مسعود جدیدیان در ۱ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۲۰:
مهرداد کاظمی هم دو بیت از این شعر رو خونده. مرحوم علیقلی آهنگ آب زنید راه را هین که نگار میرسد رو خونده بود، در انتهای این قطعه، آقای مهرداد کاظمی دو بیت از شعر مولوی رو همراه با گروه کر میخونه:
ای خدا این وصل را هجران مکن
سرخوشان عشق را نالان مکننیست در عالم ز هجران تلختر
هرچه خواهی کن ولیکن آن مکن
شایان شرقی در ۱ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۵۱ در پاسخ به حمید دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۲:
شایسته کاری به معنای قضای حاجت است
همیرضا در ۱ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۲۰ در پاسخ به سهیل قاسمی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۷:
سپاس و آفرین!
من این به ذهنم نرسیده بود. این مشکل این که چه چیزی فرستاده شده را حل میکند.
سهیل قاسمی در ۱ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۰۶ در پاسخ به همیرضا دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۷:
درود بر شما
دمادم حوریان (را) از خلد ِ رضوان (به سوی تو) میفرستند
که: ای حوری ِ انسانی! دمی در باغ ِ رضوان آی
محمد رضا نیک زاد در ۱ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴:
سلام به همه دوستان حافظ پژوه.
نکته قابل توجهی که از ظاهر غزل هم پیداست، این است که در این غزل ۹ بیتی فقط یک بیت هست که هیچ یک از واژههایی که مربوط به باده و شراب یا متعلقات آن باشد در آن نیامده است. فقط بیت هفتم از این اصطلاحات خالی است. به نظر میرسد این غزل منحصر به فرد از این جهت باشد یا اینکه یکی از معدود غزلهای خواجه شیراز باشد که این ویژگی را دارد. اگر مطلب مهمی است، باید جستجوی بیشتری شود.
دوستان همیشه شاد و پیروز باشید.
همیرضا در ۱ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۳۱ در پاسخ به سهیل قاسمی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۷:
در این مورد گویا بین اساتید اختلاف است.
در شرح غزلیات سعدی استاد فرح نیازکار:
و غزلیات استاد کاظم برگ نیسی:
روی دال خلد علامت سکون گذاشته شده.
اما در شرح دیگری (که هنوز بر من معلوم نشده کدام شرح است) حرکتدار شده:
(با سپاس از سرکار خانم زندی بزرگوار).
جستجوی این عبارت در گنجور (خلد رضوان) به نظر من نشان میدهد که فرمودهٔ جنابعالی و خوانش اکثریت صحیح است.
اما صورت کلی جملهٔ مصرع اول در این حالت ناقص به نظر میرسد چون فرستادن را باید به معنی پیام فرستادن یا گفتن در نظر بگیریم که به نظر نمیرسد مسبوق به سابقه باشد. این که از بهشت فرشتهای بفرستند که آن را بگوید جمله را کامل میکند.
افسانه چراغی در ۱ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۴۶ در پاسخ به حسین . دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۳ - گره گشای:
داستان پیر چنگی/ دفتر اول مثنوی مولانا
سهیل قاسمی در ۱ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۰۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۷:
دوستی زیر همه اجراها مطلبی گوشزد کردهاند که بهنظرم درست نیست.
از خلد، نگهبان میفرستند هم قشنگ نیست
به هر حال برای ارسال پیغام، پیک و قاصد میفرستند. رضوان باید بماند نگهبانی دهد!
این چرا پست خودشو تَرک کنه کار قاصد یا هاتف را انجام بده؟
وحید نجف آبادی در ۱ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۳:
کشته اَحد به معنای مات در حکم آن یگانه مطلق
امین مروتی در ۱ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۷:
غزل شمارهٔ ۱۳۹۷ دیوان شمس (زین دو هزاران من و ما)
مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی)
زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم؟
گوش بنه عربده را، دست منه بر دهنم
من دوهزار چهره دارم. یا دو هزار انسان مختلف در من می زیند و من نمی دانم من اصیل و اصلی کدام است. ظاهراً از این من ها، یکی مخالف یافتن این من اصیل است و مخالف این جستجو و پرسشگری از احوال خود است. لذا می خواهد صدای این پرسش را خفه کند.
چونک من از دست شدم، در ره من شیشه منه
ور بنهی پا بنهم، هر چه بیابم شکنم
همان من مخالف یا نفسانیت در رمسیر این جستجو مانع تراشی می کند. مولانا می گوید اگر در راه من خرده شیشه بریزی، از پا نهادن بر آن ابایی ندارم و هیچ چیزی نمی تواند مانع من شود.
زانک دلم هر نفسی، دنگ خیال تو بود
گر طربی در طربم، گر حزنی در حزنم
زیرا در تمام لحظات به فکر توام که معشوق منی. خوشی و ناخوشی من هم متاثر از خوشی و ناخوشی توست.
تلخ کنی تلخ شوم، لطف کنی لطف شوم
با تو خوش است ای صنم، لب شکر خوش ذقنم
احوالم تابع احوال توست و فقط با تو خوشحال هستم که شیرین دهانی و چانه زیبایی داری.
اصل توی، من چه کسم؟ آینهای در کف تو
هر چه نمایی بشوم، آینه ممتحنم
من آینه ای هستم که تو را منعکس می کنم. آینه ای که در معرض امتحان و سختی است که آیا صورت معشوق را درست منعکس می کند یا نه؟
تو به صفت سرو چمن، من به صفت سایه تو
چونک شدم سایه گل، پهلوی گل خیمه زنم
تو سروی و من سایه تو. سایه ای که سعادت همنشینی با تو نصیبش شده است.
بیتو اگر گل شکنم، خار شود در کف من
ور همه خارم، ز تو من جمله گل و یاسمنم
اگر بی تو گل بچینم خار می شود و اگر خار باشم با تو عین گلستانم.
دم به دم از خون جگر، ساغر خونابه کشم
هر نفسی کوزه ی خود، بر در ساقی شکنم
در فراقت از خون جگر خود می نوشم و کوزه آبم را در راه ساقی یعنی معشوق، می شکنم.
دست برم هر نفسی، سوی گریبان بتی
تا بخراشد رخ من، تا بدرد پیرهنم
هر دم مانند زلیخا، طمع در وصل زیبارویی می کنم تا در من بیاویزد و گونه ام را بخراشد و پیراهنم را پاره کند.
لطف صلاح دل و دین، تافت میان دل من
شمع دل است او به جهان، من کیَم او را لگنم
در مقطع مشخص می شود خطاب مولانا به صلاح الدین زرکوب است. او شمع و منبع نور است و در دل من نور می پراکند و من تنها شمعدان و محافظ اویم.
29 آبان 1403
Elijah Kay در ۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۲۴ در پاسخ به س دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:
]چی زدی ؟ عالی بودش
Mojtaba Razaq zadeh در ۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۵۸ در پاسخ به مبارکه عابدپور دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۵۲:
خیلی خیلی ممنون
حبیب شاکر در ۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:
باسلام به همه همراهان عزیز.ابیاتی از اینجانب در استقبال از این غزل خواجه.اگر قابل باشم.
تو رخ نمودی و سر گشته کرده ای ما را
نه ما،که جمله ی فرزانگان دنیا را
به یک نگاه ربودی زعاقلان صد دل
تفقدی بکن این بیدلان شیدا را
درین جهان پرآشوب جای تو خالیست
بیا بصلح رسان این جدال و دعوا را
مگر نه ما ملک و از بهشت آمده ایم
سپید کرده چرا روی گرگ صحرا را ?
به هر کجای جهان آتش منیت و جهل
بسوخت خرمن آلاله های رعنا را
شرار آتش نمرود گشته عالمگیر
بمعجزی مددی کن خلیل والا را
دوباره لشکر فرعون و نیل در پس و پیش
عصایی از کرمت ده جناب موسی را
گرفته ظلمت جهل و فریب ایمان را
از آستین به درآور دست بیضا را
در احتضار بود روح پاک انسانی
به یاریش برسان حضرت مسیحا را
شب فراق مگر صبح می شود برما؟
بیا و صبح کن این تیره شام یلدا را
امید وصل تو فرداست،فکر امروزم
مگیر از من مسکین امید فردا را
خلاصه بی تو جهان ارزنی نمی ارزد
بیا، یا بستان جان نا شکیبا را
تشکر از عنایت همه عزیزان.امیدوارم که قابل باشه
محمد علی کبیری در ۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲:
مولانا می فرماید
ذکر حق پاکست چون پاکی رسید
رخت بربندد برون اید پلید
میگریزد ضدها از ضدها
شب گریزد چون برافروزد ضیاء
رضا از کرمان در ۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۰۲ در پاسخ به فروزان دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲ - قصهٔ خورندگان پیلبچه از حرص و ترک نصیحت ناصح:
سلام
مولانا وپیشگویی !!!
اولین باره چنین ادعایی را میشنوم شما عزیزم ظاهرا متوجه اصل قضیه مثنوی نشدی واشتباه برداشت کردید هر گردی گردو نمیشه
شام وقدس ومرد میدان و.... را به هم ربط دادی و مولانا را کردی پیشگو وطالع بین دستت درد نکنه شاد باشی
محمدرضا خوشدل در ۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۳۹ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹:
اوج دلدادگی و عشق رو می توان در این رباعی دید، عاشق در غم هجر و دوری معشوقش چنان گداخته و در عذاب است که بالاترین تشبیه را برای آن آورده که در میان سیل خون امشب میخوابم و منظور خون و مرگ خویش است و بااین ضمانت و یقین که خواهم مرد دراین غم که میگویید خیال خود را هم بفرستی می بیند حال زار خونین مرا!
aseman در ۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲ - قصهٔ خورندگان پیلبچه از حرص و ترک نصیحت ناصح:
ممنون از گنجور خسته نباشید
روزی نیست که من به این سایت جامع نگاهی نیندازم👌
امیررضا نیک خو در ۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۴۵ دربارهٔ قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۶۶:
زیبا بود واقعا
امیررضا نیک خو در ۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۴۴ دربارهٔ قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۶۶:
زیبا بود واقعا
سهیل قاسمی در ۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۰۱ در پاسخ به همیرضا دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۷: