علی در ۹ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۰۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸:
شعر ناقصه
سعید رضایی در ۹ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۱:
جناب خرم روزگار:
عرض شود ، شما عنوان نمودید حرف اضافه “جز” رانمی توان به عشق اضافه نمود. و از طرفی نظر خانم مهناز را 101% تایید نمودید . در صورتیکه ایشان نوشته اند:
"به گمانم ناقص است ، شاید اینطور باشد:
بجز عشق هر چه بینی همه جاودان نماند"
باز هم سپاسگزارم .
آصف همتی در ۹ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۲۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۱ - تفسیر قول حکیم: به هرچ از راه وا مانی، چه کفر آن حرف و چه ایمان، به هرچ از دوست دور افتی، چه زشت آن نقش و چه زیبا، در معنی قوله علیهالسلام ان سعدا لغیور و انا اغیر من سعد و الله اغیر منی و من غیر ته حرم الفواحش ما ظهر منها و ما بطن:
به نظر میرسد مصرع دوم بیت بیست و هفتم این طور باشد: ای منزه از «بیان» و ...
در ضمن شمارهگذاری شدن ابیات هم میتواند مفید باشد.
نادر.. در ۹ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۲۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۷:
گر مرد ره نهای تو بر بوی گل چه پویی؟
رو باز گرد کاین ره، پر خار مینماید..
کمال داودوند در ۹ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۵۸ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۴۴:
گنجور یان عزیز جمع این رباعی از 5744
یاقوت در ۹ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۷ - آتش کردن پادشاه جهود و بت نهادن پهلوی آتش کی هر که این بت را سجود کند از آتش برست:
حامد کهن دل عزیز
آدرس غلط به خلق خدا دادن و خلق را گمراه کردن از گناهان کبیره ست برادر
مولوی به جد مخالف متوسل شدن بود
آنجا که سرود:
من نخواهم لطف مه از واسطه
که هلاک قوم شد این رابطه
شاید روشنترین بیان را ر مورد متوسلین و قوم دعای توسل خوان داشت.
اما در مورد بیتی که گفتی شاید منظور حضرت این بود که به جز از سرچشمه راضی نشوید:
دست را اندر احد و احمد بزن...
شمس شیرازی در ۹ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۴:
بابک جان
بر این باورم که اگر مانای خرد عقل است، عقل نیز به مانای خرد است، سرکار خود دانید
دودیگر بیت فارسی، جایی دیده ام همان است که تازیان شعر میگویند!
سدیگرمن بهره هوشی بالایی ندارم ازینرو گاه دریافت مانای
آنچه مینویسید برایم دشوار است .
و سرانجام بی حول وقوه الهی ،بر پایه توانایی خویش
سالها پیش از آین خیلی محکم تو گوش مدرک زده ام!!
ساشا از مصدر ساشاییدن است ؟؟ به مانای سالم و شاد بودن؟؟
ناشاعر در ۹ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۶۰:
چرا این رباعی هم به نام منوچهری (شماره 5) ثبت شده؟
روی هم رفته سرگردانم این رباعی زیبا رو کی سروده!
سینا در ۹ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵:
صدای بی نظیر استاد افتخاری و ساز استاد ذوالفنون شاهکاری شده
سیدعلی (رضا) ساقی در ۹ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵:
مرا مهر سیه چشمان زسر بیرون نخواهدشد
قضای آسمانست این ودیگرگون نخواهدشد
مِهر : علاقه ، محبت، مهر به معنای خورشید با آسمان ایهام تناسب ظاهری و معنایی دارد. از این تناسب، چنین به ذهن متبادر می گردد که همچنانکه اقبال ِ خورشید و آسمان به یکدیگر گِره خورده، سرنوشتِ من نیز با مِحبّتِ سیه چشمان گره خورده وباهیچ تدبیری تغییری دراین گره خوردگی ایجاد نخواهدشد....
قضای آسمان: حکم الهی وتقدیراست.
معنی بیت:
علاقه و محبتی که من نسبت به سیه چشمان دارم ازبین رفتنی نیست وتازمانی که من زنده هستم این اشتیاق بامن خواهدبود. این علاقمندی درتقدیر و سرنوشت من هست وبی تردیدحکم ِ الهی تغییر پذیر نیست
صدالبته که حافظ به قضا وقدر(به شکلی که عوام ومتشرّعین خشکه مغزمعتقدند) اعتقادی ندارد. روشن است که مصرع دوّم را عمداً به زبان آنهابادرنظرداشتِ باورهای عامیانه ی آنان وبرای بستن دهانشان باتاکیدبیشتر بیان کرده تا بیش ازاین مزاحمت ایجادنکنند واعتراضاتشان را پایان دهند. به عبارتی حافظ برای ساکت کردن آنها ازمنطق وسلاح ِ خودشان استفاده کرده است. مثلِ این است که به آنها می گوید مگرشما به قضاوقدرمعتقدنیستید؟ خوب این موضوع که: "من مهرسیه چشمان را زسربیرون نخواهم کرد" نیز قضای آسمان است وتقدیر من چنین است بنابراین من مقصّرنیستم!
حافظ دراین بیت پای پافشاری برعاشق پیشگی ورندانگی می فشارد وباشهامت وشجاعت، بی آنکه ازاتّهامهاتِ بدگویان ِ کینه توز باکی به دل راه دهد، باافتخار وغرور عشقبازی وعلاقمندی به زیبارویانِ سیه چشم را طریق ومذهبِ خویش اعلام می کند.
من نخواهم کرد ترکِ لعل یار وجام می
زاهدان معذورداریدم که اینم مذهب است.
🌺━━━━━━🌺
رقیب آزار ها فرمود و جای آشتی نگذاشت
مگرآه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد
رقیب : نگهبان ومراقب یار
معنی بیت:
رقیب مرا آزارها وشکنجه هاداد (به طنز می گوید فرمود) رقیب بانامهربانی وخشونت مرا طرد کرد وازنزدیک شدن به یار ممانعت کرد. اوآنقدردرحق من جور وجفاکرد که دیگرهیچ جای صلح وآشتی نمانده است. شاعردرمصرع دوّم ازلاعلاجی واز روی عجز وناله باخودمی گوید:
آخراین رقیب چگونه ازعواقبِ کار خویش نمی هراسد؟ مگر باورندارد که آهِ عاشقان (سحر خیزان)سرانجام به آسمان خواهدرسید ودامن ستمگران را خواهدگرفت؟!
دربرداشتی دیگر: رقیب می توانداستعاره از زاهدان ومتولیّان ِ یکسویه نگر ومتعصّبین ِجاهلِ زمانه ی شاعربوده باشد که درهمه ی دوره های تاریخی باعناوین گوناگون حضورداشته وباخشک مغزیِ خشونت آمیز، با روشنفکران دلسوز جامعه وآزاداندیشانی همچون حافظ جنگیده وآنها رابا اتّهاماتِ واهی به حاشیه وانزوا رانده اند.
آنها چنین می پندارند که ملایک وفرشتگانِ روی زمین هستند وحق دارند که هرکس دنباله رو وپیرو آنها نباشد سرازتنشان جدا کنند.! اینان در واقع معشوق اَزلی را درانحصار خودگرفته وبراین باور غلط اصرارمی ورزند که برای رسیدن به حق ،راهی جزپیروی ازاندیشه های انها نیست ودِگراندیشان مستحقّ مرگ ونابودی هستند!.
درصورتی که به اندازه ی تک تک افرادبشریّت راهِ رسیدن به سرمنزل مقصود وجود دارد وکسی حق ندارد باتفتیش عقاید، دیگری رابه زور شلّاق وشمشیر،مجبوربه تغییرروش اندیشیدن ودست برداشتن ازباورها واعتقاداتِ شخصی نماید.چنانکه حضرت حافظ می فرماید:
عیب رندان مکن ای زاهدپاکیزه سرشت
که گناه دگران برتونخواهند نوشت
🌺━━━━━━🌺
مرا روز ازل کاری به جز رندی نفرمودند
هرآن قسمت که آنجارفت ازآن افزون نخواهدشد
«مراروز ازل کاری بجز رندی نفرمودند» یعنی ذات من اینگونه طراحی شده که رندانه زندگی کنم بدون نقاب ساده وبی ریا باشم دربند واسارت هیچ خواسته ای نیستم من براساس طبیعت ذاتی خودم رفتارمی کنم.
رندانگی دربینش حافظانه حرکت وتلاش فردی به سمت خدایگونگیست امانه ازروی خواهش وآرزو؛ چراکه هرخواهش وآرزویی (چه مادی ومعنوی) یک بندویک زنجیرجدیداست وآدمی رابه اسارت می کشد. حافظ ازروی فطرت خود بسوی خدایگونگی می کند برعکس اغلب عامه ی مردم که برای سبقت ازدیگران تلاش می کننددرهیچ مسابقه ای برای پیشی گرفتن ازدیگران شرکت نمی کند نقاب برچهره نمی زند جاه طلب نیست وبه قضاوتهای احمقانه ی دیگران هیچ اهمیتی قائل نیست چراکه هرکسی آزاداست تا ابله باشد ویااحمق باقی بماند.
«رند» دربینش حافظانه هرچندکه ظاهراً (البته ازمنظرشریعت) گناهکار وآلوده دامن است اما درحقیقت؛ رندانگی سبکی حافظانه وسیروسلوکی منحصربفرد به سمت خدایگونگیست امانه ازمسیری که مذاهب سازمان یافته طراحی ومطرح کرده اند. «رندانگی» آوارگی درکوی معرفت وپرسه زدن درفرازوفرود جاده ی بیداری و آگاهیست. «رندان» دوره گردی درعرصه ی جستجو رابرسکونت درمعابد واعتکاف در مساجد ترجیح داده وبی وقفه حتی درسکوت وخلوتگاه خویش نیز درحال حرکت بسوی معرفت الهی هستند.
رندنه تنها نگران نظریات دیگران نیست بلکه سعی براین داردکه درصحنه ی نمایش نباشد اوبیشتر درسکوت ودرخلوتگاه خویش حضورداردساکت زندگی می کندوهرگزتوجه وتایید کسی راگدایی نمی کند.
درادامه ی سخنان قبلی،حافظ اگربه" قسمت وقضاوقدر" اعتقاد داشت هرگز غزل: "بیا تا گل برافشانیم ومی درساغراندازیم فلک راسقف بشکافیم وطرحی نودراندازیم رانمی توانست بسراید" روشن است که این غزل وغزل های بسیاری دیگرازاین دست، تنها ازطبعی عصیانگر و شورشی برمی آید که سرش به دنیی وعقبی فرونیاید.
حافظی که ما می شناسیم یک انقلابی، روشنفکر ووارسته ایست که قرنها جلوتراززمان ِ خویش می اندیشیده است! اونه یک شاعربی بدیل بلکه اسطوره ایِ حماسه ساز، ساختارشکن وظلمت شکنیست که برزمین وزمان می شورد تامُشتِ حُقّه بازان ِ متعصّبِ خودبین راباز و مردم را به آگاهی ودانایی برساند.
دراین بیت نیز طنز وطعنه وتمسخر زاهد وعابد کاملاً مشهوداست. به زبان وسبک خودِ آنها وبادرنظرگرفتن ِ باورهای آنان می خواهد پاسخ دندان شکنی به آنها بدهد ومی فرماید:
معنی بیت:
روزی که من خَلق شدم سرنوشتِ من اینگونه رقم خورده که من عاشق و رند وآزاداندیش باشم. بدلن مثل که هیچ برگی بدون اذن خداوند برزمین نمی افتد رندی درتقدیرمن نوشته شده وبراساس ِ باورها واعتقاداتِ خودشما (متحجّران وخشک مغزان)روشن است که فرمان الهی همانگونه که از ازل رقم خورده هرگز کم و زیاد نمی شود.
حافظ بهترازهمه می داند که اگر بازبانِ خودآنها وبامنطق ِ خودآنها حرف بزند نتیجه ی مطلوبی حاصل میگردد.
عیبم مکن به رندی وبدنامی ای حکیم
کاین بودسرنوشت زدیوان قسمتم
🌺━━━━━━🌺
خدا رامُحتسب ما را به فریادِ دف و می بخش
که سازِ شرع ازاین افسانه بی قانون نخواهدشد
دراین بیت حافظ طنز وطعنه رابرجسته تر وبی پرده ترازقبل، چاشنیِ سخن قرارمی دهد شرع را که شدیداً درآن روزگاران، درانحصارِ کامل ِیکسو نگرانِ متعصّبِ تکفیری بود وباموسیقی ورقص وآواز بشدّت مخالفت می وَرزیدند، به ساز تشبیه کرده است!! وبدتر ازآن،طعنه ایست که به مُحتسب ومامورین نهی ازمنکر می زند که آمده اند تااو رابه جرم ِ گوش دادن به موسیقی وخوشباشی دستگیر کنند ! اوازآنها می خواهد اورا به حُرمتِ آوازِ دَف ونی ببخشند!!!
مُحتسب: ماموررسیدگی، مامورشرعی-حکومتی ِ اَمر به معروف ونهی ازمنکر
معنی بیت: باطنزوطعنه وتمسخرخطاب به محتسب می فرماید:
ای محتسب تو را بخدا سوگند می دهم، به حُرمتِ ناله های دف و نی، ازخطاهای ما(عیش وعشرت وگوش دادن به موسیقی که ازنظرگاه شرع گناه محسوب می گردد) بگذروبگذارکه ما به عیش وعشرتمان بپردازیم. ای محتسب نگران مباش، بااین عیش وعشرتِ اندکی که ما داریم به شریعت لطمه ای نخواهد خورد! سازشریعت با این ترانه و موسیقی ِما، ناکوک و بی قاعده و بی قانون نمی شود وخللی بر شریعت وارد نمی شود مارابه حال ِخودبگذاروبگذر.
مکن به حقارت نگاه درمن ِ مست
که آبروی شریعت بدین قَدَرنرود.!
🌺━━━━━━🌺
مَجالِ من همین باشد که پنهان مِهراو ورزم
کنار وبوس وآغوشش چه گویم چون نخواهد شد
مَجال : فرصت وحدودِ اختیار وتوانایی
"کنار وبوس وآغوش" ازمنظرعرفانی، رازونیاز و عشقبازی باآسودگیِ خاطر درمکان وگوشه ای اَمن است متاسّفانه باتوجّه به توضیحاتِ قبلی، گویا این امکان برای شاعر عزیز ما میسّرنیست.
معنی بیت: بادرنظرگرفتن شرایطِ بالا وتنگ شدن ِ عرصه بر روشنفکران، می فرماید:
معنی بیت:
فرصت و قدرت من تا همین حد است که بصورتِ پنهانی (درخیال و خلوتِ ذهن) به معشوق خویش عشق به وَرزم وبدینگونه بصورت ِخیالی به عشقبازی بااوبپردازم. زمانی که می دانم امکان ِ وصلت نیست ونعمت کناروبوس وآغوشش به من ِ نخواهد رسید چه چیزی دارم بگویم؟
مقام اَمن ومی بی غش ورفیق شفیق
گرت مدام میسّرشود زهی توفیق!
🌺━━━━━━🌺
شرابِ لَعل و جای اَمن و یار مهربان ساقی
دلا کی بِه شود کارت اگر اکنون نخواهد شد؟
معنی بیت: ای دل بیتاب وبیقرار، اکنون که شرابِ لَعل فام و جای راحت و آرام در اختیار داری و ساقی باتو همدل ومهربان است، دیگر چه می خواهی ؟ اگر اکنون احساس خوشبختی نکنی و روزگار رابااشتیاقی عظیم به خوشی وشادمانی نگذرانی کی دیگرچنین فرصتی پیش خواهد آمد؟ کی قراروآرام خواهی گرفت؟
امّا مشکل حافظ شراب وجای اَمن وساقی ِ مهربان نیست! دردِ حافظ وصالِ یاراست. اگرهم تمامی مشکلات وموانعی که درشرح بیت های پیشین مطرح شد مرتفع گردد باز حافظ ناکام است ووقتی به کامیابی می رسد که به خودِ یاررسیده ودروجود اوذوب شده باشد.
ساقی ومطرب ومی جمله مهیّاست ولی
عیش بی یارمهیّانشودیارکجاست؟
🌺━━━━━━🌺
مشوی ای دیده نقش غم زلوح سینه ی حافظ
که زخم ِ تیغ دلداراست ورنگِ خون نخواهد شد
نخواهدشد: نخواهدرفت،پاک نخواهدشد
ای چشم ِاشکبارمن،اینقدرگریه مکن تو می خواهی با بارش اشک، نقش متبرّک غم و اندوه عشق راازسینه ی مجروح ِمن بشویی وپاک کنی، تلاش ِ بیهوده می کنی هرگز میّسرنخواهد شد،زیرااین زخم ِخونین از شمشیردلداراست وهرگز رنگِ خون بااشک پاک نمی شود.
سوادِ دیده ی غمدیده ام به اشک مشوی
که نقش ِ خال ِ تواَم هرگزازنظرنرود.
🌹🙏🏻
🌿━━━━━━━━━━🌿
صدالبته که حافظ به قضا وقدر(به شکلی که عوام ومتشرّعین خشکه مغزمعتقدند) اعتقادی ندارد. روشن است که مصرع دوّم را عمداً به زبان آنهابادرنظرداشتِ باورهای عامیانه ی آنان وبرای بستن دهانشان باتاکیدبیشتر بیان کرده تا بیش ازاین مزاحمت ایجادنکند واعتراضاتشان را پایان دهند. به عبارتی حافظ برای ساکت کردن آنها ازمنطق وسلاح ِ خودشان استفاده کرده است. مثلِ این است که به آنها می گوید مگرشما به قضاوقدرمعتقدنیستید؟ خوب این موضوع که: "من مهرسیه چشمان را زسربیرون نخواهم کرد" نیز قضای آسمان است وتقدیر من چنین است بنابراین من مقصّرنیستم!
حافظ دراین بیت پای پافشاری برعاشق پیشگی می فشارد وباشهامت وشجاعت، بی آنکه ازاتّهامهاتِ بدگویان ِ کینه توز باکی به دل راه دهد، باافتخار وغرورعشقبازی وعلاقمندی به زیبارویانِ سیه چشم را طریق ومذهبِ خویش اعلام می کند.
من نخواهم کرد ترکِ لعل یار وجام می
زاهدان معذورداریدم که اینم مذهب است.
رقیب آزار ها فرمود و جای آشتی نگذاشت
مگرآه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد
رقیب : نگهبان یار
معنی بیت:
رقیب مرا آزارها وشکنجه هاداد (به طنز می گوید فرمود) رقیب بانامهربانی وخشونت مرا طرد کرد وازنزدیک شدن به یار ممانعت کرد. اوآنقدرجور وجفاکرد که دیگرهیچ جای صلح وآشتی نمانده است. شاعردرمصرع دوّم ازلاعلاجی واز روی عجز وناله باخودمی گوید:
آخراین رقیب چگونه ازعواقبِ کار خویش نمی هراسد؟ مگر باورندارد که آهِ عاشقان (سحر خیزان)سرانجام به آسمان خواهدرسید ودامن ستمگران را خواهدگرفت؟!
رقیب می توانداستعاره از زاهدان ومتولیّان ِ یکسویه نگر ومتعصّبین ِجاهلِ سُنّی(وهابیّون- داعش وتکفیربهای خودپسند) باشد که درهمه ی دوره های تاریخی باعناوین گوناگون حضورداشته وباخشک مغزیِ خشونت آمیز، با روشنفکران دلسوز جامعه وآزاداندیشانی همچون حافظ جنگیده وآنها رابا اتّهاماتِ واهی به حاشیه رانده اند.
آنها چنین می پندارند که ملایک وفرشتگانِ روی زمین هستند وحق دارند که هرکس دنباله رو وپیرو آنها نباشد سرازتنشان جدا کنند.! اینان در واقع معشوق اَزلی را درانحصارخودگرفته وبراین باور غلط اصرارمی ورزند که برای رسیدن به حق ،راهی جزپیروی ازافکار پوسیده ی انها نیست ودِگراندیشان مستحقّ مرگ ونابودی هستند!.
درصورتی که به اندازه ی تک تک افرادبشریّت راهِ رسیدن به سرمنزل مقصود وجود دارد وکسی حق ندارد باتفتیش عقاید، دیگری رابه زور شلّاق وشمشیر،مجبوربه تغییرروش اندیشیدن ودست برداشتن ازباورها واعتقاداتِ شخصی نماید.چنانکه حضرت حافظ می فرماید:
عیب رندان مکن ای زاهدپاکیزه سرشت
که گناه دگران برتونخواهند نوشت
مرا روز ازل کاری به جز رندی نفرمودند
هرآن قسمت که آنجارفت ازآن افزون نخواهدشد
«مراروز ازل کاری بجز رندی نفرمودند» یعنی ذات من اینگونه طراحی شده که رندانه زندگی کنم بدون نقاب ساده وبی ریا باشم دربند واسارت هیچ خواسته ای نیستم من براساس طبیعت ذاتی خودم رفتارمی کنم.
رندانگی دربینش حافظانه حرکت وتلاش فردی به سمت خدایگونگیست امانه ازروی خواهش وآرزو؛ چراکه هرخواهش وآرزویی (چه مادی ومعنوی) یک بندویک زنجیرجدیداست وآدمی رابه اسارت می کشد. حافظ ازروی فطرت خود بسوی تکامل وخداشدن حرکت می کند برعکس اغلب عامه ی مردم که برای سبقت ازدیگران تلاش می کننددرهیچ مسابقه ای برای پیشی گرفتن ازدیگران شرکت نمی کند نقاب برچهره نمی زند جاه طلب نیست وبه قضاوتهای احمقانه ی دیگران هیچ اهمیتی قائل نیست چراکه هرکسی آزاداست تا ابله باشد ویااحمق باقی بماند.
«رند» دربینش حافظانه هرچندکه ظاهراً (البته ازمنظرشریعت) گناهکار وآلوده دامن است اما درحقیقت؛ رندانگی سبکی حافظانه وسیروسلوکی منحصربفرد به سمت خدایگونگیست امانه ازمسیری که مذاهب سازمان یافته طراحی ومطرح کرده اند. «رندانگی» آوارگی درکوی معرفت وپرسه زدن درفرازوفرود جاده ی بیداری و آگاهیست. «رندان» دوره گردی درعرصه ی جستجو رابرسکونت درمعابد واعتکاف در مساجد ترجیح داده وبی وقفه حتی درسکوت وخلوتگاه خویش نیز درحال حرکت بسوی معرفت الهی هستند.
رندنه تنها نگران نظریات دیگران نیست بلکه سعی براین داردکه درصحنه ی نمایش نباشد اوبیشتر درسکوت ودرخلوتگاه خویش حضورداردساکت زندگی می کندوهرگزتوجه وتایید کسی راگدایی نمی کند.
درادامه ی سخنان قبلی،حافظ اگربه" قسمت وقضاوقدر" اعتقاد داشت هرگز غزل: "بیا تا گل برافشانیم ومی درساغراندازیم فلک راسقف بشکافیم وطرحی نودراندازیم رانمی توانست بسراید" روشن است که این غزل وغزل های بسیاری دیگرازاین دست، تنها ازطبعی عصیانگر و شورشی برمی آید که سرش به دنیی وعقبی فرونیاید.
حافظی که ما می شناسیم یک انقلابی، روشنفکر ووارسته ایست که قرنها جلوتراززمان ِ خویش می اندیشیده است! اونه یک شاعربی بدیل بلکه اسطوره ایِ حماسه ساز، ساختارشکن وظلمت شکنیست که برزمین وزمان می شورد تامُشتِ حُقّه بازان ِ متعصّبِ خودبین راباز و مردم را به آگاهی ودانایی برساند.
دراین بیت نیز طنز وطعنه وتمسخر زاهد وعابد کاملاً مشهوداست. به زبان وسبک خودِ آنها وبادرنظرگرفتن ِ باورهای آنان می خواهد پاسخ دندان شکنی به آنها بدهد ومی فرماید:
معنی بیت:
روزی که من خَلق شدم سرنوشتِ من اینگونه رقم خورده که من عاشق و رند وآزاداندیش باشم. رندی درتقدیرمن نوشته شده وبراساس ِ باورها واعتقاداتِ خودشما (متحجّران وخشک مغزان)روشن است که فرمان الهی همانگونه که از ازل رقم خورده هرگز کم و زیاد نمی شود.
حافظ بهترازهمه می داند که اگر بازبانِ خودآنها وبامنطق ِ خودآنها حرف بزند نتیجه ی مطلوبی حاصل میگردد.
عیبم مکن به رندی وبدنامی ای حکیم
کاین بودسرنوشت زدیوان قسمتم
خدا رامُحتسب ما را به فریادِ دف و می بخش
که سازِ شرع ازاین افسانه بی قانون نخواهدشد
دراین بیت حافظ طنز وطعنه رابرجسته تر وبی پرده ترازقبل، چاشنیِ سخن قرارمی دهد شرع را که شدیداً درآن روزگاران، درانحصارِ کامل ِیکسو نگرانِ متعصّبِ تکفیری بود وباموسیقی بشدّت مخالفت می وَرزیدند، به ساز تشبیه کرده است!! وبدتر ازآن،طعنه ایست که به مُحتسب ومامورین نهی ازمنکر می زند که آمده اند تااو رابه جرم ِ گوش دادن به موسیقی وخوشباشی دستگیر کنند ! اوازآنها می خواهد اورا به حُرمتِ آوازِ دَف ونی ببخشند!!!
مُحتسب: ماموررسیدگی، مامورشرعی-حکومتی ِ اَمر به معروف ونهی ازمنکر
معنی بیت: باطنزوطعنه وتمسخرخطاب به محتسب می فرماید:
ای محتسب تو را بخدا سوگند می دهم، به حُرمتِ ناله های دف و نی، ازخطاهای ما(عیش وعشرت وگوش دادن به موسیقی که ازنظرگاه شرع گناه محسوب می گردد) بگذروبگذارکه ما به عیش وعشرتمان بپردازیم. ای محتسب نگران مباش، بااین عیش وعشرتِ اندکی که ما داریم به شریعت لطمه ای نخواهد خورد! سازشریعت با این ترانه و موسیقی ِما، ناکوک و بی قاعده و بی قانون نمی شود وخللی بر شریعت وارد نمی شود مارابه حال ِخودبگذاروبگذر.
مکن به حقارت نگاه درمن ِ مست
که آبروی شریعت بدین قَدَرنرود.!
مَجالِ من همین باشد که پنهان مِهراو ورزم
کنار وبوس وآغوشش چه گویم چون نخواهد شد
مَجال : فرصت وحدودِ اختیار وتوانایی
"کنار وبوس وآغوش" ازمنظرعرفانی، رازونیاز و عشقبازی باآسودگیِ خاطر درمکان وگوشه ای اَمن است متاسّفانه باتوجّه به توضیحاتِ قبلی، گویا این امکان برای شاعر عزیز ما میسّرنیست.
معنی بیت: بادرنظرگرفتن شرایطِ بالا وتنگ شدن ِ عرصه بر روشنفکران، می فرماید:
معنی بیت:
فرصت و قدرت من تا همین حد است که بصورتِ پنهانی (درخیال و خلوتِ ذهن) به معشوق خویش عشق به وَرزم وبدینگونه بصورت ِخیالی به عشقبازی بااوبپردازم. زمانی که می دانم امکان ِ وصلت نیست ونعمت کناروبوس وآغوشش به من ِ نخواهد رسید چه چیزی دارم بگویم؟
مقام اَمن ومی بی غش ورفیق شفیق
گرت مدام میسّرشود زهی توفیق
شرابِ لَعل و جای اَمن و یار مهربان ساقی
دلا کی بِه شود کارت اگر اکنون نخواهد شد
معنی بیت: ای دل بیتاب وبیقرار، اکنون که شرابِ لَعل فام و جای راحت و آرام در اختیار داری و ساقی باتو مهربان است ، دیگر چه می خواهی ؟ اگر اکنون روزگار خوشی نداشته باشی کی دیگرچنین فرصتی پیش خواهد آمد؟ کی قراروآرام خواهی گرفت؟
امّا مشکل حافظ شراب وجای اَمن وساقی ِ مهربان نیست! دردِ حافظ وصالِ یاراست. اگرهم تمامی مشکلات وموانعی که درشرح بیت های پیشین مطرح شد مرتفع گردد باز حافظ ناکام است ووقتی به کامیابی می رسد که به خودِ یاررسیده باشد.
ساقی ومطرب ومی جمله مهیّاست ولی
عیش بی یارمهیّانشودیارکجاست؟
مشوی ای دیده نقش غم زلوح سینه ی حافظ
که زخم ِ تیغ دلداراست ورنگِ خون نخواهد شد
نخواهدشد: نخواهدرفت،پاک نخواهدشد
ای چشم ِاشکبارمن،اینقدرگریه مکن تو می خواهی با بارش اشک، نقش متبرّک غم و اندوه عشق راازسینه ی مجروح ِمن بشویی وپاک کنی، تلاش ِ بیهوده می کنی هرگز میّسرنخواهد شد،زیرااین زخم ِخونین از شمشیردلداراست وهرگز رنگِ خون بااشک پاک نمی شود.
سوادِ دیده ی غمدیده ام به اشک مشوی
که نقش ِ خال ِ تواَم هرگزازنظرنرود.
بابک چندم در ۹ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۱:
گمنام جان،
آخ،آخ،آخ...
می دانستم که کار به اینجا می کشد و شما مثنوی هفتاد و دو من را رها کرده و این گوشه اش را می چسبی...
خود گفتی که خلاصه کن وگرنه برایت می آوردم که سرآمدان این کار آلمانها بودند و آنان را با انگلیس و انگلیسیان رابطه نه چندان حسنه، حال آنکه تمامی آنان نیز به همان نتایج رسیدند...
باری،
فلمینگ بریتانیایی دیگری بود و کاشف آنچه که رازش بسی کهنتر از 2500 سال، شما و خاندان در زمان نیاز پنی سیلین استفاده نمی کنید؟...
انقلاب صنعت و موتور محرکه از انگلیس سر برآوردند، حال شما سوار بر کشتی و هواپیما و خودرو (این آخری هنوز به بازار نیامده ولی چه کنیم که در ایران دهه هاست که آمده!) نمی شوی؟...
هولبرن و پرسل نیز از همان دیارند، آیا نباید به موسیقی آنان گوش فرا داد؟...
اگر قرار باشد که شصت و اندی میلیون مردمان را فقط به صرف آنچه که دولت فخیمه شان در این دو قرن بر سر ما آورده به چوب بندیم، آنزمان هیچ ایرانی بابت بدهی حکومتهایش در اقصی نقاط جهان از سیخ و صلیب کشیدن در امان خواهد بود؟ امثال غزنویان تاراجگر و برده بر در تاریخمان بسیارند...
صحبت بر سر زبان است و نه یکی از دهها ده پژوهشگرانش...
خرم روزگار در ۹ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۱:
جناب سعید،
عرض شود ، ما عنوان نمودیم حرف اضافه "جز" رانمی توان به عشق اضافه نمود. ما در استادی ایشان شک نمی کنیم و هم در بی توجهیشان به وزن و قافیه
و البته این مساله ای پیچیده نیست.
سپاس می گزاریم.
بهنام در ۹ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۱:
1- کلمه "کُشته زار" جالبه که نزدیک به "کِشتزار" هست.
2-@ابراهیم ز: دوست عزیز ماله کشی نکن. سالوس و طبل زیر گلیمش هر دو مشمئز کننده بوده اند.
3-@ مجید=ابراهیم ز: قربان مگه رای گیریه؟ نسخه ای متفاوت از دیوان حافظ میشناسید معرفی کنید.
یاسان در ۹ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰:
جناب امین کیخا Iconoclast را معادل «رند» در زبان فارسی یا به عبارت دقیقتر در شعر حافظ میدانند حال آنکه Iconoclast (به معنای شمایلشکنی، آیکونشکنی، یا بتشکنی) به حرکتی مذهبی برای از بین بردن شمایل و تصاویر مذهبی توسط معتقدان به خود آن مذهب گفته میشود. در مسیحیت ارتدکس شرقی و پروتستانیزم به مخالفان پرستش شمایل Iconoclast میگویند. حال آنکه رند به معنای «حیلهگر و زیرک و غدار» است که در شعر حافظ کنایه از شخص عارف به معنی و طناز است. یکی از دلایلی که شعر حافظ را غیر قابل ترجمه میکند نبودن معادلهای کافی در زبانهای دیگر برای چنین اصطلاحاتی است
سیدعلی (رضا) ساقی در ۹ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۸:
مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم
تو را میبینم ومیلم زیادت میشود هردم
بعضی ازحافظ پژوهان، ازجمله استادسعیدنفیسی براین باورندکه مخاطب بسیاری ازغزلهای عاشقانه ی حافظ، خانم جَهانْمَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو، شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمه دوم سده هشتم هجری میزیست. او هم دوره با حافظ و عبید زاکانی بوده ومشاعره هایی بایکدیگر داشته اند. لیکن باتوجه به اینکه هیچ اسمی از وی دردیوان حافظ نیامده بنظر میرسد این برداشت صحت نداشته باشد. تنها دلیل استادنفیسی، مشابهت موضوعات غزل وهم قافیه وهم ردیف بودن تعدادی ازغزلهای دوشاعر می باشد. درصورتی که این دلیل نمی تواند سندی مطمئن بر روابط عاطفی این دوشاعربوده باشد. چراکه درآن روزگاران معمولا درمحفل شعرا یک وزن وقافیه ازسوی پادشاه یا ریش سفیدمحفل مطرح می شد وشاعران برهمان وزن وقافیه غزل می سرودند وباهم مشاعره می نمودندوقدرت نبوغ خویش رابه رخ یکدیگرمی کشیدند. بدیهی است که بااین شیوه، اغلب غزلهای شاعران ازلحاظ، مضمونها وموضاعات وهمچنین کلمات وواژه های انتخابی، تقریباً مشابه هم سروده می شد ودرنتیجه این ظن وگمان رادراذهان بعضی ایجادمی نمودکه این شاعران احتمالاً باهمدیگر ارتباطات عاطفی داشته اند که اینچنین دریک ردیف وقافیه غزل سروده اند.
عاشق بادیدن ِمعشوق دردمندتر می شود امّا این "درد" دردِ اشتیاق است، دردِ شوق است دردِعشق است یعنی شور و شوقِ مرا نسبت به خودت افزون تر میکنی. عاشق فقط در مرحله ی وصال است که به آرامش می رسد.
معنی بیت : وقتی تومرا می بینی سببِ فَوَران ِ دردِ اشتیاق من می شوی، سببِ بی قراری فزونترمن می شوی. وقتی من تورا می بینم تمایلم به تو بیشتروبیشترمی شود،تـو را که میبینم آتش اشتیاق فروزانترمی گردد ومن عاشق تروشیداترمی گردم.
هردومصرع تقریباً یک معنی تولید می کند حافظ خواسته که بااین جمله ی ساده، بااخلاص وصداقت تمام، احساسات وعواطفِ درونی خودرانسبت به مخاطب ومحبوب خویش بیان کند. یک معنی باجملاتی ظاهراً متفاوت ومتضاد. هم وقتی که معشوق عاشق رامی بیند وهم وقتی که عاشق معشوق رامی بیند یک اتّفاق مشابه دروجودِ عاشق رُخ می دهد وآن فَوَران ِ دردِ اشتیاق است دردِ نیازمندیست ودردِ عشق است که زیادت می شود.
سویدای دل ِ من تاقیامت
مبادازشوق وسودای توخالی
🌿━━━━━━━━━━🌿
به سامانم نمیپرسی نمیدانم چه سرداری!
به درمانم نمیکوشی نمیدانی مـگر دردم ؟
"به سامانم نمیپرسی": یعنی ازاوضاع واحوالم نمی پرسی. بعضی ازشارحان ایرادگرفته اند که بجای" به" باید "ز" گذاشته شود وازنظرآیین نگارش به سامانم نمی پرسی درست نیست!
بایددانست که چیزی که ازهمه چیز نادرست تراست ،دست بردن به عبارات وترکیباتِ اشعار یک شاعروتغییرِ چیدمان ِ واژه هاست چراکه خودشاعر درمیان ماحضورندارد ودیوانش به عبارتی درنزدِ ماامانت است ! بنابراین اگربه نظرما واژه ای یا عبارتی درست نیست حق تغییر دادنِ آن رانداشته وتنهامجازبه دادن نظرشخصی خودهستیم. ضمن ِ آنکه حافظ خودبهترازهرکسی می دانست که زسامانم ازنظرآیینِ نگارش درست تراست لیکن حافظ به عَمد از"به سامانم" استفاده کرده تا درابتدای دومصرع یک قرینه ایجاد نماید وبا "به درمانم" نمی کوشی تناسب بیافریند. ضمن آنکه حافظ دارای روحیّه ی خاصّ میل به آزادی فکری وعملی ِ بوده وساختارشکنی را همیشه بادرنظرداشتِ اینکه پیامدهای منفی نداشته باشد بررعایتِ قوانین ترجیح می داده است. یعنی اودرخوداین توانایی را می دید که می توانداز"به سامانم" معنای "زسامانم" رابگیرد. ضمن آنکه به «سامانم» به معنای چنانکه شایسته است هست، یعنی توآنگونه سزاواراست به من عنایت نمی کنی.
درنظرگاهِ حافظ هیچ اشکالی ندارد اگر باجایگزینیِ ِ دوحرفِ "ز" و"به" یک موسیقی کلام ،یک قرینه وتناسب ویک گویش نوپدیدمی آید این اتّفاق رُخ دهد مگرآئین نگارش حکم الهیست که تغییرناپذیربوده باشد؟
حافظ صاحب اختیاراست وهمواره سعی کرده باهمین روحیّه ی "میل به آزادی وساختارشکنی درهمه ی جنبه های زندگی" خود راسرزنده نگه داشته ورشدونموّکند . بارها وبارها ثابت کرده که اوپادشاهِ ساختارشکنان درهمه ی زمینه ها به ویژه درعرصه ی ادبیّات است واتّفاقاً یکی ازویژگیهایی که سببِ محبوبیّت،شیرینی سخن وماندگاری غزلیّاتِ او شده،داشتن روحیّه ی ساختار شکنی،آزاداندیشی وشکستنِ چارچوبهاست.
اونه تنها درآئین نگارش بلکه درهیچ زمینه ای به ویژه اعتقادات دینی،خودرا اسیر تلقیناتِ گذشتگان نکرده است اوهرروز بازاندیشی می نمود وباعبوراز باورهای کهنه،فضایی جدیدبرای پذیرش نظریات متضادایجادمی نمود.
پشتِ مرزنماندن و شکستنِ چارچوب ها، جریانی مداوم دررفتارآن عزیز بی همتاست که ازهمین جزئیات وایجادِتغییر درآئین ِ نگارش وتغییرواژه ها وعبارات شروع شده،درزمینه های دیگر گسترش یافته ودامنه ی آن، مرزهای اندیشه واعتقادات وباورهای او رادرنَوردیده است تااینکه یک مرام ِ حافظانه ی راهبردی و یک مَسلکِ رندی بنیانگذاری گردیده است.
"چه سـرداری؟" به معنی چه فـکری داری؟ چه منظوری داری؟
معنی بیت : از اوضاع و احوال من نمیپـرسی ، آنسان که سزاور من وتوست به من توجهی نمی کنی، نمیدانم که چه فکر ومنظوری داری؟ درجهتِ مداوایِ درد من تلاشی نمیکنی مگر دردم را نمیدانی ؟ نمیدانی که چگونه عاشق وشیدای تـوهستم چرا هیچ تدبیری نمی اندیشی؟!
ای پادشاه حُسن خدارا بسوختیم
آخرسئوال کن که گداراچه حاجت است
🌿━━━━━━━━━━🌿
نه راهست اینکه بگذاری مرابرخاک وبگریزی
گـذاری آر و بـازم پرس تـا خاک رهـت گـردم
"نه راه است " : درست نیست ،این رفتار شایسته ی تو نیست ."گـذار" : عبور کردن.
"خاک راه کسی شدن": کنایه از فدای او شدن،ارادتمندو بندهی او شدن.
معنی بیت : اینکه درست نیست تو مرا بااین وضعیت که ازشدّتِ اشتیاق ناتوان ودرمانده شده وبه خاک افتاده ام به حال خودم بگذاری وبگذری ! ترحّم کن، لطفی کن و بازآ وبرمن گذری کن ، من محتاج یک توجّهِ ازسوی توهستم ازحالم پرسوجو کن تا فدای توگردم تامطیع و بندهی تـو شوم.
حافظِ عاشق حتّی درآخرین لحظه نیز درخواستی که ازیارسنگین دل خود دارد برای خودش نیست بلکه برای این است که اوبازگردد وحافظ جانِ گرامی را فدای خاک پای اوکند.
لَعل سیراب به خون تشنه لبِ یارمن است
وزپی ِ دیدن اودادن جان کارمن است.
🌿━━━━━━━━━━🌿
ندارم دستـت ازدامن بجز درخاک آن دَم هم
که برخاکم روان گردی بـگیرد دامنت گـردم
"ندارم دستت ازدامن": دست از دامنت برنمیدارم، تـو را رها نمیکنم.
معنی بیت : دست از دامن تـو بر نخواهم داشت مگر اینکه بـمـیـرم تا توراها کنم. درآن روزهم اگربه مزارم عبورکنی گردوغبار من دامنت را خواهدگرفت.
عشق حافظانه، اشتیاقی عجیب وخواستنی غریب هست! پس ازمرگ هم جریان دارد وبا مرگ پایان نمی پذیرد نه آغازدارد نه انجام!
ماجرای من ومعشوق مراپایان نیست
آنچه آغاز ندارد نپذیرد انجام !
🌿━━━━━━━━━━🌿
فرورفت ازغم عشقت دَمم دَم میدهی تاکی
دَمار از من بر آوردی ، نمیگویی بـر آوردم
"فرو رفت ازغم عشقت دَمَم" یعنی ازسنگینی غم واندوهِ عشق اَت نفسم بندآمد.
"دم دادن" دمیدن ،یعنی فریفتن و افسون دادن و در کسی یا چیزی دمیدن
"دَمـار" کلمه ای ترکیسیت به معنی رگ
"دمار در آوردن" یعنی شکنجه ی سخت دادن همانندِ اینکه رگ های کسی را زنده زنده ازتنش بیرون کشیدن! کنایه ازدادن ِزَجرفراوانست.
معنی بیت :
ازسنگینی اندوه وغم عشق تو دیگر نفسم بالا نمیآید تا کی مرابه حیله ونیرنگ می فریبی ،افسون می دهی وجادویم می کنی ؟ این همه زَجرکُشنده می دهی واصلاً به روی خودنمی آوری که برچه می گذرد؟!
چه جای من که بلغزدسپهرشعبده باز
ازاین حیل که درانبانه ی بهانه ی توست
🌿━━━━━━━━━━🌿
شبی دل رابه تاریکی ز زلفت بازمیجـُسـتـم
رخـت میدیدم وجامی هلالی باز میخوردم
زلف به معنای حقیقی همان گیسو، طرّه وجعد هست وبیشتر معنای مجازی ان مورد توجّه قرارمیگیرد.
این واژه در منابع عرفان و تصوّف فاقد تعابیر جامع و مانع اسـت امّـا حضرت حافظ،به مددطبع لطیف خویش تعابیری لطیف، باریک، دقیق و مفصّل از زلف ارائه نموده است بطوریکه دامنه ی معنای مجازی زلف وگیسوراتوسعه داده،غنی سازی کرده ومضامین بِکرونابی خلق کرده است."زلف" قسمتی از موی سر از دو طرف بر چهره ریخته میشود . "طـرّه" موی جلوی سر ، و "گیسو" به موی پشت سر گفته میشود ، اما هر یک از این اسمها گاه به جای هم به کار برده میشوند و گاه هر کدام از آنها به معنی تمام موی سرنیز بکارگرفته میشوند. "زلف" با آنکه "حجاب" وپوشاننده ی رخسارمعشوق هست وسیلهی اتّصال عاشق به معشوق نیزهست. "زلف" نماد "کثرت وپریشانی"و"سیاه" نماد کفراست.
جام هلالی: استعاره ازلب است.
"می خوردم" چون با قافیه های دیگر همخوانی ندارد می توان "می خَردَم" تلفّظ کرد تابه آهنگ وموسیقی غزل لطمه ای نخورد گرچه با خوانش ِمی خوردم نیزهیچ مشکلی پیش نمی آید.
معنی بیت : خطاب به معشوق است.یک شب درتاریکی در میان ِحلقه های زلفِ تـو، پِی ِ دل ِگمگشته میگشتم درحین جستجوچشمم بر رخسار زیبایت می افتد وشیداوشیفته ی زیبائیت می شدم ازشدّت ِ اشتیاق،ازجام هلالی ِ لـبهـایت شرابِ عشق مینوشیدم وسرمست می شدم.!
جالب اینجاست که حافظ به دنبالِ دلِ شیدای خودآمده تااورا پیداکند لیکن خود نیزبدترازدلش گرفتارشده وراه راگم کرده است.!
گفتم ای سلطان خوبان رحم کن براین غریب
گفت دردنبال دل رَه گم کند مسکین غریب
🌿━━━━━━━━━━🌿
کـشیدم دربـَرت نـاگاه وشـددرتاب گیسویت
نهادم بـر لبت لب را و جان و دل فـدا کـردم
در مصرع اوّل "تاب" را باید با سکون (ب)بخوانیم بدینصورت: "شد درتاب گیسویت " به این معنی که وقتی بناگاه وبااشتیاق تورادرآغوش کشیدم گیسوانت پـریشان شد.
معنی بیت : درادامه ی بیتِ پیشین،حافظ پس ازآنکه جام هلالی لبهای معشوق رامی نوشد،خطاب به یارمی فرماید: ازسرمستی بناگاه تـو را در آغوش کشیدم و گیسوست پریشان گشت لب بر لب تـو گذاشتم و جان و دلم راتقدیم تـو نمودم.
این بیت وبیت پیشین، تصاویربسیار روشن وخیال انگیزی درذهن مخاطب ازحالتِ آویزش دلهای عاشق ومعشوق وهمآغوشی وپریشانی گیسو وبوس وکنار خَلق می کند که نشان ازمهارت ونبوغ بی نظیرشاعراست.
خوابِ آن نرگس فتّان توبی چیزی نیست
تابِ گیسوی پریشان توبی چیزی نیست
🌿━━━━━━━━━━🌿
توخوش میباش باحافظ بروگوخصم جان میده
چوگرمی ازتومیبینم چه باک ازخصم دم سردم
معنی بیت : خطاب به معشوق است تـو با حافظ اینگونه(بشرح بیت های پیشین) خوش باش پس ازآن بگو که دشمن ازحسادت بمیرو وجان بسپارد. دشمنی که دلش ازمهرومحبّت خالیست وچشم دیدن مارا ندارد.گرمای محبّت بین ما خصم ِ دَم سرد وبی ذوق وشوق راخواهدکُشت.
دامن ِ دوست به صدخون دل افتاده بدست
به فسوسی که کند خصم رها نتوان کرد.
احسان تطهریه در ۹ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۳۹ دربارهٔ وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۷۷ - نیز در ستایش ملک اتسز گوید:
بیت اول مصراع دوم: به گمانم جای "معنبر" باید "منور" نوشته بشود
یعنی همه آفاق ز روی تو منور گشته
سینا در ۹ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۳۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۲۸:
طفل را سیبکی دهند به دست
بستانند ازو نگین بدخش
تصحیح کنید لطفا !
سینا در ۹ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶۷:
در جواب نقد عده ای عزیز
حضرت مولانا در حالی داره این سخنان رو به زبون میاره که نه ما رفتیم و نه شما، نزدیک هم نشدیم رفتن پیشکش
او خود را پشت سر گذاشته و در بحر هیچ چنان مست گشته که این سخنان فقط طحفه ای برای ماست شاید که ما هم بوی این شراب ناب به مشاممان بخورد اینجاست که حضرت میگویند بوی شراب میزند خربزه در دهان مکن
یک طواف حضرت مولانای ما هفتاد هج اکبر است
ف در ۹ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیببندها » شمارهٔ ۶ - در منقبت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع):
با عرض سلام و تشکر
بیت 2: آستان روبت
بیت 17: تارک شکاف
بیت 20: اولوالابصار
31: ای چو پیغمبر...
34: رکابت کرده ...
39: گاو زمین
44: وه چه قدر است این که نور ....
45: می بود اگر آدم عزب
65: پر زر
66: صبح دوم
68: سدره
69: لباس
80: خوان روزی را...
81: دربان شماست
86: گردون دون
89: قبله اسم و
94: منتقم باشی به مقدار گنه
امید سیدیان در ۹ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷۲: