برگ بی برگی در ۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۲۷ در پاسخ به زمزمه عشق دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۳:
به روی چشم
یاسان در ۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۴۲ در پاسخ به امید ربیعی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹:
منظورتون از «بنظرم باید میشد» چیه دوست من؟
چرا «به نظرت باید میشد»؟ به چه دلیل؟ روی چه حسابی؟ مشکلی داره؟ این مشکل از کیه؟ تایپش اشتباه شده؟ یا تصحیحش رو به دلایلی قبول نداری؟ شایدم منظورت اینه که «سعدی» اگه اینجوری میگفت بهتر بود؟ به هر حال معلوم نیست.
و قبل از همه اینها باید بدونی که وقتی کلمات یک مصرع رو پس و پیش کنی وزن شعر به هم میخوره. برای این کار باید با قواعد عروض آشنا باشی. هرچند با تغییر «بوی نیاید ز عبیر» به «ناید بویی ز عبیر» حتی به صورت سماعی هم مشخصه که چه گرزی به وزن شعر سعدی زدی.
حبیب شاکر در ۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۵۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۹:
باسلام خدمت دوستان گرامی
دنیاست چو مومی و بدست بشر است
از جانب ماست هرکجاخیر و شر است
زاندیشه ی ما خیزد این جنت و نار
آنجاست بهشت کآدم آدم، نه خر است
سپاس بیکران
محمد خراسانی در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۰۸ دربارهٔ ابوالفضل بیهقی » تاریخ بیهقی » مجلد نهم » بخش ۳۸ - قصیدهٔ چهارم اسکافی:
وزن ابیات مفتعلن فاعلات مفتعلن فع منسرح مطوی منحور
احمد خرمآبادیزاد در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۴۵ دربارهٔ سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۸۴ - پاسخ دادن برهمن و پذیرفتن برهمن کید هندی با جمله هندوستانیان،دین یزدان را از گفته فرامرز پور رستم:
در اینجا «گُرزَم» (gorzam) نام پهلوانی است تورانی که فردوسی آنرا «گُرَزم» (gorazm) میخواند.
احمد خرمآبادیزاد در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۴۱ دربارهٔ سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۵۳ - رسیدن فرامرز به شهر نیک نور و جنگ کردن فرامرز با نوشدار و گرفتار شدن نوشدار به دست فرامرز:
در اینجا «گُرزَم» (gorzam) نام پهلوانی است تورانی که فردوسی آنرا «گُرَزم» (gorazm) میخواند.
احمد خرمآبادیزاد در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۴۰ دربارهٔ سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۵۱ - جنگ گردن کید و همه هندیان با فرامرز و ایرانیان و گریختن کید و لشکراو:
در اینجا «گُرزَم» (gorzam) نام پهلوانی است تورانی که فردوسی آنرا «گُرَزم» (gorazm) میخواند.
لیلة حافط در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۳۵ در پاسخ به Hamishe bidar دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰:
خشت در میکده به معنی در خم است.
احمد خرمآبادیزاد در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۳۱ دربارهٔ سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۳۶ - وداع کردن فرامرز از نزد کاوس و تأسف خوردن رستم و پند دادن رستم،فرامرز را:
در اینجا «گُرزَم» (gorzam) نام پهلوانی است تورانی که فردوسی آنرا «گُرَزم» (gorazm) میخواند.
احمد خرمآبادیزاد در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۴۷ - گفتار اندر نامه نوشتن فرامرز برکید هندی(و) رفتن گستهم در هند:
در اینجا «گُرزَم» (gorzam) نام پهلوانی است تورانی که فردوسی آنرا «گُرَزم» (gorazm) میخواند.
احمد خرمآبادیزاد در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۲۸ دربارهٔ سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۴۳ - خواندن نصیحت نامه نوش زاد بن جمشید:
در اینجا «گُرزَم» (gorzam) نام پهلوانی است تورانی که فردوسی آنرا «گُرَزم» (gorazm) میخواند.
احمد خرمآبادیزاد در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۰۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۳۲:
«گُرَزم» (gorazm) نام پهلوانی است تورانی.
برمک در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۲۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان بیژن و منیژه » بخش ۲:
تو این گفتهها از من اندر پذیر
به کوشش جوانم به اندیشه پیر
زمزمه عشق در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۳۸ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۳:
بقیه اش لطفا
زمزمه عشق در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۳:
برگ بی برگی لطفاً ادامه شعر را تفسیر کنیم
برگ بی برگی در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۳:
ای که دائم به خویش مغروری
گر تو را نیست عشق معذوری
مغرور در اینجا یعنی فریفتهٔ خود، غزل در بارهٔ سالکی ست که بیش از حد به خود مشغول است و درواقع فریفتهٔ سلوکِ خویشتن شده است، بنظر می رسد حافظ چنین سالکی را که خود را تافتهٔ جدابافته ای از دیگران می پندارد (بعبارتی نگاهی از بالا به دیگر انسانهایی دارد که به زندگیِ روزمره مشغولند) را عاشقی حقیقی ندانسته و خطاب به او می فرماید تعجبی نیست اگر عشقی در تو وجود ندارد زیرا که معذوری و عذرت موجه است، یعنی نباید هم که عشقی در تو باشد.
گِردِ دیوانگانِ شهر می گردی
که به عقلِ عقیله مشهوری
عقیله در معانیِ مختلفی آمده است که گویا حافظ بستنِ زانویِ شتر را مَدِّ نظر داشته است چنانچه ریشهٔ واژه عقل نیز همان است، پس آنرا عقلی می داند که با سبب های بیرونی کار می کند و به قولِ فلاسفه صغری و کبری می چیند، اما حافظ چنین عقلی را در تعارض با جنون و فراغت از عقل می داند، یعنی سالک اگر بخواهد با عقلِ عقیله اش و اسباب و علل در طریقتِ عاشقی وارد شود راه بجایی نخواهد برد، حافظ خطاب به سالکِ ذکر شده ادامه می دهد تو به چنین عقلی مشهوری، پس اهلِ ریسک و عاشقی نیستی هرچند که گِردِ دیوانگانِ شهرمی گردی و سعی می کنی خود را به آنان بچسبانی، دیوانگان یا عاشقانِ شهر از چنین عقلی که تو به آن مباهات می کنی و به دیگران فخر می فروشی رها شده اند.
مستیِ عشق نیست در سرِ تو
رو، که تو مستِ آبِ انگوری
در ادامه حافظ به سالکِ مورد نظر می فرماید به دلایلِ ذکر شده در ابیاتِ پیشین مستیِ تو نیز همچون مستانی ست که با آبِ انگور و شرابِ مجازی مست می شوند، یعنی مقطعی و گذراست و از آن عشقی که سرانجامش مستیِ حقیقی و پیوسته است اثری در سرِ تو دیده نمی شود. مست شدن به آبِ انگور نیازمندِ عشق نیست و کسی که گِردِ دیوانگان و عاشقانِ شهر یا این جهان می گردد اما عشقی در او نیست هم فقط رؤیای مست شدن به نام و اعتبارِ حاصل از نزدیک شدن به دیوانگانی چون حافظ و مولانا و عطار را در سر می پروراند.
رویِ زرد است و آهِ دردآلود
عاشقان را دوایِ رنجوری
پسحافظ کسی را که به عقلِ عقیله مشهور است، یعنی نبستنِ زانوی شتر را دلیل بر برپا شدن و رفتنش می داند و نیز با همین استدلالهای ذهنی در پِیِ اثباتِ عشق است رنجور یا بیماری توصیف می کند که دوایِ دردش روی و رخسارِ زرد است و آهِ دردآلود، رخِ زرد که فقر را به ذهن متبادر می کند نشانهٔ بیماریِ عشق است و آهِ دردآلود یعنی پذیرشِ دردِ آگاهانه بمنظورِ رهایی از عقلِ عقیلهٔ خود و رسیدن به دیوانگی. پساز رها شدن از چنین عقلی ست که سالکِ عاشق در جستجویِ اثباتِ عشق با اسباب و عللِ فلسفی بر نیامده و با بهرمندی از شرابِ دیوانگانِ عشق رنجوری و بیماریش شفا می یابد.( در عشقهای این جهانی هم اگر از عاشقی بپرسیم که چرا عاشقِ فلان کس شده است نمی تواند دلیلی برای عشقِ خود بیاورد.)
بگذر از نام و ننگِ خود حافظ
ساغرِ مِی طلب که مخموری
پسحافظ همانندِ دیگر غزلهای انتقادی خود را مثال زده و نزدیک شدنِ فلاسفه یا عاقلانی که در بندِ عقلِ عقیله هستند به دیوانگانِ شهر را طلبِ نام و پرهیز از ننگ می داند، چنین عاقلانی اگر در سخنرانی های خود چند شعر یا غزلِ حافظ و مولانا را نخوانند آن را ننگِ خود می دانند و استدلال می کنند که ممکن است حُضار او را بی سواد انگارند، و در مقابل اگر به تفسیرِ چند شعر و غزلِ این بزرگانِ دیوانه بپردازند نام و اعتباری برای خود کسب می کنند، در مصراع دوم مخموری یعنی نرسیدنِ شراب به شخصِ میخواره و او را خُمارِ شراب گویند، پس حافظ ادامه می دهد این نام و اعتبار ها و همچنین ننگ و بدنامی ها چه تأثیری بر عاشقی که مخمورِ شراب است دارد؟ هیچ، پسباید از آنها گذشته و ساغرِ مِی را طلب کرده و دَمی از شرابِ دیوانگان غفلت نکند.
بابک چندم در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۳۳ در پاسخ به جلال ارغوانی دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶:
نه اتفاقاً بر عکس گفته شما خان اُ مان ( xān o mān) دو کلمه جدا و یک حرف رابط بودند که بعدها در فارسی تبدیل به یک کلمه مرکب شد.
از خان اود مان (xān ud mān) در زبان پارسی میانه (پهلوی ساسانی) میاید
ترتیب احتمالی چرخشها:
خان-> خانَک/خانَگ-> خانه
اود-> اُ که هنوز در گویش به کار میبریم (پدر اُ پسر، مادر اُ دختر، زن اُ شوهر و و و...)-> بعد در فارسی تحت تاثیر عربی تبدیل شده به وَ
مان در زبان اوستایی جوان نمانا و در اوستایی کهن دِمانا( nmāna, demānā) برابر با خانه آمده.
در فارسی گاه آنرا برابر اسباب و اثاث منزل ترجمه کرده اند، ولی:
"خان اود مان" را در لغتنامه پهلوی برابر با (house & home) آورده که کمابیش میشود خانه و منزل(عربی)، در حالی که این تفکیک در روزگار ما از میان رفته و کارآیی ندارد یعنی که خانه و منزل را یکسان می دانیم و تفاوتی میان آنها نمی بینیم...
در حالی که مان احتمالاً اشاره دارد به آنچه که درون خانه بوده از جمله اهل خانه و خانواده، و خان/خانه یعنی بنا یا ساختمان خانه...
جلال ارغوانی در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۱۳ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲:
غزلی زیبا بود .بازی با کلمات دیر وزود در دو بیت اول باعث شده که تبدیل به شعری شود که در خاطره می ماند.
اما افسوس که در آخر کار شاعر مهر شاعری خود را بر روی برگه خود نزده .
البته بیشتر غزلهای انوری بدون تخلص او هستند .واین به دلیل آن است باتغیر شرایط سیاسی نوع اشعار آن روزگاران از قصیده به غزل گرایش پیدا می کند ومی توان گفت که انوری از مهمترین شاعران آغاز پیدایش غزلهای ناب است
که بعدها به وسیله سعدی وحافظ به اوج کمال می رسد
جلال ارغوانی در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۰۱ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶:
در بیت آخر خان ومان همان خانمان امروزی است که برای دلپذیرشدن آهنگ شعر شاعر آن را دوبخشی کرده است ودو کلمه جدا نیست
زمزمه عشق در ۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۳: