مهرداد در ۹ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۷:
مولانا چنان در عشق غرق می شود که دیگر یک از دو نداند که دیگر نامی برای دینش نمی توان نهاد:
منم در موج دریاهای عشقت
افشین ایوانی در ۹ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۱۱۸ - چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما:
جناب NBZنوشته اند که:
شاعر سنی مذهب بوده که در اشعار دیگه اش مشهود است و به این دلیل ارتباط داشتن این شعر به امام زمان غیر ممکن است
خواستم عرض کنم که جناب اقبال سنی شافعی بودند و در این مذهب نه تنها اعتقاد عمیقی به ظهور منجی آخر الزمان وجود دارد بلکه آنها معتقدند که هر گاه قرار باشد شخصی ظهور کند و زنجیر غلامان را بشکند، آن شخص سه ویژگی اصلی دارد:
1- از فرزندان فاطمه زهرا است
2- چهل سال قبل از ظهورش متولد میشود
3- نامش محمد و لقبش مهدی است
بنابر این سنی بودن جناب اقبال دلیل قطعی نمی شود که منظورشان امام زمان نباشد
------------ با تمام این احوال
بنده هم معتقدم که منظور شاعر در این شعر زیبا، امام زمان نیست بلکه هر شخص ظلم ستیزی است که شجاعت حق گویی را داشته باشد حتی شاید خود ایشان( به مصداق بیت آخر)
پاینده باشید
فضه در ۹ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲۱:
چون عرفا پایدار و زندگی راحت رو مانعی برای سیر و رشد روحانی انسان می دانستند شاید عبارت بس دوادو نشان از عقیده داشتن زندگی پایدار می باشد ولی در اینجا می گوید این پایداری است که سعایت میکند یعنی مانع رفتن انسان به سوی حق می شود.
فضه در ۹ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲۱:
بس داوادو بس سعایت می کند یعنی چی
مهرداد در ۹ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۸:
خروشان از آن جایگه بازگشت
تو گفتی که با باد همباز گشت
فردوسی
همباز به معنی همتا، همانند
فضه در ۹ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸۹:
@بابک چندم ممنونم تحلیل قشنگی ارائه دادید من جان ببردن تعبیر قشنگی هم به معنای پیروز شدن و هم معنای مرگ می توان گرفت چون از دید اسلام لحظه مرگ لحظه پیروزی و لقاءالله است
فضه در ۹ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲۲:
نوح ثانی ؟؟؟ من در کتاب نوع ثانی می کند
عبذالغفار در ۹ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۲۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱:
مصرع دهم چنین است :
نغمهٔ قانون وحدت برتو سازشها کند
گر به رنگ تار ساز ار بم ندانی زیر را
نریمان در ۹ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ عطار » اسرارنامه » بخش بیست و یکم » بخش ۱ - المقاله الحادیه و العشرون:
بسیار نکته سنج، همین اصلاحیه شما هم کفایت میکند.، اینگونه اشعار نشان دهنده بعد تفکری شاعر نسبت به خوانندگان شعر هست که همه را مسلمان بحساب میآورد متأسفانه
عبذالغفار در ۹ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۴۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰:
مقطع غزل اصلاح شود :
نغمه هم در نشه پیمائی قیامت میکند
موج می تار است بیدل کاسهٔ طنبور را
عبذالغفار در ۹ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸:
بیت چهارم باید اصلاح شود :
رسوای جهان کرد مرا شوخی حسنت
جز پرده دری جوش گلی نیست سحر را
بیت هفتم ، فرد دوم: "میوة" به "میوهٔ" اصلاح شود .
بیت یازره ، فرد دوم: "خردة زر" به "خردهٔ زر" اصلاح شود .
Seraj Hosseini در ۹ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹۹:
پوزش میخوام اشتباه تایپی بود،بدیع الزمان فروزانفر...
Seraj Hosseini در ۹ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹۹:
چنان کاهل بدم کان را نگویم...
بر اساس طبع و تصحیح زنده یاد بدع الزمان فروزانفر،بیت سوم مصرع اول تصحیح بفرمایید » چنان « صحیح است
درود و مهر فراوان...
سیدعلی (رضا) ساقی در ۹ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۷:
هرنکتهای که گفتم دروصف آن شمایل
هر کـو شـنید گـفـتا " لللّهِ دَرُّ قائـل"
نکته: مسئله ی دقیق ومطلب ظریف ولطیف
شمایل: خصوصیّات وشکل وصورت
للهِ : برای خدا
درّ : خیر ، خوبی و خوشی قائل : گـوینده)
"للهِ درُّ قائل" : خدا خیردهد گوینده را
معنی بیت: به قدری دقیق و لطیف ونغز ازصفات دلستاننده ی آن دلبربازگو کردم که هرکس شنید تمجید کرد وگفت: خدابه گوینده ی این مطالب، خیر بسیار ببخشد که صفاتِ او رااینچنین دقیق ولطیف توصیف می کند.
البته حافظ رندانه سخنوری خودش رانیزبه رُخ می کشد چراکه می فرماید: شنوندگان پس ازشنیدنِ این مطلب به گوینده دعا ی خیرکردند!
درآن شمایل مطبوع هیچ نتوان گفت
جزاینقدرکه رقیبان تندخو داری
🌿━━━━━━━━━━🌿
تحصیل عشق و رندی ، آسان نمود اوّل
آخربسوخت جانم درکسب این فضـایل
رندانگی دربینش حافظانه حرکت وتلاش فردی به سمت خدایگونگیست اما نه ازمسیری که مذاهب ومسلکهای سازمان یافته مانند طریقت،شریعت وحقیقت طراحی کرده اند. اگرچه رندان مرشد وراهنما دارندامامرشد باکشیش وروحانیان تفاوتهای اساسی دارند مرشدفقط به مریدان خود وعده وعید بعدازمرگ نمی دهد بلکه ابتدا دانشهای تحمیل شده ازطرف جامعه،مذهب،مدرسه و….راپاک می کند تا مرید به معصومیت طبیعی بازگردد سپس وی راراهنمایی می کندتا باتلاش فردی، بینش وماهیت وجودی خودراکشف و به نور ومعرفت درونی دسترسی پیداکند ودرمسیر خدایگونگی به رشدونموبرسد.
🌿━━━━━━━━━━🌿
رندانگی حرکت درمسیری متفاوت ازادیان ومذاهب بسوی الوهیت وپاکباطنیست. «خدایگونگی به سبکِ رندانگی ِحافظانه» انجام مراسمات مشخص مذهبی وتکرارکلمات معین نیست بلکه آوارگی درکوی معرفت وپرسه زدن درفرازوفرود جاده ی آگاهیست. «رند» دوره گردی درعرصه ی جستجو رابرسکونت درمعابد واعتکاف درمساجدترجیح داده وبی وقفه حتی درسکوت وخلوتگاه خویش درحال حرکت ونیایش است.
کسی که برصف رندان زده وتبعات هرچه بادابادرامی پذیرد به تفکرات ونظرات دیگران هیچ اهمیتی قائل نمی شود چون می داندکه اگربه توجهات مردم واکنش نشان دهد حرکت بسوی خدایگونگی سخت وپیچیده خواهدشد.
رندان نه تنها نگران نظریات دیگران نیستند بلکه سعی براین داردکه درصحنه ی نمایش وخودنمایب نباشند اوبیشتردرسکوت ودرخلوتگاه خویش حضور داردساکت زندگی می کندوهرگزتوجه وتایید کسی راگدایی نمی کند.
معنی بیت:
یادگیری رموزعشقبازی ورفتارهای رندانه، بنظر چقدرسَهل و آسان می آمد امّا همین قدربگویم که دررسیدن به این جایگاهی که دارم آنقدرسختی ومصیبت دیدم که خرمن جانم بطورکامل سوخت.
این بیت پاسخی دندان شکن به آنهاییست که عشق ورندی را لااُبالیگری وبی قیدوبندی می پندارند وبراین باورغلط هستند که حافظ وکسانی که طریق عشق ورندی پیشه کرده اند ازروی تن پروری ولذّت جویی بوده است.
معلوم می شود که رفتارهای رندانه،برخلافِ باورهای زاهدانه چندان هم ساده وباری به هرجهت نیستند وپشتوانه ی آنها مسئولیّتِ انسان دوستانه ی بسیارقوی درعرصه ی آزاداندیشیست. پایبندبودن به انسانیّت بدون طمع داشتن به بهشت وبدون ترس ازجهنّم،بسیارارزشمند،برخاسته ازآگاهی وشعور درونی و کاری بسیار سخت وطاقت فرساست که ازعهده ی هرخَس وخاشاکی برنمی آید .چراکه دراین بینش،فردباید عشق وشفق ،راحتی ورفاه وامنیت خودرابدون چشمداشت وبدون انتظارپاداش ،بادیگران به سهیم بگذارد ودیگران رابخشی ازوجود خودبداند.
چه آسان می نموداوّل غم دریا به بوی سود
غلط کردم که این دریا به صد طوفان نمی ارزد!
🌿━━━━━━━━━━🌿
حلاّج برسرداراین نکته خوش سراید
از شافعی نپرسندامثالِ این مسایل
حلّاج ازعرفای معروف ومشهوریست که به جُرم "اَناالحق گفتن" به دست متشرّعینِ متعصّب به کُفرورزی محکوم و به دارآویخته شد. درادبیّاتِ عرفانی نباید بعضی ازاسرار رابازگو کرد حلّاج نیز قربانیِ فاش ساختن اسرارحق شد. حلّاج معتقدبود همه جزئی ازخداهستند همه اعضای یکدیگر وبخشهایی ازتمامیت هستی هستنداوبراساس همین باورخودرا بخشی ازخدا می دانست ! علمای متعصّب وفقهای دینی این تفکر متعالی را برنتابیدند وبه دارش آویختند.
حافظ درچندجا ازاوبه نیکی یادکرده است واین بیانگراین حقیقت است که درمسلک وبینش حافظانه نیز چنین دیدگاهی حقیقت دارد وهمه ی ما اعضای یک پیکرواحدهستیم.
"این نکته": همان فضایلِ عشق ورندیست که درکسبِ آنها جان حافظ سوخته است.
"شافعی" یکی از فرقه های اهل سنّت است. "شافعی" به پـیـروان "محمد بن ادریس بن عباس بن عثمان بن شافع هاشمی قرشی مطلّبی" گفته میشود که یکی از امامان چهارگانهی تسنـّن میباشد ، کـُنیهاش ابـو عبدالله است.
درزمان حافظ ظاهراً اغلبِ مردم شیراز پیرومذهب شافعی بودند.! البته مردم بی تقصیرند،چراکه ازگذشته های دور، دین ومذهبِ مردم راهمواره دولتهاوحکومتها مشخصّ کرده اند! هرفرقه ای که دارای قدرتِ حاکمیّت بوده تفکّروباورهای همان فرقه، صرفنظرازاینکه درست بوده یا نه،دین ومذهبِ رسمی مردم شده است!!! جالبه که درهردوره نیزمردم چنین می پنداشته وچنین می پندارند که مذهبِ جدید شان برحق ترین مذهب ودقیقاً همان مذهبِ موردِ تائیدخداونداست ومذهبی که قبل ازاین داشته اندبه همراه بقیّه ی مذاهب وادیان، عین ِکُفرورزی بوده وناحق وباطل هستند.! امّا ظاهراً حافظ خودرا ازاین بازی سادلوحانه کنارکشیده وبراین باوربوده که:
جنگِ هفتاددوملّت همه راعذربنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
🌿━━━━━━━━━━🌿
بنابراین او با بازاندیشی پیرامون اعتقادات وباورهای کهنه،به آزاداندیشی روی آورد ومسلکِ رندانگی را که همان حرکت درمسیرخدایگونگیست بنانهاد تاآزادانه بی آنکه برده ی افکار واعتقادات دیگران قرارگرفته باشدطبق ماهیت وجودی خویش،وبراساس فهم ودانش واحساسات خود باخالق خویش ارتباط برقرارنموده ورشدونموکند. حافظ باروشن فکری وآگاهی فرراترازعلوم ودانش زمانه که داشته، دراین بیت نیز تفکّراتِ شافعی رابه نوعی تحقیرکرده ومی فرماید:
این مسایل(عشق ورندی) خارج ازدرک وفهم ِ متشرّعین ِشافعی هستند، ازشافعی ها ازچند وچون این مسایلِ پیچیده پرسیده نمی شود آنها معذورهستندچون نمی تواندمسایل مربوط به عشقبازی را درک کنند. حلّاج ها خوب می دانند که من چه می گویم! آنهامرادرک می کنند که چرامن می گویم درکسبِ این فضایل(عشق ورندی) جانم بسوخت .
گفت آن یارکزوگشت سرداربلند
جُرمش این بود که اسرارهویدا می کرد.
🌿━━━━━━━━━━🌿
گفتم که کی ببخشی بر جـان نـاتوانم ؟
گفت آنزمان که نَبُوَدجان درمیانه حایل
حایل: مانع وحجاب
معنی بیت:
به معشوق گفتم حال که جانم درکسبِ فضایل رندی وعشق سوخته وناتوان شده، پس کی قصدداری مراموردِ لطف وعنایت قرارداده وجانم رابهبودبخشی ودوباره توانمند بنمایی؟
گفت زمانی این کارراخواهم کرد که کاملاً جانت سوخته وازبین رفته باشد! جانِ تو درمیان ما مانع وحایل بزرگیست وبایدازمیان برداشته شود تاراه برای دریافتِ عنایت ومحبّت بازشود.
این سخن حافظ همان صحبت "حلاّج" است که گفتهاست : خدایا به راستی که این "من" میان من و تـو ایجاد مزاحمت میکند ومانع اصلی میان من و تو است. پس تـو را به کرم و بزرگواریت سوگند میدهم که منیّتِ مرا از میانمان برداری. یا آنجا که میگوید : وقتی "منصور"(حلّاج) هست "خـدا" نیست ، وقتی "خـدا" هست پس "منصور" نیست. حافظ نیزاین نکته را بارهاباعباراتِ مختلف بیان کردهاست.
میان عاشق ومعشوق هیچ حایل نیست
توخودحجابِ خودی حافظ ازمیان برخیز
🌿━━━━━━━━━━🌿
دل دادهام به یاری، شوخی، گشی، نگاری
مرضـیـّـةُ السجایامحـمودةُ الـخصائـل
"گشی" به معنای خوشی ، خرامیدگی،.جلوه گر
مرضیّة :نیک و پسندیـده شده
السّجایا : جمع ِ سجیـّة به معنیِ خـُلق و خوی
محمودة : ستوده شده الخصائل : خصلت ها و صفات
معنی بیت: دل به معشوقه ای زیباروی وخوش سیما وشوخ وطنّازباخته ام معشوقه ای که صفاتش پسندیده،حرکات ورفتارش دلکش وخصلت ها وخُلق وخویش بسیارفرح فزا وجانپروراست.
خمی که ابروی شوخ تودرکمان انداخت
به قصدجان من زار وناتوان انداخت
🌿━━━━━━━━━━🌿
درعیـن گـوشهگیری بودم چوچشم مستت
وَکنون شدم به مستان چون ابروی تومایل
دراین بیت حافظ تصویرروشنی ازمستی چشمان وگوشه گیری(به سمتِ طرفین نگاه کردن) وهمچنین خم شدن دوگوشه ی ابروان به سمتِ چشمان یار،ازروی تمایل واشتیاق، خَلق کرده واوضاع احوال شخصی خودرا باهنرمندی، باجزئیّات این تصویردرهم آمیخته و بیان کرده است.
مستان: ابهام دارد ۱- کسانی که مست هستند ۲- چشمان یارکه مستِ شرابِ نازهستند.
مایـل نیز ایهام دارد : 1- راغب و مشتاق 2- کج ، خمیده
معنی بیت: همانند چشمان تو که ازمستی وازروی نازوکرشمه به طرفین نگاه می کنند من هم گوشه گیرشده بودم مانند مردمکِ چشم تو درکاسه ی چشم به تنهایی می زیستم ومنزوی شده بودم. اکنون نیزبسان مردمان مست(رندان) کمرم خمیده شده مثل ابروی توکه ازروی اشتیاق به سمت چشمان مست تومتمایل شده است.
درگوشه ی امیدچونظّارگان ماه
چشم طلب برآن خم ابرونهاده ایم
🌿━━━━━━━━━━🌿
از آب دیده صـدره طوفان نوح دیدم
وزلوح سینه نـقشت هـرگزنگشت زایل
صدرَه: صدبار
لوح سینه: سینه به لوح تشبیه شده است.لوح به تخته چیزی صاف گویند که برروی آن امکان نوشتن باشد.
زایل: نابودی ، پاک شونده
آنقدرگریه کرده ام واشک ریخته ام که گویی صدهابارطوفان نوح رادیده ام! امّاشگفتا که این باران اشک تصویررخ تورانتوانست ازلوح سینه ام پاک کند.
سرشک من که زطوفان نوح دست بَرَد
زلوح سینه نیارست نقش مهر توشُست
🌿━━━━━━━━━━🌿
ای دوست دستِ حافظ تعویذ چشم زخمست
یـا رب ببینمم آن را،درگردنت حمایل
تعویذ : در اصطلاح به دعایی گفته میشود که برای مصون ماندن از بدنظر وچشم زخم و دفع بلا برروی چیزی نوشته وبر بازو می بندند یا در گردن میآویزند.
حمایل : آنچه بر شانه و پهلو آویزنـد.
حافظ بارندی به معشوق می گوید دستِ من تعویذچشم زخم است “یا بربازوان من دعای چشم زخم بسته ام” تاحداقل به این بهانه، معشوق اجازه دهد دستانش رابه گردن اوآویزد.
معنی بیت : ای یـار بردست وبازوی حافظ دعایی اثربخش برای دفع چشم زخم وبلایا بسته شده است اجازه بده بازوانم را برگردنت آویزم. تاتوازبلایا وچشم بدنظر مصون بمانی و آسیبی به تـو نـرسـد .
حافظ تواین سخن زکه آموختی که بخت
تَعویذ کردشعرتوراوبه زَر گرفت
سیدعلی (رضا) ساقی در ۹ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳:
هرگـزم نـقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از یاد مـن آن سـرو خـرامـان نرود
نقش: تصویر
لوح: هرچیزصافی که بتوان روی آن نوشت.
خرامان: بانازواِفاده رونده، باغرور وعشوه رونده
معنی بیت:
تصویرشکل وشمایل توچنان درلوح دل وجان من ثبت است که باهیچ وسیله ای پاک شدنی نیست.هرگزیاد وخاطره ی قدوبالای همچون سروخرامان توازذهن وخاطر من زدوده نخواهدشد. تامن هستم تصویرزیبای توبرابر چشمانم خواهد بود وهرلحظه بایاد وخاطره ی توزندگی خواهم کرد. وخیال روی توازمن جداشدنی نیست حتّی پس ازمرگ!
خیال خال تو باخودبه خاک خواهم برد
که تا ز خال ِ تو خاکم شود عبیر آمیز
دراین غزل عاشقانه، حضرت حافظ یک نکته ی روانشناختی وحقیقتی غیرقابل انکار ازدنیای خیال انگیزعشقبازی رابه زیبایی بیان کرده است وآن اینکه:
زمانی که آدمی عاشق شخص دیگری می شود وبااشتیاق، همه ی عشق وارادت قلبی خودرا نثاراومی کند، درحقیقت عاشق آن شخص خاص نشده وفریب ذهن خودرا خورده است! چراکه ذهن همه ی ما به هنگام دلباختن، تصویری دلفریبانه مطابق انتظارات وخواسته های درونی ما ازشخص مورد توجّه مامی سازد وما درواقع فریب خورده و عاشق وشیدای این تصویر ذهنی می شویم چه بساممکن است تصویری که در ذهن مانقش بسته وشب وروزماراازماگرفته است باحقیقت وجودی آن شخص تطابقت نداشته وذهن حیله گرما درمورد اومبالغه کرده باشدتابتواند دل ماراراضی به شیدایی وعاشقی کند! ازهمین روست که معمولاً رابطه های عاشقانه دوام چندانی ندارند وطرفین باسپری شدن زمان اندک وبه محض شناخت دقیق یکدیگر، تمایلی به ادامه ی روابط نشان نداده وروابطشان قطع میگردد. باتوجه به اینکه شرط زنده ماندن ذهن درپروراندن خیال وافکارهست بنظرچنین می رسد که ذهن آدمی بیشتر ازدل آدمی، به عشقبازی اشتیاق وعلاقه دارد! چراکه ذهن دراین دوران طلایی، بیشترین وبهترین فرصت پرورش خیال رادراختیارداشته وبه فعالیت شبانه روزی مشغول است غذای لذیذی که برای بقای ذهن ازضروریات است. شایدبهترآن باشد وقتی که عاشق کسی می شویم سعی نکنیم به اوبیشترنزدیک شویم! اگراو دورازدسترس باقی بماند بی تردیدعشقمان، شبیه عشقی خیال انگیز میان لیلی ومجنون وفرهادوشیرین و..... خواهدبود امااگربه اونزدیک ونزدیکتر شویم دیری نخواهدکشید که سرخورده شده وشعله های عشق فروکش خواهدنمود! عشق رادرپستوی ذهن نهان بایدکرد تاهمچنان فروزان باقی بماند.
حالی خیال وصلت خوش می دهدفریبم
تاخودچه نقش بازد این صورت خیالی؟!
🌿━━━━━━━━━━🌿
از دِماغ من سرگشـته خیال دهـنـت
به جفای فلک وغصّـهی دوران نرود
دِماغ :ذهن، مغز دراینجا به معنای تفکّر و تخیل
خیال : 1- پندار وقوّهی تخیل 2- تصویر و شکل
معنی بیت: ازذهن وخیال منِ حیرت زده ومبهوت، شکلِ دهان تو،باوجودِجوروجفای روزگار ،به رغم فرازونشیبی که داردبا وجودِغصّه هاوقصّه های گوناگونش هرگزاز بین نمی رود.
سوادِدیده ی غمدیده ام به اشک مشوی
که نقش خالِ تواَم هرگز ازنظرنرود.
🌿━━━━━━━━━━🌿
در اَزل بـست دلم باسرزلفت پیوند
تا ابـد سـر نکشد وزسرپیمـان نرود
سرنکشد: هم به معنای "سرکشی نکند" هست هم به معنای "سرازحلقه ی زلفت بیرون نکشد" هم به معنای سرزلفت رانکشد.
ازهمان آغازین روزپیدایش هستی، دلم سرزلفِ تماشائیت را دید (وخودراچونان پروانه ای عاشق به آتش عشقت سپرد) وباآن پیمانِ عاشقی بست.(حافظ گرفتارشدن دل درحلقه های زلفِ یاررابه زیبایی "پیمان بستنِ دل باسرزلفش" تعبیرکرده است) تاآخرین روزحیات امکان ندارد ازپیمان خود کنار برود همچنان وفادارعشق توخواهدماند. دلم با زلفِ تو پیمان بستهاست و تا ابد هم نافرمانی و پیمان شکنی نمیکند.
صبابرآن سرزلف اَردل مرابینی
زروی لطف بگویش که جانگه دارد
🌿━━━━━━━━━━🌿
هرچه جز بارغمت بردل مسکیـن مناست
بـرود از دل من ، و ز دل مـن آن نرود
به جزغم واندوهِ عشق ات هرچه دردل ِ ناتوان وبی کس من ازغم ودردوغصّه بوده باشد رفتنیست. الّا غم وغصّه ی عشق توکه هرگز زدودنی نیست وتاابدپایدارخواهدماند وچیزی ازآن کم نخواهد شد. من هرگزازعشق توبه هیچ بهانه ای رویگردان نخواهم شد.
حافظ گمشده راباغمت ای یارعزیز
اتّحادیست که درعهدقدیم افتادست
🌿━━━━━━━━━━🌿
آنچنان مهرتو أم دردل و جان جای گرفت
که اگـر سربـرود ، ازدل و از جـان نرود
مهرومحبّت توآنچنان دردل وجان من جای گرفته وتثبیت شده است که اگرسرازتنم جداشودبازهم محبّتِ تو دردل وجان من باقی وپایدار خواهد ماند.
محمودبودعاقبت کاردراین راه
گرسربرودبرسرسودای ایازم
🌿━━━━━━━━━━🌿
گر رودازپی خوبان دل من معذور است
درد داردچه کندکز پـی درمـان نـرود
اگردل من دنبال خوبان وزیبارویان می رود ازروی نیازمندی به مهرومحبّت وعشقبازیست. ازپرداختن به عشق ومحبّت هیچ دلی گناهکار محسوب نمی شود،دل حق دارد چراکه دردمند است ودنبالِ مداوا ودرمان می رود.
ازاین مرض به حقیقت شفانخواهم یافت
که ازتودردِ دل ای جان نمی رسدبه علاج
🌿━━━━━━━━━━🌿
هرکه خواهدکه چوحافظ نشودسرگردان
دل بـه خوبـان ندهـد وز پـی آنـان نرود
عاشقی درد دارد، دربدری دارد، سرگردانی وبی سروسامانی دارد،هرکسی می خواهد مانند حافظ آواره و دربدر نشود عاشقی پیشه نگیرد وبه دنبال خوبرویان نباشد.
کس به امیدوفاترکِ دل ودین مکناد
که چنانم من ازاین کرده پشیمان که مپرس
خطرات وتهدیات طریق عشق چیست که حافظ این همه درمورد آن هشدارمی دهد؟
نفس آدمی پیوسته بربقا،گرفتن وتملّک معشوق، ثروت ورفاه وتجملّات اصرار دارد امّا در طریق عشق،باید هرلحظه آماده ی مردن باشیم،به جای به چنگ آوردن معشوق، بایدبه اوعشق ایثارکنیم باید به جای انباشت ثروت،بخشیدن وازدست دادن انها راتمرین کنیم غلبه برنفس سرکش،شرطی شدگیها،عادتهای تلقین شده ازسوی آموزش وپرورش،مذهب وجامعه کار ساده ای نیست ویک شبه وآسان حاصل نمی شود. چشم پوشی ازنام وشهرت وموقعیتهای اجتماعی، بی اعتنایی به قضاوتهای دیگران،پذیرش رسوایی واتـهامات گوناگون،پیهِ شلاّق وبند وحبس برتن مالیدن و.....شهامت والایی می خواهد که هرکسی ازعهده ی انها برنمی آید. برای همین است که تعدادعاشقان حقیقی بسیار کم هست چون اغلب مردم ازمرگ می هراسند ازطرفی هم نمی توانند ازفیض عشقبازی چشم پوشی کننددرمورد عشق پیوسته می اندیشند، رویاهای زیادی می بافند ومیل ورود پیدامی کنند ولی هرگز شهامت وارد گودشدن راندارند چون ازمرگ وکنارگذاشتن تلقینات مذهب وجامعه بشدّت می ترسند. واگرعدّه ای جرأت به خرج داده ووارد این طریق شوند دیری نمی کشد که توسط ذهن فریبنده ونفس حیله گر،مورد وسوسه قرارگرفته وازجریان خارج می گردند..
سیدعلی (رضا) ساقی در ۹ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴:
هـاتـفـی از گـوشـهی مـیـخـانـه دوش
گفت : بـبـخـشـنـد گـنـه ، می بـنـوش
این غزل ناب وسرشارازنکته های نغز وپرمعنا،بی تردید درعالم شهود وحضورخالص شاعر سروده شده که اینچنین بااطمینان ازجانب ندای غیبی سخن می گوید. عالم شهود وفراسوی هستی،حالتی دورازعقلانیت است جاییست که عقل ازآنجابی خبروناآگاهست شهودبه راحتی قادراست حیطه ی عقلانیت رابه تسخیرخویش درآورد اما عقل ازدرک وفهم آن عاجزاست ونمی تواند به شهود وفراسو راه پیداکند ازهمین رو دایم درانکار عالم شهود ورخدادهای آن فضای ملکوتیست.
حافظ یک شاعرباهوشی فوق العاده، روشن ضمیر وبابصیرت بود وتوانمندی خاصی در مشاهده ی ریشه های نهان ساختارهای اجتماعی داشت. اوالگوهای فرهنگی،دینی، سیاسی واجتماعی راکه هزاران سال قدمت داشتند بخوبی می شناخت ودرعین حال درعالم شهودباحضوری خالص به سیروسیاحت می پرداخت و همانندیک کودک معصوم رویاپردازی میکرد. غزل موردبحث نیزهمانند اغلب غزلهای عرفانی،سوغاتی عالم شهود است که درکارگاه تخیّلات شاعر موردپرداخت قرارگرفته ودرقالب غزل به رشته ی تحریر درآمده است. غزلهایی ازاین دست که شامل مبانی فکری شاعرفرزانه ی بی همتای روزگار هستند گنجینه ای ارزشمند می باشندکه سبب بیداری وآگاهی مردم ازخرافات شده وعلاوه بر جویندگان حقیقت، مردم عادی را نیزباالگوهای ساختارهای اجتماعی، دینی وحکومتی آشنامی سازند
هاتف: سروش وندادهنده ی غیبی
دوش درمیخانه ازندادهنده ی غیبی شنیدم که می گفت، اگرمی خواهی باده بنوشی نگرانی به دل راه مده باخاطری آسوده بنوش که خداوند بسیار بخشنده ومهربان است. مگر خوش وخرم بودن چه اشکالی دارد که مستوجب عذابهای هولناک باشد؟ ضمن آنکه سرخوش بودن؛ شادمانه زیستن وجشن گرفتن زندگی، خود بهترین نوع نیایش خالصانه محسوب می گردد.
حافظ برخلافِ واعظ وزاهد، که بیشتر برصفتِ عذاب دهندگی خداوند ومجازات های هولناک تاکیدمی وَرزند سعی داردصفاتِ بخشندگی ولطف ومهربانی اورابرجسته تر ومردم رابه عفو وبخشش خداوندامیدوارسازد. هرچه واعظ مردم را تهدید کرده وازشکنجه های غیرقابل تصوّر درروز قیامت یادآوری می کند حافظ به همان میزان وشایدبیشتر،عطوفت ، مرحمت وبخشش خداوندی رابازبانی ساده و قابل فهم بیان می نماید تاازترس ووحشت آنهابکاهد.
آدمی هرچه بیشترباخدایی که حافظ معرفی می نماید آشنامی شود تمایل قلبیِ فزونتری نسبت به بندگی واطاعت ازاوپیدا می کند وبارغبت واشتیاق دوست دارد طوقِ بندگی اورابه گردن آویزد. لیکن خدایی که واعظِ متعصّبِ ریاکار معرّفی می کند بسیار دورتر از تصوّراتِ آدمی بوده ودرحقیقت دست نیافتنیست. خدایی که حافظ ازآن سخن می گوید درمقام دوستی مهربان وشفیق نشسته وهرگز ازکسی که اورا دوست ندارد خشمگین نمی شود او آنقدرسنگدل وبی مایه نیست که کسی رابه جرم اینکه به اوعشق نورزیده درآتش سوزان بسوزاند! چراکه اگر کسی آگاهانه یاناآگاهانه نتوانسته یانخواسته خدارا دوست داشته باشد خود به دستِ خودش، جهنمی رابرای خودرقم زده وپیشاپیش درآتش فراق دوست،ومحرومیّت ازمنبع عشق ومحبت درحالِ سوختن است و نیازی به آتش جهنم درروز رستاخیزندارد.
نکته ی سربسته چه دانی خموش
لطف خدا بیشترازجرم ماست.
🌿━━━━━━🌿
لـطـفِ الـٰهـی بـکـنـد کار خـویش
مــژدهی رحــمـت برساند سـروش
امیدوارباشید لطف ومرحمت بی پایان خداوندبه رغم بدبینی های واعظان وزاهدانِ متقلّب، همیشه وبی وقفه جاری بوده وخواهدبود وخداوند کاراصلی خودرا که همانا بخشش وعفوخطاکاران است انجام خواهد داد وندای غیبی همچنان پیوسته نویدِ رحمت وبخشش خداوند را به گوش آدمیان خواهدرساند دریای لطف خداوند بی کرانه هست واگر روزجزایی نیز بوده باشد همگان ازلطف وعطای خداوند شگفت زده شده وهیچ کس ناامید نخواهدشد.
چوپیرسالکِ عشقت به می حواله کند
بنوش ومنتظررحمتِ خدامی باش
🌿━━━━━━🌿
ایـن خـرد خـام بـه میخانه بــر
تا می لـَعل آوردش خون به جوش
درنظرگاه حافظ خرد وعقل تاآنجا که باعشق مخالفت نورزد قابل تحمّل است لیکن هرخرد ودانشی که عالم شهود و عشق رانفی ومصلحت اندیشی راجایگزین کند آن خرد خام وناپخته تلقّی شده ومی بایست با می لعل پخته شده ودرخدمت عشق قرارگیرد.
عقلِ مصلحت گرا وعشقِ بخشنده همیشه درفرهنگِ حافظانه درتقابل یکدیگرندچراکه عقل منکرعالم شهود است وهرآنچه ازعالم شهوددریافت شود عقل باآن به مخالفت برمیخیزد وآن رادرک نمی کند. حافظ که اهل شهود وازفراسو آگاهی های ناب دریافت می کند عقل راخام وناپخته می شمارد شهودحقیقتی ازآن سوی هستی بردل عاشقان وروشن ضمیران می بارد وعقل درحیرت وانکارفرومی ماند به همین سبب جایگاهِ عشق بسیار والاتراست وهرگز عقل را توان مقابله باعشق وقدرت لایزال شهود نیست.
معنی بیت: این خرد ناپخته وناکارآمد را به میخانه ببر وجامی ازشراب بنوشان تاپخته گردد! تامست شده و عشق رادرک کند! تا مصلحت اندیشی راکناربگذارد ودیگر بیش ازاین حساب وکتاب نتواند بکند.
حافظ اززمانی که طریق عشق راانتخاب کرد ازهمان ابتدای کاردریافت که خرد وعقل درکارعشقبازی خلل ایجاد می کند،عقل درجهت حفظِ منافع تلاش می کند واجازه نمی دهد عاشق بی مهابا به پیش بتازد،عقل به فکر ضرروزیان ومعاش وحساب وکتاب است درحالی که عشق فقط باشورواشتیاق به کشف مناطق بکر وناشناخته فکرمی کند وبس! ازهمین روحافظ سعی کرد این مانع بزرگ را ازسرراه بردارد تا فضابرای کاوش دراقلیم پرخطر ناشناختگی وعشقبازی بازترشود. بنابراین باطنز وطعنه وتحقیر،عقل راکه پیش ازاین،ازشهرهستی به حاشیه رانده بود اینک نیز به ساقی میخانه توصیه می کند اورا به میخانه ببرد تا بامی لعل به جوشش آورد وبکلّی ازکار اندازد.
نهادم عقل را ره توشه ازمی
زشهرهستی اَش کردم روانه
🌿━━━━━━🌿
گرچه وصالش نه به کوشش دهند
هـر قـَدَر ای دل کـه توانی بکوش
دنیای عشق دنیای غریبیست چه بسا عاشقانی که درسنگلاخ بادیه ی پرخطر عشق، به رغم تلاش های فراوان ازحرکت فرومانده وموفّق به رسیدن به سرمنزل مقصودنشده اند! وچه بسا عاشقانی که بازمزمه ی یک ترانه ناگه به منزل رسیده وبه وصال دست یافته اند! حضرت حافظ دراین بیت همین موضوع را مطرح ساخته ومی فرماید:
گرچه درطریق عشق هراحتمالی متصوّراست وهیچ کس نمی تواند آینده راپیشگویی وپیش بینی کند واگرچه صرفاًبه شرطِ تلاش وکوششِ زیاد،هیچ کس نمی تواند اطمینان حاصل کند که به وصال خواهدرسید! لیکن ای دل هرچقدرتوانایی داری صرف تلاش وکوشش کن ولحظه ای ازاظهارنیاز ورفتن به کوی عشق بازنمان که مقصدی وجودندارد مقصدهمین مسیر خدایگونگی ورندانگیست.
حافظ معتقداست که تنها عنایت و توجّهِ الهیست که مُراد و مقصود را حواله میکند.
به سعی خودنتوان بردپی به گوهرمقصود
خیال باشد کاین کار بی حواله بر آید.
🌿━━━━━━🌿
لـطـفِ خدا بیشتر از جـُرم ماسـت
نکتهی سربسته چه دانی ؟ خموش !
حافظ این نکته رابخوبی درک بود که احساس گناه کردن آدمی را خشک وخشن وپریشان خاطرمی کند وبه انحراف می کشاند. اغلب ادیان قرنها سعی وتلاش کرده اندتابه انسانها تلقین کنند که شماگناهکارید وباید ازاین دستورات اطاعت کنیدتاگناهانتان بخشیده شودوگرنه درآتش دوزخ به سخت ترین وجه ممکن مجازات خواهیدشد!!. روشن است انسانی که خودراگناهکاردانسته ودائماً ازمجازاتهای هولناک درهراس باشد راحت ترازدیگران تن به بردگی وسرسپردگی می دهد. ومتقابلاً کسی که احساس گناه نکند شادمانه تر؛ لطیف تر ومنعطف ترازدیگران زندگی کند هرگزبه هیچ قیمتی تن به بردگی نمی دهد. کودکان نمونه ی بارز این ادّعا هستند آنها معصوم وبی گناه هستند وبسیارلطیف وشاد زندگی می کنندامابه مرور که رشدمی کنند ازسوی خانواده؛ اجتماع وبه ویژه ادیان؛ گناهکار شناخته شده ومعصومیت ولطافت خودرا ازدست می دهند تااینکه تبدیل به یک برده ی متعصّب وخشن می شوندوباانواع مشکلات روانی دست به گریبان می گردند.
معنی بیت:
اطمینان داشته باش که لطف ومرحمت خداوند فراترازحدِّ تصوّرات ماست. یعنی هرچقدرهم مرتکب خطا واشتباه شده باشی بازهم امیدوارباش چراکه لطف خداوند بیشترازجرم ماست وآن هنگام که دریای رحمت اوبه تلاطم درآید گناهان صاحبان خویش راگم خواهندکرد. این نکته ی سربسته ورازی بود که به توگفته شد وچه بسیار آدمیانی که ازاین موضوع آگاه نیستند.
ازنامه ی سیاه نترسم که روزحَشر
بافیض لطف اوصدازاین نامه طی کنم.
🌿━━━━━━🌿
گـوش مـن و حلـقـهی گیسـوی یـار
روی مــن و خــاک در مــی فروش
درقدیم بردگان را حلقه ای درگوش می کردند تا به وسیله ی آن، تعلّق اش معلوم گردد که متعلّق به چه کسیست. حافظ ازروی ارادتمندی واشتیاق حلقه ی گیسوی یار(پیرمغان) رابه عنوان حلقه ی بندگی ونشان تعلّق خاطر درگوش کرده وخود را مُرید وبنده ی او ساخته است.
معنی بیت: حلقه ی گیسوی یار، به عنوان حلقه ی ارادت وبندگی به دوست، همیشه درگوش من است و روی ِ نیازمن نیزهمواره خاکِ درمی فروش(پیرمغان) است. یعنی ارادت واشتیاق من نسبت به یار تمام ناشدنی ومیل ورغبت حلقه ی پیرمغانم زازل در گوش است
برهمانیم که بودیم وهمان خواهدبود
🌿━━━━━━🌿
رندیِ حافظ نه گنـاهیست صَعب
بـا کـَـرَم پـادشــه عـیب پــوش
معنای «رندی» دردیوان حافظ ژرفای عمیقی داردو درهریک ازغزلها معناهای متفاوت پیدامی کند. دراینجا منظورازرندی،رفتارهای عصیانگرانه ،شراب خوردن وپشت وپازدن به قوانین شریعت هست.
درجاهای دیگر رندی، حرکت وتلاش فردی به سمت خدایگونگیست امانه ازمسیری که مذاهب سازمان یافته طراحی کرده اند اگرچه رندان مرشدوراهنما دارندامامرشد باکشیش وروحانیان تفاوتهای اساسی دارند. مرشدفقط به مریدان خود وعده وعید بعدازمرگ نمی دهد بلکه مرید راراهنمایی می کندتاابتدا دانش های آلوده که توسط جامعه،مذهب ومدرسه درذهن سالک انباشته شده اندپاک گردند سپس
بینش وماهیت وجودی فرد مشخص می شود تا سالک براساس آن به نور ومعرفت درونی دسترسی پیداکند ودرمسیر خدایگونگی به پیش رود.
رندانگی حرکت درمسیری متفاوت ازادیان ومذاهب بسوی الوهیت وپاکباطنیست.
« ورندی وخدایگونگی» انجام مراسمات مشخص مذهبی وتکرارکلمات معین به سبک مذهبیّون نیست بلکه آوارگی درکوی معرفت وپرسه زدن درفرازوفرود جاده ی رشد ونمو معنوی و آگاهیست. «رند» دوره گردی درعرصه ی جستجو رابرسکونت درمعابد واعتکاف درمساجدترجیح داده وبی وقفه حتی درسکوت وخلوتگاه خویش درحال حرکت ونیایش است.
کسی که برصف رندان زده وتبعات هرچه بادابادرامی پذیرد به تفکرات ونظرات دیگران هیچ اهمیتی قائل نمی شود چون می داندکه اگربه توجهات مردم واکنش نشان دهد حرکت بسوی خدایگونگی سخت وپیچیده خواهدشد.
رندنه تنها نگران نظریات دیگران نیست بلکه سعی براین داردکه درصحنه ی نمایش نباشد اوبیشتردرسکوت ودر خلوتگاه خویش حضوردارد،آرام وساکت زندگی می کندوهرگزتوجه وتایید کسی راگدایی نمی کند.
پادشهِ عیب پوش: هم استعاره ازخداوند است که پوشاننده ی عیب هاست ، هم اشاره به خصوصیّات وویژگیهای فردی شاه شجاع است که دوست ورفیق ِ صمیمی حافظ بوده است. هردوبرداشتِ معنا مدِّنظرشاعربوده است.
معنی بیت:
درمقابل کَرَم وبزرگواری خداوندِ پوشاننده ی عیبها، رفتارهای عصیانگرانه ی حافظ وگناهانش، چیزی نیستند که موجبِ نگرانی باشد. قابل عفو بخشش است.
خسروا پیرانه سرحافظ جوانی می کند
برامیدِ عفوجان بخش گنه فرسای تو
🌿━━━━━━🌿
داور دین شاه شجـاع ، آن کـه کـرد
روح قـُدُس حلـقـهی امـرش به گوش
شاه شجاع قضاوت کننده وداوردینی هست (اشاره به علم ودانش دینی شاه شجاع است) حافظ دراینجا غُلوکرده وبی اعتنا به فتواهای دینی ونظرمتشرّعین!! جبرائیل را حلقه بگوش وتحتِ اَمر شاه شجاع معرّفی کرده است تابه ریش مبارک متشرّعین طعنه ای بزند. باتوجّه به اینکه درآن روزگاران مذهب بسیاربرجسته ترازسایرمسایل بوده، حافظ اورا قاضی مذهبی معرّفی کرده که جبرائیل نیز مطیع اوست.
بجز ثَنای جَلالش مَساز ورد ضمیر
که هست گوش دلش مَحرم پیام سروش
🌿━━━━━━🌿
ای مـَلـِـکُ الـعــرش مـُرادش بـده
و ز خـطـر چـشـم بــدش دار گـوش
ملکُالعرش : فرمانروای عرش آفریدگار متعال
مـُرادش بده : خواسته و آرزوهایش رابرآورده ساز
"گوش دار" به معنای محافظت فرماست.
معنی بیت : ای آفریدگار هستی،خواسته ها و آرزوهای شاه شجاع را برآورده کن و او را از گزندِ بدنظر وبدخواهان محافظت فرمای.
خوش دولتیست وخرم وخوش خسروی کریم
یارب زچشم زخم زمانش نگاه دار
بابک چندم در ۹ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸۹:
فضه جان،
دو مصراع نخست این بیت و بیت بعد را ببین و قیاس کن، جان با جسم در تضاد است و هوا (یعنی هوا و هوس>>>بی خردی) که در تضاد با خِرَد است.در مصراع نخست بیت آغازین نیز تضاد را می بینی.
در مصراع دوم بیت مورد نظر شما، "ببردی تو جان" دو معنا می دهد:
یکی آنکه تو بَرنده جان شدی (پیروز شدی، جان را یافتی)، و دیگری آنکه تو جان را گرفتی (مانند "تو جانم را گرفتی"، یعنی جان را کُشتی)...
در این غزل او از تضاد یعنی دوگانگی می گوید، و سپس از وحدت یا یگانگی ...
عمر شیردل در ۹ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۵۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱۹:
در نسخهٔ دیگر کلیات بیدل، بیت اول ، مصرع دوم ، چنین آمده:
آن دل که تهی باشد بی کینه نمی باشد
۷ در ۹ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۷:
به این دلیل صدای مهیب میداد که در آن روزگار مانند این زمانه تشت پلاستیکی نبود و جنس تشت چه بسا از مس بوده با آن سنگینی که هر بار که بادکی میوزید و پرت میشد احتمال تلفات و آسیب مغزی این و آن کم نبود.
امیر حسین در ۹ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۷: