سعید سلیمانی در ۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۴۰ در پاسخ به فرهاد دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:
به معنای استعاری دست از آستین بیرون زدن، کوتاهی پیراهن، رسوایی و بی ابرویی هم توجه کنین
سعید سلیمانی در ۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۳۷ در پاسخ به علی شریفی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:
خستن یعنی زخمی کردن
مجروح کردن
فرهود در ۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
از گوشهای برون آ
مصرع دوم همه بیتها یک مکث در وسط دارد، با توجه به این مکث «برون آ» درستتر است.
فرهود در ۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱:
تلفظ یَک نه فقط در این بیت بلکه در همه اشعار کلاسیک پارسی یَک است.
یِک و بسیاری دیگر تلفظهای امروزی که در قدیم رایج نبوده از زمانیکه رادیو و تلویزیون لهجهی مردم تهران را عمومی کرد رواج یافته است.
به بالا و دیدار هر سه یَکی
که این را ندانند از آن اندَکی
فردوسی
Fatemeh Yousefian در ۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۰۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۵:
اگر هم بشه که زیر اشعار یه تحلیل ادبی هم بذارید خیلی برای دانش آموزان مفید هست واقعا ممنون تون میشم
Fatemeh Yousefian در ۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۰۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۵:
سلام
ببخشید امکانش هست بگین در بیت هفتم (گل چهره و گل فشان و...) چند تشبیه وجود دارد؟
راشد میرزاده در ۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸:
در بیت هشتم و مصرع اول در عموم نسخهها زیاد مرو متداول هستش.
راشد میرزاده در ۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰:
مصراع (کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست) از سعدی و مطلع غرلی از طیبات است و مصرع دوم آن اینست:
یا نظر در تو ندارد مگرش ناظر نیست
راشد میرزاده در ۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵:
در نسخه آقای سید عبدالرحیم خلخالی:
زعیش صحبت باغ (بدون دو واو عاطفهٔ اول)
راشد میرزاده در ۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴:
در بعضی نسخ:
کشف و کشافست
جهن یزداد در ۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۴۲ دربارهٔ رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۶۷:
بیگمان گناز دگرگشته گناس=گناه است
جهانا، همانا کزین بیگناهی
گنه کار ماییم و تو بی گنازی
راشد میرزاده در ۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:
این غزل باستقبال غزلی از اوحدی است که مطالع آن اینست:
مباش بندهٔ آن کز غم تو آزادست
غمش مخور که بغم خوردن تو دلشادست
راشد میرزاده در ۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:
در نسخه آقای سید عبدالرحیم خلخالی:
ور بگویند ره اینست بگوئیم رواست
راشد میرزاده در ۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:
در نسخه آقای سید عبدالرحیم خلخالی:
تخت سرمد ز دست گل به چمن
و
افتح یا مفتح الابواب
راشد میرزاده در ۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
در نسخه متعلق به آقای سید عبدالرحیم خلخالی:
خدمت ما برسان سرو و گل ریحان را
بدون واو عاطفه (گل و ریحان)
راشد میرزاده در ۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
در نسخه خطی متعلق به آقای سید عبدالرحیم خلخالی:
تا بر تو عرضه دارم احوال ملک دارا
فاطمه زندی در ۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۴۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۸:
از دامن بخشش و نیکویی جستجو و یاد حق دست بر مدار تا در سایه تلاش و تکاپو بوی خوش وصال یوسف را از گریبان طلب و یاد حق بشنوی.حضرت یعقوب نیز در راه طلب یوسف ایستادگی کرد تا اینکه چشمانش بینا شد.سالک حقیقی بهتر است که از سرزنش دیگران شکایت نکند زیرا در بیابان طلب حق خارها نباید سالک را از جستجو باز دارد. زخم زبان مردم در راه طلب به منزله خار بیابان های سلوک است.سالک وادی عشق حق ممکن نیست که پریشان و خسته شود تاب و حرارت سوزان وادی طلب حق، عرق سرد بر جبین سالک نمینشاند و طالب مدام در گرمای طلب به جستجو می پردازد. معمولاً تب سوزان و سخت آدمی عرق سردی به دنبال دارد اما تب سوزان طلب حق عرق سرد به دنبال ندارد و سالک حق مدام در حرارت طلب و بدون توقف به راه ادامه می دهد.
ناخن غیرت و حمیت پنجه تلاش تو کند شده است و گرنه در رگهای معدن طلب لعل و گهر فراوان است. طالب باید بیشتر سعی کند و از سیر و سلوک خسته نباشد. چون در سایه تلاش بیشتر از گنجینه های طلب حق گوهر به دست می آورد.چگونه دست از طلب بدارم؟ در حالیکه در هر چشم زدن که به رخسارت می نگرم ایمان و اعتقاد جستجوی حق در من تازه میشود چون به جمال زیبایت تماشا میکنم هر لحظه گل ایمان طلب در سرزمین وجود من تازه تر میشود پس با این سیر و اشتیاق چگونه میتوان دست از طلب کشید؟بهترین شاهد گویای طالبان کامل خاموشی است و از نشانه های روشن نقصان طلب شکوه کردن از دوری و رنج راه است.
آسمانها با سیر دایمی خود بیهوده خود را به رنج و زحمت می اندازند. بیابان و وادی طولانی جستجوی مطلوب تنها با دویدن بدون آگاهی و عشق به سر نمی رسد.نابینا از نعمت چشم و بینایی چه لذتی میبرد؟ و تجلیات مطلوب و جلوه معشوق نیز بر سالکی که در وادی طلب حیران و سرگردان مانده است چه نور فیضی خواهد رساند؟خدایا کشش و جدبه ای عنایت کن تا عنان شوق مرا بگیرد و مرا بیشتر از این در وادی طلب حیران و شوقمند نگذارد چون بیشتر از این توانایی و اسباب و لوازم طلب را ندارم.
آنقدر در صحرای جنون گریسته ام که خارهای آن بیابان از خون دل من سیراب شده اند و مانند من عاشق و دیوانه اند. در نیستانی که جایگاه شیران طالب است. آب آن نیستان دل و جرأت شیرانش را پیدا میکند.من در سیر وادی طلب سالکی بسیار ناتوان مانند گنجشک ضعیف هستم. در حالی که در سیرو سلوک بیابان طلب هزاران مرغ توانا و مرشد کامل بال و پر ریخته عاجز و درمانده از ادامه راه باز مانده اند.تا زمانی که آیینه روح طلب از غبار تعلقات زدوده نشود، پرتو رخسار زیبای مقصود و مطلوب در پرده میماند و چهره نمی نماید لازمه تجلی محبوب روشنی و صفای جان سالک و طالب است.
کسی که صبر و بردباری را در زندان طلب مدتی حفظ کند و با شکیبایی انس گیرد دیری نمی پاید که از حلقه زنجیر زندان رهایی پیدا میکند و قدم بر تخت پادشاهی میگذارد.هر کس مثل غنچه دست نفوذ و دخالت خود را در گریبان خود کشد و سر به جیب مراقبه و ریاضت گذارد چه بسا که از گلستان طلب حق گلهای معنوی خواهد چید و فیض های لطیف خواهد برد.ای صائب عشق هرگز از طعن و ملامت دیگران ترس و بیمی ندارد. خار و خاشاک در مقام طلب حق در زیر پای سالک مثل سنبل و ریحان و پرنیان می آید. بیت بیانگر ملازمت و ملامت و عشق است آری عاشق چکند گر نکشد بار ملامت.
فاطمه زندی در ۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۳۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳۶:
شرح ابیات:
وزن:فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف).
قالب شعری:غزل.
اهل حق با آهن ربا و هر که با آهن و مردان خدا با آهن ربا:(معادله).
روشندل:دانا، آگاه، روشن ضمیر.
خاکساری:افتادگی، ذلیلی.
گوهر یتیم:گوهر گرانبها و بی نظیر.
همای:فرخنده.
روشندل با گهر و خاکساری با گرد یتیمی و قدر فزون شدن با سایه بال همای:(معادله).
قهرمان عشق:(اضافه تشبیهی).
قهرمان عشق با دریا و عاشق با غواص گوهر جو:(معادله).
سربلندان با نخل سرکش و شادمانی با خنده دندان نما:(معادله).
طفل مشرب:کودک طبع.
بی پرده:بی حجاب،مکشوف.
طبل در زیر گلیم پنهان داشتن:امری که ظاهر و هویدا و شهرت یافته باشد.
عید و روستا:از امثال سایر است یعنی روستایی عید را دوست دارد و عید بی روستایی در ردیف « بستان بی سرخر» است باز عید و روستایی را چنین به کار برده است.
پیران و جوانان:(تضاد).
آب سیاه:نام مرضی که چشم را نابینا گرداند.
موجه:یک موج، یک کوهه آب واحد موج.
آب سیاه و آب بقا:(تضاد).
چراغ آسیا:چراغی که بر آسیای کلان مثل خراس و آسیای آب روشن کنند تا به روشنایی آن کاری که در آسیابانی باید کرد خاطر خواه به عمل آید.(بهار عجم.)
*غبار دل با زیر خاک و زبان آتشین گفتار با چراغ آسیا:(معادله).
هر کس به حلقه عرفای صاحب دل پیوندد در اثر معاشرت با آنان از مردان خدا به شمار آید. آری آهنی که با آهن ربا در تماس باشد خاصیت آهن ربایی پیدا میکند.از فروتنی و ذلیلی قدر و بهای انسان روشن ضمیر بیشتر می شود. همچنانکه گرد و غبار یتیمی در چهره گوهر به مثابه سایه سعادت بال هماست.(گرد یتیمی گوهر را به ارج می نشاند و گرهر یتیم بسیار گرانبهاست و مانند سعادت سایه همای است و سایه همای نیز انسان را اقبالمند میکند.)قهرمان عشق بر عاشق مهربان است. چنانکه کشتی غواصان گوهر جو به دریا آشنا است.(یعنی وقتی غواص در دریا شنا میکند گویی که با دریا کشتی میگیرد و دریا نیز غواص گوهرجو را از خود نمیراند و امان میدهد که با تلاش خود به گوهر مقصود برسد. اما دریا به دیگران مهربانی ندارد و آنها را غرق میکند و چون به کشتی گرفتن غواص آشناست نسبت به او مهربانی میکند و عشق نیز مثل دریا به عاشق طالب مهربان است.)
سرفرازان و مغروران از عاقبت و سرانجام شادمانی خود بی خبرند. اره ای که این درخت گردنکش را از بیخ میکند همان خنده های بلند و شادیهای غافلانه اوست.(کسی که از عواقب بد سر خوشی ها و از فرجام نامبارک شادیهای زودگذر با خبر باشد هرگز از روی غرور به شادی نمی پردازد.)در چشم انسان دوراندیش خط مشکین و موهای تازه رسته رخسار یار چون سرمه موجب روشنایی چشم است. اما عاشقاب کودک مزاج از لطافت سیاهی خط یار بی خبرند.جمال زیبا را آشکار دیدن بسیار از ادب دور است. چشم ما عشاق شرمگین و خجل مانند زره ای است که در زیر قبا قرار گرفته و در پرده دلبر را می نگرد.
پیران عشق خود را مانند طبل در زیر گلیم پنهان میکنند در حالی که هر دو هویدا می شود و قابل کتمان نیست اما عشق شورانگیز در جوانان مانند عید و روستا مناسب و برازنده است و نیازی به کتمان کردن نیست.چشم انسانهای تن پرست در سایه تن آسانی نابینا شده و حقایق را در نمی یابد. و گرنه شمشیر شهادت بر انسان موجی از آب حیات و جاودانی می آورد.صائبا! زبان من که گفتار آتشین دارد به سبب گرد و غبار تعینات دل مانند چراغ غبار آلود آسیاب زنده در زیر خاک مانده و روشنایی نمی بخشد.
عارف در ۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۳۴ دربارهٔ جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۲:
سلام.
ظاهراً در مصرع اول «کاین چه ننگست» درست است.
راشد میرزاده در ۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵: