گنجور

حاشیه‌ها

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۴:

داد از عشق دلش سعدی دلبر ز سخن

رسم این است گهی دل دهی وگه بردن

حامد فرجی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۳۷ در پاسخ به مجتبی دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۴۵:

شروع درگیری های بیخودی رو داره نکوهش میکنه!. و بعضی دعواهای بی فکر رو!. البته بنظرم گاهی برای دفاع از شرافت خود بدون توجه به قوی پنجه یا سست بازو بودن باید جلو رفت و حتی مرگ رو تجربه کرد ولی زیستن در ننگ رو نپذیرفت. به قول کسرایی که از زبان آرش گفت:" دلم از مرگ بیزار است... که مرگ اهرمن خو آدمی خوار است... ولی آن دم که ز اندوهان روان زندگی تار است... ولی آن دم که نیکی و بدی را گاه پیکار است... فرو رفتن به کام مرگ شیرین است... همان بایستۀ آزادگی این است... به نیرویی که دارد زندگی در چشم و در لبخند... نقاب از چهرۀ ترس آفرین مرگ خواهم کند". 

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:

به خداکه عقل حیران زدل وکلام سعدی

که درون خون بجوشد چه لطیف گونه آبی 

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۶:

رخ خور چون نمایان شد ستاره کی اثر دارد

که در ملک سخن سعدی مثال آفتابستی 

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۷:

سعدی سخن عشق بیان کرد وبه خوبی

در دیده واندر  دل وجانها بنشستی 

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۸:

سعدیا بذری زعشقت در جهان پا شیده ای

پرچم مهر ووفا را در جهان افراشتی 

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۹:

 

خشم وقهر وتلخی ودم از جدایی می کنی

چشم مهر از سعدی شیرین نوا برداشتی 

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۰:

 

حدیث مهر ومحبت روازسعدی گشت

که در دریچه جانها زخاک عشق شکفتی

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۳:

سعدی زشور وسوزی کندر سخن گزیدی

آتش به دل نشاندی از دیده خون چکاندی

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۴۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۴:

نیست دلبر چوتو نگارینی 

نیست سعدی به تو هم آوردی

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۶:

دهد سعدی شیرین گو زهجر تلخ شیرین جان

زاحوالش چه می پرسی  سخن چون با عدم کردی؟

 

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۷:

کسی ندید چو سعدی سخن گویی

که نیک سخن بگوید ز دل بندی 

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۹:

به گفتار توای سعدی همه دل بسته اند زیرا

ندیده کس سخن شیرین به این خوبی ودل بندی

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۰:

 

کسی ندید چوسعدی به مهر ووفا

به هجر زدل خونت به عشق خندیدی

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۰۸ در پاسخ به سُلگی قاسم دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۳۷ - حکایت مارگیر کی اژدهای فسرده را مرده پنداشت در ریسمانهاش پیچید و آورد به بغداد:

سلام 

اتفاقا دوختن اطلسی گرانبها ،به دلق  بی ارزش ،کنایه از وصله ناجور زدن است  که بدین دلیل  مناسبتر میباشد :

با عنایت به معنای حکایت مقصود مولانا از اژدها ،  نفس انسانها است که در درون هریک از مردمان ،بقولی از بی علتی  خفته  وخود را مرده مینمایاند

نفست اژدرهاست او کی مرده است 

از غم بی علتی افسرده است

و هرگاه امکانی فراهم آید وشرایطی جور شود وآفتاب عراق بر اوبتابد بند پرهیزکاری را گسسته وافسار بریده مارگیر وتماشاچی وجهانی را به ورطه نابودی میکشد 

آدمیانی که غرق در نفس وشهوات دنیایی باشند بدنبال آن اسیر تجملات وخودنمایی میگردند وبه قول استاد شهبازی همواره به دنبال تایید دیگران  میباشند و همانند مارگیر حکایت مولانا از بزرگی اژدها و جذب تماشاچی لذت برده وارضا میگردد  حالا داره میگه ای آدمی  اصل تو از جای دیگری است تو حامل روح خدایی هستی چگونه مفتون نفس واین دنیای فانی میشوی روح تو همچون حریر واطلس گرانبهایی است که به دلق کهنه دنیا  اورا میدوزی  وروح با جلالت را وابسته این خرقه ژنده جسمت میکنی 

منگر به هر گدایی که توخاص از آن مایی 

مفروش خویش ارزان که تو بس گرانبهایی 

شاد باشی عزیزم 

بیقرار در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ دی ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۴:

بداهه با مطلعی از لسان الغیب 
جمعه ۲۶ فروردین ۱۴۰۱


« به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم 
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد بر چینم »

تو هر دم همرهم بودی در این دنیای وانفسا
مبادم ای مه تابان که بی یاد تو بنشینم 

نگاهت بر من بیدل چو مرهم بر دل زخم است
فدای نیم نگاه تو تمام جان شیرینم

به هر جا بنگرم نوری ز رخسارت عیان گردد
به جز آن عارض  مه گون دگر رویی نمی بینم

تو با آنان و با اینان سرت گرم است و مشغولی
من اما عاشقی تنها  نه با آنم نه با اینم

نه کار حال و امروز ست که مجنون گشته ام جانا
من آن رسوای دیروزین ، همان شیدای دیرینم

اگر بر آستان جان رسد دست و دل و جانم 
از آن گلزار بی همتا فقط گلبوسه می چینم 

خوش آن دم کز پس هجران تو ای آرامش قلبم
قدم بر دیده بگذاری فرود آیی به بالینم 

شدی آیینه ی قلبم که عشقم با تو معنا شد 
شود آیینه ای دیگر به جز روی تو بگزینم؟؟

به ذکرت زنده می گردد هر آن دلمرده می باشد 
چو جسمی رو به موتم من ، نمی آیی به تلقینم؟؟

اگرچه بیقرار از خود ندارد چاره ای جز صبر 
بیا ، تا در فراق تو نرفته ست دین و آیینم

#رضارضایی « بیقرار »

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ دی ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۱:

سعدی به عشق یار دل پر سوز می کنی

وین دیده را ز یاددوست گهر بار می کنم

مانند تودر سخن نشنیدست  روزگار

من نیز ندیده ام واقرار می کنم

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ دی ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۲:

گویند که سعدی سخنش راحت جانست

زین جمله که گویند  یقیقا بفزونم 

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ دی ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:

سخن از عشق می رانم که من سعدی شیرینم

کلام از مهر می گوییم همه عاشق به آیینم

 

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ دی ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۴:

کسی به ظرافت سعدی نمی یابم

که قطره شبنم زروی گل چینم 

۱
۵۰۱
۵۰۲
۵۰۳
۵۰۴
۵۰۵
۵۷۹۰