چو آتشپاره ام ، از در درآمد خانه گلشن شد
چه آتشپاره کز رویش چراغ دیده روشن شد
خیال دانه خالش من از دل چون کنم بیرون
که آن تخم بلایکدانه بود امروز خرمن شد
ملامت تا به کِی ، زاهد قیامت سر نخواهد زد
که از بهر بتان ، چون من مسلمانی برهمن شد
به کنج غم نماند از من بغیر از ذره خاکی
که آنهم باغبار آه من بیرون ز روزن شد
دل گمگشته ام پیدا نشد جز در خیال آخر
تن چون رشته هم ظاهر مگر در چشم سوزن شد
نماند آن یاری از بختم که بودش دوستی اهلی
جفای بخت من بنگر که با من درست دشمن شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق عاشقانه و عذابهای ناشی از جدایی است. شاعر از آتش عشق خود صحبت میکند و اشاره میکند که ورود محبوبش به زندگیاش مانند شعلهای است که همه چیز را روشن کرده است. او به درد و رنج ناشی از این عشق و جدایی میپردازد و میگوید که حتی در کنج غم و اندوه، جز غبار خاکی از خود باقی نمانده است. عشق او باعث شده است که دلش گم و پریشان باشد و تنها در خیال محبوبش آرام گیرد. در نهایت، شاعر درباره بخت بد خود و جدایی از یار صحبت میکند و حس میکند که سرنوشتش به شدت با او دشمنی کرده است.
هوش مصنوعی: من چون آتشپارهای هستم که با ورودم به خانه، محیط را گلشن و زیبا میکنم، مانند آتشپارهای که از خود نور و روشنی میتاباند و چشمها را روشن میکند.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم از دل بیرون کنم خیال دانهای را که امروز تبدیل به خرمن شده است؟ این دانه سبب بیقراری من بوده و حالا به کشت و کار بزرگتری تبدیل گشته است.
هوش مصنوعی: تا کی باید مورد سرزنش و ملامت قرار بگیرم؟ زاهدی که فقط به قیامت فکر میکند، هرگز از خواب غفلت بیدار نخواهد شد. من هم مثل او، به خاطر عشق به بتها و زیباییها، به حالتی دیگر درآمدهام.
هوش مصنوعی: در گوشهای از غم، جز یک ذره خاک از من باقی نمانده است و آن هم به خاطر غبار آه من از روزنهای بیرون آمده است.
هوش مصنوعی: دل بیقرار و گم شدهام هیچوقت پیدا نشد، جز در تصوراتم. در نهایت، تن من را نیز تنها به صورت رشتهای میتوان دید که فقط در چشم یک سوزن نمایان میشود.
هوش مصنوعی: آن یاری که در زندگیام داشتم و خوشیهایم را با او تقسیم کرده بودم، دیگر در دسترس نیست. بخت بد من چنان با من دشمنی میکند که این دوستی به نوعی به سوءتفاهم تبدیل شده و من را تنها گذاشته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز بیرحمی چو آن گلپیرهن دور از بر من شد
به تن از خرقهٔ پشمینهام هر تار سوزن شد
نماید همچو عکس طوطی آبی در آیینه
دل خونین که از پیکان خوبان غرق آهن شد
عفی الله مستی آن شوخ مردمکش که با خوبان
[...]
شب هجران خیالت شمع محنت خانهٔ من شد
دلم را صد چراغ از پرتو آن شمع روشن شد
نزاعی در میان جان و تن انداخت پیکانت
که تن آزرده از جان گشت و جان رنجیده از تن شد
بلای وامق و فرهاد و مجنون جمع شد در من
[...]
به مهر آموختیم آن طفل را بیمهریش فن شد
طلسم دوستی تعویذ او کردیم دشمن شد
ندانم جلوهاش را چیست خاصیّت ولی دانم
که هر جا سایهء سروِ قدَش افتاد ، گلشن شد
به عهد شعلة حسنش چنان پروانگی عام است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.