گنجور

حاشیه‌ها

Hadi Golestani در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۰۸ در پاسخ به علی لطفیان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲:

درد سخن /درک سخن

استاد حسین الهی قمشه ای (معلم عشق)

در کتاب صوتی درصحبت فارابی وقتی به سخنرانی 6 می‌رسید استاد در توضیح مبحثی برای تایید بیشتر بارِ صحبت هاشون رو  این بیت حافظ میزارن و اونجا ، درد سخن رو تایید میکنند

Hadi Golestani در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲:

درد سخن /درک سخن

استاد حسین الهی قمشه ای (معلم عشق)

در کتاب صوتی درصحبت فارابی وقتی به سخنرانی 6 می‌رسید استاد در توضیح مبحثی برای تایید بیشتر بارِ صحبت هاشون رو  این بیت حافظ میزارن و اونجا ، درد سخن رو تایید میکنند

 

Hadi Golestani در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲:

درد سخن/درک سخن

استاد حسین الهی قمشه ای (معلم عشق)

درکتاب صوتی درصحبت فارابی سخنرانی ۶

دقیقه 29  در توضیح مبحثی برای تایید توضیحات خود به این بیت اشاره میکنه‌‌ و دردِ سخن رو تایید میکنند

 

 

جمال رادفر در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۴۱ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱ - در صفت بهار و مدح ابوالحسن:

آشنایی با شاعر کمتر شناخته شده منوچهر دامغانی ، درسگفتار دکتر پگاه تلاوری در سایت ادبستان شیراز پیوند به وبگاه بیرونی

احمدی در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۲۲ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » بیان وادی فقر » حکایت پروانگان که از مطلوب خود خبر می‌خواستند:

تعبیری از شعر حضرت مولانا

خمش باش مگو راز ز مولی و ز مولی...

بهروز قدرتی در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۰۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۹ - در نصیحت فرزند خود محمد نظامی:

سلام دوستان این حاشیه یکم طولانی خواهد شد

داستان از اونجا شروع شد که هاتفی در رویا به من گفت فرزند خصال خویشتن باش که البته داستانش طولانی و بخشی از داستان می گم در ادامه ولی وقتی بیدار شدم این ابیات به قلبم می یومد که ای نام تو بهترین سرآغاز جز نام تو نامه کی کنم باز ، ای مقصود دل نیازمندان خلاصه به گنجور مراجعه کردم و فکر نمی کردم فرزند خصال خویشتن باش بتونم تو اینترنت پیدا کنم ولی جالب بود جفتش مربوط می شد به نظامی گنجوی ...  

ممنونم از همه دوستان. من همه حاشیه ها رو خوندم بخصوص حاشیه دوم خانم روفیا بی اختیار اشک منو درآورد نمی دونم چرا بعضی موقعا اینجوری می شه به هر حال من کشف و شهود دائم دارم و تقریبا تمام رویاهام lucid dream هست. یکبار در مراقبه ای دیدم که کتابی نوشته بودم بر پایه تمام مراقبات و علمی که ازون طریق داشتم که حدود ٤٠٠ صفحه بود و به نام how to be like god یعنی چگونه مثل خدا شویم و فکر کنم الان در حد همون تعداد صفحات شده و به من در عالم مراقبه هاتفی گفت تو از انصار الله هستی که به اذن خداوند تعالی راه رو به اولیا خدا نشان می دی به هر حال اگرم فرض کنیم درست باشه آخه رنه دکارت می گه برای درک حقیقت باید بی طرف بود ولی اگه درست باشه من خودم هیچوقت نمی فهمم آیا دارم راه به کسی راه نشون می دم یا نه  در ضمن در رویایی دیگه بعدها خرسی دیدم که داستانش طولانیه که من ذکر الله اکبر می گفتم و خرس به من حمله نکرد و بعد مثل آدمها شروع به صحبت کرد و گفت یک پیام برات آوردم مطمئنم که متوجه می شی  و گفت چو کسی از خاک ولی بر تو آمد از او گذر کن به هر حال منم همیشه گذر می کنم اگه حرفی به کسی بزنم حرفم می زنم و می رم دوست داشته باشه حرفم روش تاثیر می کنه دلش نخواد حرف منم رو رفتار فکر و باورش تاثیری نداره  به هر حال الله اعلم یکوقتیم همه ابنا توهمه به هر حال اینطور به نظرم نمی یاد ولی تو ایزو می گن هیچ کسی نمی تونه خودش ممیزی کنه و همیشه دابل چک لازمه به هر حال  برگردیم به این رویا در این رویا من در ساختمانی ١٢ طبقه در آمریکا کار می کردم و تازه کارم رو در این ساختمان و در طبقه ١٢ ام شروع کرده بودم و مسئول تحقیق قرآن و عترت بودم البته در واقعیت من محقق نیستم فقط برای خودم قرآن می خونم و من در حال حاضر در کنار مدرک فوق لیسانس برقی که دارم تدریس آنلاین زبان می کنم و در حال حاضر اوضاع خوب نیست چون کسی آنلاین دوست نداره به هر حال در رویا من داشتم تو این ساختمان کار می کردم گویا اسمش بود ساختمان لینکلن بود  و تاریخچه ای داشت که ظاهرا ٥٠ سال قبل ساختمان اجازه کار بوده یا یک همچین چیزی به هر حال رویا خیلی طولانی هست ولی در اون ساختمان که کار می کردم یک روز یکی اومد بهم گفت اگه نمی خوای کاری برای کسی انجام بدی انجام نده ولی دیگه براش توضیح نده که اون کار مربوط به تو نیست و وظیفه تو نیست که انجام بدی منم تو دلم گفتم راست می گه حق با اینه ولی بعد با خودم گفتم وای خدا دوباره شروع شد باز ما اومدیم تو این محیطای کاری با آدمای عجیب و غریب باز این داستانا شروع شد و اون خانمی که من کاری که می خواستم براش انجام نداده بودم و شاکی شده بود  که گمون کنم چادریم بود دقیق یادم نیست وارد اتاق شد و چنان در محکم بست و وحشیانه و با عصبانیت داد زد سر کسی که تو این اتاق بود و یک چیزی انداخت که باور کنین من چنان از صدای مهیب و وحشتناکش ترسیدم که از خواب بیدار شدم ساعت نگاه کردم ساعت ٤ صبح بود با خودم گفتم الان دوباره آیا خوابم می بره که خوابم برد و بقیه رویام دیدم البته سعی می کنم خلاصش کنم ولی تو اون جا که کار می کردم یک شب خوابیده بودم که تو خواب که این خودش می شه خواب تو خواب :))) دیدم هاتفی بهم گفت فرزند خصال خویشتن باش و یک سری چیزهای دیگه که روز بعدش تو سر کار یک خانمی به مشکل خورد من به عنوان نصیحت بهش گفتم من فکر کنم خواب دیشبم برای تو دیدم به نظر من تو فرزند خصال خویشتن باش گفت یعنی چی؟ من با این که معنیشو تا اون لحظه نمی دونستم ولی اینطوری تو اون لحظه خاص طبق اون رویایی که دیده بودم حس کردم و کشف کردم و گفتم به نظر من یعنی کاری انجام بده که طبق خصوصیات و ویژگی هایی که تو دارای اون هستی مثلا کسی که مهندس خوبیه ممکنه نتونه دکتر حاذقی باشه کلا کاری انجام بده که با خصوصیات و ویژگی هایی که تو داری هم خونی داشته باشه در ضمن حقوقی که من می گرفتم اونجا خیلی خوب بود و راضی بودم مثل واقعیت نبود که به کارمندا حقوق ٧ ملیونی می دن بعدش یک دستگاهی بود الکترونیکی با صفحه نمایش که تاریخچه ساختمان می گفت در طبقه مبنای ساختمون و روزی یک عده داشتن بحث می کردن و من ازشون پرسیدم طبق اطلاعات من تاریخچه این ساختمون برمی گرده به کارگری که ٥٠ سال پیش اینجا اومده و اجازه کار گرفته و به من گفتن این ساختمونی بوده که اجازه کار می دادند و گفتم من محقق قرآن و عترت هستم و در کار ما دقت حرف اول می زنه الان شما داری یک چیز دیگه می گی بالاخره حرف شما درست یا چیزی که من شنیدم و قبلش هم به یکی به خنده گفتم باور کن چیزی که من با علم لدنی و بدون خوندن یاد گرفتم از چیزی که با خوندن یاد گرفتم بیشتره( اینو تو پرانتز بگم که زر مراقبه ای هاتفی بهم گفت خوندن توجه کردن به صحبتهای دیگرانه)  و در یک طبقه ای بود یک عده زن و مرد بودند که من بهشون گفتم برای ماهایی که محقق قرآن و عترت هستیم البته فکر کنم تو بخشی که من کار می کردم تنها محقق من بودم و بقیه افراد قسمت مسئولیتهای دیگه ای داشتند  ولی به هر حال گفتم تو اون طبقه که داشتم صحبت می کردم و یک حدود ٢٠ یا ٣٠ نفری ساکت فقط به حرفای من گوش می کردند با دقت گفتم علم لدنی و کشف شهود به نظر من برای مایی که اسرار و رموز قرآن بررسی می کنیم سبب و وسیله اصلیه چون بدون علم لدنی واقعا من نمی تونستم به درک این رموز و اسرار در قرآن برسم به هر حال این حرفی بود که من در رویا به اونها گفتم ولی همون طور که می بینید تمام اینها در واقعیت هم هست یعنی فرزند خصال خویشتن باش در کتاب نظامی هست ولی تا الان دقت منو جلب نکرده بود و برای همین درکش نکرده بودم و بعدش پرسیدم حضور و غیاب داستانش چجوریه که حالا ایناش مهم نیست یکبار تو یک طبقه ای بودیم یک بنده خدایی که داشت آوازی با اشعاری بسیار زیبا می خوند خیلی یواش زمزمه می کرد چنان یواش که من گوشم بردم نزدیک دهنش بعد به خنده گفتم می شه از اول بخونی من درست متوجه نشدم بیتای اول رو لطفا دوباره بخون من دقت کنم تا متوجه بشم ولی اون حرف منو گوش نکرد و به آوازش ادامه داد اینقدر این صدا خوش بود که من شروع کردم به دست زدن و بقیه هم با من شروع کردند به دست زدن البته من سعی می کردم دقت کنم و یادم نگه دارم و به معنیش توجه کنم ولی یادم نموند و همه همخونی می کردند البته من در عمرم اون آواز نشنیده بودم به هر حال بعش یک رپر با صدای بلند شروع کرد به خوندن و همه پراکنده شدند و منم رفتم گفتم این آهنگ با خصوصیات و طرز فکر من جور در نمی یاد خلاصه بعدش بیدار شدم این شعر به قلبم اومد که ای مقصود دل نیازمندان ای مر کز همت بلندان و اومدم طبق معمول در گنجور جستجو کردم همه اون شعرا هم اون بیت  فرزند خصال خویشتن باش که در خواب معنیشو یاد گرفته بودم اومدم بی طرفانه ببینم آیا تو خواب درست معنیش کردم و حقیقت بوده یا مجاز به قول رنه دکارت و با تعجب دیدم جفت این بیت و بیتهای ای مقصود دل نیازمندان ... از نظامی گنجوی بوده اومدم با دقت اشعار بخونم تا به درک عمیق تری از مفهموم این ابیات برسم که به لطف حاشیه های شما و خود اشعار به لطف سایت گنجور به درک خوبی رسیدم و گفتم منم یک حاشیه ای بنویسم شاید به یکی دیگه در درک معنی کمک کنه به هر حال کمکم بکنه در کار گلاب ( یعنی منی که مثل گل زیبایی ندارم و در پس پرده ام و بدون طرفدار و گمنام و نمی تونم مثل اشخاص معروف زیبا صحبت کنم تا مثل گل همه طرفدارم باشن و بهم توجه کنن ولی شایدم یکروزی ما ام گل شدیم کی می دونه ) و گل  حکم ازلی این بود کان شاهد بازاری وین پرده نشین باشد. :)

محمد سلماسی زاده در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۴۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۱:

رهایی مقدم برهمه چیز است ، شریعت ، حقیقت ، طریقت ، کفر و اسلام و دنیا و دین می توانند خود مانع رهایی باشند ، چاره در گشودگی و رهایی است

رضا زندمنفرد در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۴۰ در پاسخ به مهرشاد دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۷ - حکایت درویش با روباه:

منظور دون همت ها هستند

کسانی که همت والا ندارند

سید محمد امین حسینی در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۲۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۶:

دگر دین موسی که خوانی جهود

که گوید جز آن را نشاید ستود

یکی از بهترین ابیاتی که خوندم

کوروش در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۷۲ - گفتن امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه با قرین خود کی چون خدو انداختی در روی من نفس من جنبید و اخلاص عمل نماند مانع کشتن تو آن شد:

اینت لطف دل که از یک مشت گل

ماه او چون می‌شود پروین‌گسل

یعنی چه ؟

 

اسماعیل کرمی در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۱۲ در پاسخ به خنیاگر دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۸۶:

سلام وقت بخیر . نه وزن درست هست و اینی که شما میگید یه هجا اضافه هست. اینجا دو تا ابدال پشت سر هم داره که باعث میشه وزن در خوانش اول اشتباه به حساب بیاد

 

 

 

هدهد میرزا در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۳۸ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۹۴:

مصرع اول میتواند اینگونه باشد:

ای لعل توام لاله ی بستان بهار

عاشق حافظ در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۰۳ در پاسخ به آذر دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » خردنامه اسکندری » بخش ۱ - آغاز:

با درود به شما آذر عزیز
من هم به مانند شما برای همین اشعار فردوسی اینجا اومدم ولی متاسفانه این بیت شعر رو پیدا نکردم و در پیرو صحبت های شما باید اضافه کرد که این شاعران مایه افتخار ایران زمین هستند.

 

عاشق حافظ در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۰۰ در پاسخ به سام دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » خردنامه اسکندری » بخش ۱ - آغاز:

بسیار اشعار زیبایی هستند من داخل اینستاگرام این ابیات فردوسی (جهان را بلندی و پستی تویی ندانم چه ای هر چه هستی تویی) رو دیدم و خوشم اومد البته برای اون داستانی هم گفنه شده بود من می خواستم ببینم که آیا درسنه یا نه ولی هیچ جایی این بیت فردوسی رو پیدا نکردم

عاشق حافظ در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۵۵ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » خردنامه اسکندری » بخش ۱ - آغاز:

با سلام 
بنده به دنبال بیتی از فردوسی (جهان را بلندی و پستی تویی-ندانم چه ای هر چه هستی تویی) و اینکه داستانی دارد از ابوالقاسم گرگانی ولی متاسفانه هر گشنم این بیت را پیدا نکردم به هر حال شعر بسیار زیبایی بود که بهش بر خورد کردم و واقعا درست میگن 

صادق در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۱۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۵ - اشک یتیم:

مدیران محترم گنجور...

خدمتی که شما به جامعه ی ادبی این کشور و این مرزو بوم کردین، بزرگترین دانشگاههای ادبیات ، بزرگترین نهادهای با محوریت شعر و ادبیات که میلیاردها تومان بودجه بهشون تخصیص پیدا میکنه نکردن...

خدا بهتون قوت مضاعف بده... تنتون سلامت باشه و بدون اغراق و اغوا دست تک تکتون رو می بوسم...

موفق باشید و سلامت و در پناه خدا...

صادق در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۵۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۵ - اشک یتیم:

دلیل حذف این شعر از کتابهای درسی ، برمیگرده به نحوه اداره و مدیریت کشور،که یه وقت بر خودشون خرده نگرفته بشه

آن پارسا که ده خرد و ملک رهزن است

آن پادشا که مال رعیت خورد گداست

 

سعید غفارپور در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۲۰ در پاسخ به ملیکا رضایی دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل بیست و یکم - الاصل ان یحفظ ابن چاوش حفظ الغیب:

ممنون

حمید در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۵۳ در پاسخ به ایرانی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹:

احسنت

حمید در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۴۹ در پاسخ به شرح سرخی بر حافظ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹:

احسنت

 

۱
۸۹۷
۸۹۸
۸۹۹
۹۰۰
۹۰۱
۵۶۹۹