Feri Shah در ۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴:
نمیدونم منبع این غزل کدام نسخه یا تصحیح بوده که گنجور درج کرده ولی این نسخه دارای نواقص فراوان است و چند بیت مهم از غزل به کلی از آن حذف شده
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۱:
در بیت
شکایت از تو ندارم که شکر باید کرد
گرفته خانه درویش پادشه به نُزول
کلمۀ نزول ایهام دارد
گویا صاحبِ خانه دین و بدهی به پادشاه داشته است و پادشاه، خانه را به ستم، بابت ربا و نزولِ پولش گرفته است
اما معنای دیگر که همین نیز مد نظر است نزول به معنی فرود آمدن است
پادشاه عشق در خانه دل فرود آمده است و این نه تنها گلایه و شکایت ندارد که جای سپاس و شکر دارد
اشکان دین محمدی در ۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۱۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۱ - پادشاهی جمشید هفتصد سال بود:
سلام
ببخشید یعنی داستان تخت جمشید و اون موجوداتی که زیر پایه های تخت جمشید میبینیم در مورد همسن قسمت شاهنامهست؟
مجید مِندی در ۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۹۹:
به تَرکِ تُرک اولیتر سیه رویان هندو را / که ترکان راست جانبازی و هندو راست لالایی
منظور از لالا در اینجا همان لَلِ ، دایه یا دَدِه می باشد که شخصی بوده که مسئول تربیت و خدمت کردن به کودکان بزرگان می شده و لالایی یعنی لَلِ یِ کسی بودن. ترکان اهل جنگ و جانبازی و یغماگری هستند و لی هندو اهل کارهای ساده تر و مربوط به کودکان و تربیتشان.
محمدرضا میرزایی در ۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۲۷:
سلام،
در بیت دوم مصداقی برای مخاطب شعر به وضوح میتوان یافت، هر چند که در کوی وحدت مقصود یکیست و هر چیز غیر آن سایه های کنگره های قلعه وطن است:
نسب مهدی بن حسن به هر چهار نژاد اشاره شده در بیت به موجود است( و قابل استناد).
هر چند مولوی در مورد مذهب(راه تذهیب) رایج نظری واضح دارد:
مدتی بنشین و بر خود می گری.
. در ۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۳۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۲۴ - بازگشتن آن شخص شادمان و مراد یافته و خدای را شکر گویان و سجده کنان و حیران در غرایب اشارات حق و ظهور تاویلات آن در وجهی کی هیچ عقلی و فهمی بدانجا نرسد:
پائولو کوئیلو بر اساس این شعر مولانا کتاب کیمیاگر را نوشته و تبدیل به یکی از پرفروش ترین کتابها شد.
بقول مولانا گنج درون خود ماست و ما جایی دیگر دنبالش می گردیم.
مسافر در ۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۵۰:
سلام
این غزل توسط آقای پرویز شهبازی در برنامه 1001 گنج حضور به زبان ساده شرح داده شده است
می توانید ویدیو و صوت شرح غزل را در آدرسهای زیر پیدا کنید:
احمدرضا نظری چروده در ۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۵۸ دربارهٔ عبید زاکانی » اخلاق الاشراف » باب سوم در عفت - مذهب مختار:
در نصل تنزیل آورده است که:«...انما الحیوه الدنیا لعب و لهو و زینه و تفاخر بینکم وتکاثر
لطفا تصحیح شود نص تنزیل
رضا از کرمان در ۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۴۰ در پاسخ به رضا پردیس دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۹ - در نصیحت فرزند خود محمد نظامی:
سلام
البته بنظرم این تعبیری است که شما دوست دارید از این بیت انجام بدهید وگرنه موضوعیت نداره وهیچ ارتباطی با ذوالفقار مشهود نیست یا نیاز به توضیحات بیشتر از سوی حضرتعالی دارد.
شاد باشی عزیز
علی خسرو در ۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۰۶ دربارهٔ حافظ » مثنوی (الا ای آهوی وحشی):
من به اصیل بودن این شعر یه کم شک دارم. یعنی به نظرم نمیاد متعلق به حافظ باشه. اگه کسی دانش بهتری در این زمینه داره لطفا بنویسه که آیا این شعر اصالت داره یا نه؟
چرا فکر میکنم متعلق به حافظ نیست:- شعر خیلی راحت و سبکبال (و تا حدی سبک وزن) هست که هیچ تناسبی با شعرهای حافظ نداره. البته ممکنه یکی بگه خوب حافظ هم از یه جایی شروع کرده و این شعر متعلق به جوونیشه
- شعر به لحاظ فرم و وزن هم تناسبی با حافظ نداره
- شعر به لحاظ فضاسازی و محیطی که در ذهن شکل میده هم ربطی به حافظ نداره
- از شعرای اصیل سبک عراقی که بسیار از حافظ تاثیر گرفتند کسی از این شعر یادی نکرده یا استقبال نکرده
یه جورایی این شعر اصلا با حافظ (نه سبک نه وزن نه محتوا نه شخصیت نه فضا و نه واژگان) نسبتی نداره
حمید در ۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۲۰ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۶:
مجبورید آسمان و ریسمان رو به هم وصل کنید تا بگید حافظ عارف بوده ؟
محتسب که فرد بد طینت و بد ذاتی بوده و وجود فیزیکی در عصر حافظ و حتی این دوره دارد را خدا می نامید ؟؟؟؟؟
حمید در ۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۱۶ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۶:
آقا رضا : لذت بردیم از این تفسیر صحیح و بدون ریا ، انگار حضرت حافظ خود شعرش را برای ما معنی میکند
رضا پردیس در ۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۱۴ در پاسخ به بهروز قدرتي دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۹ - در نصیحت فرزند خود محمد نظامی:
پیرو شعر بهتر بود گزیده می نوشتید. سپس، چنانچه سپه خود شکسته شد( نفس اماره تسلیم شد)، خصلت های متعال پدید آیند.
رضا پردیس در ۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۰۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۹ - در نصیحت فرزند خود محمد نظامی:
چون شیر به خود سپهشکن باش
را با توجه به ذوالفقار باید "شاه بیت" نامید. ذوالفقار دو دم داشت، یکی برای دشمن و یکی برای خویشتن. در اینجا مراد از شیر، اسدالله است. یعنی باید مانند اسدالله سپاه خود را شکست داد.
ادبیات در ۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۴۲ در پاسخ به بیدل بی نشان دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:
بغیر از صنایع ادبی وریتم زیبای ترجیح بند حضرت افصح المتکلمین، در ترجیح بند حضرت سعدی، ارتباط بین بند ترجیح بند وبیت آخر بند، بسیار زیبا برقرار شده است، اینست که به سعدی میگویند استاد سخن فارسی🌹👌
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۴۱ دربارهٔ سیدای نسفی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۷:
از بی رگانِ وقت ، صدایی نشد بلند
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۳۱ دربارهٔ سیدای نسفی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۷:
با توجه به تعداد ابیات و تکرار بیت اول غزل با دو روایت و همچنین تکرار قافیه به دفعات ، و تعداد ابیات ، این غزل باید دو غزل مجزّا بوده باشد.
جاوید مدرس اول رافض در ۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۱۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰:
تضمین این غزل
به بحر عشق رو کردی مپنداری کران دارد
فرو کش عقل در این ره که دل آنجاعنان دارد
فراغ از سدره وطوبی دلم سرو روان دارد
"غلام آن سبک روحم که با من سر گران دارد
جوابش تلخ وپنداری شکر زیر زبان دارد"
-------------------------------------------
دلی گر شاد باشد بشکفد چون گل طرب زاید
زتیغش گر جفا بارد ولیکن صبر میباید
برسم عشقبازی از تحّمل عشق می پاید
"مرا گر دوستی با او به دوزخ میبرد شاید
به نقد اندر بهشت است آنکه یاری مهربان دارد"
------------------------------------------
چو مکتوبی زیار آید زهی گنجی و مطلوبی
دلا در حلقه زلفش طنین موج و آشوبی
خریدار غم عشقم به مسروری و پاکوبی
"کسی راکاختیاری هست ومحبوبی ومشروبی
مراد از بخت وحظ از عمرومقصود از جهان دارد"
-----------------------------------------
زخورشید رخش سوزد هزاران بار انجم را
کمانش از کجی ماند چو نیش تیز کژدم را
اگر چه جو فروش است او نماید روی گندم را
"برون از خفتن و خوردن حیاتی هست مردم را
بجانان زندگانی کن بها ئم نیز جان دارد"
---------------------------------------------
تمنای وجودش دارد این جان از سرا پایم
بزلفش التجا کردم که آنجا خوش بود جایم
بگفتا بوسه ات بخشم از این لعل شکر خایم
"محبت با کسی دارم کزو با خود نمی آیم
چو بلبل کز نشاط گل فراغ از آشیان دارد"
-------------------------------------------
مجال عشق را باید حریفی بهر همدردی
دلا مهر بتان با خون دل در سینه پروردی
عمل باید به پند پیر دانا از جوان مردی
"نه مردی گر به شمشیر ازجفا ی دوست برگردی
دهل را کاندرون بادست زانگشتی فغان دارد"
------------------------------------------
نهان باشد حدیث عشق و داد دل ازآن خیزد
اگر با داده بستیزی ،سپهرت با تو بستیزد
هزاران فتنه با نقشش ازین طـُرفه بر انگیزد
"به تشویش قیامت در،که یار از یار بگریزد
محب از خاک برخیزد محبت هم چنان دارد"
-----------------------------------------
"زکوی یار میآید نسیم باد نوروزی "
" ازاین باد ار مدد خواهی چراغ دل بر افروزی"
قبا بشکافد اندر تن گل نو رس زبهروزی
"خوش آمد باد نوروزی به صبح از باغ پیروزی
به بوی دوستان ماند نه بوی بوستان دارد"
-------------------------------------------
دلا رندی غنیمت دان به خشنودی و شنگولی
برندی ره نبردی گر از این رُتبت تو معزولی
خوشا جانا که با دلدار خود آسوده مشغولی
"چنان سربر کنار یار خواب صبح مستولی
چه غم داری زمسکینی که سر بر آستان دارد"
-----------------------------------------
کمانداران ابرویش به نظم و ،صف در آرایش
ازآن مژگان دلدوزش توان ودل بفرسایش
مجو( رافض) امان از او ندارد روح بخشایش
"چو سعدی عشق تنها باز و راحت بین وآسایش
نه تنها مُلک میراند که منظوری نهان دارد"
جاوید مدرس اول رافض در ۲ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۵۴ در پاسخ به نادر.. دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰:
تضمین این غزل
به بحر عشق رو کردی مپنداری کران دارد
فرو کش عقل در این ره که دل آنجاعنان دارد
فراغ از سدره وطوبی دلم سرو روان دارد
"غلام آن سبک روحم که با من سر گران دارد
جوابش تلخ وپنداری شکر زیر زبان دارد"
-------------------------------------------
دلی گر شاد باشد بشکفد چون گل طرب زاید
زتیغش گر جفا بارد ولیکن صبر میباید
برسم عشقبازی از تحّمل عشق می پاید
"مرا گر دوستی با او به دوزخ میبرد شاید
به نقد اندر بهشت است آنکه یاری مهربان دارد"
------------------------------------------
چو مکتوبی زیار آید زهی گنجی و مطلوبی
دلا در حلقه زلفش طنین موج و آشوبی
خریدار غم عشقم به مسروری و پاکوبی
"کسی راکاختیاری هست ومحبوبی ومشروبی
مراد از بخت وحظ از عمرومقصود از جهان دارد"
-----------------------------------------
زخورشید رخش سوزد هزاران بار انجم را
کمانش از کجی ماند چو نیش تیز کژدم را
اگر چه جو فروش است او نماید روی گندم را
"برون از خفتن و خوردن حیاتی هست مردم را
بجانان زندگانی کن بها ئم نیز جان دارد"
---------------------------------------------
تمنای وجودش دارد این جان از سرا پایم
بزلفش التجا کردم که آنجا خوش بود جایم
بگفتا بوسه ات بخشم از این لعل شکر خایم
"محبت با کسی دارم کزو با خود نمی آیم
چو بلبل کز نشاط گل فراغ از آشیان دارد"
-------------------------------------------
مجال عشق را باید حریفی بهر همدردی
دلا مهر بتان با خون دل در سینه پروردی
عمل باید به پند پیر دانا از جوان مردی
"نه مردی گر به شمشیر ازجفا ی دوست برگردی
دهل را کاندرون بادست زانگشتی فغان دارد"
------------------------------------------
نهان باشد حدیث عشق و داد دل ازآن خیزد
اگر با داده بستیزی ،سپهرت با تو بستیزد
هزاران فتنه با نقشش ازین طـُرفه بر انگیزد
"به تشویش قیامت در،که یار از یار بگریزد
محب از خاک برخیزد محبت هم چنان دارد"
-----------------------------------------
"زکوی یار میآید نسیم باد نوروزی "
" ازاین باد ار مدد خواهی چراغ دل بر افروزی"
قبا بشکافد اندر تن گل نو رس زبهروزی
"خوش آمد باد نوروزی به صبح از باغ پیروزی
به بوی دوستان ماند نه بوی بوستان دارد"
-------------------------------------------
دلا رندی غنیمت دان به خشنودی و شنگولی
برندی ره نبردی گر از این رُتبت تو معزولی
خوشا جانا که با دلدار خود آسوده مشغولی
"چنان سربر کنار یار خواب صبح مستولی
چه غم داری زمسکینی که سر بر آستان دارد"
-----------------------------------------
کمانداران ابرویش به نظم وصف در آرایش
ازآن مژگان دلدوزش توان ودل بفرسایش
مجو( رافض) امان از او ندارد روح بخشایش
"چو سعدی عشق تنها باز و راحت بین وآسایش
نه تنها مُلک میراند که منظوری نهان دارد"
کوروش در ۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۳۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۳۱ - وخامت کار آن مرغ کی ترک حزم کرد از حرص و هوا: