همیرضا در ۲ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳:
آقای رضا ضیاء در کانال تلگرامی خود در مورد این غزل نوشتهاند:
در مقالهای در کتاب «پیش ادیب عشق» (ارجنامهٔ دکتر سعید حمیدیان نشر قطره) کوشیدهام نشان دهم این غزل از حافظ نیست و از شاعری به نام «کمال کاشانی» از معاصران حافظ است.
شکیب در ۲ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۳۹ در پاسخ به محس سعیدزاه دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱ - تمامت کتاب الموطد الکریم:
اگر چهار عنصر را موازی با چهار حالت جامد و مایع و گاز و پلاسما در نظر بگیرم متوجه میشم که منظور از خاک هر مادهای که کریستال بسته و منجمد است و آب هر مادهای که روان است و باد هر مادهای که تبدیل به گاز شده و آتش هم همان پلاسماست که چهار حالت وجود رو تفهیم میکنه و این بامثال وقتی به طلا گرما میدی آب میشه واضح تر میشه برام پس اون موقع هست که معنی ارکان اربعه برام واضح میشه واین که انسانی وجود نداشت که علمی و فلسفه ای وجود داشته باشد اما چهار ارکان وجود داشتند باز انسانی وجود نخواهد داشت و باز ارکان بدون ذرهای تغییر در اصل خود وجود خواهند داشت . پس مفهوم ارکان اربعه قابل فرسایش نیست بنده نظرم اینه.سپاس.
بهروز قدرتی در ۲ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۲:
سلام من تمام حاشیه ها رو بادقت کلمه به کلمه خوندم ولی درک کاملی از مفهوم شعر ندیدم البته نظر من به برگ بی برگی از همه نزدیک تر چون خودم تجربه کردم مثلا در مراقبه ای به من گفته شد از این به بعد همه چیز رو با نور من خواهی دید این همون نظر بازیه البته به نظر من خورشید خداوند نیست چون در مراقبه ای به من گفته شد صبح آغاز می شود خورشید طلوع می کند، خورشید در پهنه آسمان نورافشانی می کند، جهل بر ملتهایی حکم می راند که بهترین بشر برای نجات آنها بیرون می آید البته شایدم باشه من نمی دونم ولی شایدم منظور از خورشید بهترین بشر چون من تو عالم مراقبه دیدمش بدون هیچ دلیلی من بهش می گم آقا و اونم خودش امام زمان معرفی می کنه اینقدر شنونده خوبیه که حاضرم جونم براش بدم خیلی دوستش دارم و در بیت آخر به نظر من اشتیاق یک دام و مانع رسیدن به مقام استغنا می شه البته این نظر من شاید درست نباشه و در مورد بقیه نظرات یک سری کاستی هایی در بقیه نظرات بود و منم قدرت بیانم پایینه ولی به نظر من مفهوم اصلی این شعر اینه که حافظ تو خواب می بینه با آفتاب هم اتاق شده و بعد تحت تاثیر اشتیاقی که با به یاداومدن معشوقه سابقش در وجودش ایجاد شده این ابیات با عشق سروده ولی بعدشم راهنمایی کرده که در مقام استغنا اشتیاق برای مرغ اندیشه دامی بیش نیست که مانع پرواز مرغ اندیشه می شه و مانع درک درست و رفتار و تصمیم درست می شه اگه بخوام کامل تر با مثال توضیح بدم لازم اول بگم که واقعیتش اینه که ماجرا ازونجا آغاز شد که من تفالی زدم به دیوان حافظ به جهت راهنمایی در زمینه تصمیمی درست که این شعر اومد و قبلش باید اینو بگم که ماجرا اینه که پسرمو که ۶.۵ سالشه ۴ سال ندیده بودم بعد خانم سابقم با حق طلاقی که داده بودم از من غیابی طلاق گرفت ولی من با تحمل هر گونه خواری و ذلتی لحظه ای دست از توکل برنداشتم و شکایتی به خدا نکردم تا اینکه یکروز بی خود از شعشعه پرتو ذاتم کردن و گفتند انت عزیز کریم ولی قبلا هم به من باده از جام تجلی صفات داده بودند که اولیش حافظ بود و دومیش فاتح به هر حال پسرمو خانمم می خواست ببره آلمان و نفقه و مهریشو بخشید و حق خروج از کشور گرفت ولی توافق کردیم هر وقت ایران بود طبق رای دادگاه من هفته ای دو ساعت ببینمش ولی بعد از توافق که الان حدود دو ماهه بچه رو نیاورد و من رفتم اداره گذرنامه استعلام گرفتم گفت هنوز از کشور خارج نشده من رفتم پیش شخصی که واسطه توافق بود گفت بهتر بی خیالش بشی بچه ام دو هوائه می شه منم تفال زدم به دیوان حافظ که منو راهنمایی کنه و به نظر من اینجا حافظ داره می گه به من چون پرنده ذهنم در دام اشتیاق افتاده بود ناگهان شوق اینو داشتم که از سر مستی دوباره با معشوقه قدیمم یا همون زن سابقم باشم ولی نمی شد چون طلاق گرفته بودیم و بعدش می گه به هر حال هر کی نظر باز و طبق آیه ۳۵ سوره نور برای نور خدا هدایت شده که به منم گفتن تو عالم ملکوت که از این به بعد همه چیز رو با نور من خواهی دید واسه همین من قدرت درک حسی حرف حافظ دارم و متوجه منظورش شدم که می گه نظر بازی چون منم نظر بازم یعنی کشف و شهود دائم دارم البته این یکم درک حسی عمیقی لازم داره که بفهمید من چی می گم باید قدرت درک حسیتون عمیق باشه ولی به هر حال منم روی آسایش ندیدم از طرفی اگرم واقعا تو این دنیاام نظرباز باشی بازم آسایش نداری ولی به هر حال حافظ به من می گه اینجا که یا به قولی داره راه درست به من نشون می ده که قید بچه رو بزن چون وقتی قدم در راه حقیقت می زاری دیگه باید فکر عافیت از سرت خارج کنی البته این حرفای حافظ دو پهلوئه یعنی کسیم که معشوق زمینی داره و اهل عشق و حال راهنمایی می کنه و کسیم کهمثل من عاشق حقیقت و معشوقش خداست راهنمایی می کنه ولی با این تفاصیل در مورد من که عشقم خداست، الهام بخش منه که می گه که ساقی با وجود این دوری و اشتیاق بازم اشکال نداره هنوزم من نظر بازم و می خوام شاهد حقیقت بیشتری باشم و کشف و شهود بیشتری داشته باشم چون من دنبال حقیقتم و از نفاق و دورویی به دورم و مثل یک عاشق قدم در راه گذاشتم چون عاشق کسیه که care می کنه به معشوقش و برای معشوقش جونشو پولشو می ده می گه منم حاضرم هر ناملایماتی تحمل کنم اشکال نداره همچنان به من جام دمادم بده و منو به سمت درک حقایق بیشتری نیل بده و به نظر من این همون مقام استغناست که شما جز از خدا از همه چی بی نیاز می شی چون انتم الفقرا الی الله و هو الغنی الحمید چون ما در مسیر سیر مقامات سلوک به سوی خدا فقیریم و همه فقیرن پس شما نمی تونی اشتیاق به غیر داشته باشی چون اون خودش فقیر و ان وعد الله حق و فقط خدا می تونه قول بده و حتی اگه بهترین دوستت و یا پدر و مادرت یا سرکار مدیرت و یا هر کس دیگه ای وعده ای بده معلوم نیست بتونه بهش عمل کنه چون اونم فقیر و تنها بی نیاز خداست و ان وعد الله حق و اشتیاق برای تو یک دام که مرغ اندیشه تو رو از پرواز باز می داره و مانع درست فکر کردن و درست تصمیم گرفتن تو می شه پس از اشتیاق به غیر خودت رهایی بده و حافظم خیلی شفاف اعتراف کرده و صادقانه با قدرت بیان بالاش برعکس من که قدرت بیانم پایینه قشنگ توضیح داده که منم یک آدمم مثل شماها و گل بی عیب نیستم و چون من اشتیاقی در وجودم بود و این اشتیاق مرغ اندیشه منو اسیر خودش کرد و به دام انداخت و از پرواز بازداشت در نتیجه منم این اشعار به سبب همون اشتیاق که دامی بود که مرغ اندیشه منو گیر انداخت اینا رو سرودم ولی می گه درستش اینه که در دام اشتیاق نیافتی چون اگر نظر بازی ( تو پرانتز با یک مثال بگم نظربازی چیه ؟ مثلا من دیشب در مراقبه ای که داشتم و نظر بازی ای که داشتم دیدم یکی از شرکتای قبلی که من در اون کار فروش انجام می دادم ما ۵ نفری که همیشه ثابت بودیم به شرکت دعوت کرده و اونا همشون سنشون زیاد شده بود و بعد من گفتم برای یک. فروشنده خوب بودن make friend از همه چی مهمتر و مدیر فروشمون سه تا ایراد از من گرفت که اولیش فقط یادم موند که گفت تو قدرت بیانت پایین و از طریق این نظر بازی در عالم مراقبه من کشف کردم که قدرت بیانم پایین و make friend در فروش مهمه به این می گن نظر بازی چون ما عمر نوح نداریم که همه چی خودمون تجربه کنیم و درک کنیم واسه همین در عالم مراقبه شما می تونی به اذن خداوند تعالی به در ک حسی عمیق تری برسی چون پای استدلالیان چوبین بود و با درک استدلالی شما نمی تونی مثل درک حسی به عمق هفتم درک برسی من البته قدرت بیانم پایینه امیدوارم متوجه منظور من شده باشید) پس در یک جمع بندی باید بگم به طور خلاصه حافظ به من گفت اذیت نکن خانواده خانم سابقتو و گذشت کن و دست از این اشتیاق بردار که در پی آزار نباش و هر چه خواهی کن که در طریقت ما جز این گناهی نیست تا به مقام استغنا برسی و در نتیجه منم قید دیدار پسرمو زدم و در اصل از خودم گذشتم به قول استاد داریوش اقبالی شب آغاز هجرت تو ... خلاصه منم چه مومنانه از خود گذشتم و گفتم توکل به خدا ان شالله که خیر البته اینو بگم شما در مراتب سیر الی الله باید به مقام استغنا برسی و با درک حسی این مقام درک کنی تا مفهوم این راهنمایی حافظ رو که می گه مراقب دام اشتیاق باش در مقام استغنا متوجه بشی به هر حال این اون چیزی که حافظ گفته حالا اون کسی که به مقام استغنا رسیده می تونه متوجه بشه و اونی که نرسیده ممکن بفهمه ولی تا به اون مقام نرسه عمیقا تا عمق هفتم درک نکرده کامل درک نمی کنه چون درک یعنی رسیدن. و فهمیدن به معنی درک کامل نیست و فهمیدن و یادگرفتن با هم متفاوته مثلا وقتی شما دستور پخت غذا رو فهمیدی ممکنه نتونی اون غذا رو درست کنی ولی اگه اون غذا رو به بهترین وجه درست کنی با طعم عالی اون موقع کامل فهمیدی و یعنی درک کردی که چطور اون غذا رو درست کنی و یادگرفتی چون به اون نقطه رسیدی که بتونی اون غذا رو با طعم عالی و با بهترین کیفیت درست کنی .
حمیدرضا در ۲ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۳۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۲:
«رهایی نیابم سرانجام ازین
خوشا باد نوشین ایران زمین»
پاینده ایران
فرهود در ۲ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۳۰ در پاسخ به هادی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:
جو در این بیت دو معنا دارد یکی «دانهی جو» و دیگری «واحد پول در قدیم» که کمارزش بوده است.
«از نقد تو هر یک جو، دینار شود روزی» سیف فرغانی
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۲ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۱۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۵۰:
الوقت به چه معنی است?
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۲ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۱۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۴۶:
مصرع دوم را کسی معنی اش را می داند?
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۲ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۱۰ در پاسخ به nabavar دربارهٔ سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۴۴:
این به تجربه برای من ثابت شده است.
یعنی در حالیکه توانایی و اشراف کامل داشتم ولی موفق نبودم.
این دقیقا دلیل همان ان شاء الله ای است که قبل از هرکاری باید به زبان آورد.
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۲ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۰۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۴۲:
روز در اینجا به معنی وقت و حال
رضا از کرمان در ۲ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۱۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۳۲:
سلام سرکار خانم صادقلو
دقیقا دست روی اصل موضوع گذاشتید وکاملا با شما موافقم
شاد باشید
رضا از کرمان در ۲ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۰۵ در پاسخ به ساسان زند مقدم دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۳۲ - قصهٔ هلال کی بندهٔ مخلص بود خدای را صاحب بصیرت بیتقلید پنهان شده در بندگی مخلوقان جهت مصلحت نه از عجز چنانک لقمان و یوسف از روی ظاهر و غیر ایشان بندهٔ سایس بود امیری را و آن امیر مسلمان بود اما چشم بسته داند اعمی که مادری دارد لیک چونی بوهم در نارد اگر با این دانش تعظیم این مادر کند ممکن بود کی از عمی خلاص یابد کی اذا اراد الله به عبد خیرا فتح عینی قلبه لیبصره بهما الغیب این راه ز زندگی دل حاصل کن کین زندگی تن صفت حیوانست:
سلام جناب زند مقدم
ضمن تشکر از اشتراک مقاله شما در پیوند به وبگاه بیرونی بصورت اجمالی مطالعه کردم از قلم شیوا وموضوع پردازی شما لذت بردم ولیکن هیچ ربط موضوعی با بحث بالا نداشت لطفا صفحه وپاراگراف مورد نظر را بفرمایید .
بقول شما " دستگاه فکری وبیانی مولوی،همچون آفتابی است که باید پیشش برهنه شد که تا هرچه بیشتر به آدمی بتابد تابشش سپید میکند نه سیاه "
شاد باشید
افسانه چراغی در ۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۲۴ در پاسخ به علی دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۱:
نمونه دیگر:
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
وظیفه گر برسد، مصرفش گل است و نبید
ساسان زند مقدم در ۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۱۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۳۲ - قصهٔ هلال کی بندهٔ مخلص بود خدای را صاحب بصیرت بیتقلید پنهان شده در بندگی مخلوقان جهت مصلحت نه از عجز چنانک لقمان و یوسف از روی ظاهر و غیر ایشان بندهٔ سایس بود امیری را و آن امیر مسلمان بود اما چشم بسته داند اعمی که مادری دارد لیک چونی بوهم در نارد اگر با این دانش تعظیم این مادر کند ممکن بود کی از عمی خلاص یابد کی اذا اراد الله به عبد خیرا فتح عینی قلبه لیبصره بهما الغیب این راه ز زندگی دل حاصل کن کین زندگی تن صفت حیوانست:
اگر به دنبال چرایی وجود الفاظ محرم در آثار مولانا هستید این نوشته را بخوانید:
فاطمه زندی در ۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳:
#غزل شمارهٔ_ ۲۱۳
۱_دوش بی روی تو آتش به سرم بر میشد
و آبی از دیده میآمد که زمین تر میشد
آتش به سرم بر میشد: شعله آتش ِدلم به سرم زبانه میکشید و بالا میرفت. در این بیت میان آتش و آب طباق یا صنعتِ تضاد مراعات شده است.آب :در اینجا یعنی اشک چشم
روز گذشته از نادیدن روی تو گویی آتش در دلم افروخته شده بود و از فرط ِ فِراق ات اشکی از چشمم روان بود که زمین تر شده بود.
۲_تا به افسوس به پایان نرود عمر عزیز
همه شب ذکر تو میرفت و مکرر میشد
شب و شب های بی تو بودن را باید با ذکر نام تو با افسوس به پایان برسانم تمام شب ذکر نام تو بر زبانم بود.
۳_چون شب آمد همه را دیده بیارامد و من
گفتی اندر بن مویم سر نِشتر میشد
بیارامد: از مصدر آرامیدن آرام میگیرد به خواب میرود. بن مو: ریشه مو. نِشتر: نیشتر
آلت فلزی نوک تیز که فصّادان و جراحان در جایی از بدن فرو میکنند تا خون یا چرک بیرون آید. میشد: فرو میرفت.
۴_آن نه می بود که دور از نظرت میخوردم
خون دل بود که از دیده به ساغر میشد
معنای بیت: آنچه دور از تو می نوشیدم شراب نبود، خون دلم بود که از روزنۀچشم ِ من در جام شراب می ریخت.
۵_از خیال تو به هر سو که نظر می کردم
پیش چشمم در و دیوار مصور می شد
در و دیوار:کنایه از همه جا. مصور: در اینجا یعنی دارای تصویر، پر نقش و نگار. معنای بیت: از بس که خیال تو در نظرم بود به هر سو که نگاه میکردم همه جا خیال تو در نظرم نقش میبست،و هرجا که نگاه میکردم خیال تو در نظرم مجسم میشد.
۶_چشم مجنون نه چو خفتی همه لیلی دیدی
مدّعی بود اگرش خواب میسّر می شد
معنای بیت: مگر نه اینکه وقتی چشم مجنون به خواب میرفت فقط لیلی را در خواب میدید و پریشان از خواب میپرید) اگر واقعاً میتوانست به خواب رود که مدعی بود، نه عاشقِ صادق.
۷_هوش می آمد و می رفت نه دیدار تو را
می بدیدم نه خیالم ز برابر می شد
دیدار:چهره. نه خیالم ز برابر میشد: ضمیر میم متعلق به برابر است نه خیال از برابرم میشد . میشد: میرفت. معنای بیت: من گاه به هوش میآمدم و گاه از هوش میرفتم و در این میان نه چهره تو را میدیدم و نه خیال تو از برابرم
محو می شد.
۸_گاه چون عود بر آتش دل ِ تنگم می سوخت
گاه چون مجمره ام دود به سر بر می شد
عود: چوب گیاهی به همین نام که از سوختن آن بوی خوش متصاعد میشود. مجمره: منقل یا آتشدانی که در آن عطریات از قبیل عود بسوزانند
گاهی از شدت دلتنگی دلم مثل عود در آتش می سوخت
گاه چون منقلی که محل سوختنی باشد مرکز و درمیان دود بودم.
۹_گوی آن صبح کجا رفت که شبهای دگر
نفسی میزد و آفاق منوَّر میشد
گویی در اینجا معنای تشبیه ندارد بنابراین به معنای" پرسیدن"خواهد بود و از آنجا که فعل "گویی"غیر مشخص است،معنای مناسب آن در اینجا چنین میشود: آدم با تعجب از خودش میپرسد سعدی "گویی"را به معنای "میپرسی"در جای دیگر به کار برده است:
گویی که جان و روح که در کالبد دمید؟ /یا عقل ارجمند که با روح یار کرد؟
میتوان احتمال داد که"گویی"در این بیت به معنای شگفتا،عجبا"به کار رفته باشد،اما اثبات این معنا منوط به پایان شواهد دیگر است.
نفسی میزد: به کنایه یعنی طلوع میکرد میدمید. آفاق: جمع افق، سراسر جهان.
منور: روشن.
۱۰_سعدیا عقد ثریّا مگر امشب بگُسیخت
ورنه هر شب به گریبانِ افق بر میشد
عِقد:گردنبند
ثریا :پروین مجموعه شش یا هفت ستاره کوچک درخشان در صورت فلکی صور که معمولاً آن را به گردنبند « عقد ثریا» یا خوشه انگور خوشه پروین تشبیه کردهاند
بگسیخت: پاره شد
گریبان بخشی از جامه که دور گردن قرار میگیرد یقه «گریبان افق اضافه استعاری».
بر میشد: بالا میرفت. معنای بیت: سعدی لابد امشب گردنبند پروین پاره شده است که ستارههایش بر سینه آسمان سوسو نمیزنند نه هر شب به بالای افق میرفتند و میدرخشیدند.
به شرح:محمدعلی فروغی ،حبیب یغمایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
یوسف شیردلپور در ۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۹:
گلهای تازه 75 اجرای استادان جلیل شهناز بدیعی جهانگیر ملک وشجریان معرکه است💕🙏
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۳۸ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۳۷:
یا رب از درِ رحمت به کجا شاید رفت?!
شاید: ممکن,امکان
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۲۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۳۴:
مشنو که چشمِ تنگِ آدمی پُر شود
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۲۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۳۲:
ایراد بزرگ سعدی متشرع بودن اوست که گاه او را تا سطح یک آخوند و منبری تنزل میدهد.
این برای مولانا و نظامی هم صادق است.
محمود علیصوفیان در ۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الاوّل: در توحید باری تعالی » بخش ۱۶ - داستان باستان:
در این ابیات شاعر بصورت بسیار ظریف و توانمندانه به مخاطب می فهماند که هر آنچه در این جهان هست وبه هر شکل ونمایی که وجود دارد در آن حکمت ودانشی نهفته که بعضا خرد ،درک ودیگاه آدمیان بدان بسیار ناقص و ناتوان از فهم آن هست که دادگستر گیتی یزدان پاک فقط بدان آگاه واز روی حکمت آفریده ، در همین شروع ابیات از شتر با وجود داشتن ظاهری نامناسب و کج وناراست بودنش اشارت شده ولی ما نمی دانیم که بسیار قدرت وتوانمندی وهوش نهفته دارد که ما انسان ها هنوز نمی دانیم ، واین فقره برای هر یک از مخلوقات جهان از کوه ودریا ودشت تا موجودات وهمچنین وجود ادمیان و سایر... دانش وحکمت خداوند را دارا می باشد
پس در هر کار وآفریده خداوند به هرشکل و نما شایستگی خاص باشد که آدمی بدان آگاه نباشد وعقل وخرد انسان محدود می باشد
جهن یزداد در ۲ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ ابوالفضل بیهقی » تاریخ بیهقی » مجلد ششم » بخش ۲۶ - بر دار کردن حسنک، بخش اوّل: