حامد کهن دل در ۸ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۴ - بیان خسارت وزیر درین مکر:
بس دل چون کوه را انگیخت او
مرغ زیرک با دو پا آویخت او
فهم و خاطر تیز کردن نیست راه
جز شکسته مینگیرد فضل شاه
ضمن تشکر بسیار از جناب آقای مهدی کاظمی بابت توضیح مفیدی که در مورد "مرغ زیرک با دو پا آویخت او" داده اند، مصرع اول همان بیت، یعنی "بس دل چون کوه را انگیخت او"، نیز می تواند اشاره باشد به داستان تجلی خداوند بر دل کوه در میقات با موسی که می خواست خدا را ببیند:
وَلَمَّا جَاءَ مُوسَی لِمِیقَاتِنَا وَکَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ قَالَ لَنْ تَرَانِی وَلَکِنِ انْظُرْ إِلَی الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِی فَلَمَّا تَجَلَّی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَخَرَّ مُوسَی صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ ﴿الاعراف:143﴾
و چون موسی به میعاد ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت عرض کرد پروردگارا خود را به من بنمای تا بر تو بنگرم فرمود هرگز مرا نخواهی دید لیکن به کوه بنگر پس اگر بر جای خود قرار گرفت به زودی مرا خواهی دید پس چون پروردگارش به کوه جلوه نمود آن را ریز ریز ساخت و موسی بیهوش بر زمین افتاد و چون به خود آمد گفت تو منزهی به درگاهت توبه کردم و من نخستین مؤمنانم (143)
حامد کهن دل در ۸ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۴ - بیان خسارت وزیر درین مکر:
بنظر بایستی "موسی" در بیت هفتم، به "موسیی" یا "موسی ای" اصلاح شود.
جعفر عسکری در ۸ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۴۰ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۸۶:
سلام
با توجه به قافیه ها،مسلما "همی" در مصرع دوم غلطه و باید "رهی" جایگزین شه
حامد کهن دل در ۸ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۳۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۳ - در بیان آنک این اختلافات در صورت روش است نی در حقیقت راه:
این امانت زان امانت یافتست
کآفتاب عدل بر وی تافتست
در ادامه کامنت قبلی، آیه زیر نیز جالب توجه است که در آن ادای امانات و قضاوت به عدل، پهلو به پهلوی یکدیگر ذکر شده اند!:
إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَی أَهْلِهَا وَإِذَا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا یَعِظُکُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ کَانَ سَمِیعًا بَصِیرًا ﴿النساء:58﴾
خدا به شما فرمان می دهد که سپرده ها را به صاحبان آنها رد کنید و چون میان مردم داوری می کنید به عدالت داوری کنید در حقیقت نیکو چیزی است که خدا شما را به آن پند می دهد خدا شنوای بیناست (58)
جعفر عسکری در ۸ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۲۳ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۳۷:
سلام
جناب آقای آرش آبسالان
به نظر من فقط مصرع چهارم استاد همایی رو باید جایگزین کرد
بیت اول اصلی،شاعرانه تر از پیشنهاد استاد است
فرخ مردان در ۸ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۶:
@ بی سواد@مهتاب.س: توضیحتان کاملا صحیح و واضح هست.مخصوصا استشهاد مهناز به فردوسی کبیر. زوری که نمیشه بگی پبکار به معنی "تلاش بیهوده" است. از کجا آوردی آخه؟! حالا چرا به این مرد بزرگ ، ذکاء الملک فروغی و به سایر دوستان اینجا بی ادبی هم کنبم؟!
حامد کهن دل در ۸ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶ - متابعت نصاری وزیر را:
هر شبی از دام تن ارواح را
میرهانی میکنی الواح را
اشاره است به آیه زیر:
وَهُوَ الَّذِی یَتَوَفَّاکُمْ بِاللَّیْلِ...(الانعام:60)
و اوست کسی که شبانگاه روح شما را [به هنگام خواب] می گیرد...(60)
حامد کهن دل در ۸ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۵۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶ - متابعت نصاری وزیر را:
فالق الاصباح اسرافیلوار
جمله را در صورت آرد زان دیار
"فالق الاصباح" به معنی شکافنده صبح، نام از اسماء خداست که در آیه زیر آمده است:
فَالِقُ الْإِصْبَاحِ وَجَعَلَ اللَّیْلَ سَکَنًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ حُسْبَانًا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ ﴿الانعام:96﴾
[هموست که] شکافنده صبح است و شب را برای آرامش و خورشید و ماه را وسیله حساب قرار داده این اندازه گیری آن توانای داناست (96)
جعفر عسکری در ۸ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۵۱ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۳۶:
سلام
پیشنهاد من:
زرد است ز عشق خاکبیزی رویم
وین نادره را به هر کسی چون گویم؟
این طرفه که خاکبیز زر جوید و من
زر در کف و خاکبیز را می جویم
دوستان اگر به نسخه ای دسترسی دارن؛عنایت و مقابله کنند تا درستی و نادرستی پیشنهادم آشکار گردد
جعفر عسکری در ۸ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۴۱ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۹۸:
سلام
با توجه به توضیحات کامل و پیشنهادات جناب آقای نبوی،این شعر این گونه باید باشد:
زد لاله پریر،در نشابور آذر
دی بر زد از آب مرو،نیلوفر سر
امروز چو شد باد هری گل پرور
فردا همه خاک بلخ گردد عبهر
جعفر عسکری در ۸ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۳۵ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۹۲:
سلام
جناب آقای مهدی نظری:
وزن این رباعی در هیچ مصرعی،مشکل نداره و کاملا رعایت شده
شاعر از اختیار وزنی استفاده کرده
اما باید برای مفهوم بیشتر،در مصرع دوم بین "دل" و "تنگ" ویرگول گذاشت
جعفر عسکری در ۸ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۳۱ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۸۶:
"جو" اشتباه ست و "چو" درسته
جعفر عسکری در ۸ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۲۹ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۷۲:
سلام
جناب آقای محمّد:
مصرع اول پیشنهادی شما دچار مشکل وزنیه ولی مصرع اول شعر اصلی کاملا درسته
مصرع پیشنهادی چهارم باید جایگزین بشه.کلمه "عشق" جا افتاده
وفایی در ۸ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۴۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۲۲:
یک پاچه گیری دیگر از این لاتهای نه چندان کمیاب و افسوس از این نادانی
مهناز ، س در ۸ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۳۱ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۳۱۳:
حکایت سعدی و خشت زن در مورد جناب ” نیا “ و من کاملاً صدق می کند .
خوشا آنانکه مستی کارشان بی
می و ساقی به شبها یارشان بی
خوشا آنانکه دایم مست و مدهوش
بهشت جاودان گلزارشان بی
khayatikamal@ در ۸ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۰۸ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۵۵۱:
طاعاتت ان قبول
بنده این رباعی را با دوستان به اشتراک گذاشتم وجمع این رباعی از 4008
علی در ۸ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۶۵:
جان و جهان! غلط است .
جان جهان . [ ن ِ ج َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) خطابی است بمعشوقه :
بس بناگوش چو سیماکه سیه شد چو شبه
آن ِتو نیز شود صبر کن ای جان جهان .
فرخی .
بگشای بشادی و فرّخی
ای جان جهان آستین خی
کامروز بشادی فرارسید
تاج شعرا خواجه فرّخی .
کسرا در ۸ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۴۱ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۴:
خیلی زیباست
منصور بنانی در ۸ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۷ - قصهٔ دیدن خلیفه لیلی را:
شبح سایه وار خود کاذب
مرغ بر بالا پران و سایهاش
میدود بر خاک، پران مرغوش
ابلهی، صیاد آن سایه شود
میدود چندانکه بیمایه شود
تیر اندازد به سوی سایه او
ترکشش خالی شود از جست و جو
ترکش عمرش تهی شد، عمر رفت
از دویدن در شکار سایه تفت
ترکش= تیر دان، کیسه یا جعبه حاوی تیر
تفت= گرم و سوزان، شتابان
خود کاذب، سایه یا شبحی توهمی است که به دلیل عدم مشاهده گری و جستجوی محققانه، در تاریکی و ابهام شکل گرفته است و اگر زیر نورافکن "مشاهده گری عاری از خشم و حرص " قرار گیرد، محو می شود و یافت می نشود!
وقتی دچار یک هیجان ناراحت کننده هستی: نا امیدی و یأس، بیحوصلگی، خشم و نارضایتی از خود یا دیگران، نگرانی از آینده... یا هر هیجان منفی دیگری، به بهانه یک علت بیرونی پدیدار شده است؛ به جای پرداختن به علل ظاهری آن، کمی مکث کن! و برای خودت این پرسش بنیادین را مطرح کن که: چه کسی یا چه چیزی دچار این حال بد شده است؟ ببین آیا می توانی این "من " را پیدا کنی؟ ستون و پایه ای که آن هیجان منفی بر پایه آن استوار است و صاحب این هیجان منفی است و بدون آن این ناراحتی بی معنی است و دوام ندارد کیست و چیست؟ آیا بدنت مأیوس شده؟ دستت؟ گونه ات؟ کدام سلول بدنت قابلیت مأیوس شدن دارد؟ آیا افکارت؟ آیا فکر توانایی مأیوس شدن دارد؟ آیا آگاهی ناب ورای فکر مأیوس می شود؟ پس از جستجوی دقیق و با حوصله، اگر آن من صاحب یأس را پیدا نکردی، مأیوس شدن را کنار بگذار! منیت دروغین و هیجان های منفی همراه آن فقط در حالت عدم آگاهی ناب و عدم نگاه موشکافانه ما، به حیات خود ادامه می دهند.
کلید واژه: اصالت انسان، توهم خود، مشاهده گری
این مطلب در کانال پیوند به وبگاه بیرونی آمده است.
فرخ مردان در ۸ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۱: