امین کیخا در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۰۸:۱۴ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۳۷ - رمله، عسقلان، طینه، تنیس:
صدای گربه در اوردن در کودکان گاهی دیده می شود با کپوی( جمجمه) کوچک و چشمان نزدیک که همان نشانگان یا سندروم فریاد گربه است cri de chat . اگر در زنان بزرگسال دیده شود اختلال conversion است .
امین کیخا در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۰۸:۰۸ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۳۶ - بازگشت به بیت المقدس:
نه همیشه این گونه نیست مثل دیدن و پدیدن هر دو هم معنی هستند
امین کیخا در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۰۸:۰۶ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۳۷ - رمله، عسقلان، طینه، تنیس:
اختلال conversion بیمار بدون داشتن بیماری فیزیکی واقعی احساس درد یا بیماری می کند و گاهی به شکل گروهی هم گزارش شده است
ناشناس در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۳۲ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۳۶ - بازگشت به بیت المقدس:
امین جان وقتی (پ) بر سر حرفی بیاید معنی اش را ضد میکند مانند پالودن یا پیراستن که همان ضد آراستن است
امین کیخا در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۲۶ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۳۷ - رمله، عسقلان، طینه، تنیس:
زنان ان منطقه به قول هامیانه ( عامیانه) هیستریک بوده اند و نازکبینانه conversion disorder داشته اند
شکوه در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۲۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۱۳ - جان دادن شیرین در دخمه خسرو:
سبز آبگینه:مینا!
امین کیخا در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۲۲ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۳۶ - بازگشت به بیت المقدس:
پیراستن معمولا زیبا کردن با کاستن است ولی اراستن زیبا کردن با افزودن
امین کیخا در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۱۹ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۳۵ - سفر به حجاز:
خطر می شود سیج به فارسی و خطرناک سیجناک است یا سیجومند
شکوه در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۱۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۱۳ - جان دادن شیرین در دخمه خسرو:
در مصرع بسا حاجی که خود را از اشتر انداخت به نظر (را) اضافه است و بسا حاجی که خود از اشتر انداخت صحیح است
شکوه در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۱۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۱۳ - جان دادن شیرین در دخمه خسرو:
با پوزش
سرد ناکس تعبیریست شایسته برای جهان
شکوه در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۱۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۱۳ - جان دادن شیرین در دخمه خسرو:
گاورس دانه ایست مانند ارزن ولی به ستاره هم میگویند یادم نیست ولی خوانده ام
شکوه در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۰۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۱۳ - جان دادن شیرین در دخمه خسرو:
اشاره مستقیم شده به تضرع افلاطونی ! وی نخستین یونانی است که از اهورامزدا و زرتشت نام میبرد
شکوه در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۰۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۱۳ - جان دادن شیرین در دخمه خسرو:
سرد ناکس تغییراست شایسته جهان
نامکام در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۰۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۱۳ - جان دادن شیرین در دخمه خسرو:
امود به معنی پر هم هست مثل امود دریا ، اما امادن و اماده کردن هم نزدیک است به ان
بلا جدوی در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۵۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۱۳ - جان دادن شیرین در دخمه خسرو:
دخشه یعنی داغگاه یا نقش داغ روی تن دام ها مثل اسبان ، دکتر ملایری برای brand انرا نیک دانسته است .
شکوه در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۵۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۱۳ - جان دادن شیرین در دخمه خسرو:
آموده زیباست یعنی آراسته و مزین مثلا داریم گوهر آمود یا عقیق آمود که میشود مزین به گوهر و آراسته به عقیق
شکوه در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۴۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۱۳ - جان دادن شیرین در دخمه خسرو:
دخمه یعنی داغ گاه محلی بوده که مردگان را در آنجا می سوزاندند دغلی یا دگ یعنی سوزاندن (همان داغ)
ناشناس در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۴۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۰:
درود بر مردان مرد..
امین کیخا در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ خلیلالله خلیلی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱:
منظور از دل همان است که می فرمایید اما منظور از عقل همان خرد است که عقل معاش یکی از کاربری های ان است .
امین کیخا در ۱۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۰۸:۱۷ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۳۸ - قاهره: