رضا از کرمان در ۱ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۱۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۳۲:
سلام سرکار خانم صادقلو
دقیقا دست روی اصل موضوع گذاشتید وکاملا با شما موافقم
شاد باشید
رضا از کرمان در ۱ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۰۵ در پاسخ به ساسان زند مقدم دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۳۲ - قصهٔ هلال کی بندهٔ مخلص بود خدای را صاحب بصیرت بیتقلید پنهان شده در بندگی مخلوقان جهت مصلحت نه از عجز چنانک لقمان و یوسف از روی ظاهر و غیر ایشان بندهٔ سایس بود امیری را و آن امیر مسلمان بود اما چشم بسته داند اعمی که مادری دارد لیک چونی بوهم در نارد اگر با این دانش تعظیم این مادر کند ممکن بود کی از عمی خلاص یابد کی اذا اراد الله به عبد خیرا فتح عینی قلبه لیبصره بهما الغیب این راه ز زندگی دل حاصل کن کین زندگی تن صفت حیوانست:
سلام جناب زند مقدم
ضمن تشکر از اشتراک مقاله شما در پیوند به وبگاه بیرونی بصورت اجمالی مطالعه کردم از قلم شیوا وموضوع پردازی شما لذت بردم ولیکن هیچ ربط موضوعی با بحث بالا نداشت لطفا صفحه وپاراگراف مورد نظر را بفرمایید .
بقول شما " دستگاه فکری وبیانی مولوی،همچون آفتابی است که باید پیشش برهنه شد که تا هرچه بیشتر به آدمی بتابد تابشش سپید میکند نه سیاه "
شاد باشید
افسانه چراغی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۲۴ در پاسخ به علی دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۱:
نمونه دیگر:
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
وظیفه گر برسد، مصرفش گل است و نبید
ساسان زند مقدم در ۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۱۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۳۲ - قصهٔ هلال کی بندهٔ مخلص بود خدای را صاحب بصیرت بیتقلید پنهان شده در بندگی مخلوقان جهت مصلحت نه از عجز چنانک لقمان و یوسف از روی ظاهر و غیر ایشان بندهٔ سایس بود امیری را و آن امیر مسلمان بود اما چشم بسته داند اعمی که مادری دارد لیک چونی بوهم در نارد اگر با این دانش تعظیم این مادر کند ممکن بود کی از عمی خلاص یابد کی اذا اراد الله به عبد خیرا فتح عینی قلبه لیبصره بهما الغیب این راه ز زندگی دل حاصل کن کین زندگی تن صفت حیوانست:
اگر به دنبال چرایی وجود الفاظ محرم در آثار مولانا هستید این نوشته را بخوانید:
فاطمه زندی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳:
#غزل شمارهٔ_ ۲۱۳
۱_دوش بی روی تو آتش به سرم بر میشد
و آبی از دیده میآمد که زمین تر میشد
آتش به سرم بر میشد: شعله آتش ِدلم به سرم زبانه میکشید و بالا میرفت. در این بیت میان آتش و آب طباق یا صنعتِ تضاد مراعات شده است.آب :در اینجا یعنی اشک چشم
روز گذشته از نادیدن روی تو گویی آتش در دلم افروخته شده بود و از فرط ِ فِراق ات اشکی از چشمم روان بود که زمین تر شده بود.
۲_تا به افسوس به پایان نرود عمر عزیز
همه شب ذکر تو میرفت و مکرر میشد
شب و شب های بی تو بودن را باید با ذکر نام تو با افسوس به پایان برسانم تمام شب ذکر نام تو بر زبانم بود.
۳_چون شب آمد همه را دیده بیارامد و من
گفتی اندر بن مویم سر نِشتر میشد
بیارامد: از مصدر آرامیدن آرام میگیرد به خواب میرود. بن مو: ریشه مو. نِشتر: نیشتر
آلت فلزی نوک تیز که فصّادان و جراحان در جایی از بدن فرو میکنند تا خون یا چرک بیرون آید. میشد: فرو میرفت.
۴_آن نه می بود که دور از نظرت میخوردم
خون دل بود که از دیده به ساغر میشد
معنای بیت: آنچه دور از تو می نوشیدم شراب نبود، خون دلم بود که از روزنۀچشم ِ من در جام شراب می ریخت.
۵_از خیال تو به هر سو که نظر می کردم
پیش چشمم در و دیوار مصور می شد
در و دیوار:کنایه از همه جا. مصور: در اینجا یعنی دارای تصویر، پر نقش و نگار. معنای بیت: از بس که خیال تو در نظرم بود به هر سو که نگاه میکردم همه جا خیال تو در نظرم نقش میبست،و هرجا که نگاه میکردم خیال تو در نظرم مجسم میشد.
۶_چشم مجنون نه چو خفتی همه لیلی دیدی
مدّعی بود اگرش خواب میسّر می شد
معنای بیت: مگر نه اینکه وقتی چشم مجنون به خواب میرفت فقط لیلی را در خواب میدید و پریشان از خواب میپرید) اگر واقعاً میتوانست به خواب رود که مدعی بود، نه عاشقِ صادق.
۷_هوش می آمد و می رفت نه دیدار تو را
می بدیدم نه خیالم ز برابر می شد
دیدار:چهره. نه خیالم ز برابر میشد: ضمیر میم متعلق به برابر است نه خیال از برابرم میشد . میشد: میرفت. معنای بیت: من گاه به هوش میآمدم و گاه از هوش میرفتم و در این میان نه چهره تو را میدیدم و نه خیال تو از برابرم
محو می شد.
۸_گاه چون عود بر آتش دل ِ تنگم می سوخت
گاه چون مجمره ام دود به سر بر می شد
عود: چوب گیاهی به همین نام که از سوختن آن بوی خوش متصاعد میشود. مجمره: منقل یا آتشدانی که در آن عطریات از قبیل عود بسوزانند
گاهی از شدت دلتنگی دلم مثل عود در آتش می سوخت
گاه چون منقلی که محل سوختنی باشد مرکز و درمیان دود بودم.
۹_گوی آن صبح کجا رفت که شبهای دگر
نفسی میزد و آفاق منوَّر میشد
گویی در اینجا معنای تشبیه ندارد بنابراین به معنای" پرسیدن"خواهد بود و از آنجا که فعل "گویی"غیر مشخص است،معنای مناسب آن در اینجا چنین میشود: آدم با تعجب از خودش میپرسد سعدی "گویی"را به معنای "میپرسی"در جای دیگر به کار برده است:
گویی که جان و روح که در کالبد دمید؟ /یا عقل ارجمند که با روح یار کرد؟
میتوان احتمال داد که"گویی"در این بیت به معنای شگفتا،عجبا"به کار رفته باشد،اما اثبات این معنا منوط به پایان شواهد دیگر است.
نفسی میزد: به کنایه یعنی طلوع میکرد میدمید. آفاق: جمع افق، سراسر جهان.
منور: روشن.
۱۰_سعدیا عقد ثریّا مگر امشب بگُسیخت
ورنه هر شب به گریبانِ افق بر میشد
عِقد:گردنبند
ثریا :پروین مجموعه شش یا هفت ستاره کوچک درخشان در صورت فلکی صور که معمولاً آن را به گردنبند « عقد ثریا» یا خوشه انگور خوشه پروین تشبیه کردهاند
بگسیخت: پاره شد
گریبان بخشی از جامه که دور گردن قرار میگیرد یقه «گریبان افق اضافه استعاری».
بر میشد: بالا میرفت. معنای بیت: سعدی لابد امشب گردنبند پروین پاره شده است که ستارههایش بر سینه آسمان سوسو نمیزنند نه هر شب به بالای افق میرفتند و میدرخشیدند.
به شرح:محمدعلی فروغی ،حبیب یغمایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
یوسف شیردلپور در ۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۹:
گلهای تازه 75 اجرای استادان جلیل شهناز بدیعی جهانگیر ملک وشجریان معرکه است💕🙏
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۳۸ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۳۷:
یا رب از درِ رحمت به کجا شاید رفت?!
شاید: ممکن,امکان
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۲۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۳۴:
مشنو که چشمِ تنگِ آدمی پُر شود
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۲۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۳۲:
ایراد بزرگ سعدی متشرع بودن اوست که گاه او را تا سطح یک آخوند و منبری تنزل میدهد.
این برای مولانا و نظامی هم صادق است.
محمود علیصوفیان در ۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الاوّل: در توحید باری تعالی » بخش ۱۶ - داستان باستان:
در این ابیات شاعر بصورت بسیار ظریف و توانمندانه به مخاطب می فهماند که هر آنچه در این جهان هست وبه هر شکل ونمایی که وجود دارد در آن حکمت ودانشی نهفته که بعضا خرد ،درک ودیگاه آدمیان بدان بسیار ناقص و ناتوان از فهم آن هست که دادگستر گیتی یزدان پاک فقط بدان آگاه واز روی حکمت آفریده ، در همین شروع ابیات از شتر با وجود داشتن ظاهری نامناسب و کج وناراست بودنش اشارت شده ولی ما نمی دانیم که بسیار قدرت وتوانمندی وهوش نهفته دارد که ما انسان ها هنوز نمی دانیم ، واین فقره برای هر یک از مخلوقات جهان از کوه ودریا ودشت تا موجودات وهمچنین وجود ادمیان و سایر... دانش وحکمت خداوند را دارا می باشد
پس در هر کار وآفریده خداوند به هرشکل و نما شایستگی خاص باشد که آدمی بدان آگاه نباشد وعقل وخرد انسان محدود می باشد
اهورا ایمانی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:
دوستان به نظر بنده نباید خیلی توی بعضی چیزا دقیق شد و معانی پنهان پیدا کرد. در این صورت معانی ساده ظاهری را از دست میدهیم.
به عنوان مثال در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کین شاهد بازاری، وآن پرده نشین باشد.....
منظور از نظر من این است که تقدیر هر کسی متفاوت است. گلاب و گل که بیشترین شباهت ظاهری و معنوی را به هم دارند اینجا آورده شده تا نشان دهد که این دو که این قدر به هم شبیه هستند، چه تفاوتهای عمیقی در نهایت تقدیر خود پیدا میکنند،
یکی شاهد بازار است و دیگری پرده نشین (در گلستان و جایی که کسی خیلی دید به آن ندارد) می باشد.
Mojtaba Razaq zadeh در ۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹:
قربان سعدی
Mojtaba Razaq zadeh در ۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸:
خرابم
دکتر امین لو در ۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۵۲ دربارهٔ فایز » ترانههای فایز بر اساس نسخهای دیگر » دوبیتیها » شمارهٔ ۱۴۴:
اقای صفوی از بندر بوشهر مطلب قابل استفاده ای به بهانه《 طلوع ستاره سهیل》 نوشته بود مناسب دیدم در ذیل این دوبیتی برای استفاده خوانندگان محترم سایت گنجور درج نمایم.
《سهیل اندر یمن بلغار سوزد》
ستارهٔ سُهَـیل (به انگلیسی Canopus)، با نام باستانی پَرَک، اَگَست درخشانترین ستارهٔ صورت فلکی شاهتخته در نیمکرهٔ جنوبی آسمان است. سهیل پس از شباهنگ دومین ستارهٔ پرنور آسمان شب است. ستاره سهیل یک ابرغول سفید است و با ۹ جرم خورشیدی و قطر ۷۰ برابری خورشید از نزدیکترین نامزدهای ابرنواختر بهشمار میرود. این ستاره در فاصله ۳۰۹ سال نوری از زمین قرار دارد و درخشندگی آن حدود ۱۰۰۰۰ برابر خورشید تخمین زده شده.
در بوشهر، ستاره سهیل را از بیست شهریورماه از بالای قلعهی ریشهر که در جنوب شبه جزیره قرار دارد، میتوان مشاهده کرد. در جنوب زمانی که ستاره سهیل طلوع میکند، تِک هوا شکسته و هوا کمکم رو به خنکی میرود.
در سرزمین یمن درست بر عکس بوشهر، هنگام طلوع ستاره سهیل گرما و حرارت به اوج خود میرسد. در جنوب ایران با طلوع این ستاره اتفاقات جوی بسیار مهمی در دریا و خشکی رخ میدهد . در دوران قدیم که کارخانههای چرمسازی وجود نداشته است پس از دراوردن پوستها از چاه آن ها را بالای کوه قرار میدادند ،تا زمان طلوع ستاره ی سهیل که حرارت هوا و تابش خورشید، به اصطلاح باعث سوختن و پرداختن و رسیدهشدن چرم شود. بلغار یک نوع چرم محکم و بسیار مرغوب بوده است.چرمی که در گذشته در سرزمین یمن در جنوب شبه جزیره عربستان تولید می شده است، به لحاظ کیفیت زبانزد بوده است.البته صنایع بسیاری در یمن مورد توجه بوده است.خانواده ای در بندر دیّر استان بوشهر وجود دارد که در قدیم کارشان دباغی پوست بوده است،هنوز با نام خانوادگی "ب بلغار" در این بندر زندگی می کنند.
چرمهایی از قبیل ادیم، تیماج و دیگر نوع چرم هم در زمره چرم بلغار قرار میگرفته است.
فایز دشتی در چند دوبیتی بسیار زیبا به مرحله از آماده سازی چرم با مضمونی عاشقانه اشاره دارد:
سهیل اندر یمن بلغار سوزد / دل عاشق ز هجر یار سوزدسهیل اندر یمن سالی به یکبار/دل فایز دمی صدبار سوزد
مهی از قبله آمد در شب تار/شفق روشن شده از حسن دلدار
ز استشمام زلف یار فایز/جهان یکسر بسوزد همچو بلغار
سهیل از آسمان ایران تنها در مدارهای شمالی قابل دیدن نیست. برای نمونه در شهر تهران تنها یک درجه از افق بالا میآید و بعد از حدود ۳ ساعت غروب میکند و در شهری مانند بندرعباس نیز بعد از حدود ۶ ساعت بعد از طلوع قابل مشاهده میشود. برای دیدن آن باید به مناطق با عرضهای جغرافیایی پایینتر سفر کرد، دلیل ورود نام این ستاره به فرهنگ فارسی به شکل ضربالمثل همین کم پیدا بودن آن است.
#آکا_صفوی بندر بوشهر
سجاد جولا زاده در ۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۲۷ دربارهٔ عمان سامانی » گنجینة الاسرار » بخش ۳۸:
سلام. داستان زعفر جنی درمنابع تاریخی نیومده و از تحریفات عاشورایی است؛ پس چگونه ایشان، این داستان را بیان کرده است.
دکتر صحافیان در ۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶:
اگر پیر میکده، شراب حال خوش به رندان برساند، خداوند هم از گناهان چشمپوشی و هم بلاها را دور میکند(خانلری: دفع وبا، ایهام در کاربرد شراب در طب قدیم برای دفع وبا)
۲- اکنون ای ساقی! با پیمانهای یکسان و در خور هر سالکی شراب بریز، تا آه درویشی جهان را دامنگیر بلا نکند( جام عدل در علم مکانیک قدیم- علم الحیل-به صورتی بوده که اگر اندکی بر مایع آن بیفزایند تمام مایع خالی میشود، در برابر جام جور که مقداری شراب هم در قسمت پنهان آن جاسازی میشده است.شرح شوق، ۲۳۵۴)
۳- بیتردید اگر سالک حقیقت به پیمان درونی خویش وفادار باشد، در پرتو آن، غمها به پایان میرسند(برای خودش یا برای همگان)
۴- گرچه ای خردمند! چه راحتی و چه ناراحتی و غم از سوی خداوند است(تضاد ذاتی جهان، شب و روز، فرشته و دیو...)
۵- و اصلا چه جای تامل است در این موضوع؟! وقتی خرد و فهم آدمی به راز هستی پی نمیبرد، حدس و گمان بیهوده است(خانلری: در کارخانهای که ره علم و عقل نیست، وهم ضعیف رای فضولی چرا کند)ایهام: ضعیف رای یا رای فضولی کردن.
۶- پس ای نوازنده خوش نوا! ترانهای خوش بیاور که هیچ کس جز در وقت معین، از جهان نمیرود و هر که جز درک لحظه حال را بجوید خطاکار است!( خانلری: بساز عود)
۷- ما که از درد عشق و خماری از میان رفتیم، یا دیدار معشوق و یا شراب حال خوش به فریادمان خواهد رسید.
۸- آری جان فدای این شراب شد و حافظ به عشقش سوخت، کجاست نفس زنده کنندهای که چون مسیح دوباره زندهمان کند؟!( تولد دوباره در هر لحظه- پوست اندازی هر لحظه جان)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
دکتر صحافیان در ۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷:
دل عاشقم! سوز و گداز عشق را پذیرا باش، که چارهساز تو همین است، آری چه شکوهی دارد درد عشق(درد انسانیت-طلب)، که بلاهای فراوان را از میان میبرد.
۲- ناز دلبر زیبا را با عشق بکش! قهر و تندیاش را بپذیر، که یک غمزه دلبرانهاش جبران جفاهای فراوان است.(قبض و بسط روحی- تجلی جلال و جمال)
۳-آنکه پذیرای درد عشق و در خدمت دل جهاننما باشد، حجابهای جهان خاکی و ماوراء را از دیدهاش برخواهند داشت.(شرط اول آن است که حجاب میان حق و خود بردارد تا از آن قوم نباشد که "و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا".حجاب چهار است مال و جاه و تقلید و معصیت. چون این حجابها برگرفت مثل وی چون کسی بود که طهارت کرد و شایسته نماز گردید. اکنون وی را به امام حاجت بود که به وی اقتدا کند و این پیر است که بی پیر راه رفتن راست نیاید.کیمیای سعادت-ارکان معاملت مسلمانی)
۴- عشق طبیبی دلسوز و چون مسیح زنده کننده است، اما تا درد عشق در وجودت شکوفه نزند مداوایت نمیکند.
۵- در آشفته بازار جهان، همراه با درد شیرین عشق کارت را به خداوند بسپار! به مدعی(ابلیس-نارسیده ناآگاه) دل خوش نکن!
۶- از سرنوشت به خواب رفتهام در قبض ماندهام! امید است، جان آگاهی با دعای بامدادی چارهساز حال خوشم شود.
۷- حافظ در آتش عشق سوخت و به اسرار درون زلف(زلف مظهر کثرت حق) یار پی نبرد، مگر باد صبا(صبا شمّی و جام جهان نما بصری) راهنمای او در این پادشاهی پایدار باشد.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
فرهود در ۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۱۳ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل بیست وپنجم - فرمود لطفهای شما و سعیهای شما و تربیتها که میکنید:
« این سخن سُریانی است » یعنی این سخن و مطلب، فهمیدنش (مثل زبان سریانی) سخت دشوار است.
عبدالعزیز میرخزیمه در ۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۲۲ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸۶ - در مدح علاءالدوله سلطان مسعود:
شمر shamar در بیت نخست به معنای آبگیر، تالاب، و مراد از آن گریه ی بی اندازه یا فراوان هست . بنابراین با نام شمربن ذی الجوشن، قاتلِ حضرت حسین ع ،اشتباه نشود یا با فعلِ امر از مصدر شمردن. سپاس
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۱ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۰۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۴۲: