محمد سعید جعفرپور در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۴۹ دربارهٔ رودکی » مثنویها » ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب » پاره ۱۸:
شاید بتوان بر آن افزود:
شتا ار نگیرد دل از روزگار
شکوفه نرقصد بر شاخسار
ر.غ در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۱۳ دربارهٔ اهلی شیرازی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸ - در نعت سید المرسلین گوید:
در گوش جان، صدای بلالِ محمدست
تازه کار در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۱۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » سهندیم:
دوستان کسی خبر داره مثلا مثلا من بخوام معنی دادلی قاووتماش لارین را بدونم برنامه ای چیزی هست که از اون قاووتماشلارین را در بیارم؟
حمید در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۵۹ در پاسخ به فرشاد روو دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۵:
غنچه دهانی که حافظ آرزوی بوسیدنش رو داره پس کیه ؟
حمید در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۵۸ در پاسخ به محمد قاسمی فرد دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۵:
خسرو وشیرین در یک زمان میزیستند و از عبارت زمان برای زیبایی شعر استفاده شده است و نیز پر معنی است
حمید در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۵۶ در پاسخ به دکتر محمد ادیب نیا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۵:
به نظر شما خطاب حافظ دراین بیت باکیست ؟
تشبیه دهانت نتوان کرد به غنچه
هرگز نبود غنچه بدین تنگ دهانی
کوروش در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۵:۳۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۹۸ - اقتدا کردن قوم از پس دقوقی:
در قیام این کفتها دارد رجوع
وز خجالت شد دوتا او در رکوع
کفتها یعنی چه ؟
کوروش در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۵:۳۰ در پاسخ به پدرام بهرام زاده دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۹۸ - اقتدا کردن قوم از پس دقوقی:
امام ، امیم خونده میشه
Mobin T در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۱۸ دربارهٔ آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳:
بیت ۴ قافیه جور در نمیاد
پری در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱:
این اشعار از کدام تصحیح است؟
ابراهیم صالحی در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸:
معنی بیت آخر چه میشه؟
خشایار پارسا در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۵۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۱:
جایی خواندم: مهآباد پیغمبر راستگو... منطقیتر و درستتر نیست؟ تا این که حضرت ابراهیم را که نسخهی سامی همان حضرت زرتشت است در متن بیاوریم؟
احمد رحمتبر در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۴۷ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیفها » شمارهٔ ۲ - آمان:
عارف و عامی از می مستند
عهد و پیمان به ساغر بستند
پای خم توبه را بشکستند
شجریان به این شکل میخواند.
یوسف شیردلپور در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۲۷ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۳:
برگ بی برگی درود برشما
توضیحات تان بسیار عالی و مفید وجامع بود سپاس ازخدای که چون حافظ و سعدی شیرازی ومولانا را آفرید وهمچنان استادانی اهل شعروادبیات مانند شماذبزرگ اندیش 🙏 بنده سوادم درحد پنجم ابتدایی قبل انقلاب است میشود گفت جزو بی سوادی، اما درحد جنون عاشق شعر وغزل و موسیقی اصیل م
ففط یک چیز خوب متوجه ام که اگر مردم ما در روز فقط در حد نیم ساعتی وقت برای مرور شعر وغزل وادبیات بگذارند وبه آن بپردازند منظور از پردازش اینکه به معنا ومفاهیم این گنجینه بی همتا پی برند به آن عمل کنند آه ه ه ه
که چه گلستانی شود این کره خاکی
وچه کدورت ها وعرض ها که از بین نمیرود، وقتی به این شعرها غزلیات گوش میکنیم دمی از این همه هیاهوی خانمان سوز جدا و تا خود خدا میرویم انگار تولدی دیگر یافته ایم حال چه خوب است این سرودهای ناب را از زبان وحلق و حنجره خوانند ای هم بشنویم حق یارتان
شیردلپور از خطه جنگل های هیرکانی شمال روستای بکر توابع رستم آباد سیردشت روستای تیاقلهک
09112388986
eimani Co در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۵۹ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶:
تیره آن چشم که بر ظلمت و پستی بیند
مرده آن روح که فرمانبر پیکر گردد
در مصرع اول بجای بیند، بندد باشه بهتر نیست؟
یعنی چشمی که بر روی ظلمت و پستی بسته است باید تیره و تار بشه
کژدم در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۰۶ دربارهٔ عارف قزوینی » دیوان اشعار » دردریات (مطایبهها) » شمارهٔ ۶ - قصیدهٔ علیجان:
عارف پیرامون این قصیده نوشته است:
«(۱۳۴۰) به دوست خودم علی بیرنگ
البته از عهد طفولیت تاکنون هزار مرتبه دیده و اگر انشاءالله خدا عمر بدهد زنده بمانید تا هزار سال دیگر هم در ایران خواهید دید در کوچه و بازار ایران دراویش به اشکال و الوان مختلف با صداهای مهیب و دست کوفتن و به دهن کف به لب آوردن و حبس کردن نفس یا ول کردن یک دفعهٔ آواز، مدح حضرت مولا را خوانده علیجان علیجان به عشق مولا مشغولِ گشت و گدایی میگردند.
مولوی میگوید:
عشقهایی کز پی رنگی بود
عشق نبود عاقبت ننگی بود
پس چه بهتر که عشق به مولا آن هم بیرنگ باشد. حالا که چنین است مجذوب تو من، محبوب تو من، علیجان! البته هنگام خواندن این عریضه و این قصیدهای که در مدح حضرت مولا علی بیرنگ گفته شده است، همچو تصور کنید عارف، این درویش بیابانی علیعلیجویان محبوبِمنگویان مدح مولا را وسیلهٔ گذران خود قرار داده در کوچه و بازار همدان (گردشکنان) مشغول گشت و گدایی است و یک مشت هم بچهٔ …ـونلخت از قبیل «ایران جوان» که در آن کتاب معهود دیدهام و از نظر هیچوقت محو نمیشود دنبال …ـون او افتاده (که عارف میرود از پیش و جمعی در پی عارف)؛ میتوانید یک همچو منظرهٔ ذوقی خیالی تشکیل داده از روی حضور قلب و خیال جمع این قصیدهٔ مرا بخوانید تا بدانید چقدر خیال من با شما است.
قربانت: (ابوالقاسم عارف)»
تاریخ قمریست برابر با ۱۳۰۰ خورشیدی.
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۴:
ترجمه ابیات و مصاریع عربی:
در تصحیح و ترجمه متون عربی، از راهنمایی و تذکرات سرور ارجمندم استاد دکتر عباچی عزیز بهره برده ام.
تَرَحَّمْ ذِلَّتی یا ذَا المعالی
وَ واصِلْنی إِذا شَوَّشْتَ حالی
ای که دارای مقام والا هستی به خواری و ذلت من ترحم کن و مرا رها نکن (پیوسته با من باش) آنگاه که حال مرا آشفته ساختهای.أَلا یا ناعِسَ الطَّرْفَینِ سکری
سَلِ السَّهْرانَ عَنْ طولِ اللَّیالی
ای مستی که چشمانت را با ناز باز و بسته میکنی از کسی که در شب بیخوابی کشیده است در باره طول شب بپرس.کَمالُ الحُسْنِ فِی الدُّنْیا مَصونٌ
کَمِثْلِ البَدْرِ فی حَدِّ الکَمالِ
کمال زیبایی در دنیا محفوظ است مانند ماه شب چهارده که در حد کمال است.فَماذَا النَّوْمُ؟ قیلَ النَّوْمُ راحَه
وَ ما لِی النَّوْمُ فی طولِ اللَّیالی
خواب چیست؟ گفته شده است که خواب راحتی است در حالی که من در طول شبها خواب ندارم.أَلَمْ تَنْظُرْ إِلی عَیْنی وَ دَمْعی؟
تَرَی فِی البَحْرِ أَصْدافَ اللَّآلی
آیا به چشم و اشکم نگاه نکردی؟ (که اگر نگاه کنی) در دریا (دریای چشمم) صدفهای مروارید میبینی.لَقَدْ کَلَّفْتَ ما لَمْ أَقْوَ حَمْلاً
وَ ما لی حیلَةٌ غَیْرُ احْتِمالی
البته مرا به چیزی تکلیف کردی که تحمل آن را ندارم (توان برداشتن آن تکلیف را ندارم) در عین حال چارهای جز تحمل ندارم.أَلا یا سالیاً عَنّی تَوَقَّفْ
فَما قَلْبُ المُعَنّیٰ عَنْکَ سالٍ
ای که مرا فراموش کردهای درنگ کن! دلِ کسی که از تو آزرده شده است تو را فراموش نمیکند.مَنَعْتُ النّاسَ یَسْتَسْقون غَیْثاً
أَنِ اسْتَرْسَلْتُ دَمْعاً کَاللَّآلی
مردمی که از ابرها به دنبال باران هستند را منع کردم به خاطر اینکه اشکی چون مروارید از چشمانم روان است.وَ لی فیکَ الإِرادَه فَوْقَ وَصْفٍ
وَ لَکِنْ لَمْ تُرِدْنی؛ مَا احتیالی؟
نسبت به تو و برای تو خواست و اراده ای فراتر از توصیف دارم ولی تو مرا نمیخواهی. چه چارهای دارم؟جَرَتْ عَیْنایَ مِنْ ذِکْراکَ سَیْلاً
سَلِ الجیرانَ عَنّی ما جَرَی لی
از دو چشمم به یاد تو سیل روان شده است از همسایگان در باره من بپرس که چه بر سرم آمده است. (چه بر من رفته است.)حِفاظی لَمْ یَزَلْ ما دُمْتُ حَیّاً
وَ لَوْ اَنْتُمْ ضَجِرْتُمْ مِنْ وِصالی
مراقبت من (از عشق تو) تا زندهام پابرجاست هرچند شما از وصال من روی گردان هستید.إِذا کانَ افْتِضاحی فیکَ حُلْواً
فَقُلْ لی ما لِعذّالی وَ ما لی
آنگاه که رسوایی من در باره تو شیرین است به من بگو سرزنش کنندهام کجا و من کجا؟ (اصطلاحا)تَرانی ناظِماً فِی الوجْدِ بَیْتاً
وَ طَرْفی ناثِرٌ عِقْدَ اللَّآلی
مرا میبینی که از روی عشق بیتی را به نظم میکشم در حالی که چشمانم رشته مروارید (کنایه از اشک) میپراکند. (تضاد در به نظم کشیدن و پراکندن)وَ اِنْ کُنْتُمْ سَئِمْتُمْ طولَ مکْثی
حوالیکُمْ، فَقَدْ حانَ ارْتِحالی
و اگر از طولانی بودنِ ماندنِ من خسته شُدید بدانید که زمان کوچ من فرا رسیده است.
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۴۶ دربارهٔ فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۲:
نه ای چون من ، که کمتر آتشِ من خانه میسوزد
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۴۴ دربارهٔ فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۲:
تو را ای شمع ، در فانوس آتش سوز بسیار است،
محمد نصری در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۲۲ دربارهٔ عبید زاکانی » عشاقنامه » بخش ۲۸ - غزل همام: