گنجور

حاشیه‌ها

رضا از کرمان در ‫۱ سال قبل، جمعه ۵ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۲۲ در پاسخ به آشفته آنم دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیف‌ها » شمارهٔ ۷ - دل هوس سبزه و صحرا ندارد:

سلام 

ایکاش مدیران محترم گنجور به درخواست جناب آشفته آنم  در خصوص ایجاد تمهیداتی برای ثبت ودرج  آثار سایر شعرای معاصر  و گمنام اقدام مینمودند .

رضا از کرمان در ‫۱ سال قبل، جمعه ۵ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۱۵ در پاسخ به مجید سلیمانی دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۷:

سلام

بنظرم این معنی را داره :

این حرفها که میزنی  باعث نمیشه که من لطف پروردگارم را فراموش کنم 

مهدی زارعی در ‫۱ سال قبل، جمعه ۵ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۳۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲:

ابر جهن یزداد چندان درود 

که آید همی زابر باران فرود

محمد سلماسی زاده در ‫۱ سال قبل، جمعه ۵ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹۹:

این غزل گفتگوی ظاهر بینان با معناگرایان است.چیزهایی که چون ظاهر بینان توان درک و فهمش را ندارند دروغ پندارند خود دروغی بزرگ و گسترده است.آنکه عاشق نباشد عشق را فنا داند و گرفتاران خیال بافی هرچیز به جز ظواهر را خیالی بیش ندانند.

کسانی که چون به خدا راه نبردند آن را از اساس دروغ دانستند در حالی که رازداران حریمش ، بی واسطه اسرار او را دریافتند و با وجود سرشت خاکی اشان با اهل آسمان آشنا گشتند و با پر عشق از خاک بر افلاک رسیدند.

چون درک این معنی بر همه کس مقدر و مقدور نیست بباید گفت :

خاموش کن زگفت و گر گویدت کسی

جز حرف و صوت نیست سخن را ادا ، دروغ

 

در غزل بعد نیز می توان اشارتی یافت به همین معنا :

 

بس که همراز بلبلان نبود

آنک بیرون بود ز باغ و ز راغ

مهر و ماه در ‫۱ سال قبل، جمعه ۵ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۱۳ در پاسخ به پژمان هزپی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۷:

نه...

نه اینطور که «کسی» از او و از ما دور است

به سادگی او از ما دور است، او که عقل دارد

ایاه و ایانا...

محمد علی‌پور در ‫۱ سال قبل، جمعه ۵ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۱۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۳:

دوستان گرامی سلام
من اکثر حاشیه‌ها را خواندم.
ابیاتی که در نکوهش زن و یا رفتاری که با برخی از افراد و پهلوانان شده و یا بیت مورد انتقاد دوستان " ز شیر شتر خوردن و سوسمار....." اینها که سخن فردوسی نیست. فردوسی از آن داستانهایی که به دستش رسیده ابیات را به صورت نظم درآورده. اگر پادشاهی مثل یزدگرد بزه گر ستم کرد که نباید به حساب فردوسی نهاد و یا اگر انوشیروان کوچ و بلوچ را قتل عام که ربطی به شاعر ندارد. بیت مورد انتقاد " زشیر شتر خوردن....." از سخنان رستم فرخ زاد است که در نامه ای به برادر خود می‌نویسد. اگر فردوسی این سخنان را در شاهنامه نمی‌آورد که متهم به سانسور کردن می‌شد. خواهش می‌کنم یکبار شاهنامه را با دقت بیشتری بخوانید و هر عملکردی را به پای کننده‌ی آن نهید.

امین مروتی در ‫۱ سال قبل، پنجشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱۴:

قطعه ای از غزل شمارهٔ ۱۹۱۴(مرا چون نی درآوردی به ناله)

مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

 

محمدامین مروتی

 

در این غزل مولانا خود را به دف و نی و چنگ تشبیه می کند که آوازش خوششان حاصل زخمه و ضربه هایی است که می خورند.

 

مرا چون نی درآوردی به ناله

چو چنگم خوش بساز و بانوا کن

می گوید ای نوازنده(شمس یا خدا) ناله و نوای من همه از توست.

 

اگر چه می زنی سیلیم چون دف

که آوازی خوشی داری صدا کن

چو دف تسلیم کردم روی خود را

بزن سیلی و رویم را قفا کن

گویی چون دف به صورتم سیلی می زنی و رویم را برمی گردانی. من هم تسلیم توام که سیلی ام زنی.

 

همی‌زاید ز دف و کف یک آواز

اگر یک نیست از همشان جدا کن

این صدا هم از دف است هم از کف. هم از صورت من و هم از دست تو که قابل جدا کردن نیستند.

 

شدی ای نی، شکر ز افسون آن لب

ز لب ای نیشکر رو شُکرها کن

ای نی تو هم از دمیدن آن لب شیرین، مثل شکر شیرین شده ای و لازم است با آوای خود، شکرگزار این شیرینی باشی.

 

نه شُکر است این نوای خوش که داری؟

نوای شکرین داری ادا کن

البته خود این نوای خوشت عین شکرگزاری است که ادایش می کنی.

 

3 بهمن 1403

رضا از کرمان در ‫۱ سال قبل، پنجشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۰۹ در پاسخ به سیاوش دربارهٔ نورعلیشاه » دیوان اشعار » غزلیات » بخش اول » شمارهٔ ۱۹۷:

سلام سیاوش جان

ممنونم که اشتباه بنده را گوشزد فرمودید  بنده به جای محقق کرکی  اشتباها علامه مجلسی نوشتم که متن خودم را اصلاح مینمایم  ضمن اینکه از نقطه نظر  تفکرات تند مذهبی وافراطی گری ایشان  باهم فرق آنچنانی ندارند .

 دکتر  مهدی فراهانی منفرد در کتابی با عنوان  " مهاجرت علمای شیعی از جبل عامل به ایران در عهد صفوی" به واکاوی، چرایی وتبعات بعدی این مهاجرت جمعی علمای لبنانی به ایران  وچگونگی پیوند ایشان با حکام صفوی در ارتباط باقدرت‌گیری حکومت شیعی صفویه  وتقویت مهدویت وموعود گرایی در آن دوره  پرداخته است  ،که خواندش خالی از لطف نیست .

باز هم از شما ممنونم شاد باشی عزیز

فاطمه زمانی در ‫۱ سال قبل، پنجشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۰۶ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:

ممنون بابت وقت و دقتی که در تفسیر اشعار میذارین. ما قدردان شماییم

پریا فرد در ‫۱ سال قبل، پنجشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸:

شرابِ تلخ می‌خواهم که مردافکن بُوَد زورش

که تا یک دَم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش

از بیت های مورد علاقه منه 🌱🕊

Raz.zaR در ‫۱ سال قبل، پنجشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۶:

بیت اول، ز نوبه‌خانه تنهایی درست است نه توبه‌خانه، سرای نوبتیان بوده 

مهدی زارعی در ‫۱ سال قبل، پنجشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۳۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱:

درود بی پایان بر شما گرامیان

در بیت 

جهان پهلوان سام بر پای خاست

چنین گفت کای خسرو داد راست

خسرو داد راست چه معنی می دهد؟

امین مروتی در ‫۱ سال قبل، پنجشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۹:

 

شرح غزل شمارهٔ ۷۵۹ (دل من رای تو دارد)

فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

 

محمدامین مروتی

 

این غزل هم در فراق و هوای دیدار شمس سروده شده است.

 

دل من رای تو دارد، سر سودای تو دارد

رخ فرسوده زردم، غم صفرای تو دارد

دلم هوایت را کرده و دیوانه توست. اگر رویم زرد است به خاطر غم توست.هم سودا دارد و هم صفرا. صفرا و سودا از مزاج های چهارگانه اند.

 

سر من مست جمالت، دل من دام خیالت

گهر دیده نثار کف دریای تو دارد

سرمست زیبایی توام. خیالت همیشه با در دل من است و گوهر اشکم را نثار کف دریای وجودت می کند. منظور مولانا این است که گوهر من به فدای کف تو. در حالی که ارزش دریا به گوهر است نه کف آن.

 

ز تو هر هدیه که بردم، به خیال تو سپردم

که خیال شکرینت، فر و سیمای تو دارد

هرچه از تو گرفتم به خیالت پس دادم، زیرا که خیالت هم به زیباییِ خودت است.

 

غلطم گرچه خیالت، به خیالات نماند

همه خوبی و ملاحت ز عطاهای تو دارد

اشتباه گفتم. خوبی و زیبایی خیال تو هم از هدیه های خود توست و ربطی به من ندارد.

 

گل صدبرگ به پیش تو فروریخت ز خجلت

که گمان برد که او هم رخ رعنای تو دارد

گل پر برگ که به زیبایی اش می نازید و گمان می کرد مثل تو زیباست، از شرمساری در مقابل تو کم آورد و پرپر شد.

 

سر خود پیش فکنده، چو گنه کار تو عرعر

که خطا کرد و گمان برد که بالای تو دارد

درخت عرعر هم که به قد و بالایش می نازید، مثل گنهکاران در پیش تو سرش را پایین انداخت.

 

جگر و جان عزیزان، چو رخ زهره فروزان

همه چون ماه گدازان که تمنای تو دارد

جگر و جان عاشقان، در تمنای وصال تو مثل زهره و ماه می گدازد.

 

دل من تابه ی حلوا، ز بر آتش سودا

اگر از شعله بسوزد نه که حلوای تو دارد

دل من مثل حلوا بر آتش عشق تو می سوزد چرا که سودای چشیدن حلوای تو را دارد.

 

هله چون دوست به دستی، همه جا، جای نشستی

خنک آن بی‌خبری کو خبر از جای تو دارد

وقتی دوست دم دست است همه جا، جای نشستن است چون کنار اوست. خوش به حال کسی که از جای تو باخبر است. این باخبری عین بی خبری و حیرانی است.

 

اگرم در نگشایی، ز ره بام درآیم

که زهی جان لطیفی که تماشای تو دارد

اگر راهم ندهی از راه بام می آیم تا مثل جان های لطیف، به تماشایت بنشینم و حالم خوش شود.

 

به دو صد بام برآیم، به دو صد دام درآیم

چه کنم آهوی جانم سر صحرای تو دارد

هر جا لازم باشد به هوای دینت می آیم چه از بام بیایم و چه در دام بیفتم. آهوی جان من می خواهد در صحرا و هوای وجود تو مقیم شود.

 

خمش ای عاشق مجنون، بمگو شعر و بخور خون

که جهان ذره به ذره غم غوغای تو دارد

مولانا به خود می گوید ای عاشق دیوانه، لازم نیست دیگر چیزی بگویی که همه کائنات با تو غمگساری می کند.

 

سوی تبریز شو ای دل، بر شمس الحق مفضل

چو خیالش به تو آید، که تقاضای تو دارد

ای دل من به تبریز نزد شمس پر فضیلت برو. زیرا وقتی خیالش به ذهن تو وارد می شود، به این دلیل است که تو را خواسته است.

 

3 بهمن 1403

امیر عباس طیبی در ‫۱ سال قبل، پنجشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:

بیت آخرش منو یاد این رباعی از خود خاقانی انداخت

سوزی که در آسمان نگنجد دارم
وان ناله که در دهان نگنجد دارم

گفتی ز جهان چه غصه داری آخر
آن غصه که در جهان نگنجد دارم

sezafa در ‫۱ سال قبل، پنجشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۱۰ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۹۲:

با سلام . "گر دَهی پروانه ای" درست است  به همین سادگی که پروانه دور شمع میگردد و نه شمع، گرد پروانه که بخواد عبارت  "گِرد هر پروانه ای' درست باشه...

محمد سلماسی زاده در ‫۱ سال قبل، پنجشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹۰:

هندو در اینجا نماد نفس و ناآگاهی است.

( هرچند در اشعار دیگر مولوی به معنای معنوی و خموشی هم به کار رفته است )

یزدانپناه عسکری در ‫۱ سال قبل، پنجشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳:

تابش خورشید ازل و توأمان پروردن جان و آموختاری و قصد شخصی به تداوم ادراک دنیای روزمره در قصد دل دانا و نادان (صبحدم سرد نفس).

حافظ : دفتر دانش ما جمله بشوئید به می‏ - که فلک دیدم و در قصد دل‏ دانا بود

برمک در ‫۱ سال قبل، پنجشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۵۹ در پاسخ به بابک چندم دربارهٔ رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از مثنوی بحر هزج » پاره ۲:

اندرز اوشنر داناگ

حمید زارعیِ مرودشت در ‫۱ سال قبل، پنجشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹:

من واقعا درک نمیکنم این چه کاری بوده که گنجور انجام داده و هوش مصنوعی رو برای شرح ابیات به کار گرفته. اکثر ابیات رو نه تنها اشتباه معنا کرده که ممکنه دچار کژتابی در برخی مخاطبان هم بشه. درسته که جای ویرایش داره ولی کی فرصت داره بشینه توهمات هوشمصنوعی رو رفع کنه.

 

مثلا ببینید این بیت حافظ رو چقدر مسخره معنا کرده

 

تازیان را غمِ احوالِ گران‌باران نیست

پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم

 

نوشته عرب‌ها نگران حال کسانی که مشکلات زیادی دارند نیستند، بلکه انسان‌های خوب و پرهیزگار کمک کنند تا من با خوشحالی و راحتی پیش بروم.

 

در حالی که تازیان یعنی افرادی که تند رو و سریع هستند و مشخصا میگه سواره از پیاد هخبر نداره. حالا بین تازی و پارسا یک ایهام تناسب عرب و ایرانی هم هست ولی اصلا ربطی به معنای اصلی نداره. کاش بیخیال این تبِ هوشِ مصنوعی میشدید. واقعا چهره ی سایت رو زشت و مخدوش و غیر حرفه ای کرده. مخصوصا که فورا بدون فاصله گذاشتیدش بعد از شعر. حد اقل میخواید حفظش هم کنید بذاریدش پایین صفحه بعد از حواشی مردم.

سیاوش در ‫۱ سال قبل، پنجشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۴۰ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ نورعلیشاه » دیوان اشعار » غزلیات » بخش اول » شمارهٔ ۱۹۷:

سلام و عرض ادب

علامه مجلسی (چه مجلسی اول و چه مجلسی دوم)، ایرانی بودند (در اصفهان متولد شدند و در اصفهان نیز فوت کردند) و لبنانی نبودند.

۱
۳۸۶
۳۸۷
۳۸۸
۳۸۹
۳۹۰
۵۶۹۳