گنجور

حاشیه‌ها

حسین،۱ در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۴۷ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷:

گمنام-1 گرامی
به اصطلاح عارفان را خوب آمدید
من ابداً به آنان که ادعای عرفان دارند اعتقاد ندارم ، این لقبی هم که دیگران به آنان می دهند ، جوگیر شدن است،
عالم هپروت و خیالبافی را عرفان نامیده اند.
به نظر من عارف آن است که شناختی واقعی از همین زندگی داشته باشد ، نه سردر گم در رویا
زنده باشید

حسین،۱ در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۳۸ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷:

گمنام -1 گرامی
چوب علی موجود؟
چگونه بوده است آن حکایت ؟

گمنام-۱ در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۵۰ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷:

آ حسین -1
این جناب تنها نبوده است بسیاری از به اصطلاح عارفان همین راه صعب العبور را برای رسیدن به حق پیموده اند .
داستان چوب علی موجود را شنیده اید؟؟

امین مروتی در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۲۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۴۲ - مخصوص بودن یعقوب علیه السلام به چشیدن جام حق از روی یوسف و کشیدن بوی حق از بوی یوسف و حرمان برادران و غیر هم ازین هر دو:

حامل علم و عاشق علم
محمدامین مروتی
مولانا در دفتر سوم می گوید هر کس را بهره و نصیبی از عالم هست. یعقوب به بوی پیراهن یوسف را از فرسنگ ها دورتر می شنید ولی بنیامین که خود حامل این پیراهن بود، آن را استشمام نکرد:
آنچه یعقوب از رخ یوسف بدید
خاصّ او بُد، آن به اخوان کی رسید
انسان آلوده به بهشت نمی رسد چنان که نماز بدون گرفتن طهارت صحیح نیست:
روی ناشسته نبیند روی حور
لا صلوة گفت الا بالطّهور
یعقوب تشنخ و گرسنه بوی و روی یوسف بود:
جوعِ یوسف بود آن یعقوب را
بوی نانش می‌رسید از دور جا
آن که بِستَد پیرهن را می‌شتافت،
بوی پیراهان یوسف می‌نیافت
و آنک صد فرسنگ زان سو بود او،
چون که بد یعقوب می‌بویید بو
مولانا نتیجه می گیرد چه بسا علمایی هستند که از علم خود بی بهره اند و چه بسا عوامی که در استماع سخنان آن علما، نصیب و روزی الهی می یابند چرا که آن عالمان، صرفا حافظان و حاملان علمند نه عاشقان علم و عاملان به علم:
ای بسا عالم، ز دانش بی‌نصیب
حافظ علمست آن کس، نه حبیب
مُستمع از وی همی‌یابد مشام
گرچه باشد مستمع از جنس عام
برای حاملان علم، علم عاریتی است. در جانشان ننشسته است. آن ها فروشندگان و تاجران علمند نه دوستداران خود دانش. مانند کنیزفروشی که بهره ای از کنیزان ندارد:
زان که پیراهان به دستش عاریه‌ست
چون به دست آن نخاسی، جاریه‌ست
جاریه پیش نخاسی سَرسَریست
در کف او، از برای مشتریست
قسمت حقست روزی دادنی
هر یکی را سوی دیگر راه نی

عطیه در ‫۹ سال قبل، یکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵۳:

عالیه - منم و این صنم و عاشقی و باقی عمر . . . من این و تو کارت عروسیم چاپ کردم :)

حسین،۱ در ‫۹ سال قبل، یکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۰۱ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷:

اینکه صراحی در دست ، به یاد حق بنوشد ، تا به حق برسد ، جز لقلقه ی زبان چیزی هست؟
قاآنی هم لواط می کرده وگفته ازین راه به خدا می رسم.

احمد صادقی در ‫۹ سال قبل، یکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۵:

سلام، سپاس از نکات عالی دوستان
شاید مطلع غزل در استنساخ افتاده یا شاید قالب شعر قطعه س و نه غزل. هرچند رهایی مولانا از قید صنایع نظریه ای بس جذاب می نماید.
بیت سوم دانش به معنی آگاهی با سیاق گمگشتگی معنی سازگارتره و در عین خال، دانه اش هم که جناب مهرافروز برگزیدند، فوق العاده نغزه، بخصوص با شرح دوست مان

حسین،۱ در ‫۹ سال قبل، یکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶۵:

می گوید با همه نیرنگ می بازی ، به من هم کلک می زنی در بیت بعد : من خودم سر آمد مکاران هستم ، رازت را از من پنهان مکن .
وَمَکَروا وَمَکَرَ اللَّهُ ۖ وَاللَّهُ خَیرُ الماکِرینَ

حسام در ‫۹ سال قبل، یکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۲۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۴۷ - ترجیح نهادن شیر جهد را بر توکّل:

در مورد زنان عارف ، که دوستان مورد بحث قرار دادند به عرض برسانم که یکی از بزرگترین زنان عارف خواهر منصور حلاج بود که در مقام عرفان وتصوف حتی از خود حلاج نیز بالاتر بود تا جایی که حتی خودحلاج از اینکه خواهرش صوفی است بی اطلاع است، او درزمان اعدام برادرش حتی از او گله میکند که چرا اسرار عشق را برملاساخته

م ت در ‫۹ سال قبل، یکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶۵:

سلام و وقت بخیر
در بیت زیر " پلاس " به چه معنی؟
* با همگان پلاس و کم با چو منی پلاس هم *

Golnar Riahi در ‫۹ سال قبل، یکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۷۶:

مصرع اول (سبک بنواز ای مطرب ربایی) به "سبک بنواز ای مطرب ربابی" عوض شود. دیوان کبیر فروزانفر.

کمال داودوند در ‫۹ سال قبل، یکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۱۴ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۹۶:

عجب صبری خدا دارد
جمع این رباعی از 4118

پوریا در ‫۹ سال قبل، یکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۱۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

سلام مجدد جناب اقبال . حقیقت انکه قصد نداشتم دیگر پاسخی بدم اما به احترام حافظ نشد که سکوت کنم .
درست متوجه نشدم از پیامتون پس سوال میکنم از شما که ایا شما مخاطب حافظ رو عشق زمینی دیده اید ؟
حال انکه معشوق خواجه حافظ خداوند است و می حافظ می از خم وحدت الهی ست نه الکل و.... .
خم هاست از این باده خم هاست از ان باده
تا نشکنی آن خم را هرگز نچشی این را .
این بیت شاهدی بر معنای حقیقی ه خم و می از دل عرفان ایران هستش .
به امید آن که هرگز این می رو با آن می غلط نگیریم .
بقول الهی قمشه ای اصلن اول می الهی بوده بعد اومدن روی الکل و این داستان ها هم نام می و خم و اینهارو استفاده کردن ...
درباره بیت منظورم این نیست که من میدونم و بقیه نمیدونن منظور بنده این بود که عرفای امروز میدونن که حافظ چه منظوری داشته اگر چه ادیب های گذشته که بر مسند تالیف نشسته بودند متوجه قصد حافظ نبودند .
در اخر عرض کنم شما خودتون حرف زیبایی زدین که علم عشق در دفتر نباشد بعد بر اساس ارایه های ادبی تفسیر ارایه میدین و این تناقض اشکار هستش .
بهر صورت بنده از شما عذر میخوام اگر نوشتار من نمیتونه لحن محترمانه ی منو برسونه و امیدوارم از این حقیر ناراحت نشید چون بنده هم از قول دو سه عارف کلام رو رسوندم که ازشون شنیده بودم و از خودم نبوده و نیست چون اطلاعات بنده در این حد نیست . و در ابتدا از شما که از من سررشته ی بیشتری دارید خواستم که اصل متون رو داشته باشیم و حفاظت کنیم تا با گذست زمان معانی باز بشه .
زنده باد شما که بنده ی کم فهم رو تحمل کردین و پاسخ هم دادین و این شخصیت شما رو میرسونه که انسان محترمی هستین و با وجود اختلاف نظر باب بحث رو پیشنهاد کردین و بنده بابت هر کوتاهی در کلامم از شما عذر خواهی میکنم.

سهراب فرسیو در ‫۹ سال قبل، یکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۵۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۲۲ - گفتار اندر سماع اهل دل و تقریر حق و باطل آن:

در لغتنامه‌ی دهخدا در مدخل "سامان" این بیت (هشتم) از بوستان چنین آمده است:
نه بَم داند آشفته‌سامان نه زیر بنالد به‌آواز مرغی فقیر
و در همین لغتنامه، در مدخل "آشفته‌سامان"، بیت به‌صورتی آمده که در اینجا قید شده:
نه بَم داند آشفته‌سامان نه زیر به‌آواز مرغی بنالد فقیر
همچنین در لغتنامه، در مدخل "فقیر" بیت با تغییر "داند" به "دارد" آمده است:
مرحوم دهخدا "آشفته‌سامان" را: فقیر. || شوریده. مجذوب (به‌اصطلاح صوفیه و عرفا) معنی کرده است. و "فقیر" را به‌جز معانی مختلف بی‌ربط به‌این بحث:

محسن موسوی زاده در ‫۹ سال قبل، شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۵۱ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۲:

به نظرم بجای سد تبر می بایش صد تبر باشد و اگر این گونه است غلط املایی را تصحیح و اگر به گونه ای دگر است توضیح بفرمایید.

همایون در ‫۹ سال قبل، شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸۴:

صلاح دین برای جلال دین جای خالی‌ شمس را پر می‌کرد و مایه آرامش بود
در این غزل همان عشق شمس دیده میشود ولی بنام صلاح دین
جدایی از صلاح دین مانند جدایی از شمس است
شاید این تنها عشق عظیم باشد که در جهان پیدا شده و این آشنایی میان دو انسان
نظیری دیگر نیابد
عظمت جلال دین گواه این عشق یگانه است و بی‌ تردید شمس درخورد چنین جایگاهی‌ بوده است

یوسف در ‫۹ سال قبل، شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۰۷ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۷ - این قصیدهٔ را نهزة الارواح و نزهة الاشباح گویند و در کعبهٔ معظمه انشاء کرده مطلع اول صفت عشق و مقصد صدق کند و باز شرح منازل و مناسک راه کعبه دهد از بغداد تا مکه:

فرمود صبح صادق، صبح صادق لحظه ای از روزه که نور خورشید در آسمان تشعشع پیدا کرده و بهترین زمان برای خواندن نماز هست و این زمان بعد از فجر کاذب اتفاق می افته، از فجر صادق تا اذان صبح را بین الطلوعین میگویند

شروین پاداش‌پور در ‫۹ سال قبل، شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷:

سپاس از شما جناب"بنازاده" .

امیرابوالفضل عباسیان در ‫۹ سال قبل، شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۴۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۲:

باعرض سلام
دربیت اول دو واژه (دیده) و ( مستریح ) نامناسب میباشد و به جای آنها (چشم) و (فارغی) بهتر میباشد
چرا که با درنظر گرفتن کلمه گوش چشم میخواند و همچنین راجع به کلمه فارغ نیز شیخ اجل در بیشتر غزلهایش این واژه را به کار برده است
برای نمونه:
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
فراغت ازتو میسّر نمیشود مارا

فرزاد شهزاد در ‫۹ سال قبل، شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹۳:

دقیقا این شعر در مختار نامه عطار آمده

۱
…
۳۴۴۹
۳۴۵۰
۳۴۵۱
۳۴۵۲
۳۴۵۳
…
۵۸۳۴