امین در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸۷:
درود بر همگی عزیزان
این شعر را در فیلم سینمایی مست عشق شنیدم و همانطور که دوستان فرمودند در اون فیلم این شعر در فراق حضرت شمس سروده شده و بسیار سکانس زیبا و تاثیرگذاری بود...
الف رسته در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۰۹ در پاسخ به محمد خراسانی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او:
نفت همان نفت است، چربی دیگری نیست. پیش از سعدی در شعر و نثر فارسی فراوان از آن یاد شده است. چند نمونه از آن را در اینجا ببینید و بیشتر را خود بجوئید:
واژه نفت در شاهنامه و دیگر شاعران نخستین
«بیاگند چرمش به زهر و به نفت /// سوی اژدها روی بنهاد تفت»
«بسی نفت و روغن برآمیختند /// همی بر سر گوهران ریختند
به خروار انگِشت بر سر زدند /// بفرمود تا آتش اندر زدند»
فرخی سیستانی
«نفت افروخته شود ز نهیب /// مغز بدخواه اومیان عظام»
اسدی توسی
«به گِردش بسی چشمهٔ نفت و قیر /// فرازش چو دریا یکی آبگیر»
«سپهبد ز فرازنگان باز جست /// طلسمش که چون بود شاید درست
یکی گفت هست آتش تیز تفت /// درین سنگ کش زیر چاهست و نفت
ز چشمه همی زاید آن نفت زیر /// وز او گیرد آتش همی کام شیر
همان جنبش مرد و تیر و کمان /// ازین آتش و نفت بد بی گمان»
ابوسعید
«ای کاش مرا به نفت آلایندی /// آتش بزدندی و نبخشایندی
در چشم عزیز من نمک سایندی /// وز دوست جدا شدن نفرمایندی»
ایرانشان
«میانش به گوگرد و نفت سیاه /// بیاگند چون سنگ داننده شاه»
غزالی کیمیای سعادت
« ودیعتهای عزیز و نفیس است که در زیر کوهها پنهان کرده است که آن را معادن گویند آنچه از وی آرایش را شاید چون زر و سیم و لعل و پیروزه و بلخش و شبه ویشم و بلور و آنچه از وی اوانی را شاید چون آهن و مس و برنج و روی و آرزیز و آنچه از وی کارهای دیگر آید از معادن چون نمک و گوگرد و نفت و قیر و کمترین آن نمک است که طعام بدان گواریده شود»
مقامات حمیدی
«گل سرخ چون گوهر درخشان از کان بدخشان سر برون کرده که آتش در نفت زنید که دولت دولت ماست و نوبت هفت زنید که نوبت نوبت ماست»
حاج مهدی در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۴۶ دربارهٔ اهلی شیرازی » سحر حلال » بخش ۹ - در موعظه و نصیحت گوید:
در بین شعرای معاصر جز مرحوم آغاسی کسی را ندیدم ذوبحرین سروده باشه :
گریه ی ما هق هق ما حق حق است.
ناله ز هجر ولی مطلق است.
الف رسته در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۱۵ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۴ - مناجات:
ضرّه = هوو
این زنان که از همه مهربانتر هستند /// دو هوو از روی حسد خود را میخورند
ر.غ در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۰۸ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۲:
ژاله = تگرگ
ر.غ در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۴۴ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » عذر آوردن مرغان » حکایت دیوانهای که تگرگی بر سرش خورد و گمان برد کودکان بر سر او سنگ میزنند:
سلام. معذوردار را معذور دار بنویسید و لا یعقل را لایعقل.
Khishtan Kh در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۲۳ دربارهٔ طبیب اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۲:
مصرع آخر
جان بر کف دست است طبیب از پی مژده
آن کیست که سو آوردش از تو پیامی
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۰۱ دربارهٔ آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۷۱۱:
زین گلِ تازه ، که بشکفت به گلزارِ دلم
سیّد مبین محدثی در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲۷:
عشق خوش(خَش، تلفظ قدیمی لغت) تازه رو عاشق او تازه تر
همچو جهان کهنهای عاشق او کهنه تر
سیّد مبین محدثی در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲۷:
گر سر کَس نیستَت فتنه مَکُن دل مَبَر
چون که بِبُردی دلی، پردهی او را مَدَر
همایون در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱:
جلالدین در این غزل چنان غرق قافیه بازی شده و دستپختش آنقدر شور شده است که دیگر قابل چشیدن نیست، گویی غزل سرایی و شمس سرایی را بگونه ای بازی و سرگرمی درآورده است
همایون در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷:
از میان غزل هایی که در مقام رفیع شمس سروده است این غزل جلالدین آنقدر افراطی است که بیمارگونه به نظر میرسد و از یک بیماری خاص نشانی میدهد که شاید بتوان بیماری عارفانه نامید، اینکه تو با کژی و ادبار و خشم و غرور از دوستی کسی با خود بنازی و تا آخر عمر مست مقام والای خود باشی
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۰۶ دربارهٔ آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۸۱۷:
ثمرِ وفا و مهر است ، به باغِ عشقِ آن گل،
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۳۸ دربارهٔ الهامی کرمانشاهی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸:
که به غیر درگهِ تو ، به دری گذر ندارم
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۳۶ دربارهٔ نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۱:
منم آنکه بارِ خسرو ، نکِشم که خر ندارم
همایون در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵:
غزل قابل تاملی است از چندین منظر!
نخست تاریخ غزل است که در پایان عمر جلالدین و همکاری با حسامدین است و دیگر آنکه سخن بس تکراری و گذشته گرا و خاطره گون است و نوعی بی حاصلی و افسوس و نا امیدی در خود دارد و دیگر اینکه نوعی بازگشت به دوران شاعرگی و بازی کلمات و خودنمایی قافیه و ردیف و درازگویی را در خود دارد
و اینکه هنوز من آنم که رستم بود پهلوان
بسیار انسان را به فکر می اندازد که عرفان ایرانی کژراهه ای از آغاز بوده است یا جلالدین راه خود را رفته است
همایون در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸:
غزل از سروده های اولیه و شاعر بودگی آغازین و کم مایه است ولی نشان میدهد که منطق کاربردی عارفانه چگونه کار میکند
جایگاه شاهی بسیار گسترده و پیش رونده است در حالیکه در عرفان در حد مراد وچندین مرید کوچک میشود وهمه بزرگی گستردگی به مراد بخشیده میشود ومریدان با پیروی و گول و خرفتی و تحیر و شگفتی خود را به شعر و شاعری میسپارند
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۴۴ دربارهٔ یغمای جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۴:
کرده در آینه حسنِ رخ خُود ، شیدایت،
دکتر مهدی محمدی در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:
در واقع کل غزل یک جمله است و آن عبارت است از : صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را که: ادامه غزل. مصراع دوم و سایر ابیات مفعول هستند برای فعل بگو در مصراع اول .
ای صبا به غزال رعنا بگو . چه چیزی را؟ ابیات بعدی را بگو. که در مصراع دوم که تاویل به مصدر اصلی است و تمام افعال بعد از خود را تبدیل به مصدر و مفعول برای فعل بگو در مصراع نخستین می کند.
با این نگاه مشکلات ابیات و مصراع ها حل می شود .
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۴۰ دربارهٔ نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۱: