گنجور

حاشیه‌ها

ایمان در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۱۶ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۶ - این قطعه را برای سنگ مزار خودم سروده‌ام:

بسیار زیبا و دل نشین بود...کفمان برید... دمشان گرم و روحشان شاد...

nabavar در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۸:

رضا جان
شیشه ی قطار نه
شیشه ی شراب مولانا

nabavar در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:

تصحیح
این چه گفتار است

nabavar در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:

آقا مختار
تند می روی برادر ، مواظب باش اینجا محل گفتگوست نه مجادله ، ای چه گفتار است
”دیگر چه بی خردی و توهم خودبینانه است که آن را تفسیر دیگری کنیم.“ ، یا
”پس بی خیال حافظ شو! ولی حافظ را به تفسیر نادرست هم کیش خویش نشمار ، که سخت ریاکارانه است“
هر کس نظری دارد چه درست چه اشتباه
با احترام

رضا در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۸:

عجبا که در دوره مولانا هم شیشه قطار را می شکسته اند!

نادر.. در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۶:

چو بازم، گرد صید زنده گردم..

نادر.. در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵:

.. زنده ز کیست این گمان‌ها!؟..

همیرضا در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹:

غزل 355 (انتبه قبل السحر یا ذالمنام-نوبت عشرت بزن پیش آر جام) با این غزل هم‌وزن و قافیه است و مصرع آخر (ساتکینی ساتکینی ای غلام) در هر دو مشترک است و موضوع هر دو هم صبح و طلب شراب است.
در بیت اول (... مرغ صبح بام رخ نمود از بیضه زنگارفام) - «زنگارفام» یعنی به رنگ زنگار یعنی سبزرنگ، منظورش آسمان است (گویا در گذشته به سبک عرب‌زبانها رنگ نیلی آسمان را سبز می‌خواندند - اصطلاح گنبد خضرا را به یاد بیاورید) - می‌گوید «مرغ صبح‌بام» منظورش خورشید است از تخم آسمانی‌رنگ (همان آسمان) بیرون آمد.
در بیت دوم (در دماغ می پرستان بازکش-آتش سودا به آب چشم جام) می‌گوید ای ساقی! در مغز می‌پرستان آتش خواهش و سودا را با اشک جام شراب فرونشان.
در بیت چهارم (خاطر سعدی و بار عشق تو -راکبی تند است و مرکوبی جمام) «جمام» یعنی اسب یا حیوان سواری‌ده که خسته باشد. می‌گوید بار عشق تو سواری‌گیرنده‌ای سرحال است در حالی که خیال و خاطر سعدی سواری‌دهنده‌ای خسته و بی‌رمق است.
در مورد ساتکینی در مصرع آخر غزل 355 توضیح داده شد.

مختار در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:

درود بر دوستداران حافظ و ارجمندان ایران زمین
من در شگفتم که چرا برخی بر این پافشاری دارند که حافظ را آنگونه که دوست دارند، معنا می کنند.
شکی نیست که در این غزل، سخن حافظ از می، همان می حقیقی و نه مجاز است، چه ما خوشمان بیاید و بپسندیم یا نه.
پیدا است که کل غزل با نوعی از هستی شناسی خیامی همخوانی دارد، و با این بار معنایی بیت هایی مانند: زان پیشتر که عالم فانی شود خراب، دور فلک درن ندارد، روزی که چرخ از گل ما کوزه ها کند، هرگز نمی تواند معنایی مجازی برای آن دانست.
تفسیر یک متن باید کرانی داشته باشد، نمی شود میان ابژه و سوژه آنچنان وارونگی پدید آورد که بشود هر چه خواستیم از آن معنا کنیم.
در این باره، نگاهی همگانی به غزل های حافظ این نکته را روشن تر می کند.
اگر جایی حافظ می گوید:
چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم!
باده از خون رزان است نه از خون شماست!
دیگر چه بی خردی و توهم خودبینانه است که آن را تفسیر دیگری کنیم. خون رزان را که دیگر نمی شود گفت باده معرفت و ... است!!!
کافی است همین مفهوم رز و دختر رز را جستجو کنید، روشن خواهد شد که بسیار به کار برده است.
مانند:
-جمال دختر رز نور چشم ماست مگر،
که در نقاب زجاجی و پرده عنبیست!
-امام خواجه که بودش سر نماز دراز،
به خون دختر رز خرقه را قصارت کرد!
-دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد،
شد سوی محتسب و کار به دستوری کرد!
- نامه تعزیت دختر رز بنویسید،
تا همه مغبچگان زلف دوتا بگشایند!
-به نیمشب اگرت آفتاب می‌باید،
ز روی دختر گلچهر رز نقاب انداز!
-فریب دختر رز طرفه می‌زند ره عقل،
مباد تا به قیامت خراب طارم تاک!
-عروسی بس خوشی ای دختر رز،
ولی گه گه سزاوار طلاقی!
-برسان بندگی دختر رز گو به درآی،
که دم و همت ما کرد ز بند آزادت!
به بیان خود حافظ:
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند،
گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را!
حال اگر شما این معناها را نمی پسندی، سخت در ستیز با فلسفه هستی شناسی حافظ که راستی و مستی را می ستاید، ناسازگاری، پس بی خیال حافظ شو! ولی حافظ را به تفسیر نادرست هم کیش خویش نشمار، که سخت ریاکارانه است.

همیرضا در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۲۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۸:

مصرع اول بیت هشتم در بعضی نسخه‌ها به این شکل آمده:
«انیس خاطر سعدی سماع روحانیست»

nabavar در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

حسینی جان
”لحن سرزنش آمیزانه “دیگر چه صیغه ایست
مثل آنکه بگویی سخن پند آمیزانه
سرزنش آمیز درست تر است
شاد زی

حسینی در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

در دیدگاهی که قبلا در مورد این شعر گذاشته بودم به علت خستگی و نقل از حافظه در نقل یکی از مصرعها سهوی رخ داده بود که صحیح آن چنین است:ای سخت دلان سست پیمان- "این شرط وفا بود که بی دوست" -بنشینم و صبر پیش گیرم-دنبالۀ کار خویش گیرم؟

امین در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۰۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۴۶۹:

با درود. این که تک بیت نیست یه غزل کامل هس.
به غیر دل که عزیز و نگاه داشتنی است
جهان و هر چه در او هست، واگذاشتنی است
نظر به هر چه گشایی درین فسوس آباد
دریغ و درد بر اطراف او نگاشتنی است
چه بسته ای به زمین و زمان دل خود را؟
گذشتنی است زمان و زمین گذاشتنی است
ترا به خاک زند هر چه را برافرازی
به غیر رایت آهی که برفراشتنی است
همین سرشک ندامت بود دل شبها
درین زمین سیه، دانه ای که کاشتنی است
به شکر این که ترا چشم دل گشاده شده است
به هر چه هست، ز عبرت نظر گماشتنی است
کسی که درد دلش را فشرده، می داند
که درد نامه صائب به خون نگاشتنی است
اگر به خون ننویسی، به آب زر بنویس
که عزت سخن اهل درد، داشتنی است

امین در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۰۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱۵:

زیباست.

امین در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۴۶ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد دوم » خنده برق:

به به روحش شاد چقدر زیبا سروده.

یعقوب در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۴۹:

آلبوم یادگار دوست
استاد شهرام ناظری و کامبیز روشن روان

حاجی سیسی در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:

برخی دوستان شعر را تأویل میکنند
برخی تحلیل ها صبغه عرفانی دارد و معنا همان سالک و امثال آن است
برخی دیگر صبغه روانشناسانه مثل اینکه تأویل به ایده و افکار کنیم
این سخنان اجمالا صحیح هستند ولی نه به عنوان معنا بل به عنوان ارائه مصداق
شعر دارای معنی واحد است که آن معنای واحد مصادیق و افراد بسیاری را پوشش می دهد
بیانات دوستان گویای مصادیق بیت است.

حاجی سیسی در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:

جناب صالحی !!
وقتی می توان سخن حقی را با کلمات چون عسل فارسی با ترکیبی زیبا بیان کنیم چرا الفاظ را درشت برگزینیم و آنها را تیز کنیم تا جا را برای دیگران تنگ کند و با تیزی اش بیازارد؟!
ولی با همه این گرد ملالتی که پاشیدید با بیشتر فرمایشتان هم نوایم.
اینکه حافظ قائل به جبر بوده یا سخن از ضرورت علی-معلولی دارد و یا نگاهش به علم قبل الخلق و قبل الکثره است عویصه ای است که گشادش موکول به محل خودش است.
گل و گلاب و شاهد و در پرده بودن تا حدودی مشخص است و از برخی دوستان بسیار متعجبم که دیگر گونه معنی می کنند.
آنچه شاهد بازاری یا شاهد هر جایی است گل است.
و آنچه در پرده گلاب.
در پرده بودن گلاب تحلیلی سطحی دارد به این بیان که گل در مرئا و منظر همگان است ولی گلاب در شیشه؛ یا دیگری می گوید در پس پرده پستو. که در روزگار قدیم گلاب را در پستو ها در پس پرده نگهداری می کردند.
تحلیل دقیق که در بنان برخی عزیزان هم آمده بود این است که در همان جایی که گل شاهد بازار است گلاب در پرده نهان است. مردم به گلستان می شوند گل را میبینند در حالی که در گلستان گلاب هم در درون گل هست ولی دیده نمی شود. گلاب در پس پرده گل پنخان است. و عجب آن است که تمام زیبایی گل به گلاب است و اگر گلاب از آن گرفته شود خشک میشود؛ بی روح می شود؛ تفاله میگردد. ولی مردمان گلاب را که همه زیبایی گل بسته به آن است را نمیبینند.
به راستی گلاب مگر آبِ روی گل نیست؟!!!!
تحلیلی ادق هم وجود دارد که به خاطر خوف از اطاله میگذرم
کلامم را تتمه ای است که در پست بعد ارائه میدهم.

khayatikamal@ در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۵۲ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۵۸۹:

بنده این رباعی را با دوستان به اشتراک گذاشتم وجمع این رباعی از 8686

جلیل Jalilomidi@yahoo.com در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹:

تیمار غریبان سبب ذکر جمیل است. یعنی توجه به غریبان و دلجویی از آنان سبب می‌شود تا از آدم به نیکی یاد کنند.

۱
۳۴۵۰
۳۴۵۱
۳۴۵۲
۳۴۵۳
۳۴۵۴
۵۷۰۱