مهری رزمجو در ۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۲:
بیت دهم: با آنکه ادعای (دوستی و حمایت) با ما را دارد بگوی که ما از این عشق شکستهایم(خورد شدهایم) نیازی نیست که با ما زورآزمایی کنی(مبارزه کنی)
مهری رزمجو در ۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۲:
بیت چهار: ما از اندوخته و خرمن صاحبدولتان و نیکبختان خوشهچینی(گدایی و یا بهرهمندی) میکنیم، ای که صاحب این خرمن تو هستی یکبار نگاهی به من کن.
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۱۴ در پاسخ به داوود دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲:
خیام به این نکته اشاره می کند که آدمِ مستِ لایعقل که به خاطرِ زیاده روی در نوشیدن, هیچ کنترلی رویِ رفتار خود ندارد, حاضر نیست پیاله خوش نقش و نگاری که از آن نوشیده است را به عمد خرد و نابود کند, حال خدایی که عقل کل است این همه آدمهای خوب و نیکو آفریده است چگونه می تواند با مرگ همه را نیست و نابود کند?!
در واقع خیام با طرح این پرسش به این نکته ظریف اشاره می کند که نابودی در کار نیست و تنها یک جابجایی و ارتقا صورت می گیرد.
نظامی گنجوی در آغاز لیلی و مجنون به خوبی مرگ ظاهری را توصیف می کند:
گر مرگ رسد چرا هراسم?!
کآن راهِ به توست می شناسم
این مرگ نه, باغ و بوستان است
کو راهِ سرای دوستان است
تا چند کنم زِ مرگ فریاد ?!
چون مرگ ازوست, مرگِ من باد
گر بنگرم آن چنان که رای است
این مرگ نه مرگ, نَقلِ جای است
- رای: اندیشه, تفکر
- نَقلِ جای: نقلِ مکان , اسباب کشی!
از خوردگَه ای به خوابگاهی
وز خوابگَهی به بزمِ شاهی
- خوردگَه: جایِ خوردن, دنیا
- خوابگاه: آرامگاه, گور
- بزمِ شاهی: مهمانیِ خدا
خوابی که به سویِ توست راهش
گردن نکشم زِ خوابگاهش
میسان> عراق> {۱۱ نوامبر ۲۰۲۴}
مهری رزمجو در ۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۷:
بیت هفتم: ای کسی که عشق تو در دل آزرده و مجروح من مانند روح در جسم است، آخر یکبار از این دعاگوی خودت یادی کن ولو اینکه این یادکرد با دشنامگویی (فحش و ناسزا) باشد!
مهری رزمجو در ۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۷:
بیت ششم: روزی خواهی دید که من جانم را سر کوی او (برای او، در قدم او) قربانی خواهم کرد. آن روز عید قربانی است که هر ساله نیست بلکه فقط یکبار در تمام ایام اتفاق خواهد افتاد.
مهری رزمجو در ۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۷:
بیت دوم: انسان اگر در عبادت پیر شدهباشد و یا ناپروایی ساکن میخانه، درهرحال برای هرکسی قلم سرنوشت، تقدیری نوشته است.
مهری رزمجو در ۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۷:
بیت اول: برای اینکه آدم خام و بیتجربه، کامل و پخته شود باید سفرهای زیادی برود، سالک پشمینهپوش هم تا جامی از معارف ننوشد(معرفت با جانش نیامیزد) عارفی روشنضمیر نخواهد شد.
مهری رزمجو در ۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۵:
بیت آخر: کسی که تو را نمیشناسد، نمیتواند معذور بودن سعدی را در این عشق بپذیرد چنانکه حال دیوانه (مجنون، جنزده) را کسی که پری (جن) ندیدهاست نمیداند.
مهری رزمجو در ۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۵:
بیت پنجم: شخصی که چشمش تو را ببیند و دلش نرود (عاشق تو نشود) هیچ علت و عارضهای نمیتوان برایش برشمرد غیر از آنکه بصیرت و بینایی ندارد! یکی از شگفتیهای احساس در عاشقانههای سعدی که به کرات هم در ابیات فراوان ابراز میکند، این است که دوست دارد محبوبش را همگان ببینند و زیبایی او را تحسین کنند و به او در این عشق حق بدهند و اگر عاشق محبوب او نشوند ایراد از آنهاست نه از جمال و کمال یار او! عشق زمینی و چنین احساسی ناهمگون است!!
بهزاد فرخ زاده در ۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۳۳ دربارهٔ شیخ بهایی » شیر و شکر » بخش ۷ - فی التوبة عن الخطایا و الانابة الی واهب العطایا:
جعلی
بهزاد فرخ زاده در ۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۱۵ دربارهٔ شیخ بهایی » شیر و شکر » بخش ۴ - فی ذم من صرف خلاصة عمره فی العلوم الرسمیة المجازیة:
این شعر با نان و حلوا تناقض داره و به نظر کلا شیر و شکر جعلی هستش و توسط مخالفان شیخ بهایی سروده شده
بهزاد فرخ زاده در ۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۱۳ دربارهٔ شیخ بهایی » شیر و شکر » بخش ۳ - فی نصیحة نفس الامارة و تحذیرها من الدنیا الغدارة:
این شعر جعلی میشه شما نان و حلوا رو بخونید ببینید کسی با اون سطح تفکر میتونه همچین شعرهای سخیفی بگه؟!
بهزاد فرخ زاده در ۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۰۵ دربارهٔ شیخ بهایی » شیر و شکر » بخش ۲ - فی المناجات و الالتجاء الی قاضی الحاجات:
به نظر این شعر جعلی میاد با توجه به سایر شعرهای شیخ بهایی بعید میاد این شعر سطحی از ایشون باشه
مهری رزمجو در ۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۳:
بیت آخر: داغ اینجا به معنای اثر زخم و جراحت است. هرجا که زخم و جراحتی باشد دردش درمان میشود و تسکین مییابد، داغ و درد من همان است که با نگاه اول بر دلم نشاندی. میشود با توجه به دایرهمَثَلی زبان چنین تعبیر کرد که جراحت هر عضوی خوب میشود الّا داغِ دل و نیز تعبیر دیگر این که درد جراحت خوب میشود اما اثر و داغ آن همیشه میماند.
مهری رزمجو در ۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۳:
بیت نهم: حتی اگر من در غم عشق تو مردم، روزگار تو شاد باد(شادی به روزگار تو باد) همیشه چنین بوده است که عاشقان غمِ عشقِ محبوبان را خوردهاند و از داشتن این غم شاد بودهاند.
مهری رزمجو در ۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۳:
بیت هشتم: دوستی که با همنشینی انس گرفته باشد، هر از گاهی یادی از او به خاطرش میآید اما تو هر لحظه در خاطر من هستی.
مهری رزمجو در ۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۳:
بیت ششم: فراگرفتن در لغتنامه دهخدا: معلوم کردن. ( غیاث از چراغ هدایت ). || گسترش یافتن. گسترده شدن. همه جا را گرفتن : مباداکه چون آتش بالا گیرد، عالمی را فراگیرد. ( گلستان ). اول شعله کمسوی چراغ بودی کمکم شمعی فروزان شدی، به آسانی فراگیر و گسترده شدی و خرمن هستی مرا به آتش کشیدی.
مهری رزمجو در ۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۳:
بیت آخر:کمِ خویش گیر: گمِ چیزی گرفتن:در لغتنامه دهخدا، ناشده و نابود انگاشتن، آن چیز را به حساب نیاوردن درج شده. انگاشتن که آن چیز نیست. معنی بیت: ای سعدی، گلایه از دوری یاران و ستم روزگار آیین و روش تو نیست، خودت را نادیده بگیر تا از دلآزرگیای که سبب این شکایتها است رها شوی.
کوروش در ۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۰۹ - در بیان آنک شناسای قدرت حق نپرسد کی بهشت و دوزخ کجاست:
در جماد از لطف عقلی شد پدید
وز نکال از عاقلان دانش رمید
منظور از نکال چیست ؟
مهری رزمجو در ۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۲: