لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
نظیری نیشابوری

به حرف اهل غرض قرب و بعد ما بندست

دل شکسته ما را هزار پیوندست

از آن دمم که به حیرت فکنده دیدن او

نگه به گوشه چشمم هنوز در بندست

نگه دلیر نشد تا مژه به پیش آمد

حجاب اگر پر کاهست، کوه الوندست

دو چشم ساکن بیت الحزن به من گرید

که من اسیر به معشوقم او به فرزندست

درازدستی حسن که گل به جیبم ریخت؟

که تا به دامنم از جیب در شکرخندست

به کینه جوییی افلاک عشق می بازیم

که هرکه دشمن ما شد به دوست مانندست

نه عیب تست که بیگانه وار می گذری

کسی که زود گسل نیست دیر پیوندست

بیا که از می پارینه تلخ کام تریم

اگر تو زهر چکانی به کام ما قندست

همه ترانه آفاق را ز بر داریم

به گوشم آن چه نمی گردد آشنا، پندست

«نظیری » از تو به جان کندن است لب بگشا

به این قدر که بگویی بمیر خرسندست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حکیم نزاری

دلی که عاشق روی نگار دلبندست

نه ممکن است که با صابریش پیوندست

کسی که او به صفت صابرست عاشق نیست

به عشق و صبر نظر کن که چند در چندست

کدام عاشق صادق شنیده ای که ز هجر

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
سیف فرغانی

دلم بسلسله زلف یار در بندست

اگر قبول کنی حال من ترا پندست

زبند مهرش چون پای دل شود آزاد

مرا که باسر زلفش هزار پیوندست

بسان لیلی بگشایی وببندی زلف

[...]

فیاض لاهیجی

ز زهر ناوک او دل چو شهد خرسندست

اگر غلط نکنم تیرش از نی قندست

گره ز طرَة خود باز اگر کنی چه شود

گره‌گشایی ما عمرهاست در بندست

کسی به دوست رسد کز جهان تواند رست

[...]

غالب دهلوی

چو صبح من ز سیاهی به شام مانندست

چه گوییم که ز شب چند رفت یا چندست؟

به رنج از پی راحت نگاه داشته اند

ز حکمت ست که پای شکسته در بندست؟

درازدستی من چاکی ار فگند چه عیب

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه