیشانه، این شعر سعدی از زمانهٔ خودش جلوتره. مردم ما هم پنجاه شصت سال دیگر (که احتمالاً کار از کار گذشته) تازه می‌فهمند که امثال سعدی چقدر درست می‌گفتند...

حفیظ احمدی در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۷ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:

با سلام و خسته نباشید!

در مصرع سوم "قرعه کار" نوشته اید، حالانکه به نظر بنده، قرعه فال درست است.

با احترام 

علیرضا پناهی در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۷ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۳۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۹۴۶:

در این بیت از نظر صنایع ادبی حشو ملیح به کار برده شده است. 

رضا پروا در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۷ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۴۲ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » المطائبات و المقطعات » شمارهٔ ۱ - فی مدح الشیخ گرز الدین ابوالعباس رومی دامت دولته:

این قطعه مذمه گرزالدین رومی است نه مدح!  

رضا پروا در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۷ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » المطائبات و المقطعات » شمارهٔ ۲ - فی مذمة الفرس العضدیه:

این قطعه مدح حسن ابن عضد است نه مذمه!

کایسا در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۷ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۵۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳۱:

وضع نامنفعلی سخت خجالت دارد

کاش از هرزه‌دوی‌ها عرق ایجاد کنیم

 

وضع نامنفعلی یعنی «خجالت نکشیدن»

در خیلی جاها بیدل از انفعال به معنی خجالت نکشیدن استفاده کرده.

 

در اینجا می‌گه خجالت نکشیدن این‌جا خودش خجالت داره!

 

حیا کو تا زند آبی غبار هرزه‌تازم را

که من گرد هوس می‌گردم و بسیار می‌گردم

 

این غبار هرزه‌تاز را باید آبی بیاد(عرق شرم) و بنشاند چون زمین دارای گرد و خاک رو با آب‌‌پاشی غبار را می‌نشانند. 

 

یه جا دیگه هم می‌گه:

گر نباشد اشک، خجلت هم تلافی می‌کند

بهر عذر چشم تر یک جبهه نم داریم ما

 

که یعنی اگر اشک نیست خجالت کشیدن هم تلافی می‌کنه و ما عذر چشم را با پیشانی‌ای از عرق شرم جبران می‌کنیم.

کایسا در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۷ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۴۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۹:

بیت هفتم از «کشد» کلی مفاهیم ایهامی استخراج کرده:

۱- کشیده شدن به سمت چیزی

۲- حسرت کشیدن

۳- معمولا این کشیدن را همراه نقاش می‌آورد مثل همین بیت، که معنی نقاشی‌کردن هم بدهد.

در جایی دیگر هم می‌گوید:

به این سستی‌ که می‌بینم ز بخت نارسا بیدل

کشد نقاش مشکل هم به دامان تو دست من

۱
۹۴۴
۹۴۵
۹۴۶
۹۴۷
۹۴۸
۵۷۰۱