گنجور

حاشیه‌ها

 

در تصحیح احمد شاملو به جای کلمه موافقت مرافقت ضبط شده است

محمود در تاریخ ۳ دی ۱۳۹۱ ساعت ۲۱:۵۳ دربارهٔ رباعی ۸۳


مصرع آخر باید «دلیل صحت بیمار» باشد.

سروش در تاریخ ۳ دی ۱۳۹۱ ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۸۵


منظور جناب علامت سوال از هیئت کوپرنیکی، هیئت بطلمیوسی بوده.
حالا از داستان ذوالقرنین چه نتیجه ای گرفته میشه؟ ای ذوالقرنین اگر میخواهی عذاب کن اگر میخواهی ببخش، همینطور بی دلیل و بی حساب.

احمد در تاریخ ۳ دی ۱۳۹۱ ساعت ۹:۵۸ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۲۸


اینهمه مطلب نوشتین درباره ی توجیه مرگ، مگر فقط مرگ مورد سواله؟
درد و رنج های یه کودک بیمار که ممکنه ماهها و سالها طول بکشه چه حکمتی داره؟

احمد در تاریخ ۳ دی ۱۳۹۱ ساعت ۹:۳۵ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۳۱


بیت ۲۵ : این حمیرا لفظ تانیشست و جان
نام تانیثش نهند این تازیان

بدینصورت اصلاح شود :

این حمیرا لفظ تأنیث است و جان
نام تأنیث اَش تهند این تازیان

طوطی شکر خا در تاریخ ۳ دی ۱۳۹۱ ساعت ۸:۲۹ دربارهٔ بخش ۹۸ - در بیان این حدیث کی ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعر ضوا لها


دفع این آتش مگر مهدی کند
خلق را خوش از نکو عهدی کند
در متن گنجور “نکو عهدی ” را اشتباها نکو مهدی نوشته اید

نرگس در تاریخ ۳ دی ۱۳۹۱ ساعت ۱:۵۲ دربارهٔ در نصیحت و موعظه و تنبیه و خطاب قائم الولایه نمودن فرماید


دفع این آتش به آب رحمت است
هرکه را بینم خراب رحمت است

این درست است ولی دمت گنجور آمده:
هرکه را بینم خراب” از “رحمت است
لفظ ” از ” اضافه است

Anonymous در تاریخ ۳ دی ۱۳۹۱ ساعت ۱:۴۹ دربارهٔ در نصیحت و موعظه و تنبیه و خطاب قائم الولایه نمودن فرماید


خیلی وقته که بااشعاراستادانس گرفتم . هرگرکهنه نمیشن مخصوصا این شعر

مریم در تاریخ ۳ دی ۱۳۹۱ ساعت ۱:۳۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۹ - حراج عشق


من این شعرو خیلی دوست دارم .

مریم در تاریخ ۳ دی ۱۳۹۱ ساعت ۱:۳۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۹ - حراج عشق


خوب هست که اونقدری احترام کنیم که مرتبه بالاتر از انسان را به هیچ بزرگواری ندهیم، تا از جمله اونهای نشویم که از حب زیاد هلاک نشویم. اصحاب بزرگوار اونقدر از خود گذریهای کردند که قابل وصف نیست، و خداوند مزدایشان را میدهد. و اینکه اون بزرگوارها را الگوی فرا راهی زندگی خود قرار دهیم، و زندگی ایشان را سر مشق خود بگردانیم جز خیر نکرده ایم.

ناشناس در تاریخ ۳ دی ۱۳۹۱ ساعت ۱:۰۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱


بنده هم با نظر آقای کرامتی مقدم موافقم
خیلی نکته جالبیه که شاعر خطاب به خودش گفته
ای پسر چند به کان دگرانت بینم و واقعا بهش میخوره
همچنین خطاب به اون دوستمون که اشاره به کتاب شاهدبازی دکتر شمیسا دارند این که هرکتابی که مولف آن معروف و سرشناس باشه دال بر درستی و صحت مطالبش نیست. دکتر شمیسا برطبق نظر خودش گفته که معشوق در این شعر پسر هستش و اینکه شاعر گفته یوسفی بود و…
نیز دال بر پسر نیست چون ما شخصیت زیبایی که معروف باشه در عین حال مونث باشه نداریم در اینجا یوسف مطلقا منظور زیبایی اون شخص هستش نه مذکر بودن.

الهام شرفی در تاریخ ۲ دی ۱۳۹۱ ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ شرح پریشانی


عشق

Anonymous در تاریخ ۲ دی ۱۳۹۱ ساعت ۱۹:۴۲ دربارهٔ گوهر اشک


بسیار زیبا بود. تشکر از لطفتون به خاطر قرار دادن این اشعار فوق العاده زیبا و پر معنی شاعران بزرگ*

سعید در تاریخ ۲ دی ۱۳۹۱ ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۱


خداوند کیوان و گردان سپهر
فروزندهٔ ماه و ناهید و مهر
در این بیت به آفریدگار پنج موجود آسمانی ( کیوان، ماه، ناهید و مهر) و نحوهٔ گردش آن‌ها ( سپهر گردنده) اشاره می کند.
در نگرش هیات (‌نجوم) قدیم نُه گردونه (یا نه سپهر و یا نه فلک) وجود داشت. هفت گردونه را می توانستند رصد کنند و طلوع و غروب آن‌ها و گردش آن‌ها را اندازه‌گیری بکنند : گردونهٔ نخست ماه (‌قمر) ، گردونهٔ دوم تیر( عطارد )، گردونهٔ سوم ناهید (‌زهره)، گردونهٔ چهارم مهر (خورشید ،هور شمس)، گردونهٔ پنچم بهرام ( مریخ)، گردونهٔ ششم برجیس ( مشتری)، گردونهٔ هفتم کیوان ( زحل). کیوان دورترین سیارهٔ گردندهٔ قابل رصد بود ( پلوتو و نپتون بعد از اختراع دوربین کشف شدند و با چشم غیر مسلح قابل دیدن و رصد کردن نیستند) علاو بر آن هفت گردونه دوتای دیگر هم برای تبیین کل گیتی لازم داشتند و آن دو، گردونهٔ هشتم گردونه ثوابت بود که صورت‌های فلکی در آن‌ها قرار داشتند و بیرونی ترین گردونه را می‌گفتند فلک الافلاک که محیط به تمام گیتی بود. بیت‌های مشابه بیت مورد بحث در متن شاهنامه فراوان است، به عنوان چند نمونه:‌

خداوند کیوان و بهرام و هور
که هست آفرینندهٔ پیل و مور

خداوند کیوان و خورشید و ماه
وزو آفرین بر منوچهر شاه

خداوند بهرام و کیوان و ماه
خداوند نیک و بد و فر و جاه

خداوند خورشید و کیوان و ماه
کزویست پیروزی و دستگاه

خداوند بهرام و کیوان و هور
خداوند فر و خداوند زور

خداوند بهرام و کیوان و شید
ازویم نوید و بدویم امید

شبی چون شبه روی شسته به قیر
نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر

کیوان بیرونی ترین فلک قابل رصد بود و از این روی در ادبیات فارسی بزرگترین مقیاس اندازه‌گیری هم هست، مثال از همین شاهنامه بیاورم:

به کیوان رسیدم ز خاک نژند
از آن نیکدل نامدار ارجمند
یعنی جایگاه من به بالاترین مقام ممکن رسید.
یا

که ایوانش برتر ز کیوان نمود
که گفتی ستاره بخواهد بسود
از فلک هفتم هم که آن طرف تر خواهد رفت و به ستارگاه خواهد رسید.
یا

تهی دید از آزادگان جشنگاه
به کیوان برآورده گرد سیاه

نشیمی ازو برکشیده بلند
که ناید ز کیوان برو بر گزند

دو کودک بدیدند مرده به طشت
از ایوان به کیوان فغان برگذشت

چو نامه بر شاه ایران رسید
سر تاج و تختش به کیوان رسید

رسته در تاریخ ۲ دی ۱۳۹۱ ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ بخش ۱ - آغاز کتاب


نکردمی : نمیکردم
نزدی : نمیزدم
آه از دیده : آه از آن دیده و

alireza در تاریخ ۲ دی ۱۳۹۱ ساعت ۱۴:۰۴ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۲۷


به نظر می‌رسد در مصرع دوم کلمه‌ی پنجم «مناجات» بوده است.

امیر در تاریخ ۲ دی ۱۳۹۱ ساعت ۱۴:۰۱ دربارهٔ رباعی شمارۀ ۱۵


باسلام .
اسم این غزل آذربایجان گوزلی هست
دوست عزیزمون آقای زرین هم اشاره کردن البته .
باتشکرازلطفتون .

samane در تاریخ ۲ دی ۱۳۹۱ ساعت ۱۳:۵۰ دربارهٔ ناز ایله میسن


این غزل شباهت های بسیاری با غزل :
امشب آن نیست که در خواب رود چشم ندیم ؛
از سعدی بزرگوار را دارد ، اما با در آمیختن با حال و هوای شعر حافظ ، جامعه ی نو به تن کرده است .

محمد رضا شایان مهر در تاریخ ۲ دی ۱۳۹۱ ساعت ۱۱:۳۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۶۷


بسار ممنونم از اینکه چنین کاری کردین.تنهایی هامو پر میکنم.خدا نگهدار شماوافکارتون باشه.

ناشناس1 در تاریخ ۲ دی ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۳۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱


این وشعر باز باران تنها شعرهایی است که از د وران کودکی انها را حفظ هستم و شعرهای او عشق است

رضا اقامحمدی در تاریخ ۲ دی ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۲۷ دربارهٔ اشک یتیم


[صفحهٔ اول] … [۳۴۴۹] [۳۴۵۰] [۳۴۵۱] [۳۴۵۲] [۳۴۵۳] … [صفحهٔ آخر]