گنجور

حاشیه‌ها

فرهاد در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۳۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۴۹ - اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل:

سلام دوستان.
فکر نمیکنید اگه وقتی با یه قضیه احساسی / ادراکی برخورد میکنیم بهتره تعصب رو بزاریم کنار, تعالیم دینی که از بچگی تا حالا دیگران بهمون گفتن وود وود نکنه بهتر نیست؟

نوید در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۲:

با احترام، مریم خانم، تنگ شکر در اینجا معنی بار شکر !!! نمیده و کنایه از دهان معشوق است.

حمید سامانی در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۸:

غلطهای املایی و بد نویسی و عدم فاصله خواننده را دچار سرگردانی و اشتباه میکند - حیف که با این همه ذوق و عشق به شعر و ادبیات کمتر کسی به نگارش فارسی توجه میکند - چرا با دست خودتان ضربه به این زبان زیبا میزنید؟
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه کس سیه و دلق خود از رق نکنیم
رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم
سِرّ حق بر ورقِ شعبدهْ، ملحق نکنیم
عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم
گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به ناحق نکنیم
خوش بر آنیم جهان در نظر راهروان
فکر اسب سیه و زین مُغَرَق نکنیم
شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشد
التفاتش به می صافْ، مُرَوَق نکنیم
آسمان کشتی ارباب هنر می‌شکند
تکیه آن بِه که بر این بحرِ معلق نکنیم
حافظ ار خصم خطا گفت، نگیریم بر او
ور به حق گفت، جدل با سخن حق نکنیم

دلق: خرقه، جامه درویشان
رَق: پوست نازک برگ (با ارزق فرق میکند، ارزق به معنای کبود، نیلگون و آبی است)
مغلطه: کلامی که مردم به آن وسیله در غلط و اشتباه اندازد
ملحق: مربوط، پیوسته، وابسته
حسودی: یک شخص حسود
بیت چهارم: استفاده کلمه "احمق" از حافظ بسیار بعید است، به ظن قوی چیزی شبیه "گوش به ناحق نکنیم" بوده است
رند: آن‌که در باطن پاکتر و پرهیزکارتر از صورت ظاهر باشد؛ کسی که تظاهر به عملی یا حالتی درخور ملامت کند و در باطن شایان ستایش باشد
رند در معنای اول و عام یعنی زیرک و زرنگ و حیله گر - استفاده از این معناها در چنین شعرهایی غلط است
مُغَرَق: آراسته، مزین
مُرَوَق: خارج از دین و آیین
ور: و اگر

زینب در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

روفیا ی عزیز سلام نمیدانم پیام من به دستت می رسد یانه اما برای صحبت با تو چاره ای جز حاشیه های سایت گنجور نداشتم... من به شدت علاقه من به دوستی با تو هستم . نام من زینب است اهل کاشان هستم دیار سهراب نمیدانم او را میشناسی یانه من هنر میخوانم و حرف های زیادی برای گفتن با تو دارم از تو خواهش میکنم اگر پیام مرا خواندی به این نشانی پیامی بفرست zeinab7art@gmail.com

سیدعلی (رضا) ساقی در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

   پیوند به وبگاه بیرونی
 

               🌺━━━━━🌺
    

اگر آن تُرک شیرازی به دست آرد دل ما را 

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را 

   💎 تُرکان شیرازی احتمالاً جاذبه های زیادی برای حافظِ عاشق پیشه داشته که حاضر بوده سمرقند وبخارا را فدای خال  دلربای آنها کند! منظور ازترکِ شیرازی ممکن است دخترزیبا روی موردنظرشیرازی یابه احتمالی شاه شجاع  بوده باشدکه ازجانب مادر تُرک تباربود وبه داشتن خال سیاه وزلف بلند معروف بود. این احتمال نیزوجود دارد  که غزل زمانی سروده شده باشد که بین حافظ وشاه شجاع شکرِآب شده بوده ، به همین سبب نیز حافظ ازعبارت: 
«اگربدست آرد دل مارا» استفاده کرده است یعنی اگرشاه شجاع رفیق شفیق ومحبوب دل من میل آشتی داشته و ازمن دلجویی کند.....

                        🌿━━━━━🌿

 🔸درهرصورت درمورد این بیت زیبا ومعروف، سخنان زیادی ازسوی منتقدین وموافقین گفته شده وهرکدام دلایلی برای اثباتِ گفته های خود مطرح کرده اند تاآنجا که موضوع به طنزنیزکشیده شده وداستانهایی نیزمثل داستان تیمورلنگ وحافظ پیرامون آن شکل گرفته که براساس آن روزی تیمورلنگ باحافظ ملاقات کرده ومی بیندکه حافظ وضعیّت مالی خوبی ندارد ازروی طعنه به اومی گوید:

 تو که اینقدرفقیروتهی دست هستی چرا وچگونه شهرهای سمرقند وبخارا رادرقبال یک خال بی ارزش بخشیده ای؟
 
حافظ هم باطنزپاسخ می دهد: من قبلاً اینقدر فقیر نبودم ازهمین دست ودلبازیهاست که به این روزافتاده ام.! 

درحاشیه ی این بیت زیباحتّی شعرهای زیادی نیزسروده شده است. برای مثال: 

💎صائب تبریزی:  

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را 
بخال هندویش بخشم سرودست وتن وپا را 
هرآنکس چیز میبخشدزجان خویش میخشد 
نه چون حافظ که می بخشدسمرقند وبخارا را 

                      🌿━━━━━━🌿     

💎 روانشاد استادشهریار به هواخواهی ازحافظ پاسخی جانانه به صائب داده است. استاد شهریار آنقدر عاشق وشیدای حافظ بود که هرگاه نام اورابرزبان جاری می نمود اشک می ریخت: 
  
اگر آن ترک شیرازی به دست آرددل ما را 
به خال هندویش بخشم تمام روح واجزا را  
هرآنکس چیز می بخشدبسان مرد می بخشد 
نه چون صائب که میبخشد سرودست وتن وپا را 
سر و دست و تن و پارابخاک گورمی بخشند 
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را  

وقطعات زیادی ازاین دست که بیان آنها موجب اطاله ی کلام خواهدشد.

🔸 امّا آنچه که مهّم است ساختار زیبا،سادگی وشیرینی این   شعر شیرین وبه یادماندنیست که جلبِ توجّه کرده و دیگران را واداشته تادرحاشیه ی آن دست به قلم شده وآن رابه نقد بکشند. یکی ازویژگیهای اشعار حافظ به چالش کشیدن ِ موضوعات اجتماعی وفردی، باورها واعتقادات مذهبی عام وخاص است.

♦️شعروقتی خوب ودرجه یک است که قابل بحث وجَدل ،تبادل نظر،نقد وتعریف ومقایسه باشد وبتواند پیرامون همه ی مسایل، اخلاقی، اجتماعی،سیاسی ودینی و.... چالش ایجادنماید. تنها بابه چالش انداختن این مسایل وباورهاست که نظریّات وباورهای نو وتازه تولید می شود. واین ویژگی یکی دیگرازآن دهها ویژگی ِ منحصربفردیست که جاودانگی اشعار حافظ رارقم زده اند.

                       🌿━━━━━🌿

💎 درست است که سندمالکیّتِ سمرقند وبخارا به نام حافظ نبوده، تااینچنین بتوانددست ودلبازی کند اصلاً بحث بخشیدن این دوشهرمطرح نیست.  

موضوع این است که درآن روزگاران، زیباروریانِ سمرقند وبخارا  شهرت قابل توجّهی پیداکرده وبرسرزبانهابه ویژه اغلب شاعران نامی بودند.

حافظ نیزقبلاً بااشعاری ازاین دست درمورد ترکان سمرقندی وبخارا شعر سروده بود.
به شعرحافظ شیراز می رقصند ومی نازند 
سیه چشمان کشمیری وترکان سمرقندی
  
ویا: 
خیزتاخاطر بدان ترک سمرقندی دهیم 
کزنسیمش بوی جوی مولیان آید همی

💎  بااین حال احتمالاً حافظ  دراعتراض به منتقدین ودرپاسخ به این سئوال که چرا «ترکان شیرازی» همانندترکان سمرقندی درشعر او حضوربرجسته ندارند این شعرراسروده تاجای آنهانیزخالی نمانده باشد. ضمن آنکه رندانه تقصیرراازجانبِ خودِآنهادانسته ومی فرماید:  این ترکان شیرازی هستند که نسبت به ما نامهربان وبی توجّه هستند.     
          
          
                        🌺━━━━━🌺

 ✍معنی بیت:

معنی بیت: اگرآن محبوب دلربای ترک ِ شیرازی، ازمن دلجویی کند وباپیامی، نگاهی، نوازشی، دل مرا به دست آورد، من درقبال این لطف، حاضرم ازخوبرویانِ سمرقند وبخارا دست بردارم. 
ازهمین روست که دربیتهای بعدی نیزبه تعریف وتمجید ازشیرازودلبران شهرآشوبش پرداخته است:
  
             
               🌺━━━━━🌺
  

بده ساقی می باقی که درجنّت نخواهی یافت 
  
کنار آبِ رُکن آباد و گلگشت ِمصّلا را 
  
 معنی واژگان:

جنّت: بهشت 
رُکن آباد: منطقه ومحلّه ای درشیراز 
گلگشت: گلزار وباغ 
مصّلا: محلّه ای درشیراز 
معنی بیت: ساقیا شراب بیاور تادر رکن آباد وگلشن مصّلا به عیش ونوش بپردازیم ووقت راغنیمت بشماریم که دربهشت نیز چنین مناطق باصفایی پیدانخواهدشد. 

البته اینکه دربهشت نیز چنین مناطقی وجود ندارد  «اغراق وغلّو» هست که معمولاًدرتعریف وتمجید ازچیزی یاکسی، شاعران آرایه ی مبالغه  رابکارمی گیرند تاموضوع سخن خیال انگیز شوداین آرایه به  نوعی زیبایی شعر محسوب می گردد.

نمونه ی دیگراغراق:

شعرحافظ درزمان آدم اندرباغ خُلد 
دفترنسرین وگل رازینتِ اوراق بود!

                 🌿━━━━━🌿

چرا حافظ اینقدر به « شراب وباده ومی» اهمیت داده وبامضامین گوناگون درتمام غزلهابه ان پرداخته است؟ 
شراب درنظرگاه حافظ، نماد سرخوشی وشادمانه زیستن است نمادشادکامی وخوشگذرانیست، شادمانی وخوشباشی باعث هماهنگی وانسجام روح وجسم می شود وآدمی ازقیدِگذشته  وبندِآینده رهایی می یابد ودرزمان حال، زندگی رابه تمامیّت وبادل وجان درک می کند. ازآدم شادمان هیچکس آسیب نمی بیندوباعث انتشارخوشی وشادی می شود. 

شادیخواری، مستی ورقص وآواز نورو روشنایی تولید می کنند وپیرامون انسان شادمان رانورافشانی می کنند. انسان شاد برکت ونعمت هستی می باشدودر هرجاکه حضور پیداکند آنجاراغرق نوروروشنایی می کند. انسان عبوس واخمو وگریان، باخود تاریکی ودلگیری واندوه می آورد وبدبختی ونومیدی راتقویت می کند. 
حافظ بادرک عمیق این موضوع کلیدی ومهم هست که اینقدر به عیش وعشرت وشادبودن تاکید دارد. 

حافظاچون غم وشادیّ جهان درگذراست
بهترآن است که من خاطرخود خوش دارم

                   🌺━━━━━━🌺

فغان کاین لولیانِ شوخ ِشیرین کار شهرآشوب 
  
چنان بردندصبرازدل که ترکان خوان یغما را 
  
لولیان: لولی به دلبر جسور ویغماگردل ودین گفته می شود. 

♦️ "خوان یغما " نام یکی از جشنهای مجلّل و باشکوه تورانیانِ ماوراء الّنهر بوده  که آداب و رسوم آن را از جشن سگه(سده) گرفته بودند.  در این جشن سفره های وسیعی می گسترانیدند، انواع و اقسام خوراکهای لذیذ و نوشیدنیهای خوشگوار در آن می نهادند. سپس از عموم طبقات دعوت می کردند که در این ضیافت عمومی حاضر شوند و ضمن انجام سایر مراسم معموله، بخورند و بیاشامند. اگر به این سفره و ضیافتِ عام ، نام "خوان یغما" داده شده است  از این جهت بوده که شرکت کنندگان در جشن مجاز بودند ضمن خوردن ونوشیدن هر چه می خواهند با خود ببرند. 

🔹حضرت حافظ بااشاره به همین سابقه ی تاریخی، تاراج صبر وقرار آدمی توسطِ لولیان شهرآشوب را به غارتگری این سفره نسبت داده ومی فرماید:
            
معنی بیت: 

فریاد که این دلبران جسور وشهرآشوب، صبرو طاقتِ مارا ازسفره ی دل آنچنان که ترکان، سفره ی (خوان یغما)میهمانی وجشن وسرور راغارت می کردندبه تاراج بردند. 

یارب این بچه ی ترکان چه دلیرندبه 
خون؟ 
که به تیره مژه هرلحظه شکاری گیرند 

                    🌺━━━━🌺


  ز عشق ِناتمام ما جمالِ یار مُستغنیست 

به آب ورنگ وخال وخط چه حاجت روی زیبا را 
  
عشق ناتمام: عشقی که تمامی ندارد. عشق ایستانیست همیشه درحال فزونیست یا به مرورخاموش می شود حدوسط ندارد.

مستغنی: بی نیاز. عشق ما گرچه تمامی ندارد وبسیارقابل توجّه نیزهست، لیکن  معشوق ازاین عشق ما هرچقدرهم خالص وتمام ناشدنی باشدبی نیازاست. 

                           🌿━━━🌿 
  
معنی بیت:

دراینجانیزاحتمالاً منظورازیار همان "ترکِ شیرازی " می باشد که ازدیدحافظ، ذاتاًروی زیبایی داشته وبه آرایش وآب ورنگ زیبا نشده بود وبه تعریف وتمجیددیگران(عشق دیگران) نیز نیازی نداشته است. 

البته برداشت معنوی  نیز می توان ازاین بیت نمود. 

دربرداشت معنوی: 

جمال یار همان جمالِ معشوق اَزلیست که ازعشق مخلوقات خویش بی نیازاست وباعشق ورزیدن ویانورزیدن به او، بازارعشق او سردوگرم نمی شود. جمالِ زیبای اوبه آب ورنگ و آرایشِ مصنوعی تزئین نشده وبه تعریف وتمجید وثناگویی ومدح مخلوقات نیز نیازی ندارد. 

عشق زمینی واسمانی دربسیاری ازغزلیات حافظ درهم تنیده شده  ومخاطبین می توانند به فراخور درک ودانش خویش برداشتهای متفاوت داشته باشند.

اگرچه عشق توازغیرمستغیست 
من آن نیم که ازین عشقبازی آیم باز


                          🌺━━━🌺

من ازآن حُسن روزافزون که یوسف داشت دانستم 
  
که عشق ازپرده ی عصمت برون آرد زلیخا را 
  
♦️این بیت بااشاره به داستان یوسف وزلیخا دو معنی متضاد دردل خود دارد. چرا که هم واژه ی "عشق" وهم عبارتِ : "ازپرده ی عصمت برون آرد" ایهام دارند ودومعنای متضاد رامی توان ازآنها برداشت نمود

                          🌿━━━━🌿

برداشت اول: 

🔻: من اززیبائیهای خیره کننده ی یوسف که هرلحظه درحال فزونی بود به این نکته پی بردم که عشق(عشق دراینجا به معنی دوست داشتن باهدف کامجویی نفسانی) زلیخا راوسوسه کرده وپرده ی عصمت وپاکدامنی اش را خواهد درید.(عقل وهوش ازسر اوربوده وازپشت پرده ی پاکدامنی به بیرون کشیده ورسواخواهدنمود)  

برداشت دوم:

🔻: من اززیبایی های روزافزون وفزاینده ی یوسف یقین داشتم که عشق و هوس وشهوتِ زلیخا، دیری نخواهدپائید و سرانجام به عشق حقیقی تبدیل خواهدشد واو را که باهواوهوس کارخودرا آغاز کرده،متحوّل خواهدنمودو از میان پرده ی عصمت وپاکدامنی سرافراز بیرون خواهدآورد. 

💎 تفاوتِ بارز عشق حقیقی با عشق مجازی این است که درعشق حقیقی هم حُسن معشوق وهم شدّت عشق عاشق درحال فزونیست امّادرعشق مجازی که خاستگاه آن شهوت ومیل نفسانیست اینگونه نیست وبعدازمدتّی بافروکش کردن حُسن ظاهری وجسمانی معشوق وبه موازات آن با ارضای نفسانی عاشق، آتش عشق نیزبه آرامی به خاموشی می گراید.
 
                 🌿━━━━🌿

🔶درحقیقت آدمی وقتی عاشق می شود میمیرد وآدم تازه ای متولّد میگردد. عشق حقیقی برای کسانی رخ می نمایدکه ازمرگ هراسی نداشته وهرلحظه آماده ی مردن بوده باشند. برای همین است که تعداد دلباختگان درهمه جا بسیار زیاد، امّاتعدادعاشقان حقیقی بسیار کم می باشد، چون اغلب مردم ازمرگ می هراسندازطرفی هم نمی توانند ازفیض عشقبازی چشم پوشی کنند انهادرمورد عشق پیوسته رؤیابافی می کنندوبه لذتهای ناب آن می اندیشند ولی شهامت وارد گود شدن راندارند چون ازمردن بشدّت می ترسند  بناگزیر سعی می کنندنقش عاشق ومعشوقی رابازی کنندتااندکی ازلذّت عشق برخوردارگردند.

 عشقبازی حقیقی نقش بازی کردن  نیست باید سرببازی بایدبااشتیاق آماده ی مردن باشی تاعشق دروجود توجریان پیداکند وگرنه ازاین فیض محروم خواهی ماند زیرا  گوی عشق را باچوگان هوس نمی توان زد عشق کارعظیم وخطرناکست ودراولین گام باید درخلوص عشق قربانی وفداشد درغیراینصورت هیچ حاصلی نخواهدداشت. 
عشقبازی کاربازی نیست ای دل سربه باز 
زانکه گوی عشق نتوان زد به چوگانِ هوس
   
نصیحت گوش کن جانا که ازجان دوست‌تر دارند 
  
جوانان ِ سعادتمند پند پیر دانا را 
 
 
ذهن ماهمانند آهنرباست به هرچیزی بیاندیشیم همان رابسوی خودخواهیم کشید. اگردر درونمان آرامش رابیابیم بازتابش آن درهمه جاباماخواهدبود امااگر درونمان برآشفته وبه هم ریخته باشدهرجابرویم آنجاباآشفتگی روبروخواهیم بود. 

همه چیزبه درونمان ربط دارد 
اگربه نورفکرکنیم ودرونمان راازنور سرشارکنیم تاریکی هرچقدربکوشد نخواهدتوانست ماراغرق کند  
واگر تاریکی رادر درونمان پرورش دهیم حتی آفتاب نیز نمی تواندآن راازبین ببرد 
بنابراین اندیشه ها وافکارما سازندگان سرنوشت ما هستند  سرنوشت درهرلحظه دردرون مابافته می شود وبیرون ازمانیست. نخستین گام شنیدن وپذیرفتن نصایح وپندهای پیران باتجربه وروشندلان  است که دراندیشه های ماتاثیرات عمیقی می گذارند، باهرگونه تغییردراندیشه های ما سرنوشت مانیزتغییرمی کند اگراندیشه هایمان ژرفا داشته وزیباباشند زندگانی مانیز عمیق وزیبا خواهدشد.
 
معنی بیت:
 
ای جان ،پندواندرز پیردانا رابپذیر ودرعمل آر که جوانان رستگار، نصیحت های پیردانشمند را ازجان بیشتر دوست دارند‌. 
 
نخست موعظه ی پیرصحبت این حرف است 
که ازمصاحب ناجنس احترازکنید

               🌺━━━━━━━🌺
   
حدیث ازمطرب ومی گوو راز دَهر کمترجو  
که کس نگشودونگشایدبحکمت این معمّا را 
 

حدیث: روایت: گفتار،سخن 
دهر: روزگار 
حکمت :دانش ودانایی 

معنی بیت:

 ازمطرب وشراب وعیش صحبت کن   معمّای ازکجاآمده ایم وبه کجامی رویم را رهاکن وخودرا میآزار، هیچکس تاحالا به وسیله ی علم ودانش، پاسخ این سئوال راکشف نکرده ونخواهد توانست معمّای هستی ورازروزگار راکشف کند. 
 
💎به راستی از سپیده‌دم آفرینش انسان تا امروز، هیچ مکتب فلسفی، هیچ دستگاه فکری و هیچ کشف علمی نتوانسته است پرده از راز نهایی هستی بردارد؛ و گمان نمی‌رود که تا واپسین لحظهٔ حیات بشر نیز چنین توانی پدید آید. هر پاسخی که انسان یافته است، خود زایشگر پرسش‌هایی تازه بوده و هر دری که به گمان او گشوده شده، به هزاران راهروی ناشناخته و تاریک انجامیده است. 

🔶 زندگی معادله‌ای نیست که روزی به پاسخ نهایی برسد؛ بلکه رازی بی‌کران است که هرچه بیشتر در آن می‌نگریم، ژرف‌تر و شگفت‌انگیزتر جلوه می‌کند. گویی هستی اقیانوسی است بی‌ساحل که آدمی با چراغی لرزان بر کرانهٔ آن ایستاده و تنها موجی کوتاه از آن را می‌بیند، حال آنکه ژرفاهایش تا ابد از نگاه او پنهان می‌ماند. 

🔻هزاران سال از عمر انسان گذشته است. ادیان بی‌شمار، مذاهب گوناگون، مکاتب فلسفی رنگارنگ و نظریه‌های علمی سترگ یکی پس از دیگری ظهور کرده‌اند؛ اما هیچ‌یک نتوانسته‌اند پاسخی روشن، قطعی و قانع‌کننده به این پرسش جاودانه بدهند که: «از کجا آمده‌ایم و به کجا می‌رویم؟» 

🔹شاید علت آن باشد که دانش و ادراک ما، هرچند در نگاه خودمان عظیم می‌نماید، در برابر بی‌نهایت اسرار هستی همچون قطره‌ای است در برابر دریا و یا جرقه‌ای زودگذر در دل شبستان بی‌کران آفرینش. 
شاید حافظ، آن پیر روشن‌ ضمیر، بیش از بسیاری از حکیمان و فیلسوفان دریافته بود که این معمّای عظیم را نه با برهان می‌توان گشود و نه با دانش می‌توان به پایان رساند. 

🔸اونیک می‌دانست که راز زندگی مسئله‌ای نیست که می بایست حل شود، بلکه حقیقتی است که باید با حیرت، عشق و تأمّل در برابر آن سر فرود آورد؛ رازی که نه گشوده شده است، نه گشوده خواهد شد، و شاید زیبایی آن نیز در همین ناگشودگی جاودانه وشگفت انگیز ماندن نهفته باشد. 

آنکه پُرنقش زداین دایره ی مینایی 
کس ندانست که درگردش پرگار چه کرد! 


غزل گفتی و دُر سفتی بیا و خوش بخوان حافظ 

که بر نظم تو افشاند فلک عِقدِ ثُریّا را 

 دُر: مروارید 
 سفتن: سوراخ کردن و به هم پیوند زدن مروارید
 عِقد: معانی زیادی دارد، در اینجا گردنبند، گلوبند
ثُریّا: پروین که مجموع چند ستاره است، شبیه گردنبند 

معنی بیت:

ای حافظ با این غزل نغز و ناب که سرودی، گویی که دانه‌های ارزشمند مروارید را از ژرفای اقیانوس معنا برگرفته و با دستِ اندیشه و نبوغ و الهام در کنار یکدیگر نشاندی و گردنبندی بی‌همتا از زیبایی و پند و حکمت آفریده‌ای. 

💎  آن را به آواز خوش بخوان  باشد که چرخ فلک در ستایش هنر خیال‌پرور تو، گردنبندِ آسمان (خوشه‌ی درخشان پروین)  را از سینه‌ی کائنات برگشوده و به پای تو نثار کند. 

          

غزل سرایی ناهید صرفه‌ای نَبَرد

در آن مقام که حافظ برآورد آواز 

 

نجمه برناس در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۲۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۱ - سرآغاز:

منظور از ماجرا در نوشت دربیت زیر
و گر خشم گیرد ز کردار زشت/ چو باز آمدی ماجرا درنوشت
ماجرا : سرگذشت . پیشامد . رویداد . حادثه
ماجرا درنوشتن : صرف نظر کردن از آنچه گذشته است . بخشیدن گذشته کسی . عفو کردن
اما
ماجرا کردن : شکوه و شکایت کردن ، درد دل کردن
ماجرا راندن یا ماجرا برداشتن : شرح واقعه را گفتن

آرین در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۰۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » طهمورث » تَهمورِث(تَخمورِپ، تَخمه اورپه):

به شاهی کمر بر میان بر ببست باید به کمر بر میان رسم او را ببست
از کتاب شاهنامه خوانی تیزهوشان

کامران امینی در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۵۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲:

اجرای بسیار زیبای استاد ادیب خوانساری همراه با ویولن پرویز یاحقی در نوجوانی ، این آواز در دستگاه شور اجرا شده و در واقع مرجعی برای خوانندگان آواز در دستگاه شور است..

نجمه برناس در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۵۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۱ - سرآغاز:

معنی بیت بشر ماورای لالش نیافت / بصر منتهای مالش نیافت
انسان ها انسوی بزرگی خداوند را درک نکرده اند و کسی را با شکوه تر از خداوند ندیده است . زیبایی خدا بی پایان است و نهایت زیبایی خداوند را نم توان درک کرد .
جناس اختلافی بین { بشر . بصر } و { جلال و جمال }

حسین،۱ در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۶:

ماهوش گرامی
با احترام
کاملاً در اشتباهی، ” در “ به مانای درگاه است و ” نه “ علامت نفی برای آمدن.
ما به این درگاه برای حشمت و جاه نیامده ایم.
زنده باشی

ماهوش در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۶:

من در تعجب و حیرت هستم که کلمه درنه یعنی دالان مکانی را به مکان دیگر راه عبور است را میگویند ما بدین در نه پی حشمت جاه ....خیر چنین نیست معنی شعر میگوید ما بدین درنه یعنی منظور دنیا که محلی موقتی است در پی رسید به بهشت امدیم بی ارزشی دنیا که فقط لحظه ای در ان را عبورهستیم وبرای رسیدن به حشمت وجاه ان و سنوات بهشتی که بر تختهای زرین پادشاهی و همیشگی جوانی وفرشتگان خدمت گذار یعنی بنا است انسان به مقام برسد حتی در ردیف شعر بعدی اشاره میکند ره رو منزل عشقیم وز سرحد عدم ...واقعا مردم ظلم شدید در حق بیان ان میکنند

کسرا در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۰۲ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۳:

واقعا عااالیه

حسین،۱ در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۵۷ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷:

گمنام - 1 جان
جُستیم، نجُستیم
به هر حال عزیزی

گمنام-۱ در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۲۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۶:

کورش جان ،
همان تتاری است، بهار درست میگوید.

کمال داودوند در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۴۲ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۹۸:

الهی آمین
جمع این رباعی از 4193

فرح در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۳:

دو بیت اول واقعا مست کننده است و هوش از سر انسان میبرد، در بیت دوم که گفته دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی اشاره به آیه الله لا اله الا هو الحی القیوم است که خداوند خود را زنده پایدار و هستی همیشگی خوانده، و انسان گذرا بودن همگان را بخوبی حس میکندمگر او که همیشه و همه جا هست و بندگانش را از شراب معیت خود مدهوش کرده
با تشکر از انتخاب عالی و فوق العاده ای که در گزینش این ابیات داشتید

همایون در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷۱:

بدون شک این پرسش بوده و هست که شمس چه دگرگونی در جلال دین پدید آورده
که او اینطور تحت تاثیر قرار می‌گیرد و عاشقانه او را می‌‌ستاید
چندین غزل به این پرسش پاسخ می‌دهد مانند مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
انسان یک بعدی مانند تیر یک مسیر و یک هدف بیشتر ندارد مثل ترشی که یک مزه بیشتر نیست
و آدم ترشرو به کسی‌ می‌گویند که که با دیگران و با هستی‌ رابطه نرمش پذیری ندارد
در برابر شیرینی‌ به هزار مزه و بو و طعم و صورت قابل عرضه است
زبانی که به دل‌ وصل باشد سخن‌های شیرین و نو می‌‌آورد چون دل‌ به آسمان‌ها و کهکشان‌ها راه دارد
و راز آمیزی هستی‌ همان دل‌ است که جلال دین در غزل‌های زیادی به توصیف آن‌ می‌‌پردازد
بیان راز‌های دل‌ سر بسیاری را به باد داده است
در این غزل نقش مهم شمس و هنر او نیز در حفاظت از جلال دین و آموزش خاموشی و زبان راز ورزی
بیان و آشکار میشود و اینکه زبان عشق و دل‌ را نزد او آموخته است

Hz_ayaz در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷:

حامد زمانی این غزل رو به صورت یک اهنگ زیبا در وصف امام حسن (ع) خوانده است

سیدعلی (رضا) ساقی در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

پیوند به وبگاه بیرونی

 

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

که سربکوه وبیابان توداده‌ای ما را


📚بعضی ازحافظ پژوهان، ازجمله استادسعیدنفیسی براین باورندکه مخاطب بسیاری ازغزلهای عاشقانه ی حافظ، خانم جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو، شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمه دوم سده هشتم هجری می‌زیست. او هم دوره با حافظ و عبید زاکانی بوده ومشاعره هایی بایکدیگر داشته اند. لیکن باتوجه به اینکه هیچ اسمی از وی دردیوان حافظ نیامده به نظر میرسد این برداشت صحت نداشته باشد. تنها دلیل استادنفیسی، مشابهت موضوعات غزل وهم قافیه وهم ردیف بودن تعدادی ازغزلهای دوشاعر می باشد.
درصورتی که این دلیل نمی تواند سندی مطمئن بر روابط عاطفی این دوشاعربوده باشد. 

🔶 چراکه درآن روزگاران معمولاً درمحفل شعرا یک وزن وقافیه ازسوی پادشاه یا شاعران والامقام مطرح می شد وشاعران دیگر برهمان وزن وقافیه غزل می سرودند وباهم مشاعره می نمودندوقدرت طبع ونبوغ خویش رابه رخ یکدیگرمی کشیدند.... 

🔹بدیهی است که بااین شیوه، اغلب غزلهای شاعران ازلحاظ، مضمونها وموضاعات وهمچنین کلمات وواژه های انتخابی، تقریباً مشابه هم سروده می شد ودرنتیجه این ظن وگمان رادراذهان مخاطبین ایجادمی نمودکه این شاعران احتمالاً باهمدیگر ارتباطات عاطفی داشته اند که اینچنین دریک ردیف وقافیه غزل سروده اند.
برای مثال شاه بیت تعدادی ازغزلهای هم قافیه وهم ردیف دوشاعر رامرورمی کنیم:


🌿━━━━━━🌿

 


حضرت حافظ:
کسی که حُسن و خط دوست در نظر دارد.....


بانوجهان‌ملک خاتون:
کسی که شمع جمال تو در نظر دارد....

حضرت حافظ:
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

بانوجهان‌ملک خاتون:
بیا که پیک نظر می‌دوانم از چپ و راست

حضرت حافظ:
روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

بانوجهان‌ملک خاتون:
بر منت ای دل و دین این همه بیداد چراست

حضرت حافظ:
خم زلف تو دام کفر و دین است


بانوجهان‌ملک خاتون:
سعادت یار و دولت همنشین است

حضرت حافظ
مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست

بانوجهان‌ملک خاتون:
دل مسکین مرا خار جفای تو بخست

حضرت حافظ:
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

بانوجهان‌ملک خاتون:
فراغتیست مرا از جهان و هر چه در اوست

حضرت حافظ:
شراب و عیش نهان چیست؟ کار بی‌بنیاد

بانوجهان‌ملک خاتون:
هزار ناله ز دست فراق و صد فریاد

حضرت حافظ:
الا ای طوطی گویای اسرار

بانوجهان‌ملک خاتون:
به جان آمد دلم از جور دلدار
.....واشعار زیادی که دارای مضامین وقافیه وردیف مشابه یکدیگر هستند.

 

🌺━━━━━━━🌺

💎 با این همه، ضمن ستایش واحترام اززحمات ارشمند استاد نفیسی وسایر حافظ پژوهان، هیچ‌یک از این موارد به تنهایی دلیل رابطه ی عاشقانه میان حافظ و جهان‌ملک خاتون نیست؛ بلکه تنها نشان می‌دهد که شعر حافظ برای او شناخته‌شده و الهام‌بخش بوده است.


🔻به هرحال چون اسم خاصی دراین غزل عاشقانه برده نشده، هرنظریه ای دراین مورد چیزی جزحدس وگمان نخواهدبود.
چراکه تابه امروز هیچ سند معتبر و قابل‌اثبات تاریخی مبنی بر رابطه عاشقانه ی حافظ و جهان‌ملک خاتون در دست نیست.


🔷آنچه مطرح شده بیشتر یک فرضیه ی قابل بحث و جذّاب است که بر هم‌زمانی، هم‌شهری و قرائن شعری استوار است، نه بر مدرک تاریخی قطعی.
اتفاقاً سکوت منابع معتبر درباره چنین رابطه‌ای، برای بسیاری از پژوهشگران دلیل مهمی است که با احتیاط به این نظریه بنگرند.بگذریم....

 

صبا: نسیم ملایمی که معروف به پیک عاشقان شده است. ازسمتِ بارگاهِ معشوق می وزد،و عطرو بویِ یار رابه مشام جان عاشقان رسانده و آنهارا سرمست می سازد. عاشقان نیز بااودردِ دل می کنند وازاومی خواهند که واگویه های آنان رابه معشوق برساند........

غزالِ رعنا: استعاره ازیارزیباروی ودلبردلستان

معنی بیت: ای بادصبا به نرمی ولطف ومحبّت، بامعشوق زیباروی مابگو که عاشقانت به سبب عشقورزی به تو،ازفرط شیدایی وبی قراری سربه کوه وبیابان نهاده وسرگردان شده اند.

(شاید دلش به رحم آید ودر حقّ عاشقانش لطف وکرامتی نماید، توجّه معشوق به حال عاشق، والاترین لطفیست که اوراسرمست وکامروامی سازد برای عاشق دلداده هرانچه ازسمت معشوق اید نیکوست )

برای عاشق هیچ موهبتی گران‌بهاتر از آن نیست که معشوق لحظه‌ای به او نظر کند.

صبا ز منزل جانان گذردریغ مدار
وزوبه عاشق بی دل خبر دریغ مدار

 

🌺━━━━━━🌺


شکرفروش که عمرش درازباد چرا؟

تَفقُّدی نکند طوطی شکرخا را!

 

شکرفروش: استعاره ازیار شیرین سخن ونوشین لب

تفقُّد: دلجویی،احوال پرسی از روی لطف
طوطی ِ شکرخا: استعاره ازخود شاعر که شعرهای چون شکر شیرین می سراید.

معنی بیت:

شاعرازبادصبا می خواهد که ازقول او به معشوق بگوید:

 آن یارزیبا ی نوشین لب وشیرین گفتار که عمرش طولانی باد،پیش ازاین مارابسیارموردِ لطف وعنایت قرارمی داد وازتوّجه اووسخنان شکّرین وشیرینی که می گفت طبع شعری مرا شکوفامی نمودوبرمی انگیخت،
نمی دانم ازچه سبب و چرادیگر مثل سابق ازما دلجویی نمی کند ومارا مشمول لطف وعنایت خویش قرارنمی دهد؟! 

پیش ازاینت بیش ازاین اندیشه ی عشّاق بود
مهرورزیّ توباماشهره ی آفاق بود.

 

🌺━━━━━━🌺


غرور حُسنت اجازت مگر نداد ای گل

که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را؟

درادامه ی سخن:
ازقول من به یار بگو:
ای گل(ای معشوق) مگر غرور وکِبروناز مانع ازاین شد که دیگر ازاحوالاتِ بلبلِ شیداو عاشق خود جویانمی شوی واین چنین به اوبی توجّهی می کنی؟
چنانکه می بینیم گلایه وشکایتِ حافظ نیز منحصربفرد وسرشار ازاظهارعشق ومحبّت است. اودر عاشقی سنگ تمام گذاشته وبه معشوق کمتر ازگل نمی گوید.!
لافِ عشق وگِله ازیارزِهی لاف دروغ
عشقبازانِ چنین مستحقِ هجرانند.درادامه ی سخن:

ازقول من به یار بگو:

ای گل(ای معشوق) مگر غرور وکِبروناز مانع ازاین شد که دیگر ازاحوالاتِ بلبلِ شیداو عاشق خود جویانمی شوی واین چنین به اوبی توجّهی می کنی؟! 

چنانکه می بینیم گلایه وشکایتِ حافظ نیز منحصربفرد وسرشار ازاظهارعشق ومحبّت است.

اودر عاشقی سنگ تمام گذاشته وبه معشوق کمتر ازگل نمی گوید.

لافِ عشق وگِله ازیارزِهی لاف دروغ
عشقبازانِ چنین مستحقِ هجرانند

 

🌺━━━━━━🌺

 

به خُلق و لطف توان کرد صیدِ اهل ِ نظر

به بند و دام نگیرند مرغ دانا را!

 

خُلق: اخلاق

اهل نظر:

نظربازان،اهل دلان، کسانی که اهل ذوقند ودریک نظرکردن به زیبائیهای معشوق، دل ودین ازدست داده وشیدایی پیشه می سازند.

اهل نظردوعالم بایک نظرببازند
عشق است وداوِ اوّل برنقدجان توان زد.

همچنان روی سخن بابادِ صباست تا واگویه ها ودردِ دل حافظ رابه معشوق برساند.

معنی بیت: ازقول ما بگو: ماعاشق پیشه واهل نظریم، نقطه ضعفِ این دسته ازآدمیان،دریافتِ لطف وعنایت واخلاق ومهربانیست. به کوچکترین لطف وعنایتی مامطیع وبنده می شویم. ⛓️

🔻نیازی نیست برای گرفتار ساختنِ ما دام و دانه‌ای بیفشانی و یا در اندیشه ی بند و زنجیر باشی؛ زیرا ما خود، از سرِ شوق و شیفتگی، گردن بر حکمِ اسارتِ تو نهاده‌ایم و با رضایتِ دل، در سلسله ی بندگیِ عشقِ تو درآمده‌ایم.

چه جای تدبیر و ترفند است آنجا که عاشق، پیش از آنکه معشوق دام بگستراند، خویشتن را به پای او افکنده و اختیارِ جان و دل را یکسره به دست او سپرده باشد⁉️

در سرزمینِ عشق، اسارت نه مایه ی رنج، که عینِ آزادیست و عاشق، آن بند را که از دستِ معشوق بر پای او نشیند، مایه ی کرامت و نشانِ سعادتِ خویش می‌شمارد.

چنانکه مرغ دانا را به دام ودانه نمی توان به بندانداخت، برای به بندکشیدن ِ ما کافیست که ازکمندِ محبّت وبندعنایت استفاده کنی. 

صدمُلکِ دل به نیم نظرمی توان خرید
خوبان دراین معامله تقصیرمی کنند.

 

🌺━━━━━━🌺


ندانم از چه سبب رنگِ آشنایی نیست

سَهی قدان ِ سیه چشم ِ ماه سیما را؟

 

سهی قدان: سروقامتان ِ رعنا

✍️معنی بیت:

نمی‌دانم در پسِ این ماجرا چه رازِ نهانی و چه حکمتِ پوشیده‌ای نهفته است که سروقامتانِ رعنا، سیاه‌چشمانِ دلربا و ماهرویان فتنه‌انگیز، غالباً از نزدیک شدن و هم‌صحبتی با دلدادگانِ خویش پرهیز می‌کنند و از آشنایی با آنان روی می‌گردانند.⁉️


💎گویی رسمِ دلربایی چنین اقتضا می‌کند که هرچه آتشِ اشتیاق در دلِ عاشق شعله‌ورتر گردد، معشوق قدمی از او دورتر نهد و پرده‌ای دیگر میان خود و مشتاقانش بیفکند. آنان به جای آنکه با عاشقانِ خویش انس گیرند و رشته ی آشنایی استوار سازند، راهِ دوری و بیگانگی در پیش می‌گیرند و با ناز و استغنا، بر حیرت و بی‌قراریِ دل‌های مشتاق می‌افزایند.❗

شاید رازِ این غریبی آن باشد که دوامِ عشق در اشتیاق است و بقایِ دلدادگی در طلب؛ زیرا اگر همه ی پرده‌ها فرو افتد و فاصله‌ها از میان برخیزد، آن سوزِ جست‌وجو و آن شورِ بی‌قراری که جانِ عاشق را زنده نگاه می‌دارد، رنگی دیگر خواهد یافت.
دیدم وآن چشم ِدل سیه که توداری
جانبِ هیچ آشنا نگاه ندارد❗

 

🌺━━━━━━🌺


چو با حبیب نشینی و باده پیمایی

به یاد دار مُحبّان بادپیما را 

حبیب: معشوق
باده پیمایی: باده نوشی
محبّان: دوستداران وعاشقان
محبّان ِبادپیما: عاشقانی که به مجلس دوست دسترسی ندارند وبادبه دست هستند. دستشان خالیست.
خطاب به بادِ صبا که به خلوتگاهِ معشوق رفت وآمدمی کند می فرماید:


✍️معنی بیت:
ای بادِ صبا، هرگاه در بزمِ طربِ یار حضور یافتی و او را در حالِ باده‌نوشی و سرمستی دیدی، و توفیقِ هم‌پیاله شدن با آن محبوبِ دل‌افروز نصیبت گشت، شکرِ این دولتِ بزرگ و نعمتِ گران‌بها را به جای آور و در آن محفلِ انس، یادی نیز از ما کن.

به معشوق بازگو که دلدادگانی چشم‌انتظارِ اویند که دستِ تمنّای آنان از دامانِ وصالش کوتاه است و از فیضِ حضورش محروم مانده‌اند بگو گروهی از مشتاقان، دور از آن بزمِ جان‌افروز، با حسرتِ دیدار و آرزوی وصال روزگار می‌گذرانند و جز یادِ او مونس و پناهی ندارند.

شاید در آن هنگام که جامِ لطف در دست دارد و دل به نشاطِ باده روشن است نظری از سرِ عنایت بر این محرومانِ کویِ عشق افکند و جرعه‌ای از لطفِ خویش نصیبِ آنان سازد؛ چه برای عاشق، بزرگ‌ترین نعمت آن است که معشوق لحظه‌ای از او یاد کند و نامش را در خاطر آورد.
حافظ ازدولتِ عشق توسلیمانی شد
یعنی ازوصل تواَش نیست بجزبادبه دست!

 

🌺━━━━━━🌺


جز این قَدَر نتوان گفت در جمال توعیب

که وَضع ِ مهر و وفا نیست روی زیبا را


وضع: قائده وقانون

✍️معنی بیت:

در جمالِ دل‌آرای تو و در شکوهِ شخصیتِ والایت، هیچ عیب و نقصی نمی‌توان یافت. هرچه در توست، مایه ی دل‌ربایی و هرچه از تو جلوه می‌کند، سرشار از لطف و طراوت است.

از سروِ قامتت تا گلگونِ رخسارت، همه نشانِ کمال و زیبایی دارد و تو در لطافت و دل‌انگیزی، به گلبرگی می‌مانی که نسیمِ بهار از نوازشِ آن جان می‌گیرد.

امّا با همه ی این اوصاف، اگر نقدی بر تو روا باشد، همان است که گاه رسمِ وفاداری را فرو می‌نهی و با دلدادگانِ خویش به مهر و مدارا رفتار نمی‌کنی. عاشقانی که همه ی هستیِ خود را نثارِ آستانِ تو کرده‌اند، در انتظارِ نگاهِ لطفی می‌سوزند و تو، به ناز و استغنا، آنان را در آتشِ هجران رها می‌سازی.

شگفت آنکه هرچه این بی‌مهری افزون‌تر می‌شود، دلِ عاشق بیش از پیش در بندِ محبتِ تو گرفتار می‌گردد؛ زیرا در آیینِ عشق، معشوق را از کمالِ جمال و جلال گریزی نیست و عاشق، حتّی جفای او را نیز نشانی از التفات می‌شمارد و به امیدِ لحظه‌ای مهرورزی، رنجِ دوری را بر جان می‌خرد.
درآن شمایلِ مطبوع هیچ نتوان گفت
جزاین قدر که رقیبانِ تندخوداری

 

🌺━━━━━━🌺


در آسمان نه عجب گر به گفته ی حافظ

سرودِ زُهره به رقص آورد مسیحا را


✍️معنی بیت:


زُهره، آن مطربِ نامدارِ سپهر و آوازه‌خوانِ بزمِ افلاک،در آسمان نغمه ی غزل‌های حافظ را سر می‌دهد و نغمه‌های شورانگیز او را در گوشِ ستارگان و فرشتگان می‌خواند. 

در چنین هنگامه‌ای، شگفتی ندارد اگر ساکنانِ عالمِ بالا نیز مسحورِ این نغمه‌های آسمانی شوند.

کلامِ حافظ چنان سرشار از سوزِ عشق، شورِ عرفان و لطافتِ معناست که نه تنها دلِ خاکیان، بلکه جانِ افلاکیان را نیز به وجد می‌آورد.

از این‌رو اگر مسیح آن روحِ قدسی و آسمانی، با شنیدنِ این غزل‌های جان‌بخش به شور آید و از فرطِ سرور و شعف در عرصه ی ملکوت به رقص درآید، جای هیچ شگفتی نیست؛

زیرا سخنی که از ژرفای دل برخیزد و به نورِ حقیقت آراسته باشد، مرزهای خاک و افلاک را درمی‌نوردد و هر صاحب‌دلی را، خواه زمینی و خواه آسمانی، به وجد و سماع وامی‌دارد.

سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد
که شعرحافظ شیرین سخن ترانه ی توست

 



یاشار در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:

در بیت آخر هم باز ایهام تناسب زیبایی نهفته است! روی: 1. چهره (که همین منظور مدنظر است و منظور از روی سرخ شادابی است) 2. فلز روی که با مس و زر تناسب دارد!

۱
…
۳۴۴۹
۳۴۵۰
۳۴۵۱
۳۴۵۲
۳۴۵۳
…
۵۸۳۷