Darya Alavi Moghaddam در ۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۵۴ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۳ - گره گشای:
با احترام
این مثنوی مرا به یاد مطلع غزلی بسیار معروف از حافظ شیرازی انداخت:
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
Milad Sahraei در ۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۸:
به نظر من مصرع اولِ بیت آخر اشتباهه( حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم براو) اصلا معنی نمیده...درستش میشه این: حافظ ار گفت خطا خصم نگیریم بر او.
درسته توی تمام نسخه ها غلط نوشته شده اما دلیل نمیشه که تصحیح نشه
سعید مدرسی در ۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۲۱ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۵۴ - به عیادت رفتن کر بر همسایهٔ رنجور خویش:
«صلّ» یعنی نماز بخوان و «انّک لم تُصلِّ» یعنی همانا تو نماز نخواندی. «یا فتی» یعنی ای جوان.
منظور این است که خواندن نماز برای تو مثل نخواندن است. کنایه از بی اثر بودن عبادت ریاکار
سعید مدرسی در ۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۱۸ در پاسخ به رهام دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۵۴ - به عیادت رفتن کر بر همسایهٔ رنجور خویش:
با توجه به بیت قبل و بعد، «ناچیزگو» نادرست است.
کوروش در ۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۰۸ - منازعت امیران عرب با مصطفی علیهالسلام کی ملک را مقاسمت کن با ما تا نزاعی نباشد و جواب فرمودن مصطفی علیهالسلام کی من مامورم درین امارت و بحث ایشان از طرفین:
گفت لیکن مر مرا حق ملک داد
مر شما را عاریه از بهر زاد
از بهر زاد یعنی چه
کوروش در ۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۴۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۰۷ - نومید شدن موسی علیهالسلام از ایمام فرعون به تاثیر کردن سخن هامان در دل فرعون:
ده خداوندی عاریت به حق
تا خداوندیت بخشد متفق
مصرع دوم یعنی چع ؟
عباس جنت در ۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۷ - داستان پیر چنگی کی در عهد عمر رضی الله عنه از بهر خدا روز بینوایی چنگ زد میان گورستان:
چون شدی من کان لله از وله / من ترا باشم که کان الله له
حدیث « من کان لله کان الله له» (هر کس برای خدا باشد خدا برای او خواهد بود)
امین مروتی در ۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۵۹:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
محمدامین مروتی
این غزل گویای احوال وصال و وحدتی است که مولانا تجربه کرده است. تجربه عدم تعین و بیرنگی و بی نشانی.
اه، چه بیرنگ و بینشان که منم
کی ببینم مرا چنان که منم
با شگفتی از این عدم تعین و نادیدن خود سخن می گوید. در بعضی نسخه ها به جای حرف اعجابِ "اه"، "وه" امده که برای بیان شگفتی زیباتر است. زیرا "اه" بیشتر انزجار را می رساند تا شگفتی. همینطور به جای "ببینم"، "ببینی" آمده که آن هم درست و محتمل است.
گفتی اسرار در میان آور!
کو میان، اندر این میان که منم
در پاسخ پرسشگرِی طالب اسرار- که ممکن است شمس هم باشد- می گوید منی در میانه نیست که اسرار را با تو در میان نهد.
کی شود این روان من، ساکن
این چنین ساکن روان که منم
می گوید روح و روانم سیال است و من ساکن روان هستم. کلمه ی "روان" معنای روانی و سیالیت را در خود دارد. "ساکن روان" نوعی پارادکس است. پارادکسی که واقعیت هم دارد. کسی که خود را عبارت از روانی سیال تعری می کند، در واقع در سیالیت، سکونت دارد. مولانا خود را بی تعین و سیال و سیار حس می کند نه شخصی متشخص و متعین. چنن که در غزل دیگر هم از خود به عنوان "دود پراکنده[1]" تعبیر می کند و این دود همان عدم سکونت و روانی و پویایی است.
بحر من غرقه گشت هم در خویش
بوالعجب بحر بیکران که منم
وجودم مانند بحری بیکران است که از فرط وسعت و عمق در خود غرق شده است.
این جهان و آن جهان مرا مطلب
کاین دو گم شد در آن جهان که منم
عارف نه طالب دنیاست و نه طالب عقبا. عاشق است و از دو جهان فقط معشوق را می خواهد. هر دو جهان را در طلب عشق، گم کرده است.
فارغ از سودم و زیان، چو عدم
طرفه بیسود و بیزیان که منم
دغدغه ی سود و زیان ندارد و این حالت را طرفه یعنی نو و مطبوع و شگفت می داند و بدان خرسند است.
گفتم ای جان تو عین مایی، گفت
عین چه بود در این عیان که منم
خود را به وضوح با جان یعنی روح یکی می داند و این را به عینه و به عیان حس می کند. حتی روشن تر از چیزی که با چشم بتوان دید. نوعی بصیرت ناب و نگاه و تماشای خالص. بین عین و عیان آرایه اشتقاق وجود دارد.
گفتم آنی؟ بگفت: های خموش
در زبان نامدهست آن که منم
خواستم کیفیت این احوال و ادراک را بر زبان آورم. گفت این کیفیت به زبان در نمی آید.
گفتم اندر زبان چو درنامد
اینت گویای بیزبان که منم
گفتم حالا که احوال من به زبان در نمی آید، در عین بی زبانی، گویا هستم. یعنی در این غزل ها، به زبان بی زبانی سخن می گویم.
میشدم در فنا چو مه، بیپا
اینت، بیپایِ پادوان که منم
مانند مه یا همان "دود پراکنده"، در افق ها محو و پراکنده می شدم. مانند مه، بدون پا و بدون تعین، به سرعت می دویدم.
بانگ آمد چه میدوی، بنگر
در چنین ظاهرِ نهان که منم
ندا کردند که بنگر که با این سرعت و این ناپیدایی، کجا می وری؟
شمس تبریز را چو دیدم من
نادره ی بحر و گنج و کان که منم
در مقطع غزل می گوید پس از ملاقات با شمس، تبدل روحی یافته ام و احساس جواهر بودن و گوهر شدن پیدا کرده ام.
17 آبان 1403
[1] گفت که تو شمع شدی، قبله این جمع شدی
شمع نیم، جمع نیم، دود پراکنده شدم
نردشیر در ۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۳:
" بپوشان که نشاید "
چرا داخل کیومه نوشته شده؟
جمله کیه ؟
گزنفون در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۰۶:
این غزل به لحاظ فرم و فضای کلی یادآور غزل 1826 است:
هر کی ز حور پرسدت رخ بنما که همچنین
هر کی ز ماه گویدت بام برآ که همچنین
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۱۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۱۵:
کز اندازه دادت همی بگذرد
ازین خامشی گنج کیفر برد
این به چه ماناست?
سپاسگزارم
Golnaz Mokhtari در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۰۱ در پاسخ به رضاارژندی دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دلآزار:
درود بر شما.
هنوز هم بعد از ۱۴ سال میهمان هستید؟
سام در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۳۰ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰:
بر جیب صبرم پنجه زد شاید داستان یوسف و زلیخا اینحا مد نظر است
عشقی که صبر عاشق رو تمام کرده
عشقی
گریبان پاره کن
عشقی که گریبان پاره میکند
امین منتخبی در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۴۳ در پاسخ به fa ba دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱ - به نام ایزد بخشاینده:
وحید دستگردی
شهریار آریایی در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۵۱ دربارهٔ ایرج میرزا » غزلها » شمارهٔ ۵:
گر به محشر هم از این جنس دوپا در کارند
وای از آن طرز مظالم که به محشر گذرد
***
از چه به خود میبالد انسان؟
که زادنش یک رنج،
زندگیاش یک مصیبت،
و محکوم به مرگ است.
***
به به! به به! واقعا بهره بردم. دو صد درود به شاعر وزین و فهیم؛ ایرج میرزای عزیز، که صاحب سبک خاصّ بیان در سنّت شعر پارسی است.
aksvare در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۷:
درود گنجوریان گرامی
هر شاعری آزاد است که هرآنچه میخواهد را به هر زبان و با هر واژهای به نظم درآورد.
بیشک من و ما را توان سرف به گذشته نیست که اصل و نسب این غزل را صددرصد مشخص کنیم.
یا برای مولوی هست یا نیست.
اگر به من بود که نیست، میگفتم هست!
اما چه سود در این پیکار میجویید!؟
مولوی بسیار سخن گفته، از آن بسیار، هرآنیک را که پسند توست بخوان و دریاب، باقی را رها کن.
من از این بیکران معنا نشان زندگی جویم
مهراد عبدی در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۴۳ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۳:
وقتی خیام بزرگ با وجود تاثیرات بسیاری که برای دنیا داشته اینطور میگه دیگه از ما چه انتظاری هست
صبا گلباز در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۸:
«نه بی او عیش میخواهم نه با او»
به نظر درستتر میاد
شمس (ساقی) در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ صامت بروجردی » کتاب النصایح و التنبیه » شمارهٔ ۱۶ - و برای او فی الحکایه:
سلام.
بیت پنجم مصراع اول:
عمر بیچاره جُعَل، سال و مه و هفته و روز
همچنین بیت ششم، مصراع دوم:
غیر سرگین کشیاش نیست دگر شغل و عمل
بیت دوازدهم، مصراع دوم:
غرق در لجّهی غفلت شده چون خر، به وحل
امین منتخبی در ۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۳۳ در پاسخ به مهدی اختیاری دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۴ - سبب نظم کتاب: