گنجور

حاشیه‌ها

شهاب عمرانی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۰۲ در پاسخ به امیر رضا دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۸ - حکایت:

احتمالا نوعی طعنه است به این معنی که اگر میگویی که درویشان گدا هستند و طماع و زشت خو، خب از میان شکم خواران تو صاحب دل بجو دراصل تفاوتی نداره و در کف دریا هم دُر و گوهر و سنگ معمولی وجود داره.

شهاب عمرانی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۴۴ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۶ - قصهٔ خواب دیدن فرعون آمدن موسی را علیه السلام و تدارک اندیشیدن:

در کل ابیات پایانی به این اشاره داره که قانونی برای بنی اسرائیل وجود داشت که کسی حق ندارد مستقیم و بی حجاب چهره فرعون را ببیند، اگر ناگهان در راه به طور اتفاقی با او روبرو میشدند باید با صورت روی خاک می افتادند، یا اگر صدای جارچیان فرعون رو از دور میشنیدند باید روی به دیوار میکردند، و اگر کسی چهره فرعون رو میدید عواقب بدی براش داشت. حالا جناب مولانا میفرماید چون بنی اسرائیل از این موضوع منع شده بودند برای دیدن روی فرعون بسیار حریص بودند و انسان حریص میشه به چیزی که از اون منع بشه.

یاسه به معنی رسم و قاعده

مجید ع در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۱:

در بیت اول شبانه و مخلصانه قافیه شده اند که از عیوب قافیه محسوب می شود.

محمد سلماسی زاده در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱۸:

در بیت : 

اوتان به خود اختیار کرده‌ست

چه در پی جبر و اختیارید؟

 

منظور آن است که "او" شما را برای خود برگزیده است و شما اسیر مسائل فلسفی مانند جبر یا اختیار هستید.

اوتان = یعنی او شما را

او همان هو است و هو همان هستی بی رنگ و شکل است همان هوش کائنات و همان که نمی توان تعریف کرد مگر به "هو"

 

کوروش در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۲۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۶۴ - زجر مدعی از دعوی و امر کردن او را به متابعت:

ابیات پایانی که درباره تفاوت چشم گاو و خر با چشم انسان هست رو لطفا معنا و تفسیر کنید

کوروش در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۶۴ - زجر مدعی از دعوی و امر کردن او را به متابعت:

بانگ بر رسته ز بر بسته بدان

 

تاج شاهان را ز تاج هدهدان

 

یعنی چه

کوروش در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۱۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۶۳ - تفسیر اوجس فی نفسه خیفة موسی قلنا لا تخف انک انت الاعلی:

نیست نقدی کش غلط‌انداز نیست

 

وای آن جان کش محک و گاز نیست

 

یعنی چه مصرع اول

کوروش در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۱۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۶۳ - تفسیر اوجس فی نفسه خیفة موسی قلنا لا تخف انک انت الاعلی:

مرگ تن هدیه‌ست بر اصحاب راز

 

زر خالص را چه نقصانست گاز

 

تفسیر لطفا 

 

صبّار در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن

به شادی رخ گل بیخ غم ز دل برکن

رسید باد صبا غنچه در هواداری

ز خود برون شد و بر خود درید پیراهن

طریق صدق بیاموز از آب صافی دل

به راستی طلب آزادگی ز سرو چمن

ز دستبرد صبا گرد گل کلاله نگر

شکنج گیسوی سنبل ببین به روی سمن

عروس غنچه رسید از حرم به طالع سعد

به عینه دل و دین می‌برد به وجه حسن

صفیر بلبل شوریده و نفیر هزار

برای وصل گل آمد برون ز بیت حزن

حدیث صحبت خوبان و جام باده بگو

به قول حافظ و فتوی پیر صاحب فن

 

قابل توجه اونهایی که میگن حافظ بی دین بوده یا شیعه نبوره یا ارادت به ائمه نداشته.. این شعر را بخواند آنوقت میفهمد که این شعر برای ولادت امام حسن گفته شده و بیت حزن همان بیت الاحزان هست.. ارادت حضرت حافظ به ائمه اطهار غیر قابل انکاره گرچه سگانی با مه فشانی حافظ، وع وع کنند!

محمد پاسبان در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۰۷ در پاسخ به سید فرهود کاظمی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

چجوری این معنیو ازش دراوردی؟؟اصلا همچین چیزی نیست داره میگه تو اگه خودتو توی اینه ببینی میفهمی بقیه چی میکشن 

محمد پاسبان در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۰۴ در پاسخ به عامی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

خیر در اکثر نسخه ها رخ زیبا اومده با توجه به مصراع دوم که میگه خطا بود که نبینند روی زیبارا پس تو مصراع اول هم رخ زیبا درستره مصراع بعدی هم هر دو حالت وزنشون یکیه ولی همون یغما رود دلت شیرینتره و گفتنش راحتره 

حبیب شاکر در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۰۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۰:

سلام بر همراهان باصفا 

دنیا ندهد فرصت دیگر ما را

باید برسی به هر چه خواهی حالا 

قورباغه ابوعطا خواند اما

آن گه که رود آب به سمت بالا

باتشکر از همه عزیزان

 

شهاب عمرانی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۱۴ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۵ - قصهٔ هاروت و ماروت و دلیری ایشان بر امتحانات حق تعالی:

با سلام، در داستان پیل در اتاق تاریک دفتر سوم بخش ۴۹، اشاره میرود که هرکس به اندازه توان و آگاهی خود میتواند از پیل که نماد «کُل» یا «حقیقت» هست شناخت پیدا کرده و تشریح کند، از نظر بنده اینجا جناب مولانا اشاره میکنند که قبلا شرحی کوتاه از قصه بیان کرده بودند و در این نوبت هم باز با بیان این موضوع فقط جز کوچکی از کل رو میتوانند بیان و شرح کنند.

جاوید مدرس اول رافض در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۵۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۳۷ - حکایت مارگیر کی اژدهای فسرده را مرده پنداشت در ریسمانهاش پیچید و آورد به بغداد:

*شناخت،و شناخت شناسی*
هستی و وجود، فرآیندیست حاصل از مثلث ( ماده ،انرژی،شعور،)
این مثلث ماحصل شناخت و معرفت وعلم انسان با بکار گیری شعور و آگاهی از هستی است‌ چرا که خود محاط در آنست ودر صدد محیط قرار گرفتن بر آن میباشد.
بنابراین در راستای بیان این حقیقت تنها علم و آگاهی بروز میتواند ملاک و بیانگر باشد.
سوق و سمت دادن به شناخت و شناخت شناسی،یا عرفان .بغیر از این نا آگانه و بلکه احمقانه و دور از شعور به نظر میرسد.شناخت علمی بغیر از علم بروز قابل اتصال به هیچ پدیدای نمیتواند باشد. نه دین ،نه به فلسفه ،و و و
هرچند پیشینیان ومتفکران و سالکان راه شناخت مثل سنائی عطار و مولانا
بالاجبار  زیر سیطره دینمداران و جو حاکم نظریه پردازی  در زمینه های شناخت شناسی را میبایست انجام میدادند و با اجتناب از مُهر تکفیر نخوردن رنگ ولعاب مذهبی و دینی به آن میدادند. و نظریه ها وحرف خود را در مورد شناخت انسان و هستی و وجود میزدند.
حافظ گوید:
خرقه پوشی من از غایت دینداری نیست
پرده ای بر سر صد عیب نهان میپوشم
سخنان این بزرگان در زمینه شناخت هستی علی الخصوص انسان همیشه شایان توجه است چرا آشنا و مسلط بر زیر و بم روان آدمی بوده اند‌.
این خصوصیات روانشناختی ،ذاتی و هم اکتسابی انسان در هر برهه از تاریخ بشریت، بیشتر همسان و بی تغییر بوده است.و نظریه این عارفان بزرگ در هر برهه ای مصداق پیدا میکند.چون درد بشریت در مسائل رفتاری و عادات و خو ،و روانشناختی اغلب مشترک و لایتغیر میباشد.
در شناخت شناسی مرموز ترین ناشناخته ها روان آدمیست چنانکه گویا کل هستی بوته آزمایشگاهیست
برای شناخت همین پدیده مرموز‌.!!!
این موجود هنوز خود در شناخت خویشتن در مانده و عاجز مینماید.
ج.م.رافض




جاوید مدرس اول رافض در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۵۹ در پاسخ به ف-ش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۳۷ - حکایت مارگیر کی اژدهای فسرده را مرده پنداشت در ریسمانهاش پیچید و آورد به بغداد:

*شناخت،و شناخت شناسی*
هستی و وجود، فرآیندیست حاصل از مثلث ( ماده ،انرژی،شعور،)
این مثلث ماحصل شناخت و معرفت وعلم انسان با بکار گیری شعور و آگاهی از هستی است‌ چرا که خود محاط در آنست ودر صدد محیط قرار گرفتن بر آن میباشد.
بنابراین در راستای بیان این حقیقت تنها علم و آگاهی بروز میتواند ملاک و بیانگر باشد.
سوق و سمت دادن به شناخت و شناخت شناسی،یا عرفان .بغیر از این نا آگانه و بلکه احمقانه و دور از شعور به نظر میرسد.شناخت علمی بغیر از علم بروز قابل اتصال به هیچ پدیدای نمیتواند باشد. نه دین ،نه به فلسفه ،و و و
هرچند پیشینیان ومتفکران و سالکان راه شناخت مثل سنائی عطار و مولانا
بالاجبار  زیر سیطره دینمداران و جو حاکم نظریه پردازی  در زمینه های شناخت شناسی را میبایست انجام میدادند و با اجتناب از مُهر تکفیر نخوردن رنگ ولعاب مذهبی و دینی به آن میدادند. و نظریه ها وحرف خود را در مورد شناخت انسان و هستی و وجود میزدند.
حافظ گوید:
خرقه پوشی من از غایت دینداری نیست
پرده ای بر سر صد عیب نهان میپوشم
سخنان این بزرگان در زمینه شناخت هستی علی الخصوص انسان همیشه شایان توجه است چرا آشنا و مسلط بر زیر و بم روان آدمی بوده اند‌.
این خصوصیات روانشناختی ،ذاتی و هم اکتسابی انسان در هر برهه از تاریخ بشریت، بیشتر همسان و بی تغییر بوده است.و نظریه این عارفان بزرگ در هر برهه ای مصداق پیدا میکند.چون درد بشریت در مسائل رفتاری و عادات و خو ،و روانشناختی اغلب مشترک و لایتغیر میباشد.
در شناخت شناسی مرموز ترین ناشناخته ها روان آدمیست چنانکه گویا کل هستی بوته آزمایشگاهیست
برای شناخت همین پدیده مرموز‌.!!!
این موجود هنوز خود در شناخت خویشتن در مانده و عاجز مینماید.
ج.م.رافض




یوسف شیردلپور در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۴۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۶:

دانای عشق شجریان این غزل رل تفسیر کرده اصولا اجرای های استناد شجریان انگاری که خود تفسیر گر هر شعر وغزلیست💐💛💐💯💙❤️

یوسف شیردلپور در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۲۶ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۷:

جناب آقای رضا عزیز استاد بزرگوار شعروادبیات و این غزلیات ناب پارسی 

بی نهایت بینهایت از شما سپاسگزاریم که اینچنین موشکافانه هوشمندانه والبته که استادانه پیرامون این غزل توضیح جامع و مفید ارائه دادید راستیتش بنده سوادی آنچنانی ندارم در حد پنجم ابتدایی قبل انقلاب و بیش از نود درصد هم از طریق صدای استاد بزرگوار استاد شجریان به شعر وادبیات غزلهای عا‌شقانه ولبته که عارفانه بویژه حضرت حافظ آشنا گشتم وهستم  اما ضمن اینکه دیشب تا پاسی از شب که معمولاً هم تنتها هستم اجرای خصوصی شجریان وموسوی در مزرع سبز بودم که مانند همیشه سری هم به برنامه وسایت پربار گنجور زدم ضمن مرور حاشیه های دیگر سروران توضیحات سراسر از عشق به حافظ و انتقال دانش به دیگران بر خوردم که لازم دانستم از حضرت عالی تشکری در حد شایستگی تان انجام دهم که البته این تشکرات درواقع کوچکترین هدیه ایستراز طرف حقیر شما هدیه اصلی را قطعاً از دست خود حافظ و خود خدا دریافت خواهید کرد این را مطمئنم حق نگهدار تان💞🖐️

شیردلپور روستای مادری درمیاد جنگلهای شمال گیلان رستم آباد سیردشت روستای تیاقلهک یک کلبه چوبی درویشانه

09112388986 

💛💙💙❤️💗

احمدرضا نظری چروده در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۰۹ دربارهٔ طبیب اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵ - نوایی:

نور الدین عبد الرحمان جامی

 

  

 

غمت در نهانخانه دل نشیند 

به نازی که لیلی به محمل نشیند

 

به دنبال محمل سبکتر قدم زن 

مبادا غباری به محمل نشیند 

 

به پا گر خلد خار به آسان بر آید  

چه سازم ز خاری که بر دل نشیند

 

زگل گل بروید بصحن چمن ها

که بوی خوش آن بهر دل نشیند 

 

دلمرا مرنجان که این مرغ وحشی 

ز بامیکه بر خاست مشکل نشیند 

 

خوش آن کاروانی که شب راه طی کرد 

دم صبح اول به منزل نشیند 

 

بنازم به بزم محبت که آنجا  

گدایی وشاهی مقابل نشینن 

 

امیدواره جامی به فردای محشر 

به زیر لوای مزمل نشیند

این غزل را که تخلص جامی است درصفحه ای دیدم، که ثبت شده به نام عبدالرمان جامی.به نظرم طبیب اصفهانی این غزل را بازسازی کرده است. چون دردیوان  جامی ندیده ام، هنوز نظر قطعی نمیتوانم بدهم که این غزل ازجامی باشد.

برگ بی برگی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۴۰ در پاسخ به .فصیحی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹:

سلام و درود بر شما، لازمه‌ی خلقِ اثری که مؤثر باشد سالها کار و تحقیق است، چنانچه استاد حمیدیان شرح شوق را در طیِ سی سال نگارش کرده‌اند، بنده که هنوز نوآموز و اندر خمِ یک کوچه ام.  با تشکر 

امیر کریمی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:

با سلام

این شعر رو جناب سراج در آلبوم وصل مستان با آهنگسازی استاد محسن نفر خوندن.

۱
۵۲۷
۵۲۸
۵۲۹
۵۳۰
۵۳۱
۵۶۵۹