جهن یزداد در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۱۴ دربارهٔ ابوالفضل بیهقی » تاریخ بیهقی » مجلد هشتم » بخش ۴ - ذکر آنچه تازه گشت به نشابور:
امیر مرا آواز داد که کس فرست تا بونصر بیاید. من وکیل در را بتاختم، بونصر بیامد
. اندرین بودند که دیدهبانان که بر کوه بودند ایستاده بیکدیگر تاختند و گفتند که سلطان آمدبتور و بسلم آگهی تاختند
که ایرانیان جنگ را ساختند.بسلم و بتور آگهی تاختند
که کین آوران جنگ برساختند.
به کاوس کی تاختند آگهی
که تخت مهی شد ز رستم تهی.
فردوسی
بی اندازه هر کس خورش آزمون
همی تاخت از پیش او گونه گون.
همه کس بد از بیم فرمانبرش
خورشها همی تاختندی برش.
گرشاسپنامه
تاختن =برانگیختن/ فرستادن
جهن یزداد در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۵۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۲۲:
شاهنامه نیز از تازش تازی پرستان در پناه نماند گرچه فردوسی هیچ دشمنی با زبان عربی نداشته با اینهمه او از اغاز کار خود را میشناخته و زبان خدای نامک هم پاک و پاکیزه بوده دگر نیازی به کار بردن واژگان عربی نداشت گرچه یک چند واژه عربی را گاهی بکار میبرد با اینهمه از دستبردهای دیوانه واری که به شاهنامه زده اند پیداست که باید به نود و پنج درصد واژگان عربی که به شاهنامه افزوده اند بدگمان باشیم برای نمونه خرداد ماه را که قافیه بوده انرا خرداد شهر کرده اند سپس در لخت روبرو تخت و جاه را به تخت بهر جایگرین کرده اند
دگر انکه هرچه دست نویسها پیشتر میایند می بینیم که دیوانه وار وازگان پارسی را به واژ عربی میگردانند
زین رو به هیچ گونه نمیتوان باور کرد که فردوسی در شاه نامه گفته باشد درع
او شاهنامه را برای ایرانیان سرود برای همه ایرانیان برای چوپان برزگر ودانشمند و شهریار
برای درباریان نگفته که بخواهد با عربی خایی خودشیرینی کند که بجای رخت بگید درع
درع یا هر واژ عربی در سروده خاقانی یا امیری معزی با واژگان دگر همخوانی دارد اما در سروده عربی جایی ندارند سروده باید یکدست باشند نمی توان شتر گربه گفت
حصن و درع در زبان فردوسی جایی ندارند
چو نزدیک دژ شد همی برنشستبپوشید رخت و میان را ببست
بدو گفت کاین نامهٔ پندمند
ببر سوی دیوار دژ بلند
بنه نامه و نام یزدان بخوان
بگردان سر اسب و لختی ممان
چو کاووس بر تخت زرین نشست
گرفت آن زمان دست خسرو به دست
بیاورد و بنشاند بر جای خویش
ز گنجور تاج کیان خواست پیش
ببوسید و بنهاد تاجش بسر
به کرسی شد از نامور تخت عاج
بسی آفرین بر سیاوش بخواند
که خسرو به چهره جز او را نماند
ز پهلو برفتند آزادگان
سپهبد سران و گرانمایگان
به شاهی برو آفرین خواندند
همه زر و گوهر برافشاندند
جهان را چنین است ساز و نهاد
ز یک دست بستد به دیگر بداد
بدردیم ازین رفتن اندر فریب
زمانی فراز و زمانی نشیب
اگر دل توان داشتن شادمان
به شادی چرا نگذرانی زمان
به خوشی بناز و به خوبی ببخش
مکن روز را بر دل خویش تخش
ترا داد و فرزند را هم دهد
درختی که از بیخ تو برجهد
نبینی که گنجش پر از خواستست
جهانی به خوبی بیاراستست
کمی نیست در بخشش دادگر
فزونی بخوردست انده مخور
Papillon در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۱۶ در پاسخ به سجاد از كاشان دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:
رونویسی
Papillon در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۱۳ در پاسخ به ارغوان دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:
مدرسهها باز شده ولی حس و حال مدرسه رفتن نداری/خیلی عجیبه چون منم حس و حال آغاز مدارس و رفتن به مدرسه جدید رو ندارم
رضا از کرمان در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۴۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۶ - داستان آن شخص کی بر در سرایی نیمشب سحوری میزد همسایه او را گفت کی آخر نیمشبست سحر نیست و دیگر آنک درین سرا کسی نیست بهر کی میزنی و جواب گفتن مطرب او را:
سلام
سحوری زدن لطفاً مراجعه شود به حاشیه های غزل 2344 دیوان شمس با مطلع
مبارک باد آمد ماه روزه
رهت خوش باد ای همراه روزه
مسافر در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱:
سلام
این غزل توسط آقای پرویز شهبازی در برنامه 1000 گنج حضور به زبان ساده شرح داده شده است
می توانید ویدیو و صوت شرح غزل را در آدرسهای زیر پیدا کنید:
رضا از کرمان در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۴۴:
سلام
سحوری زدن : در قدیم مستمندان در سحرگاه ماه رمضان درب خانه اغنیا را به امید دریافت کمک وسحری میکوفتند به این بهانه که ایشان را برای صرف سحری بیدارمیکنند یا در معابر طبل مینواختند
آن یکی میزد سحوری بر دری
در گهی بود ورواق مهتری
نیمشب میزد سحوری را بجد
گفت او را قایلی ای مستمد
(مستمد =درخواست کننده / قایلی = گوینده ای) دفتر ششم
شاد باشید
محمد خراسانی در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۰۰ دربارهٔ ابوالفضل بیهقی » تاریخ بیهقی » مجلد هفتم » بخش ۱۲ - قصیدهٔ اسکافی:
وزن قصیده مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن است
رضا از کرمان در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۳:
سلام
ظاهرا وزن مصرع دوم ایراد داره ، امکان داره مشکل در نوشتار وتایپ باشه مثلا باشه (اتکا را) اگر این بیت را معنی بفرمایید ممنونم .
کوروش در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۹۳ - مخفی بودن آن درختان از چشم خلق:
این قرائت خوان که تخفیف کذب
این بود که خویش بیند محتجب
یعنی چه
کوروش در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۰۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۹۳ - مخفی بودن آن درختان از چشم خلق:
بانگ میآمد ز غیرت بر شجر
چشمشان بستیم کلا لا وزر
مصرع دوم چیست
کوروش در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۶:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۹۱ - نمودن آن شمعها در نظر هفت مرد:
پیش آن انوار نور روز درد
از صلابت نورها را میسترد
یعنی چه
کوروش در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۶:۵۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۹۰ - شدن آن هفت شمع بر مثال یک شمع:
چونک پایانی ندارد رو الیک
زانک لا احصی ثناء ما علیک
یعنی چه ؟
کوروش در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۶:۲۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۸۸ - بازگشتن به قصهٔ دقوقی:
آن دقوقی رحمة الله علیه
گفت سافرت مدی فی خافقیه
یعنی چی ؟
کوروش در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۶:۲۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۸۷ - سِرِّ طلب کردن موسی خضر را علیهماالسلام با کمال نبوت و قربت:
اجعل الخضر لامری سببا
ذاک او امضی و اسری حقبا
یعنی چه ؟
کوروش در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۶:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۸۶ - بازگشتن به قصهٔ دقوقی:
همچو مستسقی کز آبش سیر نیست
بر هر آنچ یافتی بالله مهایست
بی نهایت حضرتست این بارگاه
صدر را بگذار صدر تست ره
یعنی چه ؟
کوروش در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۶:۱۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۸۶ - بازگشتن به قصهٔ دقوقی:
شهوت و حرص نران بیشی بود
و آن حیزان ننگ و بدکیشی بود
یعنی چه ؟
کوروش در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۵:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۸۵ - قصهٔ دقوقی رحمة الله علیه و کراماتش:
غرة المسکن احاذره انا
انقلی یا نفس سیری للغنا
لا اعود خلق قلبی بالمکان
کی یکون خالصا فی الامتحان
یعنی چه ؟
کوروش در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۵:۳۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۸۴ - سؤال کردن بهلول آن درویش را:
هر طروقی این فروقی کی شناخت
جز دقوقی تا درین دولت بتاخت
مصرع اول یعنی چه ؟
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۴۴ دربارهٔ فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۲: