لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
دقیقی

در افکند ای صنم ابر بهشتی

زمین را خلعت اردیبهشتی

زمین بر سانِ خون‌آلودِ دیبا

هوا بر سانِ نیل‌اندودِ مِشتی

به طعم نوش گشته چشمه آب

به رنگ دیدهٔ آهوی دشتی

بهشت عدن را گلزار مانَد

درختْ آراسته، حور بهشتی

چنان گردد جهان هزمان که در دشت

پلنگ آهو نگیرد جز به کُشتی

بتی باید کنون خورشیدچهره

مهی گر دارد از خورشید پُشتی

بتی رخسار او همرنگ یاقوت

میی بر گونهٔ جامه‌یْ کنشتی

جهان طاووس گونه گشت گویی

به جایی نرمی و جایی درشتی

بدان مانَد که گویی از می و مشک

مثال دوست بر صحرا نبشتی

ز گِل بوی گلاب آید بِدانسان

که پنداری گُل اندر گِل سرشتی

دقیقی چار خصلت برگزیده‌ست

به گیتی از همه خوبی و زشتی

لب یاقوت‌رنگ و نالهٔ چنگ

می چون زنگ و کیش زردهشتی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سنایی

کسی را کو نسب پاکیزه باشد

به فعل اندر نیاید زو درشتی

کسی را کو به اصل اندر خلل هست

نیاید زو به جز کژی و زشتی

مراد از مردمی آزادمردیست

[...]

سعدی

اگر مجنون لیلی زنده گشتی

حدیث عشق از این دفتر نبشتی

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه