گنجور

حاشیه‌ها

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۴۰ - عتاب کردن آتش را آن پادشاه جهود:

زلت به معنی خطا کردن درست وارون لیز است و می دانیم لغزش و به نوعی لیز خوردن به فارسی معنی خطا کردن است . مثلا لاتزل یعنی نلغز حالا جه لیز نخور چه اشتباه نکن . در نهج البلاغه در ان خطبه شناخته علی ابن ابی طالب ع به پسرش محمد می فرماید تزل الجبال و لا تزل یعنی کوهها بلغزند تو نلغز و اینجا بدرستی معنی لیز نخور را می دهد و نه اینکه اشتباه نکن . بهر سو به انگلیسی هم fall هم معنی افتادن می دهد و هم اشتباه کردن .

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۴۰ - عتاب کردن آتش را آن پادشاه جهود:

چشم بندی بازیی است که در ان چشم خیره و ناکارا می شود مولانا هوشبند را هم به کار برده و این نازکی و ظرافت بی مرزی دارد .

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۱۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۴۰ - عتاب کردن آتش را آن پادشاه جهود:

خواص به فارسی می شود ویژگان .

ناشناس در ‫۱۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۶ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۵۷ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۸۲:

نگشتم یک دم شاد از این دل

کورش در ‫۱۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۶ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۰۳ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۰:

سلام ودرودبرشما
مصرع آخر احساس میکنم باید یکی از دوحالت ذیل صحیح باشه:
باشی تو ورا بدان که او نیز تراست
ویا
باشی تو بر او بدان که او نیز تراست

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۶ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۳۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۹ - کژ ماندن دهان آن مرد کی نام محمّد را صلی‌الله علیه و سلّم بتَسخر خواند:

دلو نیز به ریخت دول بوده است ولی برای خوش اوا تر شدن گردانده شده است .

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۶ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۳۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۹ - کژ ماندن دهان آن مرد کی نام محمّد را صلی‌الله علیه و سلّم بتَسخر خواند:

دولاب همان چرخ چاه است که با چرخیدن جیر جیر می کند و صدایش مانند گریه به گوش مولانا می رسیده و نیز چکیدن و شارش اب از ان به ریزش اشک مانسته شده است دست اخر اینکه مولانا روییدن و سبز شدن را به این روهیدن و زاریدن در برابر پروردگار پیوسته می دیده است .

حامد مهدوی دوست در ‫۱۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۶ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۵۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۳۳ - گل و شبنم:

آقای منصور محمدزاده موافقم. ممنون

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۶ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۹:

درود بر شمس فرهمندم و درود بر هنزاء نیکدم .

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۶ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱۹:

من از واژگان بوی می برم ! این واژه هنزاء بوی شگفتی می دهد ، عربی نیست و پارسی نه تمام ، گویا باید برنامی ( لقب ) باشد که کسی به کسی داده باشد . من بوی می برم بیا و این امین کهترک را بشنو بیا در گوش بگیریم . درود بر خردمندی شما .

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۶ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱۹:

شمس من ایشان فرمودند دلم و من پلمه ( لوح در انندراج) دل را بزرگ می دارم . دل که بی گره باشد و صاف ، چه بسا نیکی ای ما را رسد .

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۶ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۷ - آتش کردن پادشاه جهود و بت نهادن پهلوی آتش کی هر که این بت را سجود کند از آتش برست:

می گویند دوزخ را هفت در است و روان فرماینده ( نفس اماره) را نیز هفت افند ! نخست آز ، دودیگر دشمنی سه دیگر رشک ، چهارم خشم ، پنجم ورن یا شهوت ، شش خودبینی و هفتم کین توزی .

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۶ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۹:

هنزاء نیکو رای من چشمم به زیر پای تو بنویس که سالیانی است که برای دانه ای حکمت اسیمه سریم . به شگون می گیرم آمدنت را .درود و سد درود بر جان پاکت .

علی هادیخان در ‫۱۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۶ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۴۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲:

با سلام و تشکر
فکر میکنم به جای
چون در اصل کار راه و رهبر و رهرو یکی است
باید باشد
چون که در اصل کار راه و رهبر و رهرو یکی است

غلامرضا مقبلی(هنزاء) در ‫۱۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۶ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۹:

حضرت امین کیخا عزیز شما لطف نمودید:
ساقیا لطف نمودی قدحت پر می باد
که به تدبیر تو تشویش خمار آخرشد
راستش من حدود بیست سال است که دنبال کسی یا مکانی میگشتم تا اندرونیاتم را بگویم اما نیافتم تا اینکه امروزبه سایت گنجور برخورد کردم و از این بابت خوشحالم ویافته های شخصی خودم رادرباره اشعار عرفا بیان خواهم کرد انشالله.

امید در ‫۱۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۶ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۱۴ دربارهٔ هجویری » کشف المحجوب » بابٌ فی ذکر أئمَّتِهِم من اهل البیت » بخش ۴ - ۳ ابوالحسن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب، رضی اللّه عنهم:

اللهم صل علی نبیک و آله طیبین طاهرین

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۶ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۰۴ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵:

شمس جانم بزرگوارید. گویا ایشان کلا را به ریخت کلن نوشته اند و هر چند نا معمول است ولی خرده ای نمی توان گرفت از ایشان . ولی اکنون که سخن از این واژه آمده خوب است پژوهیده شود . ادوکلن چنانچه شما می فرمایید همان آب شهر کلن آلمان معنی می دهد و به فرانسه gn اگر پشت سر هم بیایند صدای نون غنه ای یا توی دماغی را می دهد که به فارسی تر می توان واژه خلمیدن یا توی دماغی ادا کردن را برایش نوشت . اما کلن با ضمه اول و فتحه دوم معنی غده را می دهد که برابر gland انگلیسی است و همریشه با همان لغت است . با درود به شما و فروتنی

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۶ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۹:

غلامرضای نیکورایم با درود به شما نوشتن چون شمایی دلمان را پر نور می کند .مولانا همین زده شدن کوه ها را چون پشم در فیه ما فیه هم روشن ساخته است .

حسین در ‫۱۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۶ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۵۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳:

من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
کرد اهل بهشت خوب یا دوزخ زشت
جامی و بتی و بربطی بر لب کشت
این هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت

غلامرضا مقبلی در ‫۱۲ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۶ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱۹:

مولانا با توجه به دید عمیق خود که ناشی از عرفان (تجلی خدا بر دل وقلبش) یا به زبان خودمانی دیدن خدا است اینگونه می فرماید:
کم کم کودکان به دنیا می آیند (چه آنهایی که در شکم مادر هستند وچه آنهایی که هنوز قرا هست بعدا" به دنیا بیایند)که همگی مست هستند(مستی ناشی از دیدار حق)
کم کم خدا پرستان پا به این جهان می گذارند
این نوزادان یا کودکان مایه نوازش دل ودارای فخر وناز هستند و چهره آنها مانند گل است واز گلستان می آیند.
گلستان منظور مولانا بهشتی است که حضرت آدم در آن زیست میکرد ودر محضر خدا بود(اشاره دارد به فرود انسان از بهشت به عالم خاکی)
و خیلی ها از دنیا رفتند(رفتگان) وانسا نهای تازهای به دنیا می آیند(نوزادان)
نوزادان انگار با دامنی پر از طلا وجواهر برای والدینشان می آیند(مایه خیر وبرکت برای والدینشان هستند)
این نوزادان یا کودکان مانند تشعشعات نور خورشید جانشان پاک ولطیف است
واینهااز مرتبه ای بالا وفوق تصور(محضر خدا)به پسترین نقطه (عالم خاکی)وارد می شوند
ودر پایان آیاتی از قرآن را تفسیر می کند که:
اینان از خدایند و به سوی او بر می گردند وهمینطور اینها از بهشت آمده اند و بسوی بهشت میروند
انسان اگر از طریق چشم دل خدا را دید دچار ذوق -وجد-ومستی می شود که البته با مستی شراب انگوری فرق داردو براساس همین استعاره است که عرفا می وشراب را در اشعارشان بکار برده اند.

۱
…
۵۰۹۷
۵۰۹۸
۵۰۹۹
۵۱۰۰
۵۱۰۱
…
۵۸۱۳