گنجور

حاشیه‌ها

لیلا اسدی در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۳۲ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۳ - غزاله صبا:

جناب امین با احترام باید عرض کنم اتفاقا بسیاری از محققین معاصر معتقدند به جایگاه شهریار در شعر فارسی آنگونه که باید توجه نشده است...علاوه بر اشعار روح نواز فارسی اشعار ترکی ایشان از جمله حیدربابایه سلام به بسیاری از زبان های زنده دنیا ترجمه شده و در حال تدریس است ...رهی شاعر خوبی است اما شهریار الحق که شهریار ملک سخن است....پایدار باشید.

هادی در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱:

بی حسرت از جهان نرود هیچ کس به در
الا شهید عشق به تیر از کمان دوست
و به این حدیث نیز اشاره دارد:
" مَنْ عَشِقَ فَعَفَّ وَکَتَمَ فَمَاتَ مَاتَ شَهِیدًا "
یعنی هرکه عاشق بشود و عفت پیشه کند و عشق خود پنهان کند، اگر با این حال در راه عشقش بمیرد مرگ او شهادت است.

هادی در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳:

حافظ در این بیت بصورت پنهان محراب را به ابروی معشوق تشبیه کرده است، یعنی قوسی شکل بودن محراب مانند خم ابروی یار است.
در کل می شود گقت: هنگام اقامه نماز ناخودآگاه شکل محراب مرا به یاد ابروی تو انداخت و غرق در جمال تو شدم بطوریکه متوجه نشدم در حال نمازم، تا اینکه حالتی برایم پیش آمد و به خود آمدم و خود محراب باعث شد متوجه شوم که روبروی تو نه ایستاده ام بلکه در مقابل خدا ایستاده ام و در حال نمازم.

هادی در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳:

حافظ در این بیت بصورت پنهان محراب را به ابروی معشوق تشبیه کرده، یعنی قوسی شکل بودن محراب مانند خم ابروی یار است.
درکل منظور این است: هنگام اقامه نماز ناخودآگاه شکل محراب مرا به یاد ابروی تو انداخت و غرق در جمال تو شدم تا اینکه حالتی برایم پیش آمد و به خود آمدم، وخود محراب باعث شد متوجه بشوم که روبری تو نه ایستاده ام بلکه در مقابل خدا ایستاده ام و در حال نمازم.

امین در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۳:

ممنون.
البته در کتابی که من آن را خواندم نیز دلیل را راهنما معنی کرده بود و ین بیت را در کنار آن
آفتاب آمد دلیل آفتاب گر دلیلت باید از وی رو متاب
اورده بود. به هر دو جواب قابل قبول است
ممنون از همگی.

رضا پیشرو در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:

من رضا پیشرو ام ِ منم اینو رپ کردم ِ اسمم نی چرااا. ?

khayatikamal@ در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۰۳ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۵۳۸:

بنده این رباعی را با دوستان به اشتراک گذاشتم وجمع این رباعی از 4660

Seraj Hosseini در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۷:

در نسخه تصحیح و طبع استاد بدیع الزمان فروزانفرمصرع اول بیت سوم به همین طور که در گنجور آمده صحیح است،» ز صبا همی‌رسیدم خبری که می‌پزیدم « لطفاً تغییر ندهید،بی کران درود و مهر...سراج

سیدمحمد در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:

هر طرفی صف زده، مردم و دیو و دده
لیک در این میکده، پای ندارند، پا
.
دد/دده به معنای حیوان وحشی و درنده است
معنی بیت این می شود: " در این میکده، مردم و دیو و درندگان هر طرف صف کشیده اند، اما هیچکدام حریف و همپیاله ای ندارند. "

Seraj Hosseini در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:

بر اساس تصحیح و طبع استاد بدیع الزمان فروزانفر در بیت نهم آمده است ،«عشقی ست چون زمرد» صحیح است

مهناز ،س در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۲۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۳:

” را “ به مانای برای آمده .
برای سعدی دلیل روی تو همان روی توست .
آفتاب آمد دلیل آفتاب

علی در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:

با سلام
دده به معنای حیوانات وحشی است
مانند از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست.

فرخ مردان در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۰:

@حمبدرصا: مصرع دوم اینجور هست ظاهرا:" به چشمهای کش، دلربای می داند" یعنی که" ...و آن دلبر من با چشمهای زیبای خود این مطلب رو( رنج کشیدن من رو) می بیند(=دریافته است).

نادر.. در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۶:

به درد عشق بساز و خموش کن حافظ ..

یوسف در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۰۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳:

عقیده ای از خیام ثایت نمی شود
هر عقیده ای داشته به کار خودش می آید خیام و امثال او رو انقدر بزرگ نکنید که بت شوند
خیام چه خدا باور بوده یا نبوده مهم نیست چون او نه اصل است نه فرع

خرم روزگار در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۳:

دندان همه مردم با ( به) ترشی کند میشود ، مگر دندان قاضیان که به شیرینی.

خرم روزگار در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۳:

امین گرامی
به گمانم ؛ " را " در این نیم بیت " رای فک اضافه " است؛
می فرماید دلیل ( راهنمای) سعدی به روی تو ، خود روی توست ، چنانکه چراغ را به نور چراغ می بینیم
در همین زمینه نمونه زیبایی از خود شیخ به یاد دارم
" همه را دندان به ترشی کند شود، مگر قاضیان را که به شیرینی ".

زهرا گلشن در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰:

در درک معنای رود در مصرع دوم این بیت:
«خواهی که برنخیزدت از دیده رود خون
دل در وفای صحبت رود کسان مبند»
می‌توان رود را به معنای فرزند گرفت چرا که حافظ در بیت دیگری نظیر این تعبیر را به‌کار برده است:
«می‌خورد خون دلم مردمک دیده سزاست
که چرا دل به جگر گوشه مردم دادم»
در این بیت نیز خون گریستن را حاصل دل دادن و به شاهدی گرفتن کس و دل‌بند مردم می‌داند.

مینا مینوی در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶۷:

ناشناس عزیز
بت همان شمس تبریز است ، و مولانا در وصف او غلوّ کرده .
بیت آخر اشاره به او دارد :
ای تبریز محرمت شمس هزار مکرمت
گشته سخن سبوصفت بر یم بی‌نهایتی

... در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۲۹ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۷۴ - ذکر شیخ ابوبکر شبلی رحمةالله علیه:

شبلی، حلاج، جنید
سه نفری که روایت هایی به هم گره خورده در تذکره هاشون دیده میشه. سه نفر از بزرگان تصوف که به دلیل هم عصر بودن برخوردها و تعامل هایی داشتن.
هر کدوم از این سه نفر با توجه به رویکردهای عرفانی خودشون مورد توجه قرار می گیرن. جنید رو از سران مکتب تصوف بغداد می دونن. مکتبی که بر خلاف مکتب خراسان، بیشتر به ظاهر شریعت پایبند بود و البته انعطاف کمتری هم در برابر فقه از خودش نشون می داد. این موضوع از تذکره های مربوط به شخص جنید هم قابل برداشت هست.
اما حلاج و اون تراژدی حماسی عرفانی معروف، شاید فراگیرتر از جنید و شبلی باشه و اسمش در محافل عمومی بیشتر شنیده بشه. حلاج تجلی فنا بود. جنید به حلاج گفته بود: «زود باشد که سر چوب پاره ای سرخ کنی». عشق حلاج شیرین تر از جنید بود و بی پروا تر. حلاج پروانه ای بود که در شعله شمع سوخت.
ابوبکر شبلی شاید از این بین کمتر شناخته باشه. نکته ویژه شبلی، دیوانگی و جنونی بود که «اختیار» کرده بود. شبلی میگه: «من و حلاج یک چیزیم اما مرا به دیوانگی نسبت کردند خلاص یافتم و حسین را عقل او هلاک کرد» و به واقع هم همینطوره. جنس عشق شبلی و حلاج بسیار به هم شبیه هست، علی رغم اینکه جنید رو به عنوان استاد شبلی می شناسیم. شبلی و حلاج بسیار هنرمندانه عشق می ورزند و این وجه شباهت این دو هست. وجه اختلاف این دو هم همونی هست که خود شبلی گفته. شبلی دیوانه بود و حلاج عاقل.
پس جنید رو با عرفانی بیشتر فقیهانه و پایبند به شریعت می شناسیم. حلاج رو عاشقی که نتونست یکی شدنش رو با معشوق تاب بیاره و زبانش از جانب معشوق به گردش دراومد و شبلی که چاره کار رو رها کردن عقل دید و جنون اختیار کرد.
اما فراموش نکنیم که شبلی به حلاج بر سر دار، تکه گِلی زد که آه از حلاج برآورد، حلاجی که از برخورد اون همه سنگ آه نکشیده بود...

۱
۳۵۵۶
۳۵۵۷
۳۵۵۸
۳۵۵۹
۳۵۶۰
۵۷۲۵