گنجور

حاشیه‌ها

رضا در ‫۹ سال قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵:

یـوسـف گـم‌گـشـتـه بـاز آیـد بـه کنـعـان غم مخور
کلـبــه‌ی احـزان شـود روزی گلـسـتـان غـم مخـور
غزلی ناب وروان پُراز مضامین بکرحافظانه وسرشار ازامید وانرژی برای ادامه دادن به زندگی وانگیزه ای حرکت زا برای عبور ازواماندگی وایستایی وجهش به سمتِ پویایی وبالندگی. این غزل گرچه دارای خیالپردازیهای شاعرانه وعباراتِ لطیف وظریفِ بسیاریست وازشاهکارهای ادبی به حساب می آید امّا بنظرمی رسدجنبه ی روانشناختی، درمانی ودارویی بودن آن برجسته تر وبیشترازجنبه ی شاعرانگیِ آن است. تک تک ابیاتِ این غزل، درمداوای بیماریهای روحی روانی، ناامیدی، افسردگی وغمگینی اثراتِ باورنکردنی و معجزه آسایی دارد.
داستان"یوسف"اوّلین باردرتورات مطرح شده وچهارده آیه رابه خوداختصاص داده است.
براساس ِ" سفرپیدایش در تورات" یوسف یازدهمین پسریعقوب و نخستین پسر اواز راحیل بود و در زمانی که یعقوب به لابان خدمت می‌کرد، زاده شد.
اوپلیدکاری‌های پسران بلهه وزلفه را به پدرش می‌گفت، که سبب بیزاری برادرانش از او شد. زیبارویی و خوشنامی یوسف در نزدیعقوب بیشتر از دیگر برادرانش بود، و به همین سبب یعقوب جامه قبای رنگارنگی برای یوسف ساخت. برادران وی برای چوپانی گلّه رفتند و یعقوب نیز یوسف را به دنبال آن‌ها فرستاد تا از تندرستی وسلامتی گلّه و برادرانش برای یعقوب خبر بیاورد. برادرانش با دیدن او نیرنگی چیده و او را در چاه انداختند وسرانجام و یوسف به بردگی ِ مصریان گرفتارشد.........
کنعان : سرزمینی میان لبنان و سوریه و صحرای سینا و دریای مدیترانه که امروز فلسطین نام دارد و به خاطر سکونت "کنعان" پسر چهارم نوح و زادگان او در این منطقه آن را "کنعان" نامیدند.
کلبه ی احزان: همان خانه ایست که یعقوب درفراق یوسف دردرونِ آن، سالها گریست واندوه خورد.
معنی بیت: غم واندوه مخور اطمینان داشته باش که سرانجام یوسف(گمشده ات) به کنعان(نزدتو) بازخواهد گشت وکلبه ی احزان(خانه ی غم زده ی تو) تبدیل به گلستانی بانشاط خواهدشد.
"یوسف،کنعان وکلبه ی احزان دراینجا یک نَماد هستند وهرسه واژه می تواند استعاره ازحال وروزهرکسی بوده باشد.چراهرکس درزندگانیِ خودگمشده ای دارد ، یوسفی دارد ودر فراق اومی گریدبعضی خاموش ودردرون خویش، وبعضی بافغان وزاری، حافظ به همه دلداری می دهد که سرانجام یوسف شان راپیدا خواهند کرد وکلبه ی احزانشان ازشادمانی به گلشن مبدّل خواهدشد.
دعای صبح وآهِ شب کلیدِ گنج مقصود است
بدین راه وروش می رو که بادلدارپیوندی
وای دل غـمـدیـده حـال‌ات بـه شود دل بـد مـکـن
ویـن سـر شـوریـده بـاز آیـد بـه سـامان غم مخـور
ای دل ماتم زده وغمگین، حالِ توبزودی روبه بهبودی می نهد اندیشه وگمانِ بدمکن، این سرپُراشتیاق،آشفته افکار وپُرآشوب، سرانجام آرامش راتجربه خواهدنمود وسروسامان خواهدگرفت غصّه مخور.
رسیده مژده که ایّام غم نخواهدماند
چنان نماند وچنین نیزهم نخواهدماند
گـر بـهــــار عـمـــر بـاشــد بــاجز بــر تـخــت چـمــن
چتر گل درسرکشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
اگرعمری باقی مانده باشد دوباره بهارفراخواهدرسید وهمه جا را سرسبزی وصفا ونشاط فراخواهدگرفت پس ای مرغ خوشخوان(بلبل) اندوهگین مباش که دوباره فرصتی دست خواهد داد وتودربارگاهِ باغ وکنارتختِ چمن، درزیرسایه سار چترگل به غزلخوانی خواهی پرداخت.
این بیت راشاید حافظ خطاب به دل خویش سروده وبا"مرغ خوشخوان" نامیدن ِ دل خویش،به خودش امیدواری می دهد که بزودی زمستانِ ناامیدی وتنهایی به پایان خواهدرسید ونسیم دل انگیزبهاردوباره ازراه فراخواهدرسید واوضاع را دگرگون خواهدنمود. واژه های "تخت" و"چتر" یادآورشکوه وجلالِ سلطانیست. شاید بیانگرحال وروزخودِشاعراست که عمری انیس ومونس ِ پادشاهان بوده وحال ازبدِ حادثه ازبارگاهِ آنان جداافتاده وامیدواراست که دوباره ورق روزگاربرگردد واودرمجالس شاهانه به غزلخوانی بپردازد.
این تطاول که کشیدازغم هجران بلبل
تاسراپرده ی گل نعره زنان خواهدشد
دور گـردون گـر دو روزی بــر مــراد مــا نـگـشــت
دائــمــاً یـکـسـان نـبـاشـد حـال دوران غـم مخـور
اگرچه چرخش روزگار به وفقِ مرادمانشد وخیلی زود ورق برگشت وما ناکام ماندیم امّا غم مخور که چنین نیز نخواهدماند وهیچگاه چرخش روزگار دایم به یک صورت نبوده واوضاع بزودی عوض خواهدشد. اصلاً به همین سبب است که به روزگارچرخ فلک گویند چراکه دایماً درچرخش است وساکنانش را به بالا وپایین می چرخاند.
توعمرخواه وصبوری که چرخ شعبده باز
هزاربازی ازاین طُرفه تربرانگیزد
هان مشو نـومـیـد، چون واقف نـه‌ای بر سرّ غیب
بـاشــد انـدر پــرده بـازی‌های پـنـهـان غـم مخـور
ناامیدمشو ای دل،چراکه ازاسرارغیب وآینده هیچ کس خبردارنیست ودرپشتِ پرده ی تقدیر بازیهای زیادی وجوددارد وتوچه می دانی که برای تو درروزهای آینده چه وقایعی رُخ خواهد داد؟ امیدوارباش روزهای خوب فراخواهدرسید وغبارغم واندوه ازدل وجانت زدوده خواهدشد.
برآستانه ی تسلیم سربِنه حافظ
گرستیزه کنی روزگاربستیزد
ای دل اَر سـیـل فـنــا بـنـیــاد هـسـتـی بـر کـَنـَد
چون تـو را نـوح‌ست کشتیبان ز طوفان غم مخور
ای دل چنانچه موج حوادث وسیل نابودی بنیاد وریشه ی هستی ِ تورابرکَنَد غم واندوه مخور که همچنان توزنده خواهی ماندبه شرطی که تودرکشتی ِ نوح باشی ونوح کشتیبان توباشد.
نوح"دراینجا هم اشاره به داستان نوح دارد واستعاره است برای مرشد ، پیروراهنما. می فرماید: اگرراهنمای روشن ضمیری پاک باطن پیداکنی ودرسایه ی رهبری اوحرکت کنی فنا ونابودی نمی تواند تورابه کام خویش بکشد،چنانکه طوفانهای عظیم وموجهای سنگین دریاها نتوانست کشتی نوح رادرهم شکند.
حافظ ازدست مده دولتِ این کشتی نوح
ورنه طوفان حوادث ببردبنیادت
دربـیـابـان گـر بـه شـوق کـعـبـه خواهی زد قدم
سـرزنـش‌ها گـر کـنـد خـار مُـغـیـلان غـم مـخـور
معنی بیت: دربیابانِ طلب وتمنّا اگرازسرشوق واشتیاق به سوی سرمنزل مقصود قدم می زنی، می بایست تحمّل وبُردباریت نیز بسیاربالا بوده باشد. ازسرزنش وملامتِ منتقدین وناهمواریهای راه (گزش خارهای مُغیلان وخَلیدن خارهای آزارنده) دلسرد وناامیدمباش وغم وغصّه به دل راه مده، تلخی ِسختیها ومصائبِ راه رابه شیرینیِ رسیدن به سرمنزل،تحمّل کن ورنجشی ازگزش ملامتگران به دل مگیرکه:
وفاکنیم وملامت کشیم وخوش باشیم
که درطریقتِ ماکافریست رنجیدن
گرچه منزل بس خطرناکست‌ و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کآن را نیست پایان غم مخور
اگرچه که راه بسیاردور وصعب العبوراست وخطراتِ زیادی درکمینگاه است امّا دل قوی دار واندوه مخور که هیچ راهی نیست که به پایان منتهی نگردد سرانجام همه ی راهها به سرانجام خواهدرسید وتودرمنزلگاهِ مقصودفرود خواهی آمد.
راهِ عشق اَرچه کمینگاهِ کماندارانست
هرکه دانسته رود صرفه زاعداببرد
حـال مـا در فُـرقـتِ جـانـــان و ابرام رقـیـب
جـمـلـه می‌دانـد خـدای حـال‌گـردان غـم مـخـور
ابرام: پافشاری وبه ستوه آوردن
رقیب درزمان حافظ به مراقب ونگهبان گفته می شد امّا دردوره ی ما به دونفرکه برسرموضوعی رقابت کنند می گویند. دراینجا باهردومعنی درست است.
خداوندِحال گردان که قدرتِ تغییرهرگونه وضعیّتی را درهرلحظه ای دارد ازحال وروزما وسوزوگدازی که درفراق یار می کشیم وهمچنین ازحال ما که رقیب به ستوه آورده است کاملاً باخبراست .پس ای دل غم مخورکه خداوندِ تغییردهنده ی حال ها،هرگاه صلاح بداند این وضعیّت راتغییر خواهدداد.
روامَدارخدایاکه درحریم وصال
رقیب مُحرم وحِرمان نصیب من باشد
حـافـظـادر کُـنـج فـقـر و خلوت شب‌های تـار
تــا بـُـــُـوَد وردت دعــا و درس قــرآن غـم مـخــور
معنی بیت : ای حافظ در گوشه ی ناداری و نیازمندی، تازمانی که درخلوت وسکوتِ شبهای تاریک، وردِ زبانت دعا و خواندنِ قرآن است غم مخور.

حسین شجاعی در ‫۹ سال قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۸:

گمان دارم که تمامی این غزل بویژه بیتی که می گوید:
ٰبراین دودیده ی حیران من...
گذشته ازداشتن بسیاری مفاهیم عرفانی آن شکایت ازپیری وبیماری چشمی ست که باوجوداستقاده ازدو آینه(=آینک =عینک)روی(=صورت)اشخاص را درست نمی دیده ودرسراسرغزل هم تکرارکرده که نمی بینم.
بیت بعدی هم درخواننده مناظری را تداعی می کندکه ازقول پیرمردخنزرپنزری داستان بوف کوربدفعات شرح داده شده است.

Hamid Azhdehfar در ‫۹ سال قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۰۹ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۲:

لطافت در این شعر بسیار معنا شده، آنکه نگار را گاهی سپه دار عشق میخوامد و گاهی بهشت برین ،، جای آن دارد که در چود دستگاه و آواز اجرا شود.
رسیدن به منظور شاعر زمان میخواهد تا که شعر را با بیانی قوی و بجا با صدای بلند برای دیگران بخوانی،،،،، هرزمان چنان کردی بدان تازه به منظور شاعر نزدیک شده ایی،،،،

محمدی در ‫۹ سال قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۰۶ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۷۱ - ذکر حسین منصور حلاج قدس الله روحه العزیز:

سلام
بسیار کنجکاو هستم امکان پاسخ قابل قبولی به مطالب آقای طهمورث جواهری وجود دارد و از مدیریت محترم سایت تقاضا دارم اگر مقدور باشد متن ایشان را در کانال تلگرام به اشتراک بگذارند شاید شاهد یک اظهار نظر باشیم

فرخ مردان در ‫۹ سال قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:

@عیسا:
بله، کسروی میگوید که شعرا و مثلا همین حافظ "قافیه اندیش" بوده اند و استنتاج منطقی از یک غزل حافظ نمیشود کرد که البته حرف درستی هم هست:
خیلی ابیات متناقض هستند و کلمات و شخصیت ها به مناسبت تغییرمحتوا میدهند. مثلا یک جا صوفی خوب است و یک جا بد. یکجا "رقص کنان ساغر شکرانه میزنند" و یکجا "دام می نهد و سرحقه باز میکند".
همینطور معانی بسیار مبهم هستند و در گاهی چند لایه پوشیده شده اند که این هم کار استنتاج منطقی را سخت ترو بلکه بسیار سخت تر میکند.
همه اینها برای کسی که با یک ذهن منطقی و با انگیزه استنتاج و نتیجه گیری شعرحافظ را میخواند، سم مهلک و باعث سردرد هست ودست آخرگیج و منگ از پای کتاب بلند میشود.
در سر دیگر طیف هم البته هستند کسانی هم که میخواهند از دیدگاه مذهبی و یا عرفان کلا همه ابیات حافظ و همه غزلها بررسی کنند و به یک نتیجه کلی و بکجا برسند که طبیعتا راه بجایی نمی برند و آنها هم گیج و گمتراز قبل کتاب را میبندند، تا روزی دیگر و تلاشی دیگر.
بگذریم از اینکه این چاه اگر چه آب نداشته باشد حتی در آمریکا هم برای بعضی "حافظ شناسان" نان دارد!
کما اینکه درهمین کامنتها هممیبینیم که کسانی برای تایید نظر خودشان، رجوع میدهند به فلان بیت فلان غزل حافظ ( که اصلا معلوم نیست با چند سال اختلاف ودر چه زمینه سنی و یا اجتماعی مختلفی سروده شده) و یا اصلا به چه معنیی در آنجا احتیاج بوده.
البته در دفاع از حافظ باید اشاره کرد که شعر باید خیال انگیزباشد و مثلا ابهام که در زمینه منظق ناپذیرفتنی ست در زمینه شعر یکی از سلاحهای شاعر برای تحریک تخیل است.
وهمچنین باید گفت که یک تکنیک حافظ استفاده از مکالمات درون خودش هست یعنی در واقع مثل یک تئاتر دو،سه نفره در حال گفتگو با خوش (و یا متصورا با افرادی دیگر) هست و به همین علت هم بعضی ابیات پشت سرهم معانی ناهمخوانی دارند(چون گوینده هایشان آدمهای متفاوتیند).
ظاهرا علامه کسروی به این نکات در مقابل وزنۀ" محتوای اطلاعات و همبستگی منطقی متن" هیچ اهمیتی نداده .
و اما باید گفت که:
احمد کسروی تبریزی تاریخ نگاری ممتاز از حیث بی طرفی و نثر درست، زبانشناسی برجسته (آذری، ترکی استانبولی، پهلوی، فارسی "پاک"، فرانسه وعربی ) بود بطوریکه مثلا در وزین ترین نشریات عرب زبان مقاله چاپ میکرد؛ کاری که مطمئنا من و شما از عهده اش بر نمیاییم.
فردی ملی، صریح و درست کرداربود که همچون همه آزادگان ایرانی در مقاطعی از زندگی محتاج نان شب و دربدر از تهران و تبریز تا باکو و تفلیس دنبال" یک لقمه نان حلال" میگشت. عمدۀ تالیفات اوهنوز هم بعنوان مرجع مورد استفاده است.

خسرو یاوری کندری در ‫۹ سال قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۴۳ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۲۹ - (اندرز پدر به پسر):

با عرض سلام و ادب :
خرد مبین دشمن بد زهره را آب ده از زهرهٔ او دهر را
همانطور که در این بیت مشاهده می کنید ، بد زهره با دهر هم قافیه شده که به نظرم اشتباه تایپی باشد و بایستی در مصرع دوم کلمه ی دهره بکار رود.

روفیا در ‫۹ سال قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۷ - جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهدید‌کنندگان را:

پرسش بنده این است که اگر تمامی این تبدیلات از جماد تا نامی و حیوان و آدم که مبنای استدلال مولاناست برای پیش بینی پدیده جهش بعدی از جو، در حافظه یا consciousness ما باقی نمانده باشد اصلا چه ارزشی دارد؟
مگر بسیاری از آموخته های ما مانند سگ پاولف با مراجعه به حافظه تقویت نمی شوند؟
باور به این تبدیلات اگر بنا بود منبع الهام ما برای تبدیل بعدی باشد قاعدتا می بایست در حافظه پیشین و کنونی ما ثبت شده باشد وگرنه به توهمی و تخیلی بیش نمی ماند.
شاید هم مانند این فیلم های علمی تخیلی حافظه ما دستکاری شده و از آن معدودی از ابناء بشر مانند مولانا از قلم افتاده باشد!!

داوود م در ‫۹ سال قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۲۱ دربارهٔ هلالی جغتایی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱:

"القصه در آرزوی روی تو گذشت"
صحیح‌تر می‌نماید با توجه به فضای شعر. "کوی" نمی‌تواند باشد که در مصرع قبل آمده و درست هم نشسته و با احتساب تناسب کلمات و سنت ادبی، برای مصرع آخر کلمه‌ی افتاده "روی" می‌تواند درست باشد.

داوود م در ‫۹ سال قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۱۳ دربارهٔ هلالی جغتایی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰:

مصرع 3 اشکال وزنی دارد؛ برای مثال اگر بخواهد وزن رباعی درست باشد کلمه‌ی "گفت" باید به "گفتی" تبدیل شود که به وزن «مفعولن فاعلاتُ مفعولن فع» دربیاید. یا هر شکل دیگری که بتواند به اصلاح شعر کمک کند اما با حالت موجود، درست نمی‌نماید.

داوود م در ‫۹ سال قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۰۸ دربارهٔ هلالی جغتایی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳:

مصرع سوم، قافیه‌اش به احتمال قوی کلمه ای غیر از "معذوری" است کمه در مصرع 4 هم تکرار شده. شاید این طوری بوده: "شوخی و به حسن خویشتن مغروری"

منوچهر در ‫۹ سال قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۳:

سلام. حسام الدین سراج هم علاوه بر شهرام ناظری این ابیات رو با آواز خونده است. قشنگ هم خونده.

مصطفی در ‫۹ سال قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:

جناب حافظ میفرماید
مستی عشق نیست در سر تو رو که تو مست آب انگوری
ودر غزل دیگر
خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت
عجب شراب انگوری بوده که جناب حافظ میخورده

مرداس منجزی در ‫۹ سال قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹:

نمی دونم چرا میخوان همه چیزو به عوالم بالا وصل کنن، منظور حافظ دقیقا دلبری بوده که سن ش چهارده سال ش بوده و کلی هم خوشگل بوده و دهان شیرینش از بس تازه بوده به بوی شیر تشبیه شده والسلام نامه تمام

میثم زمانیان در ‫۹ سال قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:

سلام. من تا الان این مصرع رو اینجور میخوندم: دردیست غیر مردن، آن را دوا نباشد. بخاطر همین بعضی جاها دیدم بجای کلمه ی "آنرا" ، "کانرا" به کار بردن. اما الان که توی خلوتم داشتم شعرو با دقت و آرامش میخوندم دیدم اگه جای ویرگول رو بیاریم جلوتر، مصرع اینجوری خونده میشه: "درد"ی ست، غیر مردن آن را دوا نباشد...؛ و به همین خاطر فقط "آنرا" صحیح هست. البته این نظر منه، چون فکر میکنم این بیت باید اینجوری خونده بشه چون همین تغییر جای ویرگول معنی کل بیت رو برا من تغییر داد. میخواد بگه این یه دردی هست که فقط مرگ دواشه. اما اگه اونجوری بخونیم معنیش میشه که دردی غیر از مردن هست، که دوایی نداره. امیدوارم دوستان متوجه صحبتهام شده باشن. موفق باشین

بچه ایرون در ‫۹ سال قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۴:

جای دیگر می فرماید؛
نه دهانیست که در وصف سخندان گنجد
مگر اندرسخن آیی و بداند که لب است.

رنگارنگ در ‫۹ سال قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۴۸ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۷:

بسیار زیباست؛
عاشقانت همه نامی و نشانی دارند
آنکه در عشق تو بی نام و نشان است منم.

nabavar در ‫۹ سال قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۴۶ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۷:

شاید نتوان قبول کرد که مقصود شاعر چنین بوده:
عاشقانِ همه نامی و نشانی دارند
که منظور از همه ، معشوق های دیگرِ عاشقان است
اللهُ اعلم

روح ا... در ‫۹ سال قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۵۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۴:

تشنه‌تر
آن‌که تو نزدیکِ دهانش باشی...

راستین معتبرزاده در ‫۹ سال قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۱۲ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۷:

در جایی دیگر هم اینگونه نوشته شده بود :
عاشقانت همه نامی و نشانی دارند.....

همایون در ‫۹ سال قبل، شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷۵:

این ویژگی معشوق که نزد عاشق کاملن فردی و خصوصی انگاشته میشود و واقعا هم اینگونه است خود بزرگی او را میرساند وبی همتایی او را نزد هر انسان جداگانه این ویژگی در میان دین باوران مذهبی پذیرفتنی نیست چراکه همه با خدایی سروکار دارند که شریعت معینی را دیکته میکند

۱
۳۵۰۷
۳۵۰۸
۳۵۰۹
۳۵۱۰
۳۵۱۱
۵۷۹۵