گنجور

حاشیه‌ها

هادی در ‫۹ سال قبل، چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۴۱ دربارهٔ رضی‌الدین آرتیمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

سلام
گمانم
رهی زمیکده نزدیک تر مدان به خدا
درست باشد

مریم در ‫۹ سال قبل، چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۴۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵:

آقای مهدیار شعر دل و دین و عقل و هوشم همه را به آب دادی از فیض کاشانی هست نه از حافظ
و در ضمن منظور شاعر را مسلما بنده و شما بهتر از خودش نمیدانیم منکه ترجیح میدهم اظهار فضل نکنم

... در ‫۹ سال قبل، چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۱۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶ - بردن پادشاه آن طبیب را بر بیمار تا حال او را ببیند:

شگفت انگیزه این ابیات...
خیلی جالبه، داره داستان تعریف می کنه، تا وقتی که به «آفتاب آمد دلیل آفتاب...» می رسه. مثل عاشقی که با هر نشانه ای به یاد معشوقش میفته، به محض گفتن لفظ آفتاب، شمس میاد تو ذهنش. دیگه نمیتونه از فکرش بیاد بیرون. دائم با لفظ شمس بازی می کنه تا بی قرار میشه و به شمس الدین اشاره می کنه: «چون حدیث روی شمس الدین رسید...»
واجب میدونه با اومدن اسم شمس الدین «رمزی از انعام او» شرح کنه. ولی باز میگه «لا تکلفنی فانی فی الفنا...» و ناتوانی خودش رو بیان می کنه و میگه «این زمان بگذار تا وقت دگر...»
در ادامه باز هم با خودش درگیره ولی می فهمه که اگه بخواد از شمس بگه، حرفاش تمومی نداره. به محض اینکه باز حرف آفتاب میشه: «آفتابی کز وی این عالم فروخت...» دوباره یاد شمس میفته و می ترسه نتونه جلوی خودش رو بگیره. برای همین بالاخره این بحث رو تموم می کنه: «بیش از این از شمس تبریزی مگوی...»
یاد آدمی میفتم که یه فکر آزارش میده و هرکاری می کنه که از این فکر رها بشه نمی تونه و آشفته میشه.
واقعا عجیبه، بعد از گذشت حدود 13-14 سال از نبودن شمس، وقتی این ابیات رو می سروده به چه درجه ای از آشفتگی می رسه. تکلیفش با خودش روشن نیست. نه دلش میاد از شمس نگه، نه توان گفتن داره. به قدری آشفته و پریشان میشه که نمی دونه باید چیکار کنه.
چون قلم اندر نوشتن می شتافت / چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
شگفت انگیزه این عشق...
شگفت انگیزه این مرد...

کسرا در ‫۹ سال قبل، چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۴۴ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۷:

هوش از سر آدمی می برد

محمد قنبری مرداسی در ‫۹ سال قبل، چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱:

مصرع " دل نیست که در بر چو کبوتر نطپیده ست "را می توان منبع این مصرع حافظ دانست " رواست در بر اگر می طپد کبوتر دل "

نریمان در ‫۹ سال قبل، چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۵، ساعت ۰۶:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹:

در صومعه زاهد و در خلوت صوفی
جز گوشه ابروی تو محراب دعا نیست
ای چنگ فروبرده به خون دل حافظ
فکرت مگر از غیرت قرآن و خدا نیست
‌ و
خدا را ای نصیحتگو حدیث ساغر و می گو
که نقشی در خیال ما از این خوشتر نمی‌گیرد
مخلص و ختم کلام
تا می و شراب ننوشی نمیتوانی در خیالت تصویری از دنیای مستی و حال خوب بعد آن را، چنین با ولع توصیف بکنی و هر کسی فکر کند می تواند مستی و حال و هوای آن را بدون تجربه نوشیدن می و شراب لمس کند و چندان لذت ببرد که این حال خوشی را برای دنیای بعد از مرگ هم با می بهشتی آرزو کند. صد در صد مالیخولیایی و متوهم و روانپریش هست که آرزویش را از تجربه مستی دیگران خوشایند تصور می کند و در عالم هپروت سیر می کند و تعصب طوری کورش کرده که از حقیقت شرابخوارگی حافظ متوحش می شود و مالیخولیایی دیگر از تفسیر و داستان پردازی برای خود فریبی نقاشی می کند و توهم را صحیح و خود شعر و گفته شاعر را کفر می پندارد. روانپریشی درد جامعه ایران هست

آرش طوفانی در ‫۹ سال قبل، چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۳۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۱۷ - پاسخ دادن بهرام ایرانیان را:

واقعا «هفت پیکر» نظامی، یک شاهکار ادبی، اخلاقی و معرفتی است. جداً خواندن این اثر هوشمندانه را به تمام عزیزان، پیشنهاد می کنم. روح این مرد فرهیخته «جناب نظامی» شاد و قرین مرحمت باد!

آرش طوفانی در ‫۹ سال قبل، چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۳۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۱۷ - پاسخ دادن بهرام ایرانیان را:

با عرض سلام و ادب
بیت شماره 44 عیناً به عنوان بیت شماره 45 تکرار شده است که شایسته حذف از پایگاه داده گنجور است. متشکرم

هانیه سلیمی در ‫۹ سال قبل، چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳۷:

درخواست اصلاح لغت "کید" در مصرع اول بیت سوم،به "کآید" با استناد به کتاب: کلیات شمس تبریزی،جلال الدین همایی،نشر امیرکبیر،چاپ نوزدهم 1385،صفحه 727 انجام شد.
با سپاس از رسیدگی شما
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

هانیه سلیمی در ‫۹ سال قبل، چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳۷:

در بیت سوم: "این خوشی چیزی است بی‌چون کید اندر نقش‌ها" کلمهء کید،باید کاید نوشته شود.به معنی "که آید".

بهراد در ‫۹ سال قبل، چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۲:

آقا منصور نوشتن آیا گوشزد کردن موسیقیایی کمکی به فهم غزل میکنه؟ لازم دیدم پاسخ بدم : بله میکنه
من همین الان این آهنگ رو شنیدم و تاثیری در من داشت که بالای 10 دفعه پشت سر هم گوشش دادم و داشت منو میکُشت. نمیدونستم برای جناب مولاناس و اومدم سرچ کردم و خوندم این شعر رو و درک و حسّ کیفی عمیقی به من داد. همین که این آهنگ یک نفر رو که من باشم انقدر تحت تاثیر قرار داده نشون میده که خواندن موسیقیاییش تاثیر گذاره.

مسعود ریحانی در ‫۹ سال قبل، چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷:

فضل است اگرم خوانی_عدل است اگرم رانی_شاهکاره

سامان روح بخشان در ‫۹ سال قبل، سه‌شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » مخمس:

با عرض سلام
چه روحی در این ابیات نهفته است؛ آدمی را از درون تکان می دهد.
(همزمان با مشاهده نمای پایانی سریال شیخ بهایی)
موفق باشید و رحمت الله علیه

علی تاریویردیلو(رهگذر) در ‫۹ سال قبل، سه‌شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶۱:

چیز خاصی نمیتونم به این بیان شیوا اضافه کنم
فقط مطلبی رو در معنی شعر عرض میکنم که ممکنه برای دوستانی که از داستان مربوط به ان اطلاعی نداشته باشند اون قسمت شعر ,
گنگ به نظر بیاد,
واون هم مربوط به داستانی میشود که دو تا کیمیا گر یا به تعبیر امروزی شیمیدان ,
در موقعیتی قرار میگیرن که هرکدام باید معجون کشنده ای بسازد که ان دیگری انرا بخورد و نتواند پادزهری برای خنثی کردن ان زهر یا معجون تدارک ببیند,
به اندو فرصتی داده میشود تا معجون خود را اماده کنند,,
در فرصت داده شده تلاش یکی از انها مدام در حال کوبیدن در هاونگ مسی به گوش اندیگری میرسد ,,
تا اینکه زمان موعود فرامیرسد و کیمیا گری که در تمام وقت در حال کوبیدن در هاونگ مسی بود معجونش را به خورد اندیگری میدهد و او در جا جان میسپارد ,
درهنگام از اوپرسیده میشود , که مگر چه ساخته بودی که به این زودی اثر کرد و مهلت استفاده از پادزهری را به طرف نداد,,
کیمیا گر مابغی معجون را خودش مینوشد و میگوید این معجون جز اب گوارا چیزی نیست ,,
چیزی که رقیب مرا کشت تصور باطل او بود که از صدای کوبیدن من در هاونگ مسی خالی در ذهن خود پرورانده بود

کمال داودوند در ‫۹ سال قبل، سه‌شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۲۵ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۴۱۱:

6645

نادر.. در ‫۹ سال قبل، سه‌شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۴:

لحظه های نابی است، زمانی که در چشمانت حیران می شوم ...
ولی گاه در آن حال
شعرِ " بیزاری" می سُرایم !!
...
آن دَم که در چشمانت، تصویر من خودنمایی می کند ..

Azar در ‫۹ سال قبل، سه‌شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۳:

معنی این بیت چیست؟
آن کس که منم پابسته او
می‌گردد او گرد سر من
ممنون

روفیا در ‫۹ سال قبل، سه‌شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱:

این بیت یاد آور آن جمله معروف در فیلم پدرخوانده است :
I'm gonna make him an offer he can not refuse
و آن آفر بدین صورت بود که خانواده مافیایی دو انتخاب به فرد مورد نظر می دادند، یا خواسته شان را اجرا می کرد یا کشته می شد!
چه آفری چه کشکی؟
در حقیقت حق انتخابی وجود نداشت!
تجربه های اینچنینی داشته ام، بارها خود را در تنگناهایی دیدم که هرگز حق انتخابی نداشته ام و هر چه جان کندم تا گزینه های دیگر را پیش گیرم نتوانستم...
فقط نتوانستم...

نادر.. در ‫۹ سال قبل، سه‌شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:

دل رهاندن از این غزل ممکن نیست..
خود حکم سلسله ی زلف بتان است...

مهزیار در ‫۹ سال قبل، سه‌شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱:

منظور از این سم سمند و آن رو حادثه عاشورا باشد یا نباشد حضرت سیدالشهدا مصداق بارز آینه ایست که جمال جانان را با زیباترین عشق بازی نشان داده است. صل الله علیک یا اباعبدالله

۱
۳۷۰۷
۳۷۰۸
۳۷۰۹
۳۷۱۰
۳۷۱۱
۵۷۰۴