موسوی آبملخی در ۹ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۲۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۱:
بازنویسی: یکی از وزیران پسری کودن داشت.او را به نزد یکی از دانشمندان فرستاد تا از او علم بیاموزد و عاقل شود. بعد از مدتی که به تحصیل مشغول شد دانشمندی که او را علم می آموخت به پدرش پیغام داد که این پسرت عاقل که نمی شود بلکه مرا هم دیوانه کرده است.
«چون بود اصل گوهری قابل تربیت را در او اثر باشد»
اگر انسان در ذات خودش استعداد عاقل شدن و کسب علوم را داشته باشد می تواند در این مسیر قدم بردارد.
«از خدا جوییم توفیق ادب بیادب محروم گشت از لطف رب»
«بیادب تنها نه خود را داشت بد بلکه آتش در همه آفاق زد»
کسب علم و ادب هم به تلاش نیاز دارد و هم باید خدا توفیق کسب آن را در وجود انسان به ودیعه گذاشته باشد.
«هیچ صیقل نکو نخواهد کرد آهنی را که بد گهر باشد»
«سگ به دریای هفتگانه بشوی که،چون تو شد پلیدتر باشد»
روح آدمی باید صیقل پذیر باشد آهن بدشکل را صیقل نمی دهند و ظریف کاری نمی کنند چون بعد از مدتی زنگ می زند.طلا دارای ذاتی ناب است و خود به خود ارزشمند است؛ آن را صیقل می دهند تا بر ارزش و زیبایی آن افزوده گردد.
عاقل بودن و کودن بودن می تواند ذاتی باشد سگ در دریای هفتگانه اگر شست و شو گردد بازهم از نجاست آن چیزی کم نمی گردد بلکه نیاز به استحاله دارد یعنی جنس آن تغییر کند.
«خشت اول گر نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج»
اشاره این بیت که « خر عیسی گرش به مکه برند چون بیاید هنوز خر باشد» می تواند این نکته را در بر داشته باشد که گاه فرد از حافظه خوبی برخوردار است ولی تامل و تفکر در مطلب ندارد؛ به زبانی دیگر مطلب را نمی فهمد. و در سوره جمعه آیه 5 می خوانیم:
« مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوها کَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفاراً ؛ مثال کسانی که به دستورات تورات، تکلیف شدند، ولی حق آن را
ادا ننمودند، همانند مثل الاغی است که کتاب هایی با خود حمل کند (و از کتاب ها بهره ای نبرد جز سنگینی بار آن)». در ضرب المثلی فارسی نیز می خوانیم« عالم شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل»
“یکی را از وزرا پسری کودن بود” گاه امکانات زیاد مانع پیشرفت فرد می شود چون فرزند وزیر و آقا زاده است سعی در آموختن ندارد. علم در شکم خالی ورود دارد.
إِنِّی وَضَعْتُ خَمْسَةً فِی خَمْسَة...وَضَعْتُ الْعِلْمَ فِی الْجُوعِ وَ الْجَهْدِ وَ هُمْ یَطْلُبُونَهُ فِی الشِّبَعِ؛ من پنج چیز را در پنج چیز قرار دادم...علم را در گرسنگی قرار دادم و مردم در سیری جستجو می کنند.
منبع: مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، بحار الأنوار (ط - بیروت) - بیروت، چاپ: دوم، 1403 ق. ج75 ؛ ص453
اشاره به خر عیسی این نکته را در بردارد که گاه فرد خود از لحاظ لیاقت در جایگاه رفیعی است نباید انتظار داشت که فرزند او نیز همین طور باشد.
اما اینکه پدر او را برای کسب فضل به محضر استاد فرستاده احساس وظیفه اوست.
لَا یَزَالُ الْمُؤْمِنُ یُورِثُ أَهْلَ بَیْتِهِ الْعِلْمَ وَ الْأَدَبَ الصَّالِحَ حَتَّی یُدْخِلَهُمُ الْجَنَّةَ
مؤمن همواره خانواده خود را از دانش و ادب شایسته بهره مند می سازد تا همه آنان را وارد بهشت کند.
منبع:نوری، حسین بن محمد تقی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل - قم، چاپ: اول، 1408ق، ج12 ؛ ص201
سعید فکار در ۹ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵۱:
درخواست مولانا نه از جنس دنیوی بلکه از عالم مثل وعالم غیب است من مولانا درگیراگیر جسم وروح به یکباره در ساغر تن شراب بیخودی میریزد تا انگاره روح صیقل ابدی یابد که درد تنهایی از وصال بالهای او را نسوزاند
مهناز در ۹ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۰۶ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۳۶ - گل سرخ:
ساق آن گل را زیر شکن زلف نهفت،،، همذات پنداری دارم باهاش
محمد دشتبان در ۹ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۴۷ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » مستزادها » داد از دست عوام:
وحی منزل شمرند آنچه شنیدند از امام
در بیت پنجم به جای واژه "امام" به نظر می رسد واژه "مام" به معنای مادر صحیح است.
یوسف فلاح در ۹ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۴:
با درود به همراهان گرامی ؛
سرور امیر عزیز:
استاد شجریان در یاد ایام این شعر رو در دستگاه شور خوانده اند و در یک مجلس خصوصی به همراهی کمانچه استاد شاپور نیاکان در بیات اصفهان اجرا کردند . و آواز بیات اصفهان از مشتقات دستگاه همایون است و هیچ ارتباطی به دستگاه چهارگاه ندارد.
استادسیدعلی اصغرموسوی در ۹ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷:
گر دمی به مقامات عاشقی برسی
شود یقینت که جز عاشقی خرافات است… (آیا این همان نیست که حافظ گوید؟)
مقام عاشق از دو کون برونست…(و این؟)
لب دریا کفر است و دریا جمله دینداری
ولیکن گوهر دریا ورای کفر و دین باشد…(و این؟)
عطار
----
سلام و درود برجناب بابک عزیز. موضوع عرفان "شیعی" اگر با ذات عرفان برگردد "بالذات " شیعی است ، چون مولا علی( ع) خود حقیقت تشیع است!
...واما درباره ایاتی که مرقوم کرده اید! بحث ابیات روی "تکوین" است !رهایی از قیود تکوینی ، نه رسیدن به مرحله تقرب! رهاشدن به معنای قرب نیست! و حالت "جمع" به "تفرقه" رسیدن هم کارهرکس نیست ؟!! چون کسانی که "فنی" فی الله شدند تا به "باقی بالله" شوند ! به عدد انگشتان درعالم نمی رسد! یکی از ایشان :حضرت امام حسین (ع) یا مثلا حضرت یحیی بن ذکریا(ع) است! اقطاب تصوف شاید درشعر جان فدا کنند! اما درایشان هم یک نفر همچون "حسین بن منصور حلاج" (ره) دیده شده است!! الباقی که فقط رجزش را خوانده اند! منظور من ازتشریح ابیات عرفانی خواجه (ره)بسیاربالااز مراتب "سلوک" است، چراکه سلوک برای "مبتدیان" است و رندان فارغ ازمنیت ، دوراز یار نیستند که بخواهند سیر من الحق الی الحق کنند؟! خود درجوارحق اند و جزوی از حق ! آیینه ی حق نمایند! موضوع برداشت من :قلندران جبروتی و لاهوتی است ! نه "تازه کاران " گم گشته درمسیرهای فریبنده ی ناسوت!
... و این که اگر اجازه بروز به "عرفان حقیقی تشیع" داده می شد! این همه تعدد "فرق" اصلا وجود نداشت، چرا که در پیشگاه خورشید، فقط آیینه خورشید است که می درخشد! {مدعی خواست که آید به تماشاگه راز// دست غیب آمده برسینه ی نامحرم زد} یا علی مدد!
مهدی کاظمی در ۹ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۰۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۰ - شنیدن آن طوطی حرکت آن طوطیان و مردن آن طوطی در قفص و نوحهٔ خواجه بر وی:
چون شنید آن مرغ کان طوطی چه کرد
پس بلرزید اوفتاد و گشت سرد
وقتی از بازرگان شنید که اون طوطی در هند چه کرد اوهم لرزید و افتاد و مانند مرده ها سرد بیروح و خشک شد
خواجه چون دیدش فتاده همچنین
بر جهید و زد کله را بر زمین
بازرگان وقتی این صحنه رو دید ازجاش پرید و کلاهش رو محکم بر زمین کوبید
چون بدین رنگ و بدین حالش بدید
خواجه بر جست و گریبان را درید
وقتی دید که اینطوطی هم مرده ورنگ و روش برگشته (کنایه ازمردن)گریبان خودش روهم پاره کرد
گفت ای طوطی خوب خوشحنین
این چه بودت این چرا گشتی چنین
گفت که ای پرنده خوب و خوش صدای من ... چرا اینجوری شدی ؟؟چت شد؟؟
ای دریغا مرغ خوشآواز من
ای دریغا همدم و همراز من
افسوس از تو ای مرغ خوشخوان من .... ای همدم و همراز من
ای دریغا مرغ خوشالحان من
راح روح و روضه و ریحان من
افسوس ودریغ ازتو ای پرنده خوش آواز من ... ای شادمانی روح من و ای باغ خرم و سرسبز من .....
گر سلیمان را چنین مرغی بدی
کی خود او مشغول آن مرغان شدی
اگر حضرت سلیمان هم همچنین پرنده ای داشت دیگر مشغول دیگر پرنده ها نمیشد
ای دریغا مرغ کارزان یافتم
زود روی از روی او بر تافتم
افسوس که چون آن مرغ را ارزان بدست آوردم خیلی راحت از دست دادم
ای زبان تو بس زیانی بر وری
چون توی گویا چه گویم من ترا
بازرگان بخودش میگه ای زبان تو باعث خسران و زیانی مرا وقتیکه تو گوینده ای من چی بهت بگم ...
ای زبان هم آتش و هم خرمنی
چند این آتش درین خرمن زنی
ای زبان تو مثل آتیش و خرمن میمونی ...چقدر به اتش افروزی ادامه میدی ....
در نهان جان از تو افغان میکند
گرچه هر چه گوییش آن میکند
جان از تو در عذاب و پنهانی ازت شکوه میکنه گرچه به حرفت گوش میکنه و از تو تاثیر پذیری داره .....
ای زبان هم گنج بیپایان توی
ای زبان هم رنج بیدرمان توی
تو میتونی با گفته های نیکت تبدیل به گنج گرانبهایی بشی و یا مبدل به درد بی علاج بشی و تولید درد و رنج مداوم کنی ....
هم صفیر و خدعهٔ مرغان توی
هم انیس وحشت هجران توی
هم مثل بانگ رسای پرندگان دل رو میفریبی و مبهوت میکنی و هم مونس روزهای ترسناک جدایی تویی ....
چند امانم میدهی ای بی امان
ای تو زه کرده به کین من کمان
بالاخره کی امانم میدهی یه مهلتی بده بی انصاف ... ایکه به دشمنی بامن کمر بستی و کمانت را زه کردی ...
کمال در ۹ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۰۹ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۶۶:
7871
نسیم در ۹ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۵۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴ - نی محزون:
سلام. به نظر من اینکه از شعر استادایراد میگیرین یه نوع بی احترامیه. هر کس هر نظری داره لطف کنه خودش شعر بگه و رو شعرای خودش پیاده کنه. با اینکارتون خیلیا مثل من ناراحت میشن. شمااستاد نقض میکنین. ارزش این شعر به همین کلماتیه که مستقیم از ذهن استاد به به قلمشون انتقال پیدا کرده. لطفا یکمی به کاراتون فکر کنید. هر ادم معمولی که 4 سال ادبیات خونده نمیتونه از ایشون ایراد بگیره و زسر سوال ببرتشون.
علی عبدی در ۹ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵:
سلام ."تخت چمن" اضافه تشبیهی است و با چتر که هر دو از ادوات سلطانی هستند تناسب دارد .
«کلبهی احزان شود روزی گلستان غم مخور بشکفد گلهای وصل از خار هجران غم مخور» شمس الدین صاحب دیوان
آرش در ۹ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۵۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴۹:
سلام
مصرع دوم بیت هشت «برتر شو» صحیح میباشد.
کل شعر از روی تصحیح تقی تفضلی، (صفحۀ 695) انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهاردم، 1392:
ترسابچهایم افکند از زُهد به ترسایی
اکنون من و زُنّاری در دِیر به تنهایی
دی زاهد دین بودم سجادهنشین بودم
ز ارباب یقین بودم سر دفتر دانایی
امروز دگر هستم دُردیکشم و مستم
در بتکده بنشستم دین داده به ترسایی
نه مَحرَم ایمانم نه کُفر همی دانم
نه اینم و نه آنم تن داده به رسوایی
دوش از غم کفر و دین یعنی که نه آن نه این
بنشسته بدم غمگین شوریده و سودایی
ناگه ز درون جان در داد ندا جانان
کای عاشق سرگردان تا چند ز رعنایی
روزی دو سه گر از ما گشتی تو چنین تنها
باز آی سوی دریا تو گوهر دریایی
پس گفت در این معنی نه کفر نه دین اولی
برتر شو ازین دعوی گر سوختهٔ مایی
هرچند که پر دردی کی محرم ما گردی
فانی شو اگر مردی تا مَحرم ما آیی
عطّار چه دانی تو وین قصّه چه خوانی تو
گر هیچ نمانی تو اینجا شوی آنجایی
امیر در ۹ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۲:
در پاسخ به دوست عزیزم، درست است که مرحوم عالی نژاد هم این غزل را اجرا نموده اند و من شخصا بسیار لذت میبرم از نوای ایشان (رحمه الله) اما به نظر من خوانش ایشان بسیار ساده و بی تکلف است. مرحوم عالی نژاد در مناقب و مراتب صوفیانه، جایگاهی شاید بی مانند داشته باشند، اما از لحاظ هنر آواز و صدای حرفه ای، شجریان جوان به تاسی از موهبت پدری آنچنان نابغه، بی شک از تکنیک های برتر آوازی برخوردار است.
جسیکا در ۹ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
واقعا عاشق این شعرم
علی در ۹ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۸:
(اول از همه یادآوری به "خودم" و سپس به) خانم صدف:
هرکسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
سر من از نالهٔ من دور نیست
لیک چشم و گوش را آن نور نیست
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دید جان دستور نیست
آتشست این بانگ نای و نیست باد
هر که این آتش ندارد نیست باد
آتش عشقست کاندر نی فتاد
جوشش عشقست کاندر می فتاد...
امید در ۹ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۱۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸ - انتظار فرج:
روح مرحوم استاد سخن فخر سرزمین آذری ها شاد
امید در ۹ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۱۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸ - انتظار فرج:
تورا قسم به سر بی بدن.... بیا
رضا در ۹ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵۸ - جواب خروس سگ را:
تا زبان مرغ و سگ آموختم
دیده سؤ القضا را دوختم
میر ذبیح الله تاتار در ۹ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:
سلام
آب حیوانش ز منقار بلاغت میچکد
زاغ کلک من به نام ایزد چه عالی مشرب است
ماشاءالله سخنان من مثل آب زندگی حیات بخش است، زیرا ازجایگاه فکربلندی تراوش می کند.
.... در ۹ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۱۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۹:
نمی دانم در کدام نسخه چه آمده
اما در فلسفه که کلی معنا دارد و این بیت بی معنا نیست.
فرهاد در ۹ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸: