گنجور

حاشیه‌ها

کوروش در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۵:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۸۴ - سؤال کردن بهلول آن درویش را:

زندگی خود نخواهد بهر خوذ

 

نه پی ذوقی حیات مستلذ

 

خوذ چیست ؟

 

 

 

کوروش در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۴:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳۷:

که تا بدیدی دیده که پنج نوبت او

 

هزار ساله از آن سو که گفته شد بزنند

 

یعنی چه ؟

 

 

 

محمدعلی شرقزده در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۴۴:

مبارک باد آمد ماه روزه                           رهت خوش باد ای همراه روزه

ماه روزه، ماه پرهیز و سکوت از راه رسیده است. مبارک باشد آن دمی که ذهن از اندیشیدن و خوردن خوراکیهای ذهنی و هویتی باز می‌ایستد و ماه سکون و سکوت در آسمان درون پدیدار می‌شود. خوش باشد این سفر و همنشینی و همراهی با لحظات پرهیز و روزه.

شدم بر بام تا مه را ببینم                        که بودم من به جان دلخواه روزه
نظر کردم کلاه از سر بیفتاد                      سرم را مست کرد آن شاه روزه

به جان و دل مشتاق روزهٔ پرهیز و سکوت بودم. با نردبان آگاهی، نگاه و مشاهده به بام ورای افکار و ذهن رفتم ببینم که ماه از محاق ذهن بیرون آمده است!؟ در کیفیت توجه و حضور که قرار گرفتم، چشمم به هلال ماه افتاد. لباس و کلاه عاریتی شخصیت از تن و جان ذهن فرو ریخت. ذهن از خوردن و اندیشیدن باز ایستاد و بیکار شد، و دل از حضور ماه روزه و شاه سکوت سرمست شد. - ذهن نمی‌تواند در آن واحد هم در کیفیت توجه به افکار و حضور در لحظه باشد و هم در گذشته و آینده سیر کند. چون ذهن، هویت را در همین لحظه با استفاده از الگوها و تصاویر مردهٔ ذهنی که از رویدادها و تعبیر و تفسیرهای گذشته در حافظه ضبط شده می‌سازد. بی آنکه انسان در آن حضور داشته باشد. اما بمحض اینکه توجه به این نوسان فکر برقرار می‌شود، فعالیت ناجور ذهن متوقف می‌شود.

مسلمانان سرم مست است از آن روز            زهی اقبال و بخت و جاه روزه

ای که در برابر حقیقت سر تعظیم فرود آورده‌ای(مسلمان = تسلیم‌شده)، از لحظه‌ای که ماه روزه را دیدم میل به پرهیز از خوراکی‌های دیگر نیز در دلم پیدا شده: از لحظه‌ای که بخاطر پرهیز و احتماء درونی از فکر کردن، ماه سکوت درون بالا آمده، درونم سرمست و بی"خود" شده است.  آفرین بر شکوه، عظمت و مقام روزه و پرهیز و احتماء.

بجز این ماه ماهی هست پنهان              نهان چون ترک در خرگاه روزه
بدان مه ره برد آن کس که آید                  در این مه خوش به خرمنگاه روزه

چرا که به جز این ماه بیرونی، ماهی دیگر هست که همچون زیبارویی در سراپردهٔ دل پنهان است و رویش را از چشم افکار و خیالات پوشانده است. کسی به آن ماه حقیقی راه پیدا می‌کند که با طیب خاطر روزهٔ فکر و اندیشه بگیرد. غبار و زنگار فکر را از دلش بزداید و از وراجی‌ها و گفتگو‌های ذهنی در این خرمنگاه  و کشتزار روزه پرهیز کند.

 

رخ چون اطلسش گر زرد گردد                   بپوشد خلعت از دیباه روزه

درست است که به خاطر پرهیزهای بیرونی و درونی از گرسنگی و درد صبر، چهرهٔ اطلسی‌اش زرد می‌شود اما اگر با این درد بماند و بر آن صبر کند خلعتی از حریر بر تن روح و روانش می‌پوشد، روح و روانش پر نشاط و سبک می‌شود. (دربارهٔ مفهوم «درد»، در جلسهٔ صد و چهلم شرح مثنوی صحبت شده است. ذیل بیت «در درون خود بیافزا درد را / تا ببینی سرخ و سبز و زرد را»)

دعاها اندر این مه مستجاب است            فلک‌ها را بدرد آه روزه
چو یوسف ملک مصر عشق گیرد             کسی کو صبر کرد در چاه روزه

در این ماه، در کیفیت توجه و حضور و پرهیز، دعای انسان مستجاب می‌شود چرا که دیگر ذهن از پایگاه «خود» برای حفظ و ادامهٔ "من" یا "خود" دعا نمی‌کند. در واقع این خود حقیقت است که اختیار انسان را در دست می‌گیرد و عمل می‌کند. برای ذهن اسیر "من" این پرهیز و روزه مثل افتادن و ماندن یوسف در چاه است. اگر انسان بر دشواری چاه روزه صبر کند همچون یوسف صاحب سرزمین عشق و زیبائی می‌شود.

سحوری کم زن ای نطق و خمش کن            ز روزه خود شوند آگاه روزه

کم از سحری‌های ذهن بخور! کم حرف بزن(فکر کردن همان حرف زدن است). از روزه و سکوت و حقیقت و عشق حرف زدن را بس کن! خاموش باش که روزه‌دار حقیقی، انسانِ در کیفیت عشق، خودش از کیفیت روزه‌اش آگاه می‌شود. انسان خودش باید کیفیت ماه حقیقت درون را تجربه کند. درباره‌اش هر قدر حرف بزند و مطلب بخواند، تاثیر حس و درک مستقیم را ندارد.

بیا ای شمس دین و فخر تبریز                     تویی سرلشکر اسپاه روزه

ای خورشید عالم هستی، شمس حقیقت، زینت‌بخش عالم! تو بیا که توئی امیر و فرماندهٔ لشکر پرهیز و روزه‌داران حقیقی. عنایت و توجه تو خودبخود کیفیت پرهیز و سکوت را ایجاد می‌کند.

nabavar در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۴۵ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۸۴:

به استقبال بهار و شاد باش به گنجوریان

غزلی هماهنگ از عباس نیای نوری:


رطل گران

ارغوان ساغر لعلش  به سمن داد که هان
چه کنی  تشنگی  از  ساقی  گلزار  نهان
تا ز خمخانه ی بستان اثری هست بنوش
که  ببندند  در   میکده ها   را   به  خزان
تا مِیی هست قدح را، دو سه جامی برگیر
جرعه ای هم  بسلامت  سوی اغیار فشان
لاله را بین که درآن گوشه چه تنهاست ولی
به تن اش داغ و چه تبدارگشودست دهان 
نرگس آن سو به تماشای تو و جام می ات
به تمنای  یکی  جرعه  دو  چشمش نگران
اگر  امروز  صراحی  به  کفی  می  بینی
همه  از   دولت   بیدار  تو  و بخت  جوان
هدیه  و لطف  بهار ست که  در موسم گل
تو و این آینه  داریست دراین  باغ  جنان 
مده  از کف  دمی از نوش لب یار که عمر
خوش بود صحن چمن تاب کمر چرخ زنان
گر ” نیا “ محرم رازست  درین محفل انس
بس حکایت  کند از جام می و  رطل گران

فردوس برین در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۴۱ در پاسخ به فرهاد دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:

عالی بود

فردوس برین در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۳۹ در پاسخ به علی امیری دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:

درودبرشما

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۲۷ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۶ - در مدح امیر ابو احمد محمدبن محمود غزنوی:

پارسی بیخته فرخی را بنگرید

 

 

بکمرهای کوه، مردان تاخت
تا بتازند رنگ را ز کمر
راست گفتی که رنگ تازانرا
اندر آن تاختن بر آمد پر
بانگ برخاست از چپ و از راست
کوه لرزید و گشت زیر و زبر
راست گفتی بهم همی شکنند
سنگ خارا بصد هزار تبر
تازیان اندر آمدند ز کوه
رنگ و جز رنگ بیکرانه و مر
راست گفتی که دشت باغی گشت
گرد او سرو رست سر تاسر
پیش خسرو، بتان آهو چشم
یک بیک را بدوختند جگر

چه ستایش زیبایی گرچه شکار را خوش ندارم

راست گفتی که تیر شاه گشاد
زینجهان سوی آنجهان ره و در

 

وز دگر سو در آمدند بکار

شرزه یوزان چو شیر شرزه نر

رنج نادیده کامکار شدند

هر یکی بر یکی بنیک اختر

همه هامون ز خون ایشان گشت

لعل چون روی آن بت دلبر

پس بفرمود شاه تاهمه را

گرد کردند پیش او یکسر

راست گفتی که خفته مستانند

جامه هاشان ز لعل سیکی تر

راست گفتی ز بهر ایشان بود

آن شکار شگفت شاه مگر

راست گفتی که آفتابستی

بجهان گسترانده تابش و فر

 



حمزه زاهدی در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۳۰ در پاسخ به maryam دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۸:

سلام.

به‌نظرم، کلمه‌ی "وقت" رو باید به سکون آخر خوند.‌ "وقت" در این صورت معنای "اجل" و "زمان مرگ" می‌ده و معنای سرراست و درستی پیدا می‌کنه و از این حشو قبیحی که الان داره مبرا می‌شه.

خانم الف در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۱۱ دربارهٔ باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۸:

ظاهراً این رباعی مدعی زیاد داره.

ولی قدیمی ترین مدعی آن ابوسعید ابوالخیر است

 

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۴۴ دربارهٔ ابوالفضل بیهقی » تاریخ بیهقی » مجلد هفتم » بخش ۴۱ - قصیدهٔ سوم اسکافی:

چندان که این بزرگ زیبا  نویس است شعر ناشناس است  از انهمه سروده های ابدار  فرخی و عنصری و رودکی نمونه نیاورده  این دو سروده بی ارزش و با بدترین قافیه که در همه پارسی یک سروده نیک در ان  پیدا نمیشود  از ان همه  سروده های  جانانه متنبی  یکی نیاورده  سست ترین سروده متنبی  را برگزیده

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۳۹ دربارهٔ ابوالفضل بیهقی » تاریخ بیهقی » مجلد هفتم » بخش ۳۹ - فصل در معنی دنیا:

و نواخت براندازه بداشت
داشتن=حرمت نهادن

میثم ظفر در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۱۵ دربارهٔ عمان سامانی » گنجینة الاسرار » بخش ۷:

سلام

معنی اشعار جایی نیست مطالعه کنیم؟

آرش در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵:

پیوند به وبگاه بیرونی

علیرضا در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۴۳ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۷۲ - گفتن امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه با قرین خود کی چون خدو انداختی در روی من نفس من جنبید و اخلاص عمل نماند مانع کشتن تو آن شد:

سلام و درود در این بیت عبارت "پروین گُسِل" کنایه از پریشانی و پراکندگی است و استعاره است از ادراکِ "ماهِ دل"

حضرت مولانا میفرمایند: دیدی که لطافت دل از یک مشت گل ( از یک تکه لقمه ) ، ماهِ ادراکش چگونه پروین گسل میشود؟! یعنی ببین دل( فکر) چه اندازه ظرافت و لطافت دارد و چقدر رقیق و لطیف است که ادراکش از مقداری لقمه غذا پریشان و پراکنده گشت.

اینت : در این بیت هم معنای تحقیر را متضمن است و هم معنای "دیدی که" را مستلزم میشود

 

بهرام مفتخر در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۰:

عجب غزلی بود و چه شاهکاری کرده حافظ! بماند به یادگار در سایت گنجور، امروز، روزی پرازغم برای من هست که باید از گروهی کاری که با تمام وجود دوستش می‌دارم، خداحافظی کنم. با وجود این‌که حداقل، ادعا می‌کنم که تصمیمات زندگی‌ام رو نباید با ماوراالطبیعه ترکیب کنم؛ تفالی زدم و این غزل آمد! «گر از این منزلِ ویران به سویِ خانه رَوَم / دگر آن جا که رَوَم عاقل و فرزانه رَوَم» چه دلداری بزرگی حافظ مرا داد! برداشتی که من از غزل کردم این بود: هر چند که از این تیم کاری (که واقعا هم رو به ویرانی و از‌هم‌پاشیدن است) باید به سوی خانه بروم، اما حضور در این گروه، آن‌قدر دانش، اعتماد‌به‌نفس و توان من رو بالا برد که خودِ گذشته‌ام، قبل از حضور در این گروه و خودِ امروزم در زمان خداحافظی، دو انسان کاملاً متفاوت هستیم! حافظ با این غزل، به‌وضوح به من گفت که ناشکری نکن پسر! برگرد به خانه! تو بُرد خودت رو از حضور در این گروه کار کردی!

عارف در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۰:

سلام.

در بیت هفتم اشتباه تایپی را اصلاح فرمایید:هنر آموز

بهنام محمدیان در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۱۷ در پاسخ به سوزان مهدوی دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱ - سرآغاز:

سلام

بسیار ممنونم

 

حمید در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۱۱ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰:

چه اجباری است حتما آسمان وریسمان را به هم ببافی تا از شعر حافظ دنیایی انسانی عارف و آن دنیایی بسازی؟

حمید در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۰۳ در پاسخ به ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰:

درود بی پایان بر ساقی 

۱
۷۳۹
۷۴۰
۷۴۱
۷۴۲
۷۴۳
۵۶۹۱