گنجور

حاشیه‌ها

همایون در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵:

جلال‌دین با سرودن غزل روند پالایش و والایش خود را در زندگی به نمایش میگذارد و خواننده تیزهوش زندآگاه نخست باید با گمان زمان و دوره غزل را بجوید

هرچند او همیشه دوست داشتنی و پذیرفتنی است چون خود همواره دوست دارد و دوست میدارد

اما داستان مهرشناسی و مهرپرستی بی پایان و رازآمیز همیشه پیش می‌رود و آفریده میشود

دوستی حسام‌دین روزگار پختگی و پایانی است و بشنو به بنویس انجامیده و گویی دینی تازه و آخرزمانی دیگر و پیامبری نو و خدایی روشن پدید آمده‌ و اندیشه آخرزمانی دست از سر ما برنداشته است

آن پندار که زمان را گذشته‌ای میداند که چندان خوب نیست پس پایانی باید در پی باشد را باید پایانی باشد و آن مغزی که آینده را نمی‌شناسد گویی آلیاژ و آلایشی از تکه‌های خشکیده و تکه هایی روان  است چه دانشمند و هنرمند و چه اندیشمند و رازجو

زندآگاهی چیز دیگری میگوید و گذشته را سنگ‌پایه و دست‌آوردهایی چون غزل های دوستی و سرمستی جلال‌دین و فرهنگ زن‌سرشتی و جوانمردی ایران مهری را جان‌مایه آینده‌ای پرشکوه می‌شناسد تا بتوان فرهنگ پهلوانی را جایگزین فرهنگ لاتی نمود و پذیرش و والایش جای چاپلوسی و کرنش را بگیرد

عارف فارسی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:

حقیقت در مشاهدات و اشعار مولانا ساده و  بدون پیچیدگی هست اما در شعر حافظ حقیقت  با پیچیدگی بیان شده است شاید به خاطر فشاری که بر روی حافظ به خاطر شرایط محیطی بوده از استعاره ها و ارایه های ادبی در  قالب عشق و شراب و مستی بیان شده است.بار امانت همان اختیار هست یا عاشق میشوی و محبت می‌کنی یا ظالم میشوی و ستم می‌کنی . تنها تفاوت میان انسان و سایر مخلوقات قدرت انتخاب هست.

صدیقه کامور در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۳۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۶:

بیت ۳آستان به آسان تغییر کند،لطفا

همایون در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶۶:

هر باز غزلی شوریده و شاه انگیز برای شمس از زبان مست و بیخود و دیوانه جلال‌دین می‌شنوی و می‌اندیشی که در آن بالاترین پایگاه شمس هویدا شده است باز غزلی دیگر پیدا میشود که شمس را بالاتر میبرد، براستی شمس که بوده‌است که سد درفش کاویان  برافراشته و همایون دارد و‌ چون چنگی سرمستی ساغری یگانه میکشد که در دست هیچکس یافت نمی‌شود او که بوده که مستی ای پدید آورده است که کسی چون جلال‌دین سرور عارفان ایران هرچه از او میگوید پایان ندارد جایی که بوسعید ها پایان هایی پیدا می‌کنند هنگامی که می‌گوید

چند گاهی عاشقی برزیدم و پنداشتم

خویشتن شهره بکرده کو چنین و من چنان

در حقیقت چون بدیدم زو خیالی هم نبود

عاشق و معشوق من بودم ببین این داستان

اما جلا‌ل‌دین همواره خود را عاشق و شمس‌دین را معشوق میداند که برای ما ایرانیان که پرچمدار عرفان هستیم جای بسی اندیشیدن و گمان آفرینی دارد تا درفش کاویانی شکوه و شور خود را بر چرخ برافرازیم که از چه فرهنگی برخورداریم که از فردوسی خرد پرداز تا شمس جان ساز گستردگی و آفرینندگی دارد و انسان را بی پایان و جاودان می‌سازد همانگونه که جمشید و فریدون می‌خواستند و با جلال‌دین بازآفرینی شد

فرزاد صباغ زاده در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۴۷ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:

درود بر ادیبان گنجور

لطفاً اصلاحات زیر را اعمال فرمایید:

بند  بیت  مصرع  نادرست.               درست

۲       ۴       ۱     پندِ آنان...               پندْ آنان

۲       ۷       ۱       تارٍ(با تنوین جر).   تارِ (با کسره)

۳       ۱۴      ۲      آهَ...                      آهْ...

۴        ۱۰      ۲      جَویی...                جویی...

۴        ۱۲      ۱       جهات درگذری      جهات، درگذری

با سپاس

حسن رضائی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۴۷ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

سلام بر برگ بی برگی عزیز ممنون از شرح های خوبتون واقعا عالین

من شرحهای شما رو شروع کردم جمع کنم بصورت چاپی برا خودم ممنون میشم غزل شماره ۱ و ۱۳ رو هم لطف کنید شرح بدید

فاطمه کاظمی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۰۴ در پاسخ به امیر حسین دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴:

درود بر شما. در فرهنگ‌های لغت عربی آمده که قصه با ضم به تکه‌ای از مو گفته می‌شود. بعید است حافظ به این امر بی‌توجه باشه. قُصَه= الخصله من الشعر. دقیقا در المعانی با این معنا آمده که شعر به معنای مو و خصله به معنای رشته و یا خوشه است

فاطمه کاظمی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۵۷ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴:

غراب بین پرنده‌ای است با پاهای سرخ و منقار سرخ که در اعتقاد عرب چنین کلاغی را دیدن باعث جدایی می‌شود. در چند شعر منوچهری دیده می‌شود.

الف های این شعر همه الف اشباع یا اطلاقن که برای پر کردن وزن به کار می‌روند. منوچهری در آن روزگار بسیار به دیوان تازیان توجه داشته و شاعران تازی زیادی را می‌شناسد و از اشعارشان بهره‌مند است. امروءالقیس یکی از بزرگ‌ترین شاعران دوره‌ی جاهلیت عرب است که عنیره معشوق او بوده است و آوردن آن نام‌های مکان، نام‌هایی است که در اشعار قیس آمده و منوچهری نیز استفاده کرده است.

منوچهری شاعر بسیار توانایی است و در روزگاری که آنقدر ساده و ابتدایی بود مضامین بسیار نویی پرورانده است.

فاطمه کاظمی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۴۹ در پاسخ به نرگس دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴:

بله‌

نام مکان است

فرامرز عبداله پور در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۳۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۱۹:

مدتی صبریده زنجیر تکی زندان اِئله دیم

تا نظر بیرده جمالِ مهِ کنعان اِئله دیم

 

تا کی یاقوت لبیندن سووا سالدیم نظری

بو چولین توپراقینی لعلِ بد اخشان اِئله دیم

 

تا منیم کعبه ی مقصود باشیم اوسته گله

نِئچه ایل بستریمی خار مغیلان اِئله دیم

 

نفسیم لاله تکین یاندی بو قان باغریمدا

قان ایچن بو چولی من قطع نه کی آسان اِئله دیم

 

عمریمین گوندوزی واه دوندی قارانلیق گئجه یه

گئجه نی تا گونوز اول ساچدا درخشان اِئله دیم

 

تا کی زلفون اوجی شانه تکی گلدی الیمه

قول بویونلوقدادا یوز زخم نمایان اِئله دیم

 

شورشِ عشق دَ دنیانی دولاندیردی منی

بو دنیز سیرینی طوفانیله طیران اِئله دیم

 

شوره زاری دولانیرلار بو چولین اَبرلری

حیف یوز حیف اُ توخومدان کی پریشان اِئله دیم

 

نه ضرورت واری یاز دامنینه من آسیلام؟

من چمن سیرینه کی چاکِ گریبان اِئله دیم

 

اللها شکر کی بعد از سفر حج صائب

عهدیمی تازه لیییب عزمِ خراسان اِئله دیم

"ترجمه شعر صائب به ترکی"

(۲۰۲/۱۴۰۳/۰۹/۰۸)

فرامرز عبداله پور در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۳۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۱۹:

مدتی صبریده زنجیر تکی زندان اِئله دیم

تا نظر بیرده جمالِ مهِ کنعان اِئله دیم

 

تا کی یاقوت لبیندن سووا سالدیم نظری

بو چولین توپراقینی لعلِ بد اخشان اِئله دیم

 

تا منیم کعبه ی مقصود باشیم اوسته گله

نِئچه ایل بستریمی خار مغیلان اِئله دیم

 

نفسیم لاله تکین یاندی بو قان باغریمدا

قان ایچن بو چولی من قطع نه کی آسان اِئله دیم

 

عمریمین گوندوزی واه دوندی قارانلیق گئجه یه

گئجه نی تا گونوز اول ساچدا درخشان اِئله دیم

 

تا کی زلفون اوجی شانه تکی گلدی الیمه

قول بویونلوقدادا یوز زخم نمایان اِئله دیم

 

شورشِ عشق دَ دنیانی دولاندیردی منی

بو دنیز سیرینی طوفانیله طیران اِئله دیم

 

شوره زاری دولانیرلار بو چولین اَبرلری

حیف یوز حیف اُ توخومدان کی پریشان اِئله دیم

 

نه ضرورت واری یاز دامنینه من آسیلام؟

من چمن سیرینه کی چاکِ گریبان اِئله دیم

 

اللها شکر کی بعد از سفر حج صائب

عهدیمی تازه لیییب عزمِ خراسان اِئله دیم

"ترجمه شعر صائب به ترکی"

(۲۰۲/۱۴۰۳/۰۹/۰۸)

فرامرز عبداله پور در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱:

دمی هم غم سنه همدم اولا، عالم پَره دیمز

مِئیه سات کهنه پالتاریم کی بوندان بهتره دیمز

 

وِئرن باده ساتانلار کویینه بیر جامه آلمازلار

کی بَه بَه پاک لیقین سجّاده سی بیر ساغره دیمز

 

رقیبیم دانناییر بو آستاندان رُخ گوتیر دوندر

بیزیم بو باشه نولموشدور کی توپراقِ دَرَه دیمز

 

بو شاهلیق تاجی کی جان قورخوسی اوستونده درج اولمیش

اورک شاد اِئیلییَن بورکدیر ولی ترکِ سَره دیمز

 

نه آسان گورسنیر دریا غمی ایلک ، فایدا فکریله

غلط اِئتدیم کِ بو طوفانیده یوز گوهره دیمز

 

سنون خیرون اُ کی مشتاقلاردان رُخ اِئدن پنهان

آلیپ دنیانی شادلیق اِئتمه، غملی لشکره دیمز

 

 قناعتله کِئچین حافظ کیمی دنیایِ دوندان کِئچ

کی پیسدن آرپاجاق منّت گورن بیر تُن زره دیمز

(ترجمه شعر حافظ به ترکی)

(۱۹۸/۱۴۰۳/۰۸/۲۸)

فرامرز عبداله پور در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

دولاندیر کاسه نی ساقی اِئدیم مِئیدن تَناول ده
کی عشق آسان گلیب اوّل ولیکن دوشدی مشکل ده

صبا بیر نافه عطریله اُ تِئلدن ساپ آچار آخر
اُ عنبر قِئوریلان ساچدان نه قانلار قالدی بو دل ده

بیزه یوخ آرخایین لیق یار اِئوینده عیشه چون هردم
چکرلر زِنقِرولار جار یوبانما باغلا محمل ده

مِئی ایله رَنْگله سجّاده اگر پیرِ مغان دِئرسه
کی سالک باخبر دی یول یولاخدان بینِ منزل ده

قارانلیق دیر گِئجه دُوْرَه بورولقان دالقادان قُؤْرخِ 
نِئجه بیلسین بیزیم حالی اُ یُنْگول یوکلی، ساحل دَه

چکیلدی جمع ایشیم خودکامه لیکدن پیس آدا آخِر
هاچان گیزلین دیر اول سِر کی دوزلتسین چوخلی محفل ده

حضور اَر ایسته ییرسن حافظ اوندان غایب هِچ اولما
ملاقات ایله دون معشوقی آت دنیانی کامل ده
(۱۹۵/۱۴۰۳/۰۸/۱۳)

برمک در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۱۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲:

چنینست به  سره پارسی
ای چرخ همه تباهی از کینه تست
بیدادگری شیوه دیرینه تست
ای خاک اگر سینه تو بشکافند
بس گوهر پربها که در سینه تست

محمد خراسانی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۱۱ دربارهٔ عنصری » قصاید » شمارهٔ ۲۲ - ایضاً در مدح سلطان فرماید:

یکی از استوار ترین قصاید ادب فارسی که در فتح کردن خوارزم در سال ۴۰۹ توسط سلطان محمود انجام شده سروده شده است

کوروش در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۴۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۲ - تفسیر خذ اربعة من الطیر فصرهن الیک:

لاجرم کافِر خورد در هفت بطن

 

دین و دل باریک و لاغر، زفت بطن

 

منظور از بطن در مصرع دوم چیست

 

 

 

کوروش در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۴۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۲ - تفسیر خذ اربعة من الطیر فصرهن الیک:

 

بس تانی دارد و صبر و شکیب

 

چشم‌سیر و مؤثرست و پاک‌جیب

 

منظور از موثر و پاک جیب چیه

کوروش در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۱۸ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱ - سر آغاز:

در قسمت های بعدی توضیح داده شده که بشر چهارتا وصف داره و هر وصف رو به پرنده ای تشبیه کرده

۱
۵۶۳
۵۶۴
۵۶۵
۵۶۶
۵۶۷
۵۷۸۹